As primeiras 200 linhas.
آنچه در ...ديو و دلبر" گذشت"
به نظرت ما بايد پنجره رو ببنديم؟ - چرا؟ -
چون ديگه چيزي نمونده
که بفهميم ،کي پشت اين ماجراهاس
يعني اينکه باب .و کارول هنوز اون بيرونن
باب و کارول؟ - .بله -
آدمکشان
".ابرانساني" - .بله -
کي پشت اين آزمايشهاس؟
اوه، تو واقعاً فکر ميکني جلوي ما رو ميگيري؟
وايسا. شايد اون دختر رو زنده لازم داشته باشيم .تا کمکمون کنه اونو گير بندازيم
ببين، اين قضيه ديگه يه تميزکاري ساده نيست، اين قضيه
.مربوط به نجات جون ماس .نميشه دست خالي برگرديم اونجا
ميدونين هموابستگي چيه؟ - ...هم -
هموابستگي؟ ...آره، اه، اين، اه
.آدم خودش رو توي يه رابطه گم ميکنه
،صادقانه بگم
مشکل پنهاني .که اينجا مطرحه، همينه
اون بليطهاي کنسرت رو هنوز نگرفتي؟ - بليطهاي کنسرت؟ -
هنوز دارم .روش کار ميکنم
،اوه. غير از اين داري روي چي کار ميکني، همم؟
شايد چيزاي فراطبيعي؟
.باشه، بيخيال
آره، الان بايد به اون مشاور زناشويي زنگ بزنم يا بعداً؟
بعد از دو سال از تعريف خودمون، بيشتر
،با اين چيزايي که حالا هر چي هست .سخته که اين عادت رو کنار گذاشت
مخصوصاً وقتي هنوز آدمکشهاي ابرانساني
.اون بيرون دنبال ما هستن
کترين، بس کن، از زماني که باب ،و کارول سعي کردن بهمون حمله کنن
چندين هفته ميگذره، درسته؟
آره، اونا سعي نکردن .به ما حمله کنن، وينسنت
اونا سعي کردن ما رو بکشن، و فقط چون ،يه مدتيه که ميگذره
...دليل نميشه که اونا
من بازم دارم شروع ميکنم، مگه نه؟
.بله، همين طوره، ولي تو...تو مچ خودتو گرفتي. اين محشره
.ميدونم. مرسي با اين وجود، نميشه همين جوري
اين موضوع رو ناديده بگيريم که هنوز افرادي اون بيرون هستن
که دارن روي بيگناهها آزمايش ميکنن، مگه نه؟
اوه، نميشه همين جوري هم
بذاريم بزرگترين موجودات پليد دنيا هميشه زندگيمون رو
خراب کنن، باشه؟ ...وگرنه
.در طول مسير، خودمونو گم ميکنيم
...درسته، براي همينه که بايد ياد بگيريم
.شيوه کارمون رو تغيير بديم
براي همينه که امروز قراره
راهمون رو جدا کنيم، باشه؟ .دستور دکتره
.متوجهم
گفتي قوانين چيان؟ ما فقط ميتونيم
ظهر يا عصر به هم اس.ام.اس بديم يا زنگ بزنيم؟
.من با ظهر مشکلي ندارم
.در مورد عصر، نميدونم تماس دريافتي دارم يا نه
تماس دريافتي؟ - .مم -
وايسا. امروز داري ميري شمال ايالت؟
مشکلي هست؟ - .نه -
باشه، ببين، من...من کار
،اين بيمارستان رو با برنامه اضافهکاريش دوست دارم
ولي تو داري شهر رو ترک ميکني؟ ...ولي اگه توي راه
اتفاقي واسه ماشينت بيفته، چي؟
من عاشقتم، باشه؟
من ديگه بايد .راه بيفتم
...من قبل از شام برميگردم، ولي
...به نظرت کِي کارت تموم - .کارول -
ميشه؟...
