Missing 411

Missing 411

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

missing 411 2016 1080p web h264-grashopr
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian Missing 411 2016 زیرنویس فارسی فیلم

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-01-31
Загрузки: 11
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 189 строк.

آدرس محل فوریت کجاست؟

من در واقع توی "لیدور" کمپ زدم

درست بیرونِ لیدور

آهان

پسرِ دو ساله‌م... نمی‌تونیم پیداش کنیم

چند وقته که گم شده؟

حدود... بله، حدود یک ساعته

نزدیک آب هستید؟

بله

می‌دونید توی کدوم محوطه کمپ هستید؟

تیمبر کریک

منتظر بمونید. باید تیم جستجو و نجات رو بفرستیم

اخبار توی "آیداهو فالز" معمولاً خیلی آرومه

اتفاقات بزرگِ زیادی اینجا نمی‌افته

فقط چند هفته بود که اینجا اومده بودم که این پرونده

بزرگترین گزارش دوران کاریم، اتفاق افتاد

اصلاً منطقی نبود که هیچ چیزی پیدا نکنیم

ردپا، تکه‌ای از بدن، یا تکه‌ای از لباس

خب، این نگران‌کننده‌ست

می‌دونید، من... می‌دونید

اعضای واحد جستجو و نجاتم رو دارم

که اصلاً خواب راحتی ندارن

این یه شهر کوچیک توی آیداهو به اسم "لیدور"ـه

منطقه‌ی دورافتاده‌ایه. آنتن موبایل مدام قطع و وصل می‌شه

اولش وارد یه جاده شنی می‌شید

اما بعدش جاده خیلی سنگی می‌شه

وقتی می‌گم سنگی، منظورم تخته‌سنگ‌های بزرگ و زمخته

شاید بشه با سرعت ۵ مایل در ساعت رانندگی کرد

و این سرعتِ امنیه

کلاً جاده خیلی سنگلاخه

زمان زیادی طول می‌کشه تا اون مسافت کوتاه رو طی کنید

از شهر لیدور تا محل کمپ

خب، وقتی از جاده آسفالت خارج می‌شید

فکر کنم کمی بیشتر از هفت مایل راهه

توی یه جاده‌ی خیلی ناهموار

وقتی به محوطه‌ی کمپ، جایی که اونا بودن می‌رسید

یعنی کمپ "تیمبر کریک"، اونجا دیگه جاده بن‌بست می‌شه

پیاده که می‌شید، اونجا محل کمپه

یه میز هست و یه جای مخصوص آتیش

یا ۲۰ قدم اون‌ورتر، یه شیب تند هست ۱۰

که به رودخونه ختم می‌شه

اونجا ترکیبی از حاشیه رودخونه‌ی باتلاقی و پر از بیده

تپه‌های پرشیب، که بعضی جاهاش پوشیده از درمنه‌ست

و بعضی جاهاش هم درختای جنگلی داره

صخره و سنگ هم زیاد داره

اونا اواخر غروبِ نهم جولای، یعنی پنجشنبه شب

به محل کمپ رسیدن

خیلی دیر وقت بود. هوا تاریک بود

می‌گن بلافاصله رفتن که بخوابن

از همون روز اول، پلیس به ما گفت که تمام افرادی که

توی اون کمپ بودن، "فرد مورد ظن" به حساب می‌آن

فقط به این خاطر که اونجا حضور داشتن

"دِاور" پدر و "جسیکا میچل"

والدین دِاورِ کوچک

پدربزرگ، یعنی پدربزرگِ جسیکا

و یه مرد دیگه به اسم "آیزاک راینوَند"

