Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
جورجی!
کاترین.
اون برگشته.
سلام.
جورجی سراغت رو میگرفت.
بهش گفتم ازش بدت میاد و از دستپختشم متنفری.
ای شیطون.
خب، دارم فکر میکنم، یکم وقت آزاد جمع کردم
تو از خونواده من خوشت نمیاد.
واسه این آخر هفته ذوق دارم.
خب میتونستیم همینجا یه کاری بکنیم.
خب، من میخواستم.
میخوام این آخر هفته خاص باشه.
مهمه.
فکر کنم.
خیلی زیاده.
خب هی میگم میتونم واسه پولش کمک کنم.
اینو از کجا آوردی؟
اجاره کردمش.
یه آخر هفته هست، نه یه ماه.
اوه، وای.
بزنیم کنار.
همین الانشم یه ساعت عقبیم.
آه، بیخیال.
زود تموم میشه.
از اینجور چیزا خوشم میاد.
بریم بالا.
یالا!
از اونجا برو عقب.
خطرناکه.
مشکلی نیست.
دایان.
مشکلی نیست.
همونجا وایسا.
ما که سوئیت گوشه بالایی رو رزرو کرده بودیم.
گیج شدم.
عذر میخوام.
یه جا به جایی کوچیک داشتیم واسه یه مهمون خاصی که
همین الان از راه رسید.
یه مهمون خاص؟
بله.
چجوری بگم؟
یه قرارداد تبلیغاتی.
تاریخ های ما جابهجا شد و من معذرت میخوام.
من واسه اون اتاق اضافه پول دادم.
ما ماهها بود واسه این سفر برنامهریزی کرده بودیم.
بازم، خیلی متاسفیم.
همه چی خوبه؟
راستش نه.
خیلی کوچیکه.
مشکلی نیست.
من فقط خوشحالم که یه کم وقت آزاد با تو بگذرونم.
الان یه کم خسته کننده هست.
فهمیدی چی...
نه. نه، بهش گفتم ما پروازو واسه پنجشنبه میخواستیم،
نه جمعه.
اون کاملا بی عرضه هست، و اینجارم که اصلا اونجوری که گفتن نیست.
نمیدونم انتظار دارن باهاش چیکار کنم.
اینجا وسط ناکجاآباده. نه، میدونم.
نه، میدونم.
ولی، آه، اتاق اون چیزی نیست که به من کرایه دادن.
خیلی کوچیکه.
من خوبم.
یه کاریش میکنم.
فقط دو روزه.
آره.
بعدا باهات صحبت میکنم.
استخره یه کم کوچیکه، نه؟
تو عکس ها بزرگتر به نظر میرسید.
نمیدونم باهاش چیکار کنم.
شارلوتم، راستی.
ها؟
قرار نبود بیام،
ولی بعد دقیقه نود کل هزینه شو مجانی کردن.
و من با این مجموعه یه جورایی قرارداد دارم،
واسه همین یه جورایی مجبورم بیام.
استخر تو عکساشون بزرگتر دیده میشه.
چرا تو عکسای خودت کاری نمیکنی بزرگتر دیده بشه؟
اسمت چیه؟
کاترین.
خب، از آشنایی باهات خوشوقتم.
احساس بدی داره.
خیلی بعید میدونم.
باید میدیدی چطور با دستیارش یا هرکی بود حرف میزد.
حتی پیشنهاد داد اتاقمونو عوض کنیم.
سعی کن قبول کنی.
ببین، میخواد واسه ما شام بخره.
اگه تو نمیخوای بری، مشکلی نیست، ولی من میرم.
راستش داشتم بین لس آنجلس و نیویورک واسه تبلیغات لوازم آرایشی
هی اینور و اونور میشدم.
در اصل، داشتم به دخترای کوچیک محصول میفروختم.
و بعد کشیده شدم اروپا
واسه این کمپین های مسافرتی، و الان بازم آماده ام واسه یه چیز جدید.
تنهایی این همه سفر میکنی، احساس تنهایی نمیکنی؟
نه.
من دائم دارم آدمای جدید میبینم.
و خیلی از تولیدکننده های محتوا تنها سفر میکنن،
واسه همین سر راه با آدمای زیادی آشنا میشی.
نمیدونم من بتونم این کارو بکنم.
فکر میکنم اگه اینجوری تنها سفر کنم، احساس ناامنی میکنم.
