As primeiras 200 linhas.
اوه
سلام صبح به خیر
سلام
داری
چیزی کِش می ری؟
هی میگم ها
تو سبد پیکنیک قدیمی بابا رو ندیدی؟
امشب قرار دارم چی بابا رو؟
امروز داری میری دادگاه؟
نه
جریان این تیپ رسمی چیه؟
بعد اصلاح ریش عطر زدی؟
ببین، باشه
اگه باید بدونی بهت میگم
امروز دارم توایلا رو می برم این دور و اطراف
کمکش کنم آپارتمان جدیدش رو پیدا کنه چیز مهمی نیست
توایلا؟ بله
مطمئنی عاقلانه ست؟
آروم بابا فقط یه سفرکاری کوچیکه
جری خبر داره؟
ببین میدونم دوباره دارید یکی می شید ...اما
باشه، جری واضح گفت که علاقه ای نداره
... به "ما" باهم باشیم و توایلا
توایلا دوباره باهاش یکی شدن نیست
اون یه دوسته،میدونی چیزِ عادی و معمولیه
کوردی، جنابعالی چیز معمولی و عادی انجام نمیدی
جنابعالی تیپت تک همسرِ نوبتیِ
باشه صبرکن. مگه این چیزها قانون داره؟
چی؟ نکنه قرار بوده مستقیم از یه مرد زن مُرده
تبدیل بشم به مرد همیشه در صحنه؟
به علاوه تو یه قهوه با یارو خوردی
و باهاش قاتی شدی پس
نه
برت و من بعد 6 ماه
قرار گذاشتن باهم قاتی شدیم
پس... و قهوه هم نبود
...باشه باشه من فقط
ببین، با توایلا چیزها راحته
لازم نیست راجع به خودم که مزرعه رو از دست دادم فکر کنم
یا من و جری یا هممون که با
دیویدسون ها مشاجره داریم.هیچکدومش
تمام چیزی که می تونم بگم اینکه
وقتی باهاشم، حس میکنم انگار
میتونم نفس بکشم کوردی
اگه لازم بود باهام حرف بزنی
می دونی که همیشه اینجام درسته؟
... می دونم، می دونم
ممنونم
در همین حین داداش بزرگه اومده که نجات بده
بفرما
سبد پیکنیک بابا
هی خوش بگذرون
ممنون
دوباره گردنبند مامان رو گردنت انداختی؟
آره کولتن پیداش کرد
باید به تاد بگی
چی رو؟
بی خیال دیگه، اسم کولتن رو آوردی و اون چیز رو
با صورتت انجام دادی با گونه ات یا هرچیزی که هست
لبخند؟
با تاد اینجوری نمی خندی آخه
من همونجوری که می خندم، می خندم دیگه
حرکت صورتم اینجوریه
برای هیچکدومتون عادلانه نیست
می دونم
فقط...به این آسونی ها نیست
مثل یه نوار بانداژ فقط بکَنش
موفق باشی
هی میشه موقع ناهار حرف بزنیم؟
حتما. خبرعالی، دانشگاه ساوبر
قبول شدم
اوه باشه
واااو
همه ی اون تا دیر وقت درس خوندن ها
همه اش کار خودش رو کرد به لطف تو
داشتم راجع به اون جریان دور شدن تو
نگران می شدم، اما حالا دیگه همه چی خوبه
ببخشید، پریدم تو حرفت می خواستی چی بگی؟
نگرانش نباش بیا جشن بگیریم
زود باش بیا
خوبه .واقعا خوبه
پس به نظر میاد جریان ها بین تو
و برادرت داره خوب پیش میره
آره خب، داریم بهش می رسیم
آره؟ هفته ی پیش رفتیم سر خاک لوکاس
حالم رو بهتر کرد
عالیه ... اما من
من امیدوارم شماها کارهای سبک تری هم باهم انجام بدین
آره آره البته منظورم اینکه
هفته ی بعد میریم تا نویل مریوتر
کتابش رو برامون امضا کنه
کی هست؟
وجدانا؟
اون بازیگر آکادمی بریتانیاست
بازیگر نترس رده ی پرندگان، سایه ی شاهین
... چی؟ من
قارقار
قار قار؟ جان؟؟
باشه، خب، غیر این آخر عمیقا
ناامید کننده...جلسه ی
خوبی بود
آره خوب بود
کاپیتان سلام
چطور پیش میره مرد؟
خوبه
یه پیشرفت هایی داشتیم
اما این رو بگم ها
شما رنجرها اصلا گروه پرحرفی نیستید
