The Wayfinders

The Wayfinders

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 1

Informações de lançamento

The Wayfinders S01E05 WEB H264
Um comentário por amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Publicado em: 2026-01-28
Downloads: 260
Deficientes Auditivos: No
FPS: 23.976

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

‫ساختمان قلعه در واقع همین پایینه. ‫دم‌دمای صبح یواشکی می‌ریم تو.

‫یواشکی؟

‫برا چی داریم یواشکی می‌ریم؟

‫خب، قضیه خرابه‌های باستانی اینه که معمولاً یه جونور کثافت و بدقلق

‫اونجا لونه کرده و واسه خودش قلمرو ساخته.

‫منطقیه. تو تمام اون خرابه‌هایی که بازی کردم هم دقیقاً همین شکلی بود...

‫بازی کردی؟

‫آه، تو دنیای من، ما یه چیزی داریم به اسم بازی‌های ویدیویی. ‫تو چیزی ازش نمی‌دونی.

‫یه جورایی... مجازی‌یه؟

‫نه. الکترونیکیه. این دو تا کل صبح ‫رو داشتن همین رو ازش می‌پرسیدن.

‫دارن دور خودشون می‌چرخن.

‫آره، «فلین» یه عشق یه طرفه به

‫«کالیبور» پیدا کرده. واقعاً دیدنش سخته.

‫یه رفاقتِ مردونه؟

‫آره. آه، آره. نه، می‌فهمم.

‫دوست داشتن «کالیبور» راحته. باهوشه.

‫به‌شدت شجاعه. زبون‌باز و خوش‌صحبته.

‫و تو فکر خودش، تو هر کاری که می‌کنه نیتش خیره.

‫اما...

‫اما وقتی اوضاع خیط بشه، که حتماً هم می‌شه، «کالیبور» با صورت پرتت

‫می‌کنه تو لجن و از پشتت مثل پل استفاده می‌کنه تا خودش رو بکشه بالا.

‫این دیگه یکم بی‌انصافیه.

‫سعی کن چند ماه رو تو «داکتو» بگذرونی، ‫اون‌وقت می‌فهمی چی واقعاً بی‌انصافیه.

‫صبر کن ببینم، یعنی تقصیر «کالیبور» بود که تو زندانی شدی؟

‫ترجیح می‌دم در موردش حرف نزنم.

‫ولی آره، همه‌ش تقصیر اون بود.

‫چی؟ چیزی که می‌خوام بگم اینه که اگه شایعات درست باشه...

‫یه «بایکلاپس» تو اقامتگاه رئیس «اولگ» جا خوش کرده.

‫بایکلاپس؟

‫بایکلاپس دیگه چیه؟

‫اسمش شبیه «سایکلاپس» (تک‌چشم) هست، ولی به جای یکی، دو تا چشم داره.

‫آره، دقیقاً.

‫خب ولی ما هم دو تا چشم داریم.

‫یعنی این ما رو هم بایکلاپس می‌کنه؟

‫کدوم بخش این قضیه درکش انقدر سخته؟

‫گوش کن، ما فقط داریم می‌گیم که یه بایکلاپس دو

‫تا چشم داره، که یه تعدادِ معمولی واسه چشمه. ‫و واسه همینم دو برابر کشنده‌تره، احمق.

‫اون فقط یه غول با دو تا چشمه، مثل بقیه ما.

‫خب، بهتره خفه شین وگرنه صداتون رو از همین‌جا می‌شنوه.

‫کسی چیزی درباره بایکلاپس گفت؟

‫آره. «کالیبور» داره همه‌چی رو درباره ‫اون بایکلاپسِ گنده و بدجنس بهمون می‌گه.

‫«کالیبور» زده به سرش.

‫حق با «کالیبور»ـه.

‫«کالیبور» کاملاً درست می‌گه.

‫بایکلاپس وحشتناکه.

‫خیلی افتضاحه.

‫حالم از بایکلاپس به هم می‌خوره.

‫تو و کالیبور امروز با یه بایکلاپس ‫غول‌پیکرِ دو سر می‌خواید چیکار کنید؟

‫خب، فکر کنم اسم بایکلاپس به اندازه ‫کافی واضح باشه. حداقل یه استفاده‌ای

‫واسه شما راهیاب‌ها پیدا کردیم. ‫شماها طعمه‌های معرکه‌ای می‌شید...

‫عجب ایده احمقانه‌ایه!

‫بزن بریم، یالا!

‫ازین بایکلاپس متنفرم!

‫صب کنین..صـ..صـ..صبر کنین.

‫باید کمکش کنم.

‫هی! بایکلاپس! بایکلاپس!

‫بایکلاپس!

‫جفت چشات به من!

‫مارو نگا داریم در می‌ریم!

‫اینجا!

‫احمقا!

‫برید!...برید..برید..برید

‫باید به کش کمک کنیم!

‫تو بمون. من خودم میرم بیرون.

