As primeiras 200 linhas.
دیجی موویز در شبکههای اجتماعی DigiMovieZ@
- ایجی! - بله؟
ببرمش طبقهی پایین؟
مرخصـه دیگه؟
آره، ببرش بخش ترخیص
گمونم دوستش میاد دنبالش
حاضرید، خانم فرانکو؟
آره، اومدم خانم فرانکو رو ببرم
لورا فرانکو! فرانکو!
به من نگو هیس
- لورا. آخی! - خانم
- ساکت - چیه؟
وای خدا، چقدر روشنـه. شرمنده دیر کردم.
حالت چطوره؟
انگار مُردم
من هم همینطور
عه! استیو
من میزیام
- من متأهلم - البته که هستی
دوستت دارم
حتی من هم از اینجا بودن حالم بد میشه
خدا رو شکر که اومدم دنبالت
پیشبینی اینـه که سرطان توی قسمت تحتانی شکمـه
کاری از: امیر ستارزاده و آرمان اسدی Arman333 & H1tmaN
تو یه پرستار خونگی لازم داری
نمیشه که همهاش بیفته گردن من...
الان تقریباً از آزمایشات و روند درمان یک سال گذشته
لعنتی! واسه خودم وقت لازم دارم
شرمنده
- بیا درموردش حرف بزنیم - نمیتونم
بیا درموردش حرف بزنیم، جیکوب
خواهش میکنم، جیکوب
میتونه بدون عصا راه بره...
آره، مشکلی نیست. نوبتی پاهات رو بذار زمین.
لطفاً این کار رو نکن
داری باهام کات میکنی؟
- وایسا. جیکوب؟ - چه گل ظریفی
جیکوب!
جیکوب!
جیکوب!
گوه توش!
آهای! آهای، آهای، آهای...
جیکوب!
خیلیخب
وای خدا
موفق شدیم
خیلیخب، آروم آروم راه برو
هیچ جا خونه نمیشه
من باید برم بشاشم. آخ!
چه حسی داره که برگشتی خونهی مامانت؟
درسته که دیگه اینجا نیست
مامانت واست 12 تا پای، صد تا شیرینی و
پنج هزار دلار فرستاده؟
عاشق اینه که وقتی رژیمـه
شیرینی و پول بفرسته
با خودش چی فکر میکنه؟ کربوهیدرات علاج سرطانـه؟
اون چیه؟
چی چیه؟
یه جعبه و یه کیف اونجاست
- چیه؟ - آخ!
چی شده؟
جیکوب بهم زنگ زد و ازم خواست بیام
وسایلت رو ببرم
اوه، خیلیخب
میدونم... میدونم ریدمانـه
خیلیخب، میدونم ریدمانـه
ولی، الان خونهای و
جراحی خوب پیش رفت و
پنج هزار دلار پول داری
بیا ذهنمون رو درگیر نکنیم، خب؟
من تا ته خط باهاتم سلیطه، خب؟
هر ثانیه، هر دقیقه از هر روز
من همینجا پیشتم لامصب، خب؟
- خیلیخب، ممنون - همه چی درست میشه
ممنون
وایسا، کیر توش، ساعت چنده؟
3:34؟
کیر توش! باید برم، گوه توش!
باید برم مرکز شهر
قراره یه جلسهی مسخرهی قرائت فیلمنامه داشته باشم،
ولی تهیهکننده روم راست کرده،
- پس دستمزدش خوبه - وایسا، الان؟
آره، دینگ! لورا
تو هم قهرمانی و هم دلاور. فردا بهت زنگ میزنم.
خب؟ یهکم پای بخور
بخواب و گریه نکن
گریه نکن
خداحافظ
چرا دیگه دوستم نداره؟
بسته واسه لورا فرانکو؟
من چندشآورم
خودمم
فقط دستمال کاغذیـه
- باشه. چه خوب - تموم کرده بودم
خب، خوشحالم که بازم سفارش دادید
- سلام - خوشحالم که بازم میبینمت،
- پیکِ آمازون - هنوز گریه میکنی؟
اون دوستش داره
اون واقعاً دوستش داره
از این یکی خوشم نمیاد
لورا، خوشحالم میبینمت
ممنون
میشه من...
