As primeiras 200 linhas.
زيرنويس از مهدي shine021
این سریال ساختگی است.
فیلمبرداری از کودکان در محیطی امن انجام شده است. در برخی صحنهها از هوش مصنوعی استفاده شده است.
آره.
قسمت یازدهم
چرا خواستی منو ببینی؟
ازم پرسیدی
که آیا کس دیگهای جز من و ها جونگسو
از این موضوع خبر داره، درسته؟
سلولهای بنیادی جنینی.
در واقع یه نفر این ایده رو به من داد.
کار چوی چیونگ بود؟
صبر کن.
از قبل میدونستی؟
خب حالا چی؟
اگه من بمیرم، کی زن تو رو نجات میده؟
فکر میکنی کس دیگهای هست که بتونه زنت رو نجات بده؟
لعنت بهت!
تنها کاری که باید میکردی حذف کانگ تائجو بود.
فقط همین یه کار رو باید میکردی.
فقط باید طبق نقشه پیش میرفتی. مگه خیلی سخت بود؟
الان دیگه راهی برام نمونده.
به هر حال، با این اوصاف...
میخوام از شر زنم خلاص بشی.
چی؟ چی گفتی؟
زنم رو از بین ببر.
پولتو میدم، باشه؟
سیصد... نه.
پونصد میلیون وون بهت میدم.
پس خواهش میکنم.
گفتم کانگ تائجو رو حذف کن، نه اینکه کو سهیون رو بدزدی.
فرقی نمیکنه.
مسخرهست! چطور فرقی نمیکنه؟
تا وقتی کانگ تائجو از سر راه برداشته بشه، درسته؟
چرا یه کم دست نگه نمیداری؟
دست نگه دارم؟
این چطور قراره مشکلی رو حل...
الو؟
کانگ، مظنون به آدمربایی و قتل همسرش، متواری شد.
لعنتی چه اتفاقی افتاده؟
این ماجرای اجیر کردن قاتل برای تائجو چیه؟
یه چیزی بگو!
شوهر اون زن از کنترل خارج شد.
بهش گفتم کانگ تائجو رو بکشه، ولی کو سهیون رو دزدید.
چی گفتی؟
گفتی تائجو رو از این ماجرا دور نگه میداری.
قسم میخورم...
تمام این مدت دنبال تائجو بودی، نه کو سهیون؟
دارم میرم پلیس.
تو خودت میخواستی کو سهیون از بین بره تا بتونی کانگ تائجو رو داشته باشی.
مطمئن شو اینو هم بهشون میگی.
978T 1863
و در خبر بعدی،
تیراندازی در یک کارخانه در گیونگگیدو
یک افسر پلیس رو در وضعیت وخیم قرار داده،
و هنوز از مخفیگاه مظنون، دکتر کانگ، خبری نیست.
با توجه به اینکه مظنون به سلاح گرم مجهزه
و بسیار خطرناک محسوب میشه،
پلیس از ساکنان اطراف میخواد از منطقه ممنوعه دوری کنن
و هر فرد مشکوکی رو فوراً به پلیس گزارش بدن.
لعنت.
خدمات اورژانس
بیمارستان امن با خدمات پزشکی قابل اعتماد
اون زن رو هم از اینجا بیرون بنداز!
خواهش میکنم بذار انجامش بده.
سهیون.
بابا.
بذار تائجو عملش کنه.
سهیون، اون زن یه مجرمه.
یه مجرم معمولی نیست. همونه که تو رو دزدید.
میدونم،
ولی میخوام بدونم چرا این کار رو کردن
و چرا منو دزدیدن.
میخوام حقیقت رو بدونم.
منطقه ممنوعه
بحران فوری رفع شده،
و علائم حیاتیش فعلاً ثابته.
کارت خوب بود.
آفرین...
که اون زن رو نجات دادی.
دفعه پیش هم گفتی پولمو میدی.
چرا هی مجبورم میکنی برگردم؟
دارم سعی میکنم پولتو پس بدم، باشه؟
ما اینجا تاجریم، نه خیریه.
فکر کردی سیصد میلیون وون شوخیه؟
وقت کافی هم بهت دادیم، مگه نه؟
- موافق نیستی دکتر؟ - قربان، خواهش میکنم.
به محض اینکه این پروژه تموم بشه، پول رو سریع میگیرم.
فقط یه کم زمان بیشتری لازم دارم، خواهش میکنم.
شعور مالی نداری.
شعور زمانی هم نداری، هان؟
از حرف زدن خسته شدم.
- تو. - بله رئیس.
پیدا کن مهدکودک دخترش کجاست.
- بله رئیس. - نه، نمیتونید!
نمیتونید! خواهش میکنم قربان.
پولتون رو میدم!
فردا پس میدم! خواهش میکنم!
- قربان، خواهش میکنم به دختر کوچولوم آسیب نزنید. - ول کن.
اگه این کارو کنی تاوانشو میدی! قسم میخورم!
قضیه چیه؟
پول لازم داری، درسته؟
ببخشید؟
آره، میدونم. چقدر بدهکاری؟
سیصد میلیون وون.
دکتر چوی.
راستش الان دستم تنگه.
میتونی یه مقدار پول بهم قرض بدی؟
این خیلی بیشتر از بدهیت میشه.
در عوض میتونی یه لطفی بهم بکنی؟
این روزا جو بیمارستان خیلی متشنج نیست؟
اینطوره؟
خب، کسی حرفش رو نمیزنه، ولی همه فکر میکنن عجیبه.
فقط به خاطر خانم کو و دکتر کانگ سکوت کردن...
هی، خوبی؟
اون دکتر ها بود، نه؟
چه مرگشه؟ لعنتی.
خدا میدونه.
دکتر چا.
بیمارستانی؟
دارم میام بالا. درها در حال بسته شدن هستند.
دکتر ها! - درها در حال باز شدن هستند.
اوه، سلام. - به سمت بالا.
درها در حال بسته شدن هستند.
امشب تا دیروقت کار میکنی، دکتر ها؟
آره.
منم همینطور.
خب...
دکتر چوی گفت همین الان میخواد ببینتت.
گفته؟ - آره.
نمیدونم قضیه چیه، ولی گفت بهت بگم.
گفت همونجایی که قبلاً حرف زدید، ببینتش.
ولی راستش، دارم میرم دکتر کو رو ببینم.
خب، دکتر چوی گفت خیلی واجبه.
کارت عالی بود.
بخش B
دکتر چوی؟
به زودی تموم میشه.
دکتر ها مرده.
چرا کشتیش؟
فکر کردم فقط دارید حرف میزنید.
گفتم چرا کشتیش؟ - تو میدونستی قراره چی بشه!
چی، نمیدونستی این کارو میکنم؟
پلیس میخواد باهات حرف بزنه.
میدونی چی باید بگی.
هیچی طبق نقشه پیش نمیره. حتی یه مورد.
همین؟
به خاطر همین میخواستی زن منو بکشی؟
اگه طبق نقشه پیش میرفتی، مجبور نمیشدم.
قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه، درستش کن.
کانگ تائجو رو بکش.
بهتره عجله کنی.
وقت زن تو داره تموم میشه.
حواست به حرفات باشه.
دهنتو ببند لعنتی.
قبل از اینکه بکشمت.
فهمیدی؟
کار چوی چیونگ بود؟
چطور فهمیدی؟
یکی به دکتر ها دستور داده بود کیم گیونگائه رو بکشه.
اولش،
فکر کردم کار توئه.
ولی وقتی فهمیدم کار تو نیست،
فقط یه نفر دیگه میموند.
کسی که از پروژه خبر داشت،
به پتاسیم کلرید دسترسی داشت،
و از سابقه کیم گیونگائه خبر داشت
و میتونست با اون اطلاعات، اون و شوهرش رو بازی بده.
چوی چیونگ.
اون هنوز تو بیمارستانه.
شک دارم مدرکی باقی مونده باشه.
اگه بود، تا حالا فرار کرده بود.
خب برنامهت چیه؟
فقط باید وانمود کنی که هیچی نمیدونی.
حتی جلوی سهیون.
«شوهر»
اینجایی.
سلام.
چطور دووم میاری؟
آره، خوبم.
خوشحالم. سهیون چطور؟
خب، هنوز درگیره.
معلومه. نمیتونه آسون باشه.
تو این مدت کوتاه خیلی اتفاقات افتاد. دکتر ها، و بعد دکتر چا.
میدونی، حرف از دکتر ها شد...
فکر میکنی واقعاً خودکشی کرده؟
منظورت چیه؟
یعنی، میونگهوی فراریه.
تازه، آخرین نفری بود که قبل از مرگ دکتر ها باهاش بود.
پس فکر میکنی میونگهوی پشت مرگشه؟
لزوماً نه. فقط فکر کردم شاید یه احتمالی باشه.
شاید.
فرض میکنم به یه دلیلی فرار کرده.
اگه چیزی برای پنهان کردن نداشت، چرا فرار میکرد؟
تقریباً وقت ویزیتمه. باید برم.
باشه.
چیونگ.
جانم؟
فکر میکنی میونگهوی میتونست تنهایی همچین کاری کنه؟
خب، مطمئنم پلیس پیداش میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.