Первые 189 строк.
۳ خانه برای کریسمس
دسامبر ۱۲
سلام. - سلام
سلام مامان. واای، چه تیپی زدی. - سلام یوهان
سلام. همهچی مرتبه؟
آره، خوبم. تو چی؟
آره، منم خوبم
فقط میخواستم بگم معذرت میخوام که قبلِ رفتنت با هم بحث کردیم
منم همینطور یوهان، ولی اشکالی نداره
آره، در هر صورت فقط میخواستم عذرخواهی کنم
و بگم که درکت میکنم
کاملاً میفهممت. میخوای زندگیت رو پیش ببری
دوست بمونیم؟
هی، من و تو همیشه با هم دوست میمونیم
مگه نه؟ درسته
اون صدای چیه؟
هیچی، فقط... فقط صدای نجاره
چی گفتی؟
مامان، باید بعداً بهت زنگ بزنم چون اینجا خیلی سر و صداست
نمیشنوم چی میگی، چون اونجا خیلی شلوغه
آره. بعداً بهت زنگ میزنم، باشه؟
باشه. آره. دوست دارم
منم دوست دارم
خداحافظ. - خداحافظ
کفِ زمین واقعاً قشنگ شده
آره، خیلی ردیفه
اما... جناب، میتونم توی پذیراییِ محقرم، شما رو به یه نوشابه کریسمسی دعوت کنم؟
نه، قهوه دارم، اما
نوشابه کریسمس دوست دارم، فقط خوشم نمیاد با هم قاطیشون کنم
خب، میتونی یه ذره هم اهل ریسک باشی، «بو»
خب، پس
پس من قهوهام رو میخورم و تو هم نوشابهات رو بزن
باید ازت تشکر کنم که هوای من و برادرزادههام رو داشتی
باعث افتخارم بود. مرسی که بهم اعتماد کردی
و ببخشید که این اواخر انقدر استرسی و رئیسمآب شده بودم
و متاسفم که اینجا هنوز اونطور که باید حال و هوای دنج کریسمس رو نداره
به نظرم اینجا هنوز هم «لوگومته»
چی؟ لوگومت؟
آره، یعنی دنج و راحت
مرسی. «لوگومتی» از خودته که این رو میگی
ولی یه درخت کریسمس لازم داری. آره
کریسمس بدون درخت که کریسمس نیست. من و خانوادهام عاشق درخت کریسمسیم
ما «خانوادهی درخت کریسمس» هستیم
میتونم امروز یه درخت کریسمس بخرم. تعطیلم
بخری؟
آره. نه
خودت باید قطعش کنی
چی؟ خودم قطعش کنم؟
خوب اطرافت رو نگاه کن
اگه روی حست تمرکز کنی، میفهمی کدوم درخت سهم توئه
اون یکی
اون؟
عالیه
آره، واقعاً هست
برو بیارمش
منظورت چیه که برم بیارمش؟ مگه تو نمیاریش؟
چرا
همیشه انقدر آمادهای؟
آره. همیشه
اینجا خیلی قشنگه
چه سکوتی
آره
ما معمولاً زیاد به صدای سکوت گوش نمیدیم
اون روز حرفای تو و خواهرت رو یواشکی شنیدم
فقط میخواستم بپرسم حالت خوبه؟
احتمالاً حق با ماریاست
سعی میکنم خودم رو برای خانوادهام و بقیه مهم جلوه بدم
چون اونا تنها کسایی هستن که دارم
احساس میکنم اگه مدام در حال ردیف کردنِ کارا نباشم، اصلاً وجود ندارم
چی میشه اگه یه مدتی بیخیالِ ردیف کردنِ همیشگیِ کارا بشی؟
بزرگترین ترسم اینه که
اگه به کمکم نیاز نداشته باشن، کمتر دوسم داشته باشن
فکر میکنم اونا به هزار و یک دلیل دوستت دارن
که هیچ ربطی به مفید بودنِ تو نداره
مرسی
خیلی حرف قشنگی بود
وای خدای من، چرا من هر وقت پیش توام گریهام میگیره؟
ببخشید
فکر نکنم تقصیر من باشه
کارِ جنگله. دفعه قبل هم تقصیر ماشین بود
اینجا جاهاهایی هستن که میتونی توشون آروم باشی و با خودت صادق
پس من رو از جنگل و ماشین دور نگه دار
نه، اتفاقاً خوبه
من همیشه وقتی میخوام فکر کنم یا مشکلی رو حل کنم میام اینجا
گوشیم رو خاموش میکنم و هر چقدر لازم باشه اینجا میمونم
اولین بار ۱۶ سالم بود که اینجا شکست عشقی رو تجربه کردم
سه روز توی جنگل موندم
سه روز؟
دسامبر ۱۳
اوه، لعنتی
یوهان؟
یه لحظه وقت داری؟ آره
همه چی مرتبه؟
آره
صد در صد
خب. در مورد یه موضوعِ یه جورایی
همه چی خوبه؟
بله. مطمئنی؟
بله
چه خبره؟
چی؟ نمیخوای بذاری بیان بیرون؟