‫اون پسر شاید وضعش از ما بهتر باشه، ولی شماها اگه ‫دلتون می‌خواد برید اون بیرون و بمیرید، راحت باشید.

‫اوه پسر.

‫اون می‌میرم.

‫خلاص!

‫راهیاب ها یک (امتیاز)، بایکلاپس هیچ.

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

« راه یـــاب هـــا »

‫عمداً از یه راهیاب به عنوان طعمه استفاده می‌کنه. ‫من به همه‌شون درباره این بایکلاپس هشدار دادم.

‫چه نقشه مزخرفی.

‫نقشه‌ای که جواب بده، ذاتاً نقشه خوبیه، پرنسس.

‫تو واقعاً از کالیبور متنفری، نه؟

‫از ریخت و قیافه‌ش.

‫مخصوصاً از اون صورتِ از خود راضیش.

‫و کلاً از کل وجودش.

‫از این طرف.

‫دیدی؟ آه، آره.

‫یه سوال. چرا این طاق‌ها انقدر فسقلی و کوچیکن؟

‫«اولگ» پادشاه کوتوله‌ها بود. ‫اینجا همه‌چی به طور مناسبی کوچیکه.

‫«اسلیم»، فانوس رو بیار.

‫خب «آرورا»، قضیه تو و «کالیبور» چیه؟

‫ترجیح می‌دم بهش فکر نکنم.

‫به قول تیک‌تاک، حرفت رو بزن، نریز تو خودت.

‫باید حسش کنی تا بتونی درمانش کنی، مگه نه؟

‫نه، معذرت می‌خوام، من اصلاً نمی‌فهمم چی می‌گی. ‫این جمله‌بندی‌ها قراره هوشمندانه باشه

‫فقط چون قافیه داره؟

‫منظورش اینه که احساساتت رو به اشتراک بذار.

‫آره دیگه، می‌دونی، قبل از اینکه تلمبار بشه ‫و سرت بترکه، همه‌چی رو به دوستات بگو.

‫نه،

‫احتمالاً بهتره که نگم. چی؟

‫احساساتت رو بگو.

‫مردم دنیای شما واقعاً همچین اراجیفی رو تحمل می‌کنن؟

‫حالا که فکر می‌کنم، شاید عاقلانه باشه که ‫شماها حقیقت رو درباره دوست‌مون «کالیبور» بدونید.

‫کدوم حقیقت؟

‫همه‌چی قبل از اینکه حتی همدیگه رو ببینیم شروع شد.

‫اون موقع که من نامزد شاهزاده «فردریک» بودم.

‫شاهزاده فردریک؟

‫صبر کن، از اول اولش بگو.

‫نامزد؟

‫جدی؟ فکر نکردی لازمه به این اشاره کنی که نامزدِ اون

‫شاهزاده «تایکو»ـیِ پیری بودی که می‌خواد ما رو بکشه؟

‫نامزد بودیم، نه زن و شوهر. یعنی قرار بود با هم ازدواج کنیم.

‫تو دنیای شما کلمات درست و حسابی بهتون یاد نمی‌دن؟ ‫خب اون نیاز به کتاب خوندن داره. ولی بازم «فردریک»...

‫این یه ازدواجِ اجباری و مصلحتی بود که ‫خانواده‌های سلطنتی ترتیب دادن تا تخت پادشاهی رو حفظ کنن

‫و صلح و رفاه بیارن.

‫یه روزی، ما پادشاه و ملکه می‌شیم.

‫و سرنوشت قلمرو دست ما می‌افته.

‫و تو چه جور پادشاهی می‌شی؟

‫من قلمرو رو به شکوهِ سابقش برمی‌گردونم.

‫از شورای جادوگرها شروع می‌کنم.

‫درحالی‌که قبلاً برای لیاقتِ فردی ارزش قائل بودیم، ‫حالا جاش رو به اصالتِ خون و تولد دادن.

‫شجاعانه‌ست. نجیب‌زاده‌ها از این کار خوش‌شون نمی‌آد.

‫من از جنگیدن برای حق‌شون نمی‌ترسم.

‫باستانی‌ها طرف من هستن.

‫و اگه موفق شدی، بعدش چی؟

‫من به مرزها صلح می‌آرم، «مارو» رو بین کسایی که

‫به بهترین شکل ازش استفاده می‌کنن ‫تقسیم می‌کنم؛ یعنی بناها، کشاورزا و صنعت‌گرا.

‫فقط نجیب‌زاده‌هایی که اون رو صرف زیبایی، لذت و فساد کردن، هدرش دادن.

‫و وقتی برادرها و خواهرهای «ریشی» ما ببینن که این قلمرو

‫همون‌قدر که مال ماست، متعلق به اون‌ها هم هست،

‫همه ما در رسیدن به هدف متحد می‌شیم.

‫گفتی «ما»؟

‫خواسته من اینه که...

‫تو و من این کار رو بکنیم.

‫با هم.

