As primeiras 200 linhas.
آنچه گذشت در " این ما هستیم "...
کوین توی مرکز توانبخشیه. من اجازه دادم به اونجا بره.
تو به ساختار نیاز داری، یه روتین سالم.
راست میگی. واسه همینه که
میدونم باید چیکار کنم.
میخوام این ساختمون رو با تو بخرم، بث.
میخوام کسب و کار رو دوباره شروع کنم.
سهتا خونهی بزرگ.
وای خدا.
چه ریخت و پاشه.
هی، هی، هی.
چرا بندازیمش دور؟
میفروشیمش.
نه، کسی این آشغالها رو نمیخره، جورج.
آشغال؟ سَلی، ما با این آشغالها خاطره داریم.
اگه این ریسهی چراغهای کریسمس منو به یاد قدیم میاندازه،
پس بهتره یکی منو با همین دار بزنه.
3 ماهه که خونه رو توی بنگاه گذاشتیم، جورج.
حتی یه مشتری هم نیومده.
آخه کسی نمیخواد توی خونهای زندگی کنه که پر از...
- آشغاله. - نه، نه، نه.
بیخیال دستگاه پخش موسیقیم شو.
یادمه یه خانم جوون و زیبا
به رستورانم میاومد، بهترین لبخند رو داشت،
و همیشه توی این دستگاه سکه میذاشت تا آهنگ پخش کنه.
- آره. - و همیشه یه آهنگ رو پخش میکرد.
" آن همان روز است. "
چیکار میکنی، جورج؟
تو...
بندازش بیرون.
" بندازش بیرون ".
یکشنبهی مسابقهی سوپر بول.
جدی؟
راستش، من...
من فوتبال تماشا نمیکنم.
جداً؟
خوراک رو بار گذاشتم، و نوشیدنی اول صبح رو آوردم،
ولی امسال آب پرتقاله، نه ویسکی.
خیلی هیجانیه.
نه، صفحهی ورزشی رو نگاه نکن.
همهاش در مورد تیم برانکوز هست.
نه، هنوز به اون بخش نرسیدم. هنوز توی قسمت املاکم.
- چرا؟ - ببخشید.
نصف شب بیدار شدم و به این فکر کردم که
نمیتونم از شغلم استعفا بدم،
و یه شرکت ساختمونی رو از صفر شروع کنم.
شاید بهتر باشه کم کم شروع کنم.
بچسبم به شغلم،
چندتا خونه رو معامله کنم تا به بازار آشنا بشم؟
نمیدونم، نظرت چیه؟
آره، از این ایده خوشم میاد.
- آره؟ خیلیخب. - آره.
مامان، رندال یک ساعته که
داخل حمومه.
الیسون داره میاد اینجا،
شاید واسه همین میخواد تمیز باشه.
رندال هر روز قیافهاش یه چیزه.
شبیه شخصیت کارتونیه.
اونجا چیکار میکنه؟
رندال!
بذار خواهرت بره حموم!
- ممنون. - خواهش میکنم.
آخرین مسابقهی سوپر بول با بچهها.
آره.
حداقل امروز رو داریم. بیا خوب ازش استفاده کنیم.
- بهسلامتی. - بهسلامتی.
من و میگل یه سری کار داریم باید انجام بدیم. قبل از ناهار برمیگردیم. دوستت دارم، از طرف مامان.
سلام.
کوین کلی پیام بهت داده.
چی شده؟
" نه. متاسفم.
امروز نمیتونم به گردش برم.
دارم به ساختمون جدید میرم
تا کار کنم. "
امروز باید حواسم جمع باشه.
امروز، اولین روز زندگی جدید مستاجرای ماست.
اولین روزه که باید بدون
ورشکست شدن، ساختمون رو درست کنیم.
باید مثمر ثمر هم باشیم.
هی. " مثمر ثمر باش، ورشکست نشو. "
این شعار شرکتمونه، بنویسش.
- اینو نمینویسم. - باحاله.
من که حفظش کردم.
اون مردم خیلی وقته به
چیزی کمتر از حقشون بسنده کرده بودن.
رنگ دیوارها خرابه و سالنها کثیفه.
حیاط هم بوی ادرار میده.
- جدی بوی چیه؟ - فکر کنم ادراره.
اینا امروز تموم میشه.
امیدوارم منظورت از امروز
این باشه که تا چند ماه دیگه
کمکم ساختمون رو نوساز میکنیم.
آره، درسته.
راست میگی، خیلی برنامه در مورد ساخت و ساز تماشا کردم.
- باید هیجانم رو کنترل کنم. - دقیقاً.
- خب. من برم شیرینها رو بیارم. - صبر کن.
- قراره خوردنی هم بدیم؟ - هی.
اگه قراره هیجانمون رو کنترل کنیم تا این ساختمون کلنگی رو درست کنیم،
حداقل باید شیرینی با خودمون ببریم.
من سریال کمدی ساینفیلد رو هم زیاد تماشا کردم.