.شروع شد
!هي
ميدوني چندتا زن بلوند توي منهتن هست؟
.باشه، ولي بايد قبول کني که ممکنه کارول بوده باشه
همراه با
سهتا زن بلوند تصادفي ديگهاي که فکر ميکردي .اونا هم کارول هستن
ميدونم. هموابستگي باشه يا نه، باب ،و کارول هنوز اون بيرونن
...و اگه ما رو غافلگير کنن
،نميکنن. تازه ،اگه درست يادم باشه
اگه مجبور بشيم، ما خودمون خيلي خوب ميتونيم .حساب بقيه رو برسيم
،اگه تغيير حالت بدي، چي
و من اونجا نباشم که مانعت بشم؟
.تو نميتوني خودتو نجات بدي - ،کترين -
،اين تنها دليليه که به خاطرش .رفتيم مشاوره
،تو احساس نياز ميکني که منو نجات بدي
.نياز من عشق توئه تا هيولاي درونيم رو کنترل کنم
باشه، اگه ما همهاش با اين ترس
زندگي کنيم که هر وقت از هم
جدا شيم، بدترين حالت ممکن ،پيش بياد
.هيچ وقت از پس هموابستگيمون برنميايم
:زود باش، بعد از من تکرار کن
.همه چي مرتبه .من مشکلي ندارم
.همه چي مرتبه .من مشکلي ندارم
.تو خيلي هم مشکل داري، کت
فکر ميکردم تنها هدف درمان
،اين بوده که دوباره خودتون رو تعريف کنين ،جدا از همديگه
.نه اينکه اين قدر هموابسته بشين
.همين طوره، و من دارم سعيم رو ميکنم
.موضوع فقط سازگاريه
.و سخته چون من نگران اونم
باشه. خب، فکر کنم من دقيقاً
.چيزي رو دارم که فکرت رو از اون دور کنم
يه سرقت مسلحانه در خيابان 98ام؟
.آره، يه پرونده واقعي .بدون هيولا
.بدون قربانيهاي سِرُمي با قدرتهاي عجيب
.فقط يه کار پليسي قديمي
.اين ميتونه خوب باشه .ميتونم ازش استفاده کنم
.عاليه. خوشحالم که موافقي
،کترين چندلر ،با بازرس وسلي اچسن آشنا شو
.همکار جديدت - سروان وارگاس -
بهم گفته شما يکي از .بهترينهاي محدوده 125ام هستين
من ذوق کردم .که دارم با يه کهنهکار باتجربه کار ميکنم
.باشه
ميشه فقط يه دقيقه ما رو تنها بذاري، اکنزن؟
،اوه، اچسن، خانم ".مثل...اه، ايچ، ولي با "اَ
.اوه، آره. مم - .آره -
جدي؟
مأموريت پرستاري از بچه؟ اين که فقط
واسه پرت کردن حواس من از وينسنت نيست، هست؟
.خيلي خب .باشه، پس من اصل ماجرا رو نگفتم
بس کن، کت، از زماني که من ،مسئول اين اداره شدم
.يه عالمه تحت فشارم تا تعداد پروندههاي حلشده رو بالا ببرم
،و اين يعني من نسل بعدي از
.بازرسهاي باهوش رو لازم دارم
باشه، ولي چرا من؟
.چون اين پاي منه که گيره
.من اينجا لازمت دارم .من حاضر لازمت دارم، کت
نه هيولاهاي در حال تعقيب يا موجودات
.يا هر چيز کوفتياي که داره دنيا رو تهديد ميکنه
.نميشه هميشه برات پنهانکاري کنم
باشه. چيز ديگهاي نيست؟
.چرا، راستش
.جي.تي رو هم توي دردسر ننداز
ميدونم که اون داره کمکت ميکنه رد باب ،و کارول رو بگيري
.ولي اون...اون مشکلات خودش رو داره
اوه، قضيه چيه؟
...موضوع، اه
