As primeiras 200 linhas.
«اینجا دنیاست»
اینجا کوتیکانام است.
این منم.
وینیت مادهاوان
این داستان من است.
اما چیزی که الان خواهید دید...
این داستان من نیست.
بیست و پنج کیلومتری کوتتیککنام ،
او در تپههای باگامان زندگی میکند...
محبوبترین نویسنده کرالا،
و نویسنده رمانهای ترسناک مورد علاقهام،
Vaikom David و پسرش Sachin Vaikom David.
این داستان آنهاست.
عشق برای نیتو باقی میماند.
ویاکام دیوید
- ساچین دیوید! - بله؟
فلزات مورد استفاده در آبکاری الکتریکی چیست؟
کروم، طلا، نقره.
اوه... باشه...
بنابراین آبکاری الکتریکی چیست؟
روی فلز با کمک برق
فرآیند رسوب لایههایی از فلزات دیگر.
آقا...
- بله! - ساچین دیوید احضار شده است.
هوم... برو!
ساچین، آیا تو هم مثل پدرت مینویسی؟
- یه کم. - همین؟
این بار مسئولیت مجله مدرسه بر عهده من افتاده است.
داستانها و اشعاری که برای بخش مالایالامی آمدهاند،
خیلی خوب نیستند.
اون موقع بود که به تو فکر کردم، ساچین.
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه، درسته؟
- سعی میکنم، آقا. - باشه. دیر نکن.
باید ظرف هفته آینده تحویل داده شود.
آقا!
آیا باید داستان کوتاه بنویسم یا رمان؟
هی، این همه فضا کجاست!
داستانهای کوتاه بنویسید.
هفتهنامهی منگلام یا منجدی؟
منجدی
- پیتر! - بله؟
- منجدی. - باشه.
بفرمایید.
اوه! من آن را به تو میدهم.
بمون، مشکلی نیست.
جزیره شیطان!
هی، این هم هست!
- ونو چتا... - هوم؟
آیا رمانهای ترسناک را در مجلات کودکان منتشر خواهید کرد؟
چهار پنج صفحه آخر...
مختص بخش کودکان است.
اگر داستان کوتاه باشد، حتماً میتوانم آن را آنجا منتشر کنم.
من در حال حاضر مشغول نوشتن یک داستان کوتاه برای مجله مدرسه هستم.
اما این یک رمان است، مدتهاست که برایش برنامهریزی کردهام.
اگر توسط پسر سر دیوید بایکوم نوشته شده باشد...
بنابراین حتی اگر یک رمان ترسناک باشد،
منجدی در نظر خواهد گرفت.
اسم چیست؟
«دستان سیاه!»
عالیه. - معلم!
آه...
شما تولدتان را جشن میگیرید، که خوب است.
اما اگر نوشته را تا فردا تحویل ندهید،
من مجله را بدون آن به چاپخانه میفرستم!
- البته که این کار را خواهم کرد، معلم. - باشه.
نیتو...
تولدت مبارک!
- این اولین نسخه چاپ شده است. - متشکرم!
«جزیره شیطان»
- معلم، بده به من! - صبر کن... صبر کن...
هل نده!
- به اسم صدات می کنم... - من... یکی بهم بده.
ساچین، فهمیدم. دیگه نمیتونم این بچهها رو تحمل کنم.
- بفرمایید! - هی... همگی، بشینید!
نشنیدی چی گفتم؟ برو بشین.
نقد کتابم رو دیدی؟
- کتابی که خواندم: جزیره شیطان - نیتو چریان
«داستان یک کودک خردسال»
«کجا گمش کردی؟»
در مورد داستانت، ساچین...
این قطعاً به عنوان اولین نوشته، تلاش خوبی است.
- اما... - اما؟
هنوز به استاندارد لازم برای چاپ در مجله مدرسه ما نرسیده است.
شاید بتوانم مقاله بعدی را چاپ کنم.
اما این به آن معنا نیست که...
اینکه استعداد نداری،
یا داستان بد است.
اگر کمی بیشتر تمرین کنید،
تو خیلی خوب مینویسی، ساچین.
به تلاش کردن ادامه بده!
نکته اصلی این است که به آن پایبند باشید.
دوباره کتابهای پدرت را بخوان .
از بهترینها یاد بگیرید!
اگر پسر ویشواکارما، جناب دیوید، بنویسد،
با اینکه رمان ترسناکی است،
منجدی در موردش فکر خواهد کرد.
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
بابا، کتابها را به پدرت میدهی؟
در این نسخههای «جزیره شیطان» اشتباهات چاپی وجود دارد .
خوشبختانه، آنها فقط در یک کتابفروشی در کوتایام فروخته میشدند.
ما آنها را برمیگردانیم و دوباره چاپ میکنیم.
باشه.
ساچین... بفرمایید!
