Without Air

Without Air (Elfogy a levegő)

Baixar Legenda em Farsi Persian

Informações de lançamento

Without Air 2023 1080p FMIO WEB-DL AAC 2 0 H264-WiTCHCRAFT
Um comentário por onlinesub
ترجمه شده توسط هوش مصنوعی Onlinesub.ir

Tags

webdl
Publicado em: 2025-07-26
Downloads: 35
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

۲ چشماتون رو ببندید.

شماهایی که اون عقب نشستید هم همینطور. تقلب نکنید.

بستیدشون؟ کاملاً؟

حالا حرف O رو توی ذهنتون تصور کنید.

دقیقا جلوی چشماتونه.

می‌تونه بزرگ یا کوچیک باشه.

بهش نزدیک شید، خیلی خیلی نزدیک.

دور تا دورش بچرخید.

حالا می‌تونید رنگش رو ببینید،

که می‌تونه رنگارنگ یا کمرنگ باشه،

تیره یا روشن.

و وقتی که داشتیدش،

چشماتون رو باز کنید.

حرف O چطور به نظر می‌رسید؟

مال من آبی بود...

یه کم شفاف،

مثل شیشه.

مال من مسی قرمز و گرد بود.

مال من از آب بود و روی اقیانوس شناور بود.

مال من سبز روشن بود و پر از چمن بود.

کسی دیگه؟

ویکتور؟ اینجایی؟

مال تو چه رنگی بود؟

خاکستری بود و خیلی دور بود.

ممنون.

حالا می‌خوایم یه شعر بخونیم. کتابتون رو صفحه پنجاه و شش باز کنید.

-پنجاه و...؟ -پنجاه و شش.

سینما ماگما ارائه می‌دهد

با حمایت برنامه انکوباتور موسسه ملی فیلم مجارستان

هنوز امیدی هست.

طبق این مطالعه، ما تقریبا وقت نداریم.

با این حال، شاید هنوز امیدی باشد.

خوشبختانه، وضعیت آنقدرها هم بد نیست.

اما هنوز کارهای زیادی هست که می‌توانیم انجام دهیم.

اینکه دمای هوا ۱.۵ درجه نسبت به دوران پیش از انقلاب صنعتی افزایش یابد

یا اینکه دمای هوا تا پایان قرن ۵-۶ درجه افزایش یابد،

اهمیت دارد.

این را در اخبار می‌بینیم، ما شاهد رویدادهای وحشتناکی هستیم که اطراف ما اتفاق می‌افتد.

یونان در آتش می‌سوزد، سیل‌های شدید وجود دارد و دمای هوا در کانادا ۴۵ درجه سانتیگراد است.

اینها تجربیات واقعی تغییرات آب و هوایی هستند که فقط بدتر می‌شوند.

بدون هوا

اگر نتوانیم این روند را همین الان متوقف کنیم، اوضاع فقط بدتر خواهد شد.

-صبح بخیر. -صبح بخیر.

این دیگر چیزی نیست که فقط نوه های ما را تحت تاثیر قرار دهد.

تمرکز اصلی ما باید بر حال باشد.

-خانم باوخ. -سلام.

-آخرین تکلیف... اگر هنوز وقت دارم. -عالیه، ممنون.

-کت شما. -ممنون.

-فقط الان تونستم تمومش کنم. -اشکالی نداره.

-می‌تونم قبل از کلاس نگاهی بهش بندازم. -عالیه، ممنون.

صبح بخیر. سلام.

-صبح بخیر. -صبح بخیر.

دریدا، همین الان صبح زود؟

امروز عصر بحث آزاد در کتابخانه شهر برگزار می‌شود.

شاید هفته بعد سری زدم.

-سر ناهار می‌بینمت؟ -بعید می‌دونم. امروز زودتر کارم تموم میشه.

-صبح همگی بخیر. -صبح بخیر.

جلسه ما ساعت چهار بعدازظره.

-باید حتماً از چهار باشه؟ -جشن دو ماه دیگه است،

باید شروع به آماده‌سازی کنیم. همه شما می‌تونید بیاید؟

-حتماً. -آره.

آنا.

-آنا؟ تو هم موافقی؟ -البته.

ممنون. خب، تا ساعت چهار همه رو می‌بینم.

چرا اینقدر اصرار دارید این جشن برگزار بشه؟

-انگار کار دیگه‌ای نداریم. -آره، واقعا.

این احساسات و ارتباطات اصلا خودآگاه نیستن.

در بیشتر موارد حتی نمی‌تونیم توضیحشون بدیم، درسته؟

مثل رنگ‌هایی که دفعه قبل در موردشون حرف زدیم.

