Kidnapped

Kidnapped (Rapito)

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

Kidnapped 2023 BluRay 1080p x265 10bit Tigole
Kidnapped 2023 BluRay 1080p FHC
Kidnapped 2023 BluRay 720p FHC
Kidnapped 2023 BluRay 720p PSAMA Dream
Комментарий от CinemaDreamingChannel
🟦 Cinema Dreaming 🟦

Теги

BluRay
1080
x265
720p
720
Опубликовано: 2023-09-20
Загрузки: 52
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫[آغاز این داستان به ماه مارس ‫سال ۱۸۵۲ در بولونیا برمی‌گردد،]

‫[جایی که خانواده مورتارا ‫در آنجا زندگی می‌کردند.]

‫[ادگاردو که فرزند ششم این خانواده بود، ‫در آن زمان شش ماه داشت.]

‫[بولونیا نیز جزوی از ایالات پاپ ‫و پیوس نهم پاپ‌شاه آن دوره بود.]

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫نگاهم را به سمت کوه‌ها دوختم.

‫کمک من از کجا خواهد آمد؟

‫کمک من از جانب خداوند، ‫خالق آسمان و زمین خواهد آمد.

‫خداوند سرپرستی است ‫که هیچ‌گاه به خواب نمی‌رود،

‫و مانع از لغزش آدمی می‌شود.

‫به راستی که ولی بنی‌اسرائیل ‫نه به غفلت و نه خواب نمی‌رود.

‫همانا خداوند محافظ آدمیست.

‫خداوند سایه‌ایست که همیشه ‫در سمت راست عالمیان ایستاده.

‫«ربوده‌شده»

‫شیش، هفت، هشت...

‫نه، ده.

‫جم نخور.

‫ادگاردو، جولیو و ارکوله سک‌سک کردن.

‫همه سک‌سک کردن!

‫بچه‌ها، بگیرین بخوابین!

‫برین ببینم.

‫ای اسرائیل، ندایم را بشنو:

‫خالق عالم خداوند ماست، ‫و همتایی نیز ندارد.

‫یهوه خدای خود را از صمیم قلب،

‫و از صمیم روح و با تمام جان،

‫و با تمام قوت گرامی بدار.

‫حالا بخوابین.

‫شب بخیر.

‫اینجا منزل جناب مورتاراست؟

‫بله... بله.

‫- کیه؟ ‫- چند آقا اومدن.

‫بگو بعدا برگردن، شوهرم خونه نیست.

‫بذارین بالا بیام.

‫شبتون بخیر، بنده مارشال لوچیدی هستم.

‫شب شما بخیر.

‫- اینجا تنها هستین؟ ‫- بله، شوهرم خونه نیست.

‫باید موارد رو درمورد ‫خانواده شما روشن کنیم.

‫کجا می‌رین؟

‫خونه.

‫بنده ماریانا پادوانی موراتارا هستم.

‫سالومون مورتارا شوهر بنده است، ‫ولی همه مومولو صداش می‌کنن.

‫- قضیه چیه؟ ‫- ببین این آقا چی می‌خوان.

‫چیزی شده مارشال؟

‫به دستور مافوقانم بایستی...

‫اسامی اعضای خانواده شما رو ‫جهت شناسایی ثبت کنم.

‫به چه علت؟

‫ریکاردو، فرزند اول شماست.

‫ایملدا اون فرزندتونه ‫که الان توی گهواره است.

‫دوقلوهاتون هم ارنستا و ارمینیا هستن.

‫موارد باقی‌مونده: آگوستو،

‫آرنولدو، ادگاردو،

‫ارکوله و جولیو هستن.

‫- توی اتاق‌خوابن. ‫- خوابیدن.

‫معذرت می‌خوام، ‫ولی باید بیدارشون کنین.

‫با آنجلو، سانگوینتی ‫و عمو بوناجوتو تماس بگیر.

‫به همه آشناها زنگ بزن.

‫- چی شده بابا؟ ‫- مامان‌بزرگ مرده؟

‫- نه عزیزم. ‫- بازرس اومده.

