Первые 200 строк.
هدف قفل شد
سرعت باد، 2.4
شلیک کن
شلیک کن
ویپتیل، شلیک کن
ویپتیل، ویپتیل، نه
داری چیکار میکنی؟ ... محض رضای خدا، ویپتیل، برگرد
!نه... باز شروع شد
برادرت سلام رسوند
!مربی اسکیه
!آآآه
!آآآه
!بجنب
شانس تازهکارها بود
یکی دیگه؟ - سلام، آره -
هشتتا
یا نهتا
آلمانیها به این میگن «برودرشافت»
یعنی برادری
آلمانی بلدی
یهخرده
ساعت 2 کارم تموم میشه
!یا خدا
گفتی شغلت چی بود؟
حسابدارم
... خب
... میتونم بهت زنگ بزنم؟
!بههیچوجه
تو دیگه کدوم خری هستی؟
«من کدوم خریام؟»
سؤال خیلی خوبیه
توی پاسپورتم نوشته «جودیت برتون، حسابدار قضایی»
شغلی که اسمش اونقدر پیچیده و احتمالا حوصلهسربره
که هیچکس سؤال بعدی نمیپرسه
اما کارت شناسایی افبیآی و سیا دارم
امآیسیکس و نیروهای ویژه هم دارم
اگه کشورت واحد اطلاعات نظامی داشته باشه
منم کارتی دارم که میگه اونجا کار میکنم
اسمم ویپتیله
و خرج زندگیم رو با کشتن آدمها درمیارم
توی گزارش، پاشش خون رو بررسی کردن
و زاویهای که چاقو فرو رفته بود
... اما یه نکته رو - آره؟ -
در نظر نگرفته بودن - خدای من، چی؟ -
طرف چپدست بوده
!چپدست بوده
... امروز صبح، حادثهای تکاندهنده در یک پیست اسکی اتریش
لعنتی
تو اونجا جا نمیشی، عزیزم
بجنب، بجنب
... بجنب
... اوه
یا مسیح
گه توش
اوه
!ووو
سلام، خانمخانما
سلام، خانمخانما
... فقط داشتم - چرا نفست بریده؟ -
ماشین رو پارک میکردی؟ - آره، داشتم پارک میکردم -
خوبی؟ همایش حسابداری چطوره؟
مثل همیشه، حوصلهسربر
یهکم دیگه خونهام پس به جلسهی کتابخونی میرسم
... اِ
رسیدم. گوش کن، نمیتونم حرف بزنم
وسط یه مأموریتم
موفق باشی
... اگه از اون چراغها دیدی، یا
راستی، از اون ماهیتابههای مسی
... و معلومه، اگه یه کمد داروخانهای خوشگل دیدی
فهرستت همراهمه، یادم نمیره
... ببین، باید یه جای خوب
توی صف گیر بیارم. دوستت دارم - !دوستت دارم -
خداحافظ
خانمها و آقایون، خوش اومدید
لطفا نگران نشید درهای انبار عتیقهجات
تا چند دقیقهی دیگه
باز میشن
کنار ون اشتباهی دوتا چای بهم دادن
من که نمیتونم دوتاش رو بخورم ... اینجا هم حتما
از سرما یخ زدید
گفتم شاید شما یکیش رو بخواید
راستش، ممنون
خواهش میکنم
اگه بخواید حدس بزنید اول کدوم در رو باز میکنه؟
در «دی»
خیلی ممنون
روز فوقالعادهای داشته باشید
یه کمد داروخانهای معرکه از دورهی ریجنسی دارن
و بهتون قول میدم بدون اون از اینجا نمیرم
هی، بیخیال، چند ساعته اینجاییم
لطفا نگران نشید، آروم باشید آروم باشید
نگران نشید
!لعنتی
اون دیگه کدوم خریه؟
اون زنِ نمایندهی پارلمان نیست؟
«اون دیگه کدوم خریه؟»
سؤال خیلی خوبیه؛ و آره
من همون زنِ نمایندهی پارلمانم
دیوید کلیبورن، نمایندهی پارلمان
امیدوارم رأیتون مال ما باشه
عضو هیئت تحریریهی مجلهی حقوقی ییل شدم
عاشق شدم، اومدم انگلستان دوتا بچه رو بزرگ کردم
و حالا یکتنه دارم
از اون مرد، نخستوزیر بعدی میسازم
اما یه راز دارم
رازی که زندگیم رو نابود میکنه
اسمم دبی کلیبورنـه
فردا جلسهی کتابخونیه
و من کتاب رو نخوندم
اینم از خودش
سم، فقط اسم رستوران رو بهم بده