‫پس چرا صبر کنی تا پادشاه بشی؟

‫تو همین الانشم اونقدر نفوذ داری که ‫بتونی کارهای به این بزرگی رو شروع کنی.

‫که «مارو» رو از دست‌های مادرم بیرون بکشم

‫اونجوری جنگ راه می‌افته.

‫من تو مطالعاتم، داستان‌هایی از باستانی‌ها خوندم که با

‫فقط یه ذره «مارو»، بناهای عظیمی می‌ساختن.

‫باستانی‌ها خیلی وقته که رفتن.

‫و رازهاشون رو با خودشون به گور بردن.

‫من درباره شیئی خوندم که قدرت باستانی‌ها رو تو خودش داره.

‫به یه دنیای دیگه تبعید شد.

‫جمجمه «ماردوک».

‫داری با من شوخی می‌کنی؟

‫تو درباره جمجمه به «ودریک» گفتی؟

‫نه.

‫متأسفانه، آره.

‫من اول این فکر رو انداختم تو سرش.

‫عجب آدمِ دهن‌لقّی هستی.

‫«ودریک» اولش نیتش خیر بود.

‫آخ!

‫۸۰ تا از بهترین سواره‌نظامم کشته شدن.

‫این وحشی‌ها جلوی جادوی «اشی» هیچی نیستن.

‫اگه مادرم فقط چند تا خمره از «مارو» رو سرفه می‌کرد، پیروزی مال ما بود.

‫عمراً یه تیکه از چیزی که جلوش ایستاده رو به دست بیاره. هیس.

‫من

‫نمی‌دونستم که تو

‫موهبتِ شفا دادن داری.

‫اون هیچ‌وقت نپرسید.

‫تمرکزمون رو روی این قضایا نذاریم.

‫یه خبر خوب دارم.

‫جاش رو پیدا کردم.

‫اون طرف ستاره‌ها، خارج از خشکی.

‫به‌زودی کلیدی رو پیدا می‌کنم که تو رو ببره اونجا.

‫«آرورا»، تو منو شگفت‌زده می‌کنی.

‫واقعاً داری راست می‌گی؟

‫باشه، شما دو تا خیلی صمیمی بودین، فهمیدیم.

‫عاشقش بودی یا اون عاشقت بود وقتی همدیگه رو بوسیدین؟

‫این کجای داستان اهمیت داره؟

‫چطور اهمیت نداره؟

‫ولش کن. ادامه بده.

‫من تو قدیمی‌ترین مدارک بیشتر جستجو کردم و فهمیدم یه شیء باستانی

‫وجود داره که می‌تونه راهِ رسیدن به اون یکی دنیا رو باز کنه.

‫«کلید خلأ».

‫و قبل از اینکه حتی بتونم فکر کنم با این اطلاعات چیکار کنم، «زایا» اومد

‫پیشم. و بهم درباره یه آینده تاریک هشدار داد ‫آینده‌ای که توش «ودریک» غرقِ قدرتِ جمجمه می‌شه.

‫و «ودریک» از دست من شاکی بود.

‫تو اصلاً چرا با «زایا» حرف می‌زنی؟ اون مخش تعطیله.

‫همه اینو می‌دونن.

‫نذار خواهرم با دیوونگی‌هاش مغزت رو شستشو بده.

‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.

‫«زایا» خواهرِ «ودریکه»؟

‫عجب پیچشی داشت داستان!

‫آره، انگار خیلی چیزها رو از ما پنهان کردی. چون اون

‫فقط چیزهایی رو بهت گفته که به نفع خودش بوده.

‫من فقط سعی داشتم گیج‌شون نکنم. ولی این همه چی رو عوض می‌کنه.

‫چطور می‌تونیم به «زایا» اعتماد کنیم وقتی ‫داداشِ خودش می‌خواد سر به تن ما نباشه؟

‫در واقع برادر ناتنی‌شه.

‫ولی این «زایا» بود که اول از همه اون تاریکی رو تو وجودش دید.

‫بازم دلیل نمی‌شه بهش اعتماد کنیم.

‫مگه نه؟ آره، هیچ‌وقت عاقلانه نیست که به «زایا» اعتماد کنی.

‫خیلی خب «هملت». انقدر به اون جمجمه زل نزن.

‫وقتشه توضیح بدی این کوفتی چطوری قراره کمک کنه «فلین» رو برگردونیم.

‫فکر کنم قدرتم رو برای دیدنِ آینده‌های احتمالی تقویت می‌کنه.

‫و برادرم رو.

‫ما داریم این کار رو می‌کنیم که «فلین» رو صحیح و سالم برگردونیم خونه، درسته؟

‫در حالت ایده‌آل، این بخشی از هدف‌مونه.

‫خب، این تنها هدفِ منه. پس بیا فقط روی همین قسمتش تمرکز کنیم.

‫اوه.

‫سلام. نمی‌دونستم مهمون داری، «دریل».

‫آره، خب.

‫فقط یه دوسته.

‫آهان.

More Farsi Persian subtitles for The Wayfinders

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left