باید... فشار بدی. بذار ببینم
سلام
سلام! سلام
سلام. سلام
بسیار خب
ما
پرینتر خراب شد، برای همین اریک داشت بهم کمک میکرد درستش کنم
اما در گیر کرد و نتونستیم بیایم بیرون
مگه نه؟ آره، همینطوره
پس باید در رو تعمیر کنیم. میتونی این رو یادداشت کنی؟
تعمیر در. یادداشتش کن. تعمیر... آره، میتونم انجامش بدم
عالیه! واقعاً عالیه
خب، پس... من میرم بقیه ویزیتهام رو انجام بدم
منم ویزیت دارم
باید با هم حرف بزنیم
بخش اداری یه تماس تلفنیِ نسبتاً جدی داشته
خب. ... از طرف دخترِ «ویلی»
اون ادعا میکنه تو رفتی دم درِ خونهاش
تا بهش بگی پدرش داره میمیره
بله. یعنی، نه، من
من نگفتم داره میمیره
گفتم که... ممکنه زمان زیادی براش باقی نمونده باشه
تو معمولاً این کار رو میکنی؟
اینکه بری سراغ اقوامِ نزدیکِ مریض و درِ خونهشون رو بزنی؟
میدونم که پام رو از حد فراتر گذاشتم
چرا قبل از رفتن پیش اقوامش، از بخش اداری اجازه نگرفتی؟
میخواستم کاری رو انجام بدم که برای مریض خیلی ارزش داشت
پس یعنی به سیستم اعتماد نداری؟
چرا، دارم
ولی توی این موردِ خاص
موضوع برام شخصی شد
و رفتارم اصلاً حرفهای نبود
نباید اون کار رو میکردم
من... حداقلش این بود که باید بیشتر در موردش فکر میکردم
خب
متاسفم
ممنون از پاسخت. این رو به بخش اداری منتقل میکنم
سلام، چطور میتونم امروز کمکتون کنم؟
ماریا کجاست؟
تمرینِ اصلی امشبه و لباسها باید زود آماده بشن
میدونی میاد یا نه؟ متاسفانه مریض شده
قصد داره تا کی مریض بمونه؟
داره کارِ همه رو خراب میکنه. صد بار بهش زنگ زدم
نه، بهش زنگ نزن
میتونی به من زنگ بزنی. من تمام مسئولیتهاش رو به عهده میگیرم
پس ساعت ۶ عصر برای تمرین اصلی اینجا باش
دیر نکنی
آه، خوبه. هی، لعنتی، واقعاً معذرت میخوام
میتونیم بعداً حرف بزنیم. نه، باید همین الان حرف بزنیم. مهمه
من عاشقشم وگرنه هیچوقت توی محل کار همچین حرکتی نمیزدم
میدونی وقتی آدم عاشقه چطوری میشه، اون وقت
همه منطقش میپره و میره
فکر نمیکنم درست باشه وقت و احساست رو صرفِ اون کنی
ارزشش رو نداره که بخاطرش شغلت رو به خطر بندازی
شاید هم داشته باشه
یوهان، فکر کنم متوجه نیستی. اون گفت که اونم عاشق منه
اینو گفت؟ آره
خب، تقریباً. بیشتر اینطوری بود که
گفت نمیتونه با من کار کنه
چون میدونه که عاشقم میشه
دقیقاً همین رو به منم گفت
کی؟
درست بعد از اینکه توی این شغل استخدام شدم
اوه، لعنتی
اما ورا
چون شیربرنجِ کریسمس، چیزیه که عاشق خوردنش هستن
اما اون موشِ گنده و زشت، اون گوشه وایساده
و داره دید میزنه، داره دید میزنه
سلام
حالت خوبه؟ نه، زیاد نه
و دورِ خودش میچرخه و میرقصه
بسیار خب
خب، بالاخره آخرین خانوم هم با حضورشون ما رو سرافراز کردن
یوهان، میتونی کنار آدریان وایستی؟
شما که همدیگه رو خوب میشناسین
آره
بریم سراغ بخشِ «موشِ زشت»
و بعدش هم «تیا» طراحیِ رقص رو مرور میکنه
اما اون موشِ گنده و زشت خیلی ترسناکه
آره خیلی ترسناکه، آره خیلی ترسناکه
همه کوتولهها رو میترسونه و بعدش میگه
که این شیربرنجِ کریسمس، همهاش مالِ منه، مالِ منه
چی انقدر خندهداره؟
نه، ببخشید. من
فقط برام جالب بود که متنِ شعر عوض شده
دلیلی نداره متنِ جدیدِ شعر رو مسخره کنی
خیلی از بچههایی که اینجا وایسادن، توی بازنویسیش کمک کردن
و متنِ جدید با استراتژیِ جدیدِ ضدِ قلدریِ ما کاملاً همخونی داره
No comments yet. Be the first to leave one.