من فقط... واقعاً الان یه بغل لازم دارم
مطمئن نیستم که من... آخ!
بدجور لازمش داشتم
آهای، لورا
میشه بیای اینو واسم بخونی؟
آره
نظرت راجع به این چیه...
- خوشوقتم - اوهوم
واقعاً ترانهی جدید رو دوست دارم
راستش میخوام درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم
میخوام نقش اول نمایش «خانهی زنان خوب» باشی
تئاتر برادویـه، جیکوب
این رؤیای منـه
این بزرگترین خواستهام بوده
میدونم
واسه همین این پیشنهاد رو بهت میدم
سلام؟
لورا؟
سلام؟
دیشب چیکار کردی؟
کتاب خوندم...
سوپ درست کردم
یه ذره روی موسیقی «خانهی زنان خوب»...
کار کردم
- وای خدا - صدام...
یادم رفت بهت بگم
اون سلیطهی دانشگاه ییل، تیلور گرگوری،
یه بند از گرفتن نقش جیکوب هفتهی پیش حرف میزد
چیزی نمونده بود دهنش رو با چسب ببندم
- وایسا. منظورت چیه؟ - آخه...
اون نمایش حتی چنگی به دل نمیزنه
«دختران مدرسه را تمام میکنند» نویسندهاش هم که یه پسر بود...
- میزی، میزی، میزی، میزی - رسماً وسطش خوابم برد
- وایسا، وایسا - آره، چیه؟ چیه؟
منظورت از «گرفتن نقش جیکوب» چیه؟
نتایج تستهای بازیگری اعلام شدن؟
آره. مگه نقش نگرفتی؟
- نه - پس چرا اصلاً تمرین میکنی؟
چون میخوام تارهای صوتیم گرم بمونن
- لعنتی، لورا - وایسا. تو نقش گرفتی؟
آره، ولی انتخاب بازیگر با الین مایکلسونـه و
من سر به سرش نمیذارم
وای خدا، نمیتونم
یعنی من... فکر کردم که...
اقلاً اون هنوز...
به نظرت هنوز جیکوب میخواد من توی نمایش باشم؟
آخه...
همین چند هفته پیش جراحی داشتی
شاید...
شاید فکر میکنه الان نمیتونی اجرا کنی
و
شاید نمیتونی. یعنی...
هنوز یجورایی سرطان داری، درسته؟
گمونم، من...
رسیدیم
دوستت دارم. یه بغل درست حسابی بهم بده.
تو...
تو باهام نمیای؟
نمیتونم. باید برم کلاس کاراته
خیلی دوستت دارم
- دوستت دارم - بعدش بهم زنگ بزن
بعد این همه مدت، هنوز عادت نکردی؟
«پیامکهای قبلی: «حالت چطوره؟ جیکوب میشه حرف بزنیم؟»»
«دیدی بهت زنگ زده بودم؟ هر موقع آزاد شدی بهم زنگ بزن»
«خیلی دلم برات تنگ شده جیکوب»
پیام جدید: «من هنوزم میخوام توی نمایش باشم، لطفاً اینو ازم نگیر»
«تماس از جیکوب سالیوان»
نه، نه، نه!
سلام؟
وای خدا
وای خدا. وای خدا
خدا رو شکر
چه خبرا؟
سلام، غریبه
نمیدونستم چجور چاییای میخوری
امیدوارم با چای سبز مشکلی نداشته باشی
تموم شد؟
عالیه. راستش...
خیلی بد شد که غش کردی
یه روال روزمرهی هیولایی دارم که انجامش میدم
فکر میکنم از نظر تو
خیلی
ترسناک باشه
منو یادت نمیاد؟
اصلاً؟
سال 1994؟ توفان استوایی بریل؟
مامانت تا دیروقت بیرون بود. صاعقه زد.
ترسیدی و منو زیر تخت دیدی
- نه؟ - چی؟ چه خبره؟
خیلیخب. یهکم بهم برخورد
سال 2001 چی؟
توی دردسر افتاده بودی؟ در کمد رو باز کردی
خوردیم به پستِ همدیگه
درسته؟ توی دوران نوجوونیم...
ریشم این همه پرپشت نبود
هیچی؟
خیلیخب. اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.