.فاکتور التيامي توي اون سِرُمه
.داره...داره سرعتش زياد ميشه
اون حالش خوبه؟ - .بهتر از خوبه -
.بي...بيناييش يدفعه عالي شد
.اون حتي ديگه عينکش رو لازم نداره
.واي، اين که خيليه - .آره -
،و ترسناکه چون اون نميتونه راهي پيدا کنه
.تا اين فاکتور رو از بدنش خارج کنه
پس اين کاريه که اون بايد با وقتش انجام بده، نه اينکه
.از رازهاي اساطيري کترين چندلر سر دربياره
متوجه شدي؟
.بله
،"ايچ با "اَ .همراهم بيا
...اگه بازم قضيه باب و کاروله
از کجا ميدوني
من الان تماس نگرفتم تا ببينم حالت چطوره؟
.چون من ميشناسمت، کت
،وقتي به يه راز گير بدي
قضيهاش مثل سگ
.و استخون ميمونه .تو هيچ وقت بيخيال نميشي
.من بيخيال شدم - اوه، واقعاً؟ پس تو -
سعي نداري از تهديد باب و کارول استفاده کني تا وينسنت رو
قانع کني که جايي نره؟ - اين چيزيه که اون بهت گفته؟ -
وقتي همه از کارت .باخبر باشن، مشکل همين ميشه
.باشه، قبول .قضيه باب و کاروله
هنوز چيزي پيدا نکردي؟
شايد. داشتم چندتا سرنخ دوربيني رو
که ممکنه به شناخت خودشون .و محل زندگيشون کمک کنه، دنبال ميکردم
به نظر مياد اونا همهاش از پل بروکلين .تردد ميکنن
.خب، اين خوبه ديگه چي؟
آره، من داشتم روي اون سِرُم هم
کار ميکردم، سعي داشتم بفهمم .چجوري از بدنم خارجش کنم
،ولي مهمتر از اين براي تو فکر کنم در مورد کارهاي فوق طبيعي
.باب و کارول يه فرضيه ساختم
فکر کنم اونا ميتونن
ضربان قلبشون رو کند کنن و قدرت
پردازش مغزشون رو تا اندازهاي
سريع کنن
.که بتونن دنيا رو با دور آهسته ببينن
يعني اونا ميتونن هر چيزي رو پيشبيني کنن .و با هر چيزي سازگار بشن
اين توضيح ميده چرا به نظر مياومد
،توي درگيريمون يه قدم از ما جلوترن
و چرا ميتونن شليکهاي غير ممکن .انجام بدن
،آره، ولي يادت باشه
اونا بايد ببينن ،تا قدرتهاشون جواب بده
يعني اينکه
اگه بتوني يه جوري
،بيناييشون رو معيوب کني ...کورشون کني
.شايد باعث بشه دفعه بعد، درگيري منصفانهاي بشه - .دقيقاً -
:تس اگه داري با کت .حرف ميزني، قطع کن. زود
.اه، من ديگه بايد برم
...حالا، در مورد اون سرقت مسلحانه
.سلام، رفيق
ببين، ميخوام بهم يه لطفي کني، باشه؟
،اول کت
،حالا تو. قسم ميخورم
شما دوتا
.نميتونين بيخيال چيزي بشين
ببين، شايد من زياد نگران اون نباشم، باشه؟
...شايد .شايد من نگران خودمم
موضوع تغيير حالت توئه؟
،رفيق، جدي ميگم .به احتمالات فکر کن
،همچنين، به نتيجه کارت تا اينجا فکر کن
.اينکه الان چقدر روي هيولاي درونت تسلط داري
بله، باشه، ولي فقط
وقتي کترين باشه که مانعم بشه، درسته؟
،حتي وقتي خودش نباشه
.عشقش هنوز همراهته، وينسنت. هميشه
کمکم بايد به اين .اعتماد کني
حالا، وقتي شماها
No comments yet. Be the first to leave one.