آره، ریسکی به نظر میاد.
کسی واقعا نمیدونه کجایی.
خب، زندگی بدون یه کم ریسک چه ارزشی داره؟
قبلا تنهایی سفر کردی.
نه واقعا.
فقط اروپا.
وقتی ما دو تا با هم آشنا شدیم، اون خیلی افسرده به نظر میرسید،
انگار هیچکسو نمیشناخت.
بعدش یهو اومد و منو شیفته خودش کرد.
شما دو تا با هم هستین؟
ای وای!
فکر کردم خواهر یا یه چیزی توی این مایه هستین.
خواهر.
آه، چقد بامزه هست.
منظورم اینه که، این در واقع سالگردمونه
یه سال کامل
ای خدا.
و من اینجام، دارم کلا گند میزنم بهش.
نه، اشکال نداره.
خب، چه برنامه ای دارین؟
آره، داریم فکر میکنیم بریم، بیرون شهر
شاید یه تاکستانی رو ببینیم
آه، من در واقع یه تور شراب خوری اختصاصی دارم
که فردا برگزار میشه.
یه چیز تبلیغاتی.
میتونم براتون دعوتنامه بگیرم.
ما برنامه های خودمونو داریم.
خب چقد وقته تو فرانسه هستی؟
من؟
آره.
آمریکایی هستی، نه؟
آره، ولی چندین ساله اروپام.
آمریکا خیلی نوئه.
یه چیزی توی شهرهای مدرن هست که باهام حرف میزنه.
فک کنم مرغ همسایه غازه.
دقیقا.
خیلی سرسبزتره.
من تازه از ژاپن برگشتم،
و زیباترین عکسا رو گرفتم.
آه، کاترین همیشه میخواسته آسیا رو ببینه.
فکر میکنیم سال دیگه شاید بریم.
تا حالا نرفتی؟
نه.
فک کنم آرزومه.
آخه همیشه داری در موردش حرف میزنی.
خب، هر کسی باید از یه جایی شروع کنه.
من در واقع دارم فکر میکنم برگردم بالی، وقتی اروپا
به طرز اجتناب ناپذیری خستم کنه.
چند تا دوست تو تایلند دارم،
و منم قطعا خیلی حسودیم میشه.
دختر خوبیه.
آره.
نیتش خیره.
باهاش مشکلی ندارم.
ظاهرا تو یه خیریه کمک میکنه.
فقط همین احساس صاحب اختیار بودنشه.
دخترایی مثل اون فقط میگیرن و میگیرن.
ولی اگه موبایلشونو ازشون بگیری،
کاملا بی مصرف میشن، تو یه هفته میمیرن.
حسودیت میشه؟
چی؟
نه.
فقط فکر میکنم دخترایی مثل اون به تنهایی دارن نسل بعدی
زنا رو خراب میکنن.
یکی باید بهشون یه درسی بده.
یه کم تنهایی و بدون موبایل
احتمالا حالشون رو خوب میکنه.
همیشه چقد تو فاز نمایشی هستی.
وقتی بچه بودم، خیلی تنهایی وقت میگذروندم.
حالمو خوب کرد.
چی؟
مثلا ولشون کنی تو ناکجاآباد
بدون آنتن موبایل و ببینی چقد زنده میمونن؟
ببین، الان داری مثل یه روانی حرف میزنی.
واسه یه رئالیتی شو خوب میشه.
شرط میبندم کسی متوجه ناپدید شدنش نمیشه.
داری به چی نگاه میکنی؟
هیچی.
فردا بریم بیرون شهر.
فقط من و تو.
همون واسه چی اومدیم اینجا.
آره.
منم دوست دارم.
زود بیدار شدی.
ببینش، چقد تیپ زدی.
آه، آره، واسه تو.
قهوه بلک لنگ با شیر و یه کاسه کوچیک میوه.
- دایان هنوز خوابه؟ - آره.
آه، من همیشه سحرخیز بودم،
گرچه اینجا سخته
چون نمیشه یه لاته درست و حسابی گیر آورد.
هیچ چیزی تو دنیا بدتر از این نیست
که روزتو قبل از اینکه شروع بشه، هدر بدی.
اون برنامه رو بهت گفت؟
نه.
آره، دیشب بهش تکست دادم.
واسش بلیط های اون
No comments yet. Be the first to leave one.