‫- کی اومده؟ ‫- اگه کسی ازتون سوالی پرسید،

‫- مودبانه هیچ جوابی ندین. ‫- ما خودمون جوابشون رو می‌دیم.

‫این آقا کیه؟

‫آگوستو شمایی؟

‫جواب بده.

‫نه، من آرنولدوئم.

‫آگوستو منم.

‫- جولیو کدومه؟ ‫- من جولیوئم.

‫من هم ارکوله‌ام.

‫پس شما ارکوله‌ای. ‫شما هم ادگاردویی؟

‫بله.

‫- درست گفتم؟ ‫- خودم هستم.

‫جناب مورتارا، متأسفانه باید ‫خدمتتون عرض کنم،

‫که در حق خانواده شما خیانتی شده.

‫پسرتون ادگاردو رو غسل تعمید دادن،

‫و تولیت ایشون از این به بعد ‫بر عهده‌ی دولته.

‫- منظورتون چیه؟ ‫- باید ایشون رو با خودم ببرم.

‫بنا بر چه حکمی؟

‫به دستور دادگاه دفتر مقدس.

‫مگر از روی نعش من رد بشین.

‫- لابد اشتباهی شده. ‫- نه.

‫- اون‌وقت کی غسل تعمیدش داده؟ ‫- اطلاعی ندارم.

‫- کجا می‌برینش؟ ‫- اجازه ندارم بهتون بگم.

‫وایستین! حق ندارین وارد بشین!

‫- برین کنار! ‫- از اینجا برین!

‫می‌ترسم!

‫می‌خوان از پیشمون ببرنش!

‫اینجا بندازش!

‫می‌خوان ببرنش!

‫من می‌گیرمش!

‫چنین کاری نکنین!

‫معذرت می‌خوام.

‫مارشال، می‌بینین چقدر بیچاره‌ان؟

‫شما خودتون خانواده دارین، ‫خواهشا حکم رو به تعویق بندازین.

‫دستور موسنیور فلتیه،

‫پدر تفتیش عقاید صومعه سن‌دومنیکو.

‫از من نشنیده بگیرین.

‫«لطفا حتی برای لحظه‌ای،»

‫«از پسره غافل نشو.»

‫«مطمئن شو که نه ربوده،»

‫«و نه قربانی نمی‌شه.»

‫«خودتون که عقاید خرافاتی ‫یهودیان رو می‌شناسین.»

‫«نهایت هوشیاری رو به خرج بدین.»

‫«بعد از گذشت بیست و چهار ساعت،»

‫«که می‌شه فردا عصر،»

‫«بدون تعویق و فوت وقت،»

‫«پسره رو با خودتون ببرین.»

‫«امضا: پدر فلتی.»

‫این رو تحویل مارشال لوچیدی بدین.

‫در صورت لزوم کلیسا می‌دونه ‫چطور نقش مادری مهربان رو بازی کنه.

‫نه، تمام اقدامات با طبق قانون شرعی ‫و رعایت کامل شئونات انجام شده.

‫الان هم مرخصی.

‫دیگه هم به اینجا برنگردین، ‫چون نمی‌تونم ازتون پذیرایی کنم.

‫بیاید برای یهودیان خیانتکار نیز دعا کنیم:

‫باشد تا خداوند توانا،

‫ پرده جهل را از دل آن‌ها بزداید،

‫تا آن‌ها نیز عیسی مسیح، ‫خداوند ما را بشناسند.

‫اگه جمعا بتونیم پولی بذاریم،

‫می‌تونیم با مقدار جمع‌آوری‌شده ‫وادارشون کنیم تا عقب بکشن.

‫درخواست تجدید نظر و تعویق بدیم.

‫با این کار خودمون رو گول زدیم.

‫دفتر تفتیش عقاید دست به کار شده. ‫اون کثافت‌ها از فرعون هم بدترن.

‫غر زدن بسه.

‫باید از خودمون بپرسیم ‫کی این بچه رو غیریهودی کرده.

‫ادگاردو متولد ۱۸۵۱ئه.

‫بیست و هفتم اوت ۱۸۵۱.

‫دوشیزه‌ای که تازگی‌ها ‫استخدام کردین کاتولیکه؟

‫آره، ولی اخیرا به اینجا اومده.