اوه داری ادای
حرف نزدن رو در میاری آره داشتم این کار رو می کردم ، آره
آره، یه ثانیه وقت داری؟
آره یه خبرهایی برات دارم
سازمان امنیت عمومی تایید کرد که
اداره به یه روان درمانگر نیاز داره
عالیه، آره خب
اما یه گیری هست
اما اون ها اصرار دارن کار باید تمام وقت باشه
منم فشار آوردم
بهشون گفتم تو سعی داری
با قلب خاصت این کار رو عملی کنی
هیچی نشده اینجا کلی پیشرفت کردی با بچه ها؛ همه این ها رو گفتم
اون ها...قانع نشدن
می دونی که بچه های اینجا بهم نیاز دارن
دبیرستانی ها فقط یکم سرسخت ترن اونم به خاطر
مزخرفات اینستاگرامه. متوجه ام
می دونم اون بچه ها برات مهم ان اما
سازمان راجع به ثبات همچین بیراه هم نمیگه
هرچی عمیق تر با این رنجرها دم خور بشی نگه داشتن این به عنوان پاره وقت
سخت تر میشه
بسیار خب، ببین من باید راجع بهش فکر کنم
هر تصمیمی که بگیری رو چشم هام جا داری
بسیار خب؟ بسیار خب
ممنونم کاپیتان آره مرد
بذار ببینم اولی توی لیست
بالبوا ست
بالبوا؟ به نظر انگار کازینو میاد
آپارتمانه، قسم می خورم
باشه، باشه
ممنون که این کار رو می کنی
خواهش می کنم توایلا جین
...متاسفم
واکر هستم
واکر ازت می خوام بیایی مقر
دنیس، من درخواست مرخصی داده بودم امروز صبح رو
جیمز خبر داره چیز مهمیه؟
حس می کنم برنامه مون دچار مشکل شده
اون توایلاست؟
آره خودشه
اون هم بیار به هردوتون احتیاج دارم
دریافت شد
بسیار خب، همه سر موقعیت ان
عملیات در جریانه عالیه
اوه
عذر می خوام یه لحظه
سلام
دنیس سلام
هی می دونی چیه من
یکم سرم الان شلوغه چیکار می تونم برات بکنم؟
اوه
خب من فقط داشتم فکر می کردم
می دونی، داشتیم راجع به اینکه باهم شام بخوریم حرف می زدیم و
توی رستوران رولوری رزرو داریم امشب
... و من
فقط می خواستم مطمئن شم
ما هنوز قرارمون سرجاشه
می دونی چیه
من خیلی متاسفم جری
...میشه فقط ما حقیقت اینکه
من واقعا نمی دونم چطوری باید انجامش بدم
و حدس می زنم تو هم احتمالا ندونی
خب، سفر خانوادگی تو جاده وقتی تازه خانواده ت رو پیدا کردی
احتمالا عالی نخواهد بود
بنابراین فکر کردم ما باید یه کار دیگه بکنیم
شاید بریم پاستا بخوریم؟
می دونی چیه
من مجبورم بعدا بهت زنگ بزنم
آره باشه امیدوارم بزنی
چقدر راحت باهم بودید
...آره دنیس
فقط دارم کمکش می کنم تا یه جای جدید پیدا کنه
این بیشتر کار افسر آزادی مشروطش هست تا یه رنجر
ایشون یه سری مهارت داره ما برای این ماموریت لازمش داریم
برای همین به عنوان نفوذی جدیدت می خوایش؟
مهارت هاش هم تو بانکداری وهم سوارکاری
ایشون رو تو این پرونده ی خاص حیاتی کرده
همین؟ یا این شاید
یه راه دیگه ست که بهم بتازی؟
راجع به چی داری صحبت می کنی؟
افتادی دنبال پدرم و در اشتباه بودی
هی میشه تمرکز کنیم لطفا؟
بله قربان، کاپیتان
از شروط آزادی تو
این بود که زمانی که لازم باشه به دفتر دادستانی کل کمک کنی
با هر تحقیقی که لازم باشه
کاملا مطلعم خانم
خب، کدوم صندوقدار بانک داره اون بالا کلاهبرداری می کنه؟
بانک نیست
مزایده ست مزایده ی اسب تراویس کانتی
تحقیقات محلی مشخص کرد
که یه نفر از این مزایده برای
No comments yet. Be the first to leave one.