ریمبو رنگ‌ها رو با همون آزادی به صداها ربط میده.

و وقتی این شعر رو نوشت، تقریباً هم‌سن تو بود.

یه کمکی بهت می‌کنه که دوره زمانی که اون خلق کرده رو بفهمی...

اگه این فیلم رو ببینی.

-کسی دیده؟ -نه.

بازیگرای معروفیم توش هستن.

باشه، انقدر هیجان‌زده نباش.

-تکلیفه؟ -آره.

سه بار زیرش خط بکش و با قرمز دورش دایره بکش.

اگه دوست داری، می‌تونی در موردش یه ارائه بدی تا نمره‌هاتو بهتر کنی.

خیلی خب، ممنون، تا دفعه بعد.

-تکلیف من. -ممنون.

-خب، ممنون. -ممنون.

خداحافظ.

خب...

ایده‌ای دارید؟

چی ما رو منحصر به فرد می‌کنه؟ چی دبیرستان بالاسی رو خاص می‌کنه؟

کلمه "مجارستانی" باید باشه، نه؟

-نه، بذاریمش کنار. -اگه نادیده‌اش بگیریم مشکل میشه.

-چند کلمه باید باشه؟ -سه یا چهار تا. زیاد نه.

یه چیز کاریزماتیک، که بشه روی بنر چاپ کرد.

سابقه ۱۵۰ ساله ما.

عالیه، میشه رو بنر چاپش کرد.

باید در مورد آینده هم باشه، نه؟

۱۵۰ سال سنت برای نسل‌های آینده؟

فهمیدم. ۱۵۰ سال بازگشت به آینده.

کمدی علمی تخیلی نیست. جشن دو ماه دیگه است.

باید تا هفته دیگه شعار رو پیدا کنیم.

صندوق توسعه هم به همین بستگی داره.

دو روز دیگه دوباره در موردش حرف می‌زنیم. تمام تلاشتون رو بکنید که یه شعار خوب پیدا کنید.

-خداحافظ. -خداحافظ. -خداحافظ.

- یه متخصص مغز و اعصاب برای مادرت. - اوه، خیلی ممنونم.

- بهش بگو فرستادمت. - ممنون. - خواهش می‌کنم.

ببین… می‌خواستم باهات در مورد نمایش دانش‌آموزی برای جشن صحبت کنم.

می‌تونی تهیه‌کننده‌اش بشی؟

فکر نمی‌کنم مارگیت از این ایده خوشش بیاد.

اون دو هفته‌ست که مریضه، نمی‌تونیم منتظرش بمونیم.

- چقدر زود؟ - ما همین الان هم دیر کردیم.

ولی من یک هفته مرخصی‌ام و قبلاً از اِديث خواستیم

- که کلاس‌های من رو پوشش بده. - می‌دونم…

ولی بدون تو کار پیش نمیره.

تو خیلی تو این کار خوبی، بچه‌ها دوستت دارن.

بالاخره یه نمایش عالی خواهیم داشت.

با مارگیت صحبت می‌کنم. نمی‌تونیم منتظرش بمونیم.

شهردار و کل شهر قراره بیان اینجا.

- باشه، امتحانش می‌کنیم. - خیلی ممنونم.

- می‌دونستم می‌تونم روت حساب کنم. - اشکالی نداره.

- در مورد مرخصی‌ات، بعداً صحبت می‌کنیم. - باشه.

- خداحافظ. - خداحافظ.

کیفت رو بیرون جا گذاشتی و من فکر کردم…

چی داری نگاه می‌کنی؟

یه فیلم برای کلاس ادبیات.

اسمش چیه؟

کسوف کامل ، اگه درست یادم باشه.

- شب بخیر. - شب بخیر.

- حتماً یه سوءتفاهمه. - بعید می‌دونم.

این تکلیف کلاس ادبیات بود.

بررسی می‌کنم و می‌فهمم چی شده.

ببین… پسرم رو به این مدرسه فرستادم تا تحصیلات درستی داشته باشه.

فکر نمی‌کنم چنین فیلمی تو کلاس مناسب باشه.

من جور دیگه‌ای تربیت شدم.

حتماً با معلم صحبت می‌کنم و به این موضوع رسیدگی می‌کنم.

متاسفم، باید برم، جلسه دارم.

توصیه می‌کنم این موضوع رو جدی بگیری.

حتماً منافع دانش‌آموز رو در اولویت قرار می‌دم.

