Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چرا هر دفعه تو مارسی اتفاقی میافته اسم تو میاد وسط، بنعمر؟
- آرنو! - برو عقب!
لعنتی.
- اون دختر چی شد؟ - مُرد.
ما جسد رو میبریم.
- ببخشید، خیلی خشک و خالیه. - اشکال نداره.
- که یه احمق بودم؟ - آره، یه احمق مردسالار هم بودی.
ولی جذاب.
میدونه که من ازش حمایت کردم.
من بنعمر رو میخوام.
پاکت های پول، معامله هاش با علی سعیدی.
جفتمون با هم سقوط میکنیم.
گرگی که پیش سگ ها بزرگ میشه، بازم گرگ میمونه.
نگهبان!
قسمت اول
حالش زیاد خوب نیست.
آره، کتکش زدن.
قسم میخورم. پر خونه.
حسابشو رسیدن.
بیا.
یالا، بیا دیگه.
آشیل، حرفمو باور کن!
نمیدونستیم اینجا قلمرو سعیدی هاست.
خفه شو!
نمیدونی تو قلمرو سعیدی ها نباید معامله کنی؟
صداتو نمیشنوم! یالا، یه چیزی بگو!
فرو کن تو *** ننت!
تو *** ننم؟
پس خیلی شاخی.
باشه،تو گنده گوزی که میخوام ببینم چقدر جدی ای.
اون شاخ نیست. داری چی کار میکنی؟
این کارو نکن.
ناله نکن، کونی!
چیه اسکل؟ فکر کردی میترسم؟
خودتو گنگستر فرض کردی؟
هان؟ ادامه بده.
یه گنده گور با این قیافه تو؟
من خیلی شاخم؟
اسمت چیه؟
چرا؟ میخوای منو بگایی؟
- مهدی، نه... - خفه شو!
پس مهدی؟
تو مُردی.
اینو که میدونی، نه؟
وای، رفته رو مخم.
آره، حرومزاده؟
نگاه کن!
ببینم کمتر داد میزنی.
فکر میکردم زرنگتری، جنده!
- پلیس! - لعنتی!
یالا، بزنیم به چاک!
بیا بیرون!
یالا، بریم.
باشه.
ماشینو روشن کن!
لعنتی!
تو اینجا چی کار میکنی؟
هی تتو، خواهش میکنم، بذار برم.
یه مرسدس جی ال ای ۳۵۰ اس یووی با پلاک آلمان داره.
سه تا مرد، ناشناس. یه سیاه پوست، دوتا اهل شمال آفریقا.
به همه ماشین های گشتی اعلام کنید، ولی مواظب باشید، خطرناکن.
اون یکی کجاست؟
در رفت.
- منظورت چیه؟ - رفت.
چطوری؟ تو که اینجا بودی.
نمیدونم. صدای تیر شنیدم و اومدم بیرون تا کمکتون کنم.
وقتی برگشتم، رفته بود.
احتمالا با اون چاقو کارشو تموم کرده.
فکر میکنی همه چی رو توضیح میداد؟
تتو، داری چه مزخرفاتی میگی؟
چی شده؟
حرف بزن! الان سروکله آگاهی و پلیس خبرچین پیدا میشه.
مگه کم دردسر داریم؟
اون مهدی جاوئی بود.
تو مارونیه با هم بزرگ شدیم.
- خب؟ - اون ربطی به این کار نداره.
اون هیچ ربطی به این ماجرا نداره.
تتو، تو دیوونه شدی؟
تو نباید بذاری یه مواد فروش در بره، حتی اگه رفیقتون باشه.
تو هیچوقت کار خلاف نکردی؟
باشه، آروم باشیم.
بعدا در موردش حرف میزنیم.
به بقیه چی بگیم؟
تو رز، میدونستی اون مهدی بود؟
نه، نشناختمش. به من گفته بود تو پاریسه.
ده ساله ندیدمش. اومده بود اینجا کار.
اوکی.