لازم نیست همیشه مختصات رمزگذاریشده بفرستی
خواهش میکنم، مختصات بخشی از پروتکله
چرا اینجام؟
برای دیدن مأمور موردعلاقهم باید دلیل داشته باشم؟
پس ازم عصبانی نیستی؟
عصبانی؟ چرا باید عصبانی باشم؟
عالیه، عصبانی نیستی
معلومه که حسابی عصبانیام، لعنتی
برد اون تفنگ تکتیرانداز یه کیلومتره، لعنتی
اما حالا صدتا شاهد دارم
که دیدن یه مربی اسکی یه مجرم تحتتعقیب رو
با چی کشت؟ قمه؟
چاقوی استیک
چاقوی استیک؟
انگار خودت میخوای گیر بیفتی
قبلا هر نقشه و هر قانون سازمان رو
موبهمو اجرا میکردی الگوی بینقصمون بودی
اما حالا به هرچی دست میزنی، آشوب میشه
مأموریت انجام میشه، تو پولت رو میگیری
منم پولم رو میگیرم، سفارشدهنده هم راضیه
آره، اما نگرانی اصلیت سفارشدهنده نیست
رئیس داره پروندههات رو بازبینی میکنه
بهخاطر یه مأموریت؟
فقط یکی نیست
بیروت، بروکسل
لازمه یادت بندازم توی دوبی چه اتفاقی افتاد؟
لازمه یادت بندازم کجا پیدات کردم؟
آره، بابت هر کاری که برام کردی ممنونم
اما جدی، چه مرگت شده؟
چون داری 50 ساله میشی؟
من 50 سالم نیست
خب، یکی از هویتهات تازه 50 ساله شده
تصور کن یکی از هویتهات 50 ساله بشه هرکسی قاطی میکنه
مامان من پارسال 50 ساله شد کلا زد به سیم آخر
... بههرحال
ما هم یه هدیهی کوچیک برات گرفتیم
این دیگه چه کوفتیه؟
... این یه پتک فیلیپ
«گرند کامپلیکیشنز»ـه - آره -
چرا داری بهم ساعت میدی؟
این هدیهی بازنشستگیه؟
اگه خودت بخوای، آره
چندتا؟
چندتا چی؟ - جرئت نکن خودت رو به اون راه بزنی -
سهتا پیشخدمت مسلحن
مسئول پذیرش یه هفتتیر به رونش بسته
... و بندانگشتهای یارو کنار بار
قطعا از پشتمیزنشینی اونطوری نشده
پنجتا
باشه، هفتتا
هشتتا، جدی میگم فقط هم برای احتیاطن
معلومه که دوست دارم هردومون
بعد از یه گفتوگوی آروم دربارهی کنار کشیدنت، سالم بریم
!بههیچوجه
خب، تو یه «وُآکا»یی
یه چی؟
وُآکا؛ زنِ پابهسنگذاشته
... و اگه بخوام حدس بزنم، میگم دلیلش
50 سالگیته. شروع کردی به شلوغکاری
و این برای همهمون خطرناکه
اون مأموریت بعدیمه؟
چون من هیچجا نمیرم
خب، یه مأموریت اومده که مشخصا تو رو خواستن
رئیس گفت نمیشه بهت اعتماد کرد
من تضمین کردم بینقص انجامش میدی
اما واقعا بهخاطرت گردنم رو گذاشتم زیر تیغ
پس اگه قبولش میکنی
جای هیچ اشتباهی نیست قانونشکنی هم ممنوع، باشه؟
باشه
بیلی داناوان؟ من جنایتکار جنگی میزنم
سفارش باند تبهکاری قبول نمیکنم - خب، همین الان توافق کردیم... -
این یکی رو انجام بدی - گفتم نه -
خیلیخب
سفارشدهنده یه مدرک بینقص میخواد که ثابت کنه کار اون نبوده
پس میخواد همینجا انجام بشه
توی مراسم خیریه آبرسانی
همون خیریهای که باند باهاش پولشویی میکنه
نباید چیزی مشکوک باشه، پس سم
طوری که سکته بهنظر بیاد - باشه -
جفتمون میدونیم سمکاری کار بزدلهاست
پس هنرنماییش چی میشه؟
آره، حرفم دقیقا همینه
از این به بعد دیگه هنرنمایی نداریم
ویپتیل، جدی میگم باید این مأموریت رو درست انجام بدی
... وگرنه میخوان
... کارت رو تموم کنن... قراردادت رو میگم
ویپتیل، این آخرین فرصته
تولدت مبارک
No comments yet. Be the first to leave one.