هی.
چیه؟
هیچی. چی چیه؟
داری پورن نگاه میکنی.
اصلاً. چی میگی؟
- چرا. - نه، اینطور نیست.
چرا، نگاش کن، داری سرخ میشی.
- بذار ببینم. - من 30 کیلوگرم اضافه وزن دارم
و ایرلندیام، رنگ پوستم همینه.
- بذار ببینم. - نه.
- اگه نگاه نمیکردی، بذار ببینم. - بس کن.
بده من. ممنون.
به چی علاقه داری؟
- پرستار بچه؟ - نه.
- پرستارا. - نه.
اینا عکس سگه.
و آدرس اینترنتی پناهگاه سگها هم اینجاست. (جایی که سگهای گمشده رو بهطور مجانی به مردم میدن)
و یه چیزی که شبیه شبکهی اجتماعی سگهاست؟
آره، شرکت فروش حیوون خونگیه، خب؟
بعضیا دنبال خونه واسه تعطیلات میگردن،
بعضیا پورن، منم به سگها نگاه میکنم.
یکی از همکارام یه سگ بانمک داره.
و عکساش رو نشون همه میده.
منم بهش علاقهمند شدم و کاریش نمیشه کرد، همین.
ببین، میدونم که تو نسبت به سگها حساسیت داری.
پس...
فراموشش کن.
بلندم کن، باید برم سر کار.
سلام به همه.
- آره. - سلام. من بث پیرسون هستم،
و ایشون همسرم و یکی از مالکین، رندال پیرسون هستن.
- سلام. - ما صاحبخونهی جدیدتون هستیم.
و میدونیم که ساختمون به تعمیرات
زیادی نیاز داره.
ما اینجا یه لیست از
اولویتهای تعمیر درست کردیم.
آره، پول درمیارین!
نه، راستش، ما میخوایم
پلههای اضطراری رو عوض کنیم، خب؟
میخوایم بهروزشون کنیم.
شاید من بتونم با پلهی اضطراری جدید از این خرابشده فرار کنم.
امیدوارم اینکارو نکنی.
چون بعد از پلههای اضطراری، میخوایم...
بعضی مواقع در واحدم قفل نمیشه.
و بعضی مواقع باز نمیشه.
- کی اینو تعمیر میکنین؟ - خب، به نکتهی خوبی اشاره کردی.
ولی الان باید به مشکلات جدیتر رسیدگی کنیم.
من میتونم در واحدت رو درست کنم، رزمری.
یه دره فقط.
گمونم بتونیم یه در رو درست کنیم.
بخاریم چی؟
هیمشه صدا میده.
اینو هم میتونم درست کنم، لوید. همین الان.
ماشین لباسشویی هم باید تعمیر بشه.
حتماً. وایسین، یکی یکی.
- یکی یکی. - بهنظرت
این زیادهروی نیست؟
نه. موردی نیست.
- آب... - سطل زباله یادتون نره.
صحیح. سطل زباله.
اون مَنی هست؟
ببینین، خودشه.
کمک لازم دارین؟
- اومدم کمک کنم. - وای خدا.
متــــرجم: AliNiceBoy
سلام، کو. خوب شد اومدی.
- یه نگاهی به این بنداز. - متاسفم، نمیتونم.
مامان بهم گفته فرمهای دانشگاه رو پر کنم.
زیاد طول نمیکشه.
فقط یه نگاهی بهش بنداز.
نمیدونم، بهنظر عالی میاد.
کو، حتی نگاشم نکردی.
قبلآً عاشق اینا بودی.
ببین، تلویزیون رو اونجا میذاریم.
میخواستم قبل از شروع بازی جاش خوب باشه.
یه مشت چوبه، بابا.
- کسی براش مهم نیست. - واسه من مهمه.
من باید یه کاری کنم که سرم شلوغ باشه،
چون هروقت بخوام نوشیدنی بخورم،
بجاش چکش رو برمیدارم.
اومدم کمک کنم، داداش.
ممنون.
آره. در؟ میتونم درستش کنم.
- روزمری؟ بله؟ - بله.
- میتونم در واحدت رو درست کنم؟ - کو، لازم نیست...
- آره. - تو....
بابت شیرینی و ماهی قرمز ممنون.
- قزلآلای دودیه، لوید. - میشه بگم که...
میدونم چی میخوای بگی.
من هیجانم رو کنترل نکردم.
و حق با توئه.
هیجانم خیلی زیاد بود.
هیجانم فوراً زیاد شد.
مثل سونیک هجهاگ بودم. ( بازی معروف)
و میدونم الان چی میخوای بگی.
اگه به قولهایی که بهشون دادی عمل نکنی، چه حسی بهشون دست میده، رندال؟
به همهی قولهایی که دادی، رندال؟
زیادی هیجانزده شدم، بث.
یهو به فکرم رسید که میتونم اینکارو کنم.
من خونهمون رو ساختم. اینم مثل همونه.
No comments yet. Be the first to leave one.