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
هنوز به استاندارد لازم برای چاپ در مجله مدرسه ما نرسیده است.
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
دوباره کتابهای پدرت را بخوان .
وقتی پسر ویشواکارما، دیوید سر، مینویسد،
قرار نیست بد باشه ، درسته؟
هنوز به استاندارد لازم برای چاپ در مجله مدرسه ما نرسیده است.
من آن را به نیتو دادم.
«جزیره شیطان»
بابا، من یه رمان نوشتم.
آفرین.
اما این وحشت نیست.
این کمدی خالص است.
آفرین.
اما این وحشت نیست.
این کمدی خالص است.
آقا!
آیا باید داستان کوتاه بنویسم یا رمان؟
ساچین!
در را باز کن!
من تمام تلاشم را کردم.
اما من نمیتوانستم با استعداد پدرم برابری کنم.
بی کفایتی پدر...
و اینکه یه پسر بی مصرف بودم...
دیگه نمیتونم زندگی کنم.
البته که نه.
چون تو پسر منی.
از ۲۳۲ رمانی که منتشر کردهام، حتی یک رمان هم نوشتهی خودم نیست.
من یه دوست دختر داشتم که بخاطر مشکلات روحی خودکشی کرد.
همکلاسی من در کالج CMS،
آنورادا!
«آنورادا»
بعد از اینکه مراسم خاکسپاری تمام شد،
وقتی خانوادهاش برای بردن وسایلشان آمدند،
من تمام وسایل خوابگاه رو باهاشون میفرستم .
به جز یک چیز.
رمانهایی که نوشته است.
«اسرار کارآگاه آنوراج»
او توانایی خارقالعادهای در ترساندن مردم از طریق نوشتههایش داشت.
من تمام رمانهای او را با نام خودم منتشر کردهام .
«معماهای کارآگاه دیوید راج»
وقتی دستنوشتههایش تمام شد،
تا آن موقع به اندازه کافی پول و شهرت به دست آورده بودم ...
تا بتوانم دیگران را وادار کنم برایم بنویسند.
بنابراین شروع به جستجوی استعدادهای ادبی درمانده کردم که به راحتی بتوان از آنها استفاده کرد.
دستنوشتههایی که الان هستند
من هر شب به تو مانگالام یا منجدی میدهم ...
آنها هم نوشتهی من نیستند.
در واقع، نوشتهی خودش است.
مال پیتر.
آقا داوود...!
چه اتفاقی افتاده؟
الان دیگه چیزی برای نگرانی وجود نداره ، جناب دیوید.
ما هشت نسخه از آن را که در کتابفروشی منجدی در کوتایام فروخته شده بود، بازیابی کردیم.
- در مجموع چند نسخه فروخته شد؟ - ده نسخه.
فقط دو نسخه دیگر از آن باقی مانده است که باید پیدا شود.
پدرت اون دو نسخه رو با خودش به قبرش برد ؟
پیتر بدون اطلاع من، هدیه خداحافظی به من داده بود.
نسخه خطی «جزیره شیطان» را که به شما دادم تا برای چاپخانه بفرستید،
شرور آنجا به نام من نامگذاری شده است،
و نام قهرمان داستان آنورادا است.
حالا اگر مردم این را بخوانند،
پس هر کسی که کمی هوش و ذکاوت داشته باشد...
این داستان تمام زندگی من را به هم پیوند خواهد داد .
و هدف او همین بود.
اما اگر حقیقت آشکار شود چه؟
بابا، تا حالا بهش فکر کردی؟
چه کسی «رومئو و ژولیت» را نوشت؟
ویلیام شکسپیر.
«تاریخ تراژیک رومئو و ژولیت» نوشته آرتور بروکس.
بر اساس آن شعر ...
ویلیام شکسپیر ...
او اثر معروف خود «رومئو و ژولیت» را نوشت.
اون موقع چیزی به اسم مالکیت معنوی یا کپی رایت وجود نداشت...
پس موضوع خیلی ساده بود .
اما در این دوران،
این کار سرقت ادبی یا تقلید بیارزش تلقی میشد .
به یاد ویلیام شکسپیر بزرگ
آیا میتوانید تصور کنید که یک سارق ادبی معمولی باشید؟
- نه. - تو نمیتونی.
چون... در واقعیت، فراتر از اثر هنری،
قرنها دوام آوردهاند،
پایه و اساس حقیقی عظمت او...
این شهرتی است که او به دست آورده است.
رماننویس مورد علاقهشان خیانت کرد.
مردم نمیخواهند باور کنند.
اگر خلقت نیکوست،
آنها کسی را که اعتبار آن را به خود اختصاص میدهد، در جایگاه خدایی قرار میدهند.
آنها حتی نمیخواهند بشنوند که خون و عرق کس دیگری پشت این ماجراست.
No comments yet. Be the first to leave one.