As primeiras 200 linhas.
نميتونم از دستش بدم
نميتونم توي تيمارستان بستريش کنم نميتونم
کسي بيمارستان رواني رو براي دندي پيشنهاد نميکنه
دوست ندارم توي يه جمله بيمارستان رواني
همراه با اسم دندي گفته بشه
از سر باز کردن مسئوليته
دکتر فاينبلوم
،باور کن گلوريا اين قضيه اصلاً
به ذهن من خطور نکرده اما
ظاهراً تو مدنظر داريش
دندي هميشه بچه کله شقي بوده
اغلب به چشم يه خارجي بهش نگاه ميکردم
يه پسر اشرافي مرتب و کامل
که ميتونه نقش بازي کنه
اما زبان ما رو درست متوجه نميشه
چون کلمات براي اون معناي متفاوتي داشتن
"خصوصاً کلمه "نه
شنيدن "نه" براش فحش بحساب ميومد
نه" شعار جنگي بود"
من درباره يه گربه که روي گلهاي باغچهام راه ميرفت گله کردم
بخاطر همين زد اون حيوون بيچاره رو کُشت
،از اون لحظه به بعد
هيچوقت نذاشتم دندي از جلوي چشمم دور بشه
البته، ميدونستم
که بايد با بچههاي ديگه دمخور بشه
اون پسر هيچوقت بازي کردن رو ياد نگرفت
با پسر باغبونمون، اميل
رابطه خوبي پيدا کرده بود
يه پسرک خوشکل
با هم گردش ميکردن و کلي خوشحال بودن
منم استراحت ميکردم و فکر ميکردم
ديگه مراقبت شبانهام ازش ضروري نيست
يه روز، اون پسرک مفقود شد
همه جا رو دنبالش گشتن
اما... اميل رو ديگه هيشکي نديد
وقتشه گلوريا بايد اونو ببينم
عمراً راضي نميشه روانکاوي بشه
پس بهش بگو يه چيز ديگهاس
من وقتم رو خالي ميکنم
گلوريا، اتفاقي
...جديداً رخ داده
!دندي - !مادر -
که اين اضطراب و تشويشي که واسه پسرت داري رو تشديد کرده باشه - فقط حس مادرانهاس -
عـلـيـرضـا و پـدرام با افتخار تقديم ميکنند Pedi.Bi - Oceanic 6
!ماپتيت
،خيلي کوچولوئه. ممکنه توي گودالي افتاده باشه
و جيغ ميزنه و ما حتي صداش رو نميشنويم ديدنش که بماند
پتيت؟ کجايي؟ - ماپتيت -
،تو به سمت بوتهها برو
منم به سمت بستر رودخونه ميرم دي ماجيو رو هم با خودت ببر
زود باش پسر يالا. پيداش کن
!ماپتيت
!ماپتيت
نه... جسدي پيدا نکردين؟
بنظر مياد که حيوون اونو بُرده
شايد کار يه گرگ صحرايي بوده
حتي استخوانهاش رو
اه، نه
اه، نه
اه، نه، نه، نه
نه، نه خدايا
نه، نه
فکر ميکردم تا الان ديگه مثه فاحشهها
نعشه هستي
ميدوني، اون از سر اينجا هم زياد بود
خدا نور وجود خودش رو
توي اين فرشته کوچولو قرار داده بود
انگار ميدونست
که دنيا فقط تاب تحمل
يه ذره از عشقش رو داره
خب بيا
اه، اتل بنظر مياد
به خوبي تونستي از
غم اين فراق بر بياي
يه زن حق داره
که براي تسلي خاطرش
يکي دو پيک الکل بخوره
بشين. بخور
براش عزاداري ميکنيم
برنامه کريسمس منتفيه
سوپ گوشت درست کردم
توي چادر عجب فيلمي بازي کردي
ژوان فونتين هميشگي
خودم ديدم که کل تماشاگرها رو ،با اين نمايشت تحت تاثير قرار دادي
اما امشب از هميشه کارت بهتر بود
تو اين استعداد رو داري السا مارس
اون گريههايي که براي ماپتيت کردي
...چنگ زدن به لباس خونيش واقعاً تاثيرگذار بود
...يه ذره پياز داغش رو زياد کردي اما
تقريباً داشت باورم ميشد که از ته دل داري گريه ميکني
چطور جرات ميکني؟
