American Crime Story

American Crime Story

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 2

Informações de lançamento

American Crime Story S02E05 HDTV x264-SVA
American Crime Story S02E05 720p HDTV x264-AVS
American Crime Story S02E05 XviD-AFG
American Crime Story S02E05 480p x264-mSD
American Crime Story S02E05 720p HEVC x265-MeGusta
American Crime Story S02E05 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
American Crime Story S02E05 480p HDTV x264-RMTeam
American Crime Story S02E05 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
American Crime Story S02E05 HDTV XviD-RMX
American Crime Story S02E05 HDTV x264-RBB
Um comentário por Dark Assassin
█► نـیـــمـــا و پــــویـــا ¦¦ NightMovie.TV, LiLMedia.TV ◄█

Tags

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
x265
HEVC
2CH
480p
480
XviD
Publicado em: 2018-02-18
Downloads: 63
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

‫« ژوئن 1995 »

‫« میلان، ایتالیا »

‫یه مصاحبه ترتیب دادم

‫با کی؟

‫با مجله‌ی اَدووکت

‫نشریه‌ی آمریکاییه

‫برای مخاطبین گِی

‫که چی بگی؟

‫تا حالا اعلامش نکردم

‫من گِی‌ام

‫- که چاپ و منتشر بشه؟ ‫- آره

‫من تبلیغات این شرکت رو اداره می‌کنم

‫این وظیفه‌ی منه

‫آره، ولی در مورد تو که نیست

‫و فقط هم در مورد تو نیست

‫از چه جهتی؟

‫اون مجله تیراژ کمی داره

‫چطور می‌تونی بدون مشورت با من ‫این تصمیم رو بگیری؟

‫مشورت با تو؟

‫باشه، باهات مشورت می‌کنم

‫چی توصیه می‌کنی؟

‫آره، چی توصیه می‌کنی؟

‫آها، پس ایده‌ی توئه

‫می‌خوای معروف بشی

‫توی دنیا به عنوان ‫معشوق ورساچه شناخته بشی

‫برای 13 سال، با دستیار جیانی اشتباه گرفته شدم

‫و غرورت از این شرکت مهم‌تره؟

‫من تا الان پنهانی زندگی کردم

‫بدون شک، در رفاه و آسایش زیاد

‫هرگز تصور نمی‌کردم،

‫به طور همگانی شناخته بشم

‫من جایگاهم رو می‌شناسم، برخلاف تو

‫جایگاه من چیه؟

‫بسه! هردوتون بسه

‫سر این موضوع دعوا نمی‌کنم

‫ایده‌ی خودم بود، ایده‌ی خودم بود

‫دوناتلا، همراهم بیا

‫بیا

‫من می‌خوام حمایتم کنی

‫می‌دونی که

‫زندگی تمام این آدما به تو بستگی داره

‫داریم تو کشورایی شعبه می‌زنیم ‫که غیر قانونی‌ــه

‫جایی که اینکار جُرمه

‫باید از اون کشورها دیدن کنی

‫ممکنه جلوی ورودت رو بگیرن،

‫ویزا بهت ندن، ‫باهات تجارت نکنن

‫صادقانه بهم بگو،

‫بنظرت چه اتفاقی ممکنه بیافته؟

‫ستاره‌های راک، بازیگرها،

‫افراد سلطنتی که تاییدشون برامون مهمه...

