Первые 200 строк.
ممنون، مادر
ویلم، حواست به اسبها باشه
"تسا" امروز یکم چموش شده
میدونی، من از پس کارهای مهمتر از
یه اسب برمیام
بیخیال دیگه، ویل
میدونی که مامان بچهاش رو فقط به تو میسپره
برادرت راست میگه
و تو
دنبال ماجراجوییهای احمقانه نرو
خانم وننس
خدمتی از دست من ساختهست؟
آقای شهردار، استخراج معدنهای "وستهیل" و "سامیت" ما ۲۷ درصد افت کرده
و شریک اصلی من، جناب وندربیلتِ محترم
خب، اگه کورنلیوس ببینه که یکی از سرمایهگذاریهاش داره
از سکه میافته
خب، نگرانیش به بقیه هم سرایت میکنه
اون رگه نقرهای که از وسط "جسپر هالو" میگذره، بهترین راه چارهی ماست
خب، به هر چهار تا خانوادهی اون منطقه پیشنهادهای سخاوتمندانهای داده شده
شک ندارم بالاخره عقلشون سر جاش میآد
ویکتور، ما نمیتونیم به عقل ناقص مردم عادی تکیه کنیم
همهمون میدونیم که بدون توسعهی معادن وننس، "انجلز ریج"
دوباره توی لجن فرو میره
ما اینو نمیخوایم
نه، قطعاً نمیخوایم
پس تلاشمون برای گرفتنِ اون منطقه ادامه پیدا میکنه
های! حرکت کنین، یالا
الایاس! بلند شو
دزدای گله اومدن! کجا؟
چمنزار پایینی
دالی! لیتلبول
فکر کردی صدای اون شاتگان لعنتی رو نشنیدیم؟
یالا، آلبرت
تکون بخور! تکون بخور لعنتی! راه افتادیم
بزن بریم
یالا! بکش! زود باش دیگه
دیدمشون
یالا
اونجا! اونجا
همینجان! برو، تکون بخور
اوناهان
الایاس، آلبرت، اسب پیشرو رو پیدا کنین
آرومش کنین. بقیه رو هم آروم میکنه
پیشرو وسط گلهست
لیلا، برو سمت دیوار. دالیا، با من بیا
هی. هی
گرفتیش! گرفتیش
الایاس، مراقب باش
دمت گرم
آروم، آروم
هش، هش
دیگه باید بریم، مادر
لعنت به این وننس
این سلاخی
درست بیخ گوش لعنتیمون
الان بیشتر از یه ساله که
نفرین و عذاب دست از سرمون برنمیداره
پس باید برای هدایت بیشتر دعا کنیم
کار وننس بود. ظلمش داره بدتر میشه
با اطمینان نمیتونی اینو بگی
همونقدر مطمئنم که کوئنتین اون اسب آپالوزا رو از دست داد
یا زمینهای غلهت که از آرسنیک خشک شدن
فکر میکنی اینا همهش بدشانسیهای اتفاقیه؟
هر اتفاقی که داره میافته، قرار نیست به این زودیا تموم بشه
اگه هر چهار تا خانواده با هم متحد بشیم
شاید شانس بیشتری برای محافظت از اموالمون داشته باشیم
محافظت؟
این دیگه مربوط به قانونه
آخه نصفشب لعنتی بود
میفهمم
هر چی که بردن رو بنویسین
این یه تهدید بود، نه دزدی
گاوهای ما رو ندزدیدن کلانتر. اونا رو سلاخی کردن
سرخپوستای "کایوس" حسابی وحشی شدن
کار کایوسها نبود
کار "قرمزپوشها" هم نبود
خودت میدونی کار کی بود
اینطوری زل نزن
انگار از این دختر یتیمه خوشت اومده
برو باهاش حرف بزن
تو مستِ شیرینی شدی
خب، اگه خجالتیتر از اونی هستی که جلو بری
تریشا ماری
تریشا ماری! داری چیکار
محض رضای خدا
تریشا
دالیا تلر؟
یه نفر اینجا هست که تریشا رو میخواد
هی آیزاک، فکر کنم اسب مامانم به توجه کامل تو نیاز داشته باشه
دارم به اون اسب طلایی خوب رسیدگی میکنم
یکم چموش شده. شب وحشتناکی رو پشت سر گذاشته
درسته
شنیدم که
توی مزرعه مشکل دزد گله داشتین
شاید هم دزدهای گله بودن که سمِ اسب رو زخمی کردن
داری به خانوادهی من توهین میکنی؟
آیزاک منظوری نداشت
درسته. فقط یه زرزرِ بیخود بود
بیا بریم
آره، خب، بهتره دیگه تکرار نشه
چون من اتهامات توهینآمیز رو بیپاسخ نمیذارم
مخصوصاً از طرف یه یهودی کثیف