عزيزترين کسم بود
تنها چيزي که واست عزيزه تشويق حُضاره
و خدا نکنه يکي بياد
و بخواد جاي تو رو توي نمايش بگيره
،ميدوني
،ديدم ويسکي چطوري هوش از سر آدم ميبره
اما اينکه امشب اومدي اينجا
و منو به چي متهم ميکني؟
به کُشتن يه بيگناه؟ هان؟
!برو بيرون
14سال
،واست سيني آوردم
،موهات رو شستم
به داستانهاي تخليت درباره
اينکه چي بود
و چي ميتونست بشه گوش کردم
...اون داستانها رو دهها بار
شنيدم، السا
تو رو بهتر
از خودت ميشناسم
هميشه مونده بودم چرا
،خيلي دوستت داشتم
اينکه کنارت باشم عذابم ميده
...اينکه چطور وقتي شبها از اينجا ميرم
حس ميکردم چيزي رو گُم کردم
يه زن نبايد از گذران وقت
با بهترين دوستش هراس داشته باشه
چرا من اينقدر احساس مُعذب بودن ميکنم؟
حالا فهميدم
،من اگه ناجي تو نيستم
پس کي هستم، هان؟
و اينم مُزد زحماتمه
در شبي که
همچين چيز مهمي رو از دست دادم
منو قاتل خطاب ميکني؟
!لعنت بهت
!خدا لعنتت کنه
!لعنت به تو
تو مادر مايي
آدمهايي اينجا هستن که حتي مادر واقعيشون رو هم نديدن
تو رنج و درد
پَس زده شدن توسط مادر خودت رو درک ميکني؟
البته که درک ميکني
همينجوري ما رو اينجا جمع کردي
همه بياييد، از سينه السا شير بنوشيد
قدم همه شما روي چشم
فقط نخوايد که جاي نقش اول رو بگيريد
بسه ديگه
من هيشکي رو نکُشتم
دوقلوها چي؟
همونجا وايساده بودم
شنيدم که داري با اون يارو هاليووديه حرف ميزني
اين راه حل بهتري نيست
که خيلي راحت از اين بدبختي که دارن
خلاص بشن؟
منظورت چيه؟
يه مرگ آسان
عجب راه حلي
و تو حتي جا هم نخوردي
خودت گفتي
"عجب راه حلي"
وقتي شنيدم همچين حرفي زدي مُردم
منو کُشتي
يه عبارت ساده بود
اما من بر طبق اعمالم
،بازخواست ميشم
و نه حرفهايي که زدم
،حالا ميخوام برم بيرون
و اون دوقلوها رو پيدا کنم و برشون گردونم اينجا
تا بيگناهي منو يه بار ديگه
!بهت نشون بدن
عمراً
نه، يه کاري کردم
که جاشون امن باشه
و دور ازت باشن
خداي من
خب مچم رو گرفتي پليس جان
هان؟
گناهکار هستم
بله، ميخواستم که شرشون کم بشه
اما هيچوقت به کسي صدمه نميزنم
ميخواستم از اينجا برن
اونا رو با اتوبوس بفرستم تمپا
البته من مرگ رو به تمپا ترجيح ميدم
و اونوقت ديگه لازم نيست
!توهينها و ديوانگيت رو تحمل کنم
ظاهراً امشب دو تا از دوستام رو از دست دادم
نه
...اه، اتل
منم مثه بقيه بچههام هستم
دوستت دارم چون تو رو درک ميکنم
فکر ميکني منو ميشناسي؟
تو... اصلاً منو نميشناسي
يه سرباز جوان و خوش قلب منو پيدا کرد
و به يه جاي امن برد
اسمش ماسيمو دولچهفينو بود
در جنگ جهاني اول براي خودش شهرتي دست و پا کرده بود
،وقتي که نارنجکها وحشت زيادي ايجاد ميکردن
و باعث تيکه پاره شدن سربازها ميشدن
جايي که منابع نامحدودي از مشتريها رو ،براي ساخت اعضاي مصنوعي بدن داشت
ماسيمو مهارتش رو به هنر ارتقا داد
،اما بعد از جنگ
دوره سختي رو گذروند
...فرشته من نگران نباش
نه
چرا منو نگاه ميکني؟
من زشت هستم
نه
يه آدم چلاق
No comments yet. Be the first to leave one.