‫- قبل اینکه آنا پیداش بشه. ‫- کی؟

‫آنا موریسی رو می‌گم.

‫به خاطر دزدی‌هاش اخراج شد،

‫خیلی دغل‌کار بود.

‫مومولو.

‫مارشال دستور داده.

‫امیدتون رو از دست ندین. ‫فعلا که هنوز پیشمونه.

‫ای اسرائیل، ندایم را بشنو:

‫خالق عالم خداوند ماست، ‫و همتایی نیز ندارد.

‫یهوه خدای خود را از صمیم قلب،

‫و از صمیم روح و با تمام جان،

‫و با تمام قوت گرامی بدار.

‫باشد تا این سخنانی که امروز ‫بر شما امر می‌کنم،

‫بر دل‌های شما چیره بماند.

‫واقعا لازمه؟ ‫نمی‌شه بیرون منتظر بمونین؟

‫ما رو ندید بگیرین.

‫خداوند متعال به شما برکت بده.

‫به نام پدر، پسر و روح‌القدس.

‫بفرمایید.

‫عشای ربانی رو خاتمه می‌دیم.

‫بنده پدر ادگاردو مورتارا هستم.

‫من که به شما تعویق بیست و چهار ساعته دادم، ‫به همون بسنده کنین.

‫قطعا این مشکل راه حلی داره.

‫نه، غسل تعمید رو نمی‌شه باطل کرد.

‫پسر شما تا ابد مسیحی می‌مونه.

‫نمی‌شه!

‫چه زمانی؟

‫- تا امشب مهلت دارین. ‫- سوالم این نبود.

‫پرسیدم چه زمانی غسل تعمیدش دادن؟

‫کی بدون اطلاع ما چنین کاری کرد؟

‫از اونجا که محرمانه است ‫نمی‌تونم بهتون بگم،

‫ولی مطمئن باشین که صحت داره.

‫به نظرم سوء تفاهمی رخ داده.

‫مدتی به ما وقت بدین ‫که سر از ماجرا دربیاریم.

‫امکانش نیست.

‫می‌خواین از پیش ما ببرینش؟

‫درسته.

‫راستش...

‫بهتره همسر شما،

‫با این تصمیم مخالفت بی‌جا نکنه،

‫تا باقی فرزندانتون دچار رعب و وحشت نشن.

‫هر موقع که بخواین ‫می‌تونین پسرتون رو ببینین.

‫کجا می‌برینش؟

‫به گمونم توی همین شهر می‌مونه.

‫راستش بد نیست ‫چند دست لباس همراهش باشه.

‫ولی تا کی قراره پیشمون نباشه؟

‫- گوش هیچ‌کس بدهکار نیست که... ‫- بس کنین!

‫فایده‌ای نداره بخوایم سرش بحث کنیم.

‫- چی شد؟ ‫- بچه‌ها کجان؟

‫خوابیدن. بگو چی شد.

‫باید یه کاری بکنی!

‫نمی‌ذارم بچه‌ام رو از پیشم ببرن!

‫نمی‌ذارم!

‫برو مدتی پیش آنجلو بمون.

‫ایملدا هنوز طفل شیرخواره.

‫خودم حواسم به ادگاردو هست.

‫ضمنا هنوز تصمیم قطعی نشده، ‫نگران نشو.

‫خودم با کاردینال صحبت می‌کنه.

‫لوچا، بیا بریم.

‫می‌خوان از پیشم ببرنش.

‫می‌خوان بچه‌ام رو ببرن.

‫می‌خوان بچه‌ام رو ببرن.

‫قضیه چیه؟

‫می‌خوان بچه‌ام رو از پیشم ببرن.

‫می‌خوام پیاده شم.

‫ولم کن!

‫می‌خوان بچه‌ام رو ببرن! ‫می‌خوام پیاده شم!

‫این رو توی جیبت بذار.

‫گمش نکن.

‫یادت هم نره که هر شب ‫دعای شِمَع رو بخونی.

‫می‌خوان سرم رو جدا کنن بابا؟

‫نه.

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left