قول دیگه‌ای نمی‌تونم بدم. و حالا، اگه اجازه بدی…

- ممنونم. - واقعاً باید برم.

این همون سالن ورزشی جدیده؟

- خداحافظ. - خداحافظ.

- بعد از ظهر بخیر. مورد علاقه‌ت رو داریم. - بعد از ظهر بخیر. عالیه.

خیلی ممنونم.

- سلام مارگیت. - سلام آنا.

- حالت بهتره؟ - البته.

اِوا باهات در مورد نمایش صحبت کرده؟

- بله، صحبت کرده. - تمرین رو شروع کردین؟

به من اطلاع داد که امسال من مسئول نخواهم بود.

مطمئنم ایده‌های فوق‌العاده‌ای داری. می‌تونیم با هم روش کار کنیم.

اِوا نمایش تو رو می‌خواد، پس بیهوده حرف نزن.

موفق باشی.

سلام ویکتور. مقاله‌ات رو خوندم…

و این یکی رو هم. نمی‌دونستم شعر هم می‌نویسی.

فقط وقتی چیزی به ذهنم می‌رسه.

خب، فکر می‌کنم باید این کار رو بکنی. نوشته‌هات خیلی خوبه.

-چیز دیگه‌ای داری؟ -آره دارم. -واقعا؟

خیلی دوست دارم بخونمشون. و اگه این

غلط املایی رو درست کنی، حتی می‌تونیم بفرستیمش روزنامه محلی.

-ترجیح می‌دم در موردش فکر کنم. -باشه.

و امیدوارم در گروه تئاتر ببینمت. اسمت توی لیست نبود.

مطمئنم اونجا رو خیلی دوست خواهی داشت.

-فکر نمی‌کنم این مناسب من باشه. -اتفاقا هست.

در هر صورت، ما چهارشنبه ساعت چهار اونجا هستیم.

-اگه دوست داشتی سر بزنی. -باشه، ممنون.

سلام.

-کجا بودی؟ پنج بار زنگ زدم. -داشتم ناهار می‌خوردم.

-یه لحظه بیا تو. -چرا؟ چی شده؟

الان داخل برات تعریف می‌کنم.

-عصر بخیر. -عصر بخیر.

ببین...

معمولا چه نوع فیلم‌هایی رو به دانشجوها توصیه می‌کنی؟

اون‌هایی که مربوط به درس هستن. چرا؟

چون...

مطمئنی فیلمی نبوده که برای سنشون مناسب نباشه؟

نه، ولی... قضیه چیه؟

یکی از والدین ازت شکایت کرده به خاطر فیلمی که ادعا می‌شه توی کلاس نشون دادی.

-این چرنده... -کاش بود.

باید این رو گزارش بدم.

بازرسی مدرسه تعیین می‌کنه

-که آیا تحقیقاتی انجام بشه یا نه. -چیزی که باید تحقیق بشه؟

من یه فیلم رو توصیه کردم، همین. با این پدر صحبت می‌کنم.

فکر نمی‌کنم قانع بشه. خیلی بانفوذه.

-دیدی مارگیت برگشته؟ -آره، امروز بهم زنگ زد.

-نمایش رو برگردونم؟ -نه، مال خودته.

و در مورد این، درستش می‌کنیم.

-خوبه. -خداحافظ.

-سلام. - سلام، چطوری؟

-خوبم، ممنون، تو چطوری؟ - من سر شیفتم، دیروز اوضاع ناجور بود.

می‌خواستم زودتر بهت زنگ بزنم، ببخشید.

-اشکالی نداره، فکر کردم سرت شلوغ بود. - امیدوارم نگران نشده باشی.

نه، حداقل الان می‌تونیم صحبت کنیم.

-هنوز بلیط هواپیما رو خریدی؟ - واسه همینه دارم زنگ می‌زنم...

نمی‌تونم بیام.

خیلی از پرسنل مریضن، الان نمی‌تونم برم.

-خب، منم احتمالا به خاطر مدرسه نمی‌تونستم بیام. - می‌فهمم.

پس شاید بهتر باشه عقب بندازیمش.

باشه، باشه. ماه دیگه انجامش می‌دیم پس.

یه چیز دیگه هم هست.

بهم گفتن که قرارداد من رو تمدید می‌کنن.

-چی؟ - به من موقعیت دائمی پیشنهاد دادن.

می‌خوان قرارداد رو تمدید کنن، ولی هنوز جواب ندادم.

-می‌خواستم اول با تو در موردش صحبت کنم. -خب... می‌مونی؟

نمی‌دونم. تازه ازم پرسیدن.

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left