خب، همهمون میدونیم که تو توی اون فاجعهی دیشب هیچ نقشی نداشتی
چون اون حمله یکم عقل و شعور لازم داشت
خیلی خب
واسه ویلم اتفاقی افتاده؟ مطمئن نیستم
یهو کلافه شد و ریخت بهم
بذار به حال خودش باشه
اگه قراره اعصابش آروم بشه، مست کنه بهتر از اینه که بره پیش یه فاحشه
بعدازظهر بخیر، والتر
آقای پکستون
فکر کردم شاید بتونی تیکهتیکهاش کنی و بدی خوکهات بخورن
توی انباره
کار کنستانس بود
آدمهاش یه دوجین دیگه رو هم از دیوار رد کردن
و ریختن توی دره
هوم
آقای پکستون
ما فکر میکنیم میتونیم ایستادگی کنیم
جلوی این تهدید رو بگیریم، اما فقط اگه همهی خانوادههامون با هم متحد بشن
پسرم، تو اینجا خانوادهای میبینی؟
نه قربان، من... من
منظورم خانوادهی شما نبود
بیا اینجا! چی؟
چی؟ فکر کردی من وقت بازی دارم؟
این زبونم
کلاً عادت داره چرت و پرت بگه
من به مراقبت تو نیاز ندارم، جک
موران، کارِ آقای وننس اینجا تمومه
مفهومه
تو خیلی کلهشقی. نمیخوام خودتو به کشتن بدی
جک، دوست خوب و بزرگ من
این
همونطوریه که من خودمو پیدا میکنم
همین الان تمومش میکنم
بعدش میرم خونه پیش
مادرِ عزیز
و مهربونم
گشتهای شبانه راه میاندازیم
کل "هالو" رو پوشش میدیم
از کوهپایهها تا پیچ جنوبی
دو نفر از خانوادههای خودمون، دو نفر غریبه
و کسایی که حقیقت رو بگن
هر اتفاقی که بیفته
بدون هیچ جانبداریای
سکونتگاه کایوسها
دو ساعت به سمت شمال
من با خیلیاشون بزرگ شدم
آوردنِ کایوسهای بیشتر کمکی نمیکنه که مردم حرفمون رو باور کنن
چرا؟ فقط سفیدپوستا راست میگن؟
و مکزیکیها، یعنی ما قابل اعتماد نیستیم؟
من درخواست کمک نکردم
همسایه بودن دلیل نمیشه با هم متحد باشیم
ما کنار رودخونهای جمع شدیم که به همهی زمینهامون آب میده
چون ما با هم متحدیم
ما به همدیگه نیاز داریم
زنده موندن
چه فامیل باشیم چه نه، مثل یه چسب خیلی قویه
اومدم اون عذرخواهیای که بدهکاری رو بگیرم
اون، اِم، مسخره کردنت
امروز منو جلوی همه سکه یه پول کرد
من وقتی ابراز پشیمونی میکنم که
گاوهایی که از اون صخرهی لعنتی پایین انداختین رو برگردونی
فکر میکنی خیلی آدم پاک و درستکاری هستی
من فکر میکنم تو خیلی مستی
یه فاحشهی یتیم داره منو قضاوت میکنه؟
آره، باید از اون خدای ایرلندیت ممنون باشی
که مردی مثل من
حتی به خودش اجازه میده بهت علاقه نشون بده
این رو هم به دعاهای شبانهام اضافه میکنم
همین الان
وقت خوبیه واسه راز و نیاز
نه، خواهش میکنم
التماس میکنم! نه! نه! بس کن! تمومش کن
ویلم، خواهش میکنم! تمومش کن
مجبور نیستی این کارو بکنی! خفه شو
دالی، این میتونست خیلی هم لذتبخش باشه
ولش کن، ولش کن! دالی
خواهش میکنم، بسه! ویلم
برو عقب
ولش کن، ولش کن
از روش بلند شو
هیولای لعنتی
خب حالا چی، پسرجون؟
میخوای بهم شلیک کنی؟
اجازه میدم قانون با این کارای کفرآمیزت برخورد کنه
قانون؟
فکر کردی "هیورث" یه "وننس" رو میندازه زندان؟
اومدنِ من به اینجا؟
فقط واسه گرفتنِ طلبم بود
دالی
آبجی
خدا بهمون رحم کنه
هیس، هیس... آروم باش
ما اینجاییم. همهمون اینجاییم عزیزم
کسی نرفته دنبال دکتر؟
پیدا کردنِ مامان داروی سریعتری بود
از دست دکتر "ولز" هم برای این زخمها کاری برنمیآد
نزدیکترین جراح توی اورگان سیتیه که نصف روز با اسب راهه
بیا بریم خونه دخترم. این موضوع به ما ربطی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.