که از دوستای پدربزرگ بود

و ظاهراً در آخرین لحظه

تصمیم گرفته بود با اونا به کمپ بیاد

وقتی رسیدن اونجا هوا تاریک بود

دِاور گفت که وانت رو پارک کردن، تریلر رو هم همین‌طور

و سابربن رو

آیزاک چادرش رو علم کرد

پدربزرگ رو توی تریلرِ کمپ مستقر کردن

خودشون هم پشتِ سابربن خوابیدن

صبح روز بعد بیدار شدن

و اون موقع بود که فهمید چقدر اونجا دورافتاده‌ست

می‌دونید، اونا عملاً تهِ جاده بودن

فکر می‌کردن جای خیلی امنیه، می‌دونید؟

دورتادور انگار با صخره محاصره شده بود

راهی نبود که بچه بتونه از اونجا خارج بشه، می‌فهمید؟

صبح روز بعد، دهم جولای، جمعه

بیدار می‌شن و دور و برِ کمپ می‌پلکن

رفته بودن لیدور، به فروشگاه

چون جسیکا به لوازم بهداشتی نیاز داشت

رفتن اونجا و خرید کردن

می‌دونید، فقط همون چیزا رو

و بعدش هم کمی شکلات و این‌جور چیزا برای اون مردِ کوچولو

جسیکا می‌ره دستشویی

و همزمان پسرها هم سوار ماشین می‌شن

و برمی‌گردن به محل کمپ

خب وقتی می‌رسن به کمپ

این آیزاک و پدربزرگ، باب

گفتن: "ما چندتا ماهی گرفتیم."

و ماهی‌ها رو به دِاور نشون دادن

و دِاور ظاهراً می‌گه

"باورم نمی‌شه اون ماهی‌ها رو از توی اون رودخونه گرفته باشید

نمی‌تونم باور کنم. جایی که گرفتیدشون رو به من نشون بدید."

بنابراین جسیکا و دِاور همراه با آیزاک، به سمت رودخونه می‌رن

که شاید صد قدم اون‌طرف‌تر بود

اونا به دِاورِ کوچولو می‌گن

"می‌خوای با ما بیای؟"

طبق گفته‌ی پلیس، دِاورِ کوچولو تا یه جایی دنبالشون می‌ره

اما بعدش پشیمون می‌شه و برمی‌گرده عقب

والدین به راهشون ادامه می‌دن، با این فرض که

پدربزرگ مواظبِ دِاور هست

و جسیکا بهم می‌گه که مدام پشت سرش رو

نگاه می‌کرده

تا مطمئن بشه که پسر کوچولوش دنبالشون نمی‌آد

و وقتی مطمئن شد که دنبالشون نمی‌آد

رفتن به اون دو نقطه‌ای کنار رودخونه

که ظاهراً اونجا ماهی گرفته بودن

خب، اونا احتمالاً ۱۰ یا ۱۵ دقیقه اونجا بودن

و بعدش چندتا ماهی کوچیک دیدن

و خواستن برگردن به کمپ و مردِ کوچولو رو هم بیارن

چون اون عاشقِ ماهی بود، همون‌طور که عاشق حشره‌ها و این چیزا بود

و وقتی برگشتن بالا، دِاور نگاهی به باب می‌ندازه

و می‌گه: "دِاورِ کوچولو کجاست؟"

و باب می‌گه: "همین‌جا بود."

"دِاورِ کوچولو کجاست؟"

و پدربزرگ می‌گه: "خب، همون‌جاست دیگه."

البته که اونجا نبود

پدربزرگ ادعا می‌کنه که داخل تریلرش نرفته

اما من باور دارم که رفته بود

پلیس می‌گه که آیزاک راینوَند

اون موقع لب رودخونه مشغول ماهی‌گیری بوده

اونا می‌گن که وحشت کردن

اطرافِ خودِ کمپ رو جستجو می‌کنن

هر جایی رو که می‌تونستن می‌گردن

دیوونه‌بازی شروع شد، همه

منظورم اینه که شروع کردن به داد زدن

شروع کردن به گشتن

حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه گشتن؛ اما هیچ اثری ازش نبود