‫شاید دیگه نخوان باهامون همکاری کنن

‫خب، حداقل التون جان رو داریم، نه؟ ‫

‫شوخیت گرفته؟

‫شوخی می‌کنی؟

‫داریم در مورد بقای این شرکت حرف می‌زنیم

‫همچین باوری داری؟

‫تو در انزوا زندگی می‌کنی

‫که توسط زیبایی و مهربونی احاطه شده

‫یادت رفته که دنیا چقدر می‌تونه زشت باشه

‫زنایی که براشون لباس طراحی می‌کنیم،

‫قوی هستن، آره؟

‫بی‌باک هستن

‫سرافکنده نیستن

‫- اینا با هم فرق داره ‫- آره فرق داره

‫آیا برند ورساچه از انسان شجاع‌تره؟

‫الان از دست من عصبانی هستی یا دنیا؟

‫وقتی شرکت رو ‫در لیست بورس سهام نیویورک قرار بدیم،

‫ورودی تو چقدر خواهد بود؟

‫1 میلیون؟ 100 میلیون؟

‫یا باعث میشه این شرکت ‫ارزشی نداشته باشه؟

‫داری اغراق می‌کنی، احمق نباش

‫پری الیس

‫وقتی داشت بخاطر ایدز می‌مُرد،

‫انقدر ضعیف شده بود ‫که وقتی به مردم تعظیم کرد دستیارش گرفتش...

‫- شاید مهم‌ترین برنامه‌ش بوده ‫- بعد از اون،

‫- مردم دیگه لباس‌هاش رو نخریدن ‫- بعضی از مردم

‫- نه جیانی، خیلی از مردم ‫- نه نه نه، بعضی از مردم

‫بعضی از مردم

‫اینو جواب بده، چرا الان؟

‫چون مریض بودم

‫و نمُردم

‫یه شانس دوباره دارم

‫یه معجزه‌ست که زنده‌م

‫و بازم هر روز از خودم می‌پرسم،

‫چیکار کردم که لایق اینم؟

‫چرا هنوز اینجام؟

‫که بترسم؟

‫نه

‫من زنده‌م و باید ازش استفاده کنم

‫مترجمین : نیـــــما و پــــویا ‫DarkAssassin & Toxicity

‫« 23 آپریل 1997 »

‫« چهار روز قبل از قتل جف تریل »

‫جناب کونانن، قابل تقدیره که...

‫سابقه‌ی اعتبارتون قبلاً بی‌عیب و نقص بوده،

‫تنها کاری که باید بکنم، یه خرید دیگه‌س،

‫و برای یه بلیط یک‌طرفه‌ست ‫به سمت مینیاپولیس

‫در خطوط هوایی شمال غرب

‫قربان، آمریکن اکسپرس ‫در زمینه‌ی وام دادن فعالیت نمی‌کنه...

‫به محض اینکه رسیدم مینیاپولیس، ‫می‌تونم همه‌چی رو درست کنم

‫بعد دوباره بهترین مشتری‌تون میشم،

‫- قول میدم ‫- من که نمی‌دونم

‫- توی مینیاپولیس چی دارین ‫- دو تا دوست صمیمیم اونجائن

‫دارم با دوستم دیوید هم‌خونه میشم،

‫و راستش، جف بیشتر از 10 هزار دلار بهم بدهکاره

‫ولی به محض اینکه اون پولو بگیرم، ‫بهم کمک می‌کنن،

‫زندگیم رو برگردونم به حالت قبلیش

‫پول رو پس میدین؟

‫خب آره، به محض اینکه رسیدم مینیاپولیس

‫آقای کونانن، برای روشن کردن موضوع،

‫دارید درخواست می‌کنید آمریکن اکسپرس،

‫اعتبار شما رو برای یک بلیط یک‌طرفه تمدید کنه،

‫تا بتونید پول رو پس بدید، درسته؟

‫آره، تمام چیزی که می‌خوام همینه

‫اجازه بدید با سرپرستم صحبت کنم

‫می‌تونم منتظر بمونم

‫اجازه هست؟

‫سابقه خدمت داری؟

‫بله قربان

‫- تکاوری؟ ‫- نیروی دریایی

‫توی ناوشکن یواس‌اس گریدلی بودم

‫منم لشکر اول پیاده نظام، ‫توی جنگ خلیج فارس بودم

‫- جف ‫- سامسون

‫ناوشکن گریدلی کجا بود؟

‫سال 92 توی خلیج فارس بود

‫بعد از اون، توی سن دیگو لنگر انداختیم

‫داشتن تعمیرش می‌کردن، ‫ولی نظرشون عوض شد

‫و تصمیم گرفتن بذارنش کنار

‫هنوزم ناراحتم می‌کنه، کشتی خوبی بود

‫دلت براش تنگ میشه؟

‫هر روز

‫چرا نیرو دریایی رو ترک کردی؟

‫نمی‌دونم

‫مطمئناً ازش پشیمونم

‫خب، من هیچوقت قرار نبود افسر بشم،

‫- پس گفتم... ‫- من افسر بودم

‫- جدی؟ ‫- از دانشگاه آناپولیس فارغ التحصیل شدم

‫برادرم از اعضای نیروی دریایی‌ــه، ‫خواهرمم توی نیروی هوایی‌ــه

‫متاهلی؟

‫نه

‫گمونم منتظر یه آدم درست حسابی‌ام

‫چرا نیرو رو ترک کردی؟

‫زیاد نشنیدم افسرها کارشون رو ول کنن،

‫تا بیان اینجا کار کنن

‫- اینجا خوبه ‫- البته که خوبه

‫ولی برای مردی که رفته آناپولیس؟

‫این تصمیم رو گرفتم

‫صحیح

‫زنم همیشه میگه من خیلی سوال می‌پرسم

‫این تصمیم رو گرفتم، خب؟

‫ناراحتت کردم، ببخشید

‫چطوره دیگه ادامه‌ش ندیم؟

‫این تصمیم رو گرفتم!

‫جف

‫جف

‫یکی به نام اندرو زنگ زد ‫و یه پیغام گذاشت

‫گفت توی فرودگاه می‌بینتت

‫- سلام ‫- فکر نمی‌کردم پیدات بشه

‫خودمم فکر نمی‌کردم

‫می‌دونی چرا داره میاد اینجا؟

‫- نه ‫- نمی‌فهمم

‫این آخر هفته خبری نیست

‫اون هیچکسی رو نداره، هیچی نداره

‫هر چیزی که درباره‌ی زندگیش بهت گفته دروغه

‫می‌دونی دیگه، نه؟

‫اصلاً ازش خوشت میاد؟

‫اون یه بار هوای منو داشت

‫بهش مدیونم. بحثش فرق داره

‫- یجورایی دلم براش می‌سوزه ‫- نسوزه

‫- اون تنهاست ‫- یه دلیل داره

‫ببین، این آخر هفته رو در اختیارش میذارم، ‫به خاطر ایام قدیم،

‫و بعد دیگه کاری باهاش ندارم

‫اون سه شب اینجاست

‫می‌تونه فردا شب تو آپارتمان من باشه

‫من خونه‌ی خواهرم می‌مونم

‫ولی بهش نگو کجام، خب؟

‫خیلی دیوونه‌ست، ممکنه یه دفعه پیداش بشه

‫سه رفیق!

‫- سلام ‫- چطوری؟

‫خوبم، خوبم

‫- جف ‫- اندرو

‫این آخر هفته حسابی خوش می‌گذرونیم

‫درست مثل قدیما

‫نه مثل قدیما

‫چرا همچین حرفی میزنی؟

‫امشب نمی‌تونم پیش‌تون باشم

‫چرا نمی‌تونی؟

‫جدا از همه کارایی که کردی؟

‫چیکار کردم؟

‫شرکتم یه کنفرانس فروش داره

‫تا یکشنبه نیستم

‫ولی خاطرجمع میشم ‫که برات کارت پستال بفرستم

‫هنوز بابت اون ناراحتی؟

‫فکر کردم دربارش حرف زدیم، ‫من توضیح دا...

‫من تصادفاً برای بابای جف ‫یه کارت پستال فرستادم

‫بجای "جف تریل" نوشتم "استن تریل"

‫و اونا نمی‌دونن که همجنس‌بازه،

‫و آخرش نوشتم، ‫"تقدیم با عشق، از طرف درو. بوس بوس"

‫اشتباه کردم، متاسفم

‫خب چه کنیم؟

‫می‌تونی فردا شب خونه‌ی من بمونی

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left