بعدش تصمیم گرفته شد که بهتره با ۹۱۱ تماس بگیرن

اونجا منطقه‌ی دورافتاده‌ایه. موبایل آنتن نمی‌ده

جسیکا می‌گه به طرز معجزه‌آسایی تونسته سیگنال بگیره

پسرِ دو ساله‌م... نمی‌تونیم پیداش کنیم

دِاور می‌پره توی وانتش و می‌ره پایین جاده

تا ببینه می‌تونه آنتن بهتری پیدا کنه یا نه

هر دو، منظورم اینه که هر دوی اونا پشت تلفن بودن

و همزمان با ۹۱۱ صحبت می‌کردن

می‌گفتن: "پسرم ناپدید شده، می‌تونید کمکمون کنید؟"

و از اونجا به بعد دیگه همه‌چیز تبدیل به هرج و مرج شد

شب همگی بخیر

در زمان درست، در مکان درستی هستید

اینجا برنامه "ساحل به ساحل" است

امشب بار دیگر به اعماقِ

دنیای ماوراءالطبیعه نفوذ می‌کنیم

صدها نفر در پارک‌های ملی و جنگل‌های ما

ناپدید می‌شوند

برخی دقیقاً جلوی چشم والدین یا اعضای خانواده‌شان

تحت شرایطی بسیار غیرعادی اما بسیار مشابه

دِیو پالیدس، به برنامه خوش اومدی

ممنون که دعوتم کردی، جورج

بسیار خب، دِیو

می‌خوام یک‌راست برم سراغِ دِاور کونز، پسرِ دو ساله

منظورم اینه که، تو پلیس بودی

اگه تو داشتی روی این پرونده تحقیق می‌کردی

آدم‌ربایی یکی از غیرمحتمل‌ترین اتفاقات ممکن بود، درسته؟

احتمالاً باید بگم بله

و دلیلش هم اینه که اون خانواده

توی یه کمپ در اعماق کوهستان بودن

فقط یه جاده‌ی خیلی ناهموار و سنگی برای ورود داشت

و همون جاده هم برای خروج بود

اگه کسی به اون منطقه رانندگی کرده بود

آدم فکر می‌کنه که خانواده باید صداش رو می‌شنیدن

و اگه پیاده به سمت کمپ می‌اومدن

قطعاً دیده می‌شدن

درست مثل خیلی از پرونده‌های دیگه

انگار اون رو از توی آسمون قاپیدن

انگار همین‌طوری از آسمون ربوده شده

اون پرونده خیلی شبیه به

اتفاقیه که چندین دهه قبل رخ داده بود

درست خارج از پارک اِستِس در کلرادو

(صدای همهمه‌ی کودک)

"سنت مالو" به‌خصوص برای کاتولیک‌ها جای خاصیه

اینجا یکی از پربازدیدترین مکان‌ها در دره‌ی اِستِس هست

اون بالا روی تپه، مجسمه مسیح رو دارید

و درست زیر اون، کلیسای کوچک سنت کاترین قرار داره

داستان سنت مالو واقعاً شگفت‌انگیزه

داستان برمی‌گرده به مردی به اسم پدر جوزف باستتی

که یه کشیش کاتولیک بود

یه روز در سال ۱۹۱۶، اون به دره‌ی هوزا اومد

اون و دو یا سه نفر دیگه مشغول کمپ زدن بودن

در دامنه‌های کوه میکر

که یه شهاب‌سنگ رو توی آسمون دیدن

اونا بلند شدن و به سمت شهاب‌سنگ رفتن

به این امید که جایی که سقوط کرده رو پیدا کنن

و در نهایت روی صخره‌ای ایستادن

که کلیسای کوچک سنت کاترین الان اونجا بنا شده

و پدر باستتی گفت: "

اینجا جای خوبی برای کمپ پسران می‌شه،"

و باقی ماجرا دیگه تاریخیه

من سرایدار اینجا در کلیسای کوچک

سنت کاترین بر روی صخره هستم

اینجا در سال ۱۹۳۵ به عنوان کلیسایی برای بچه‌های کمپ ساخته شد

در طول تمام اون سال‌ها

بچه‌های زیادی به این کمپ اومدن

در سال ۱۹۷۳، من به اینجا اومدم و مشاور کمپ شدم

Missing 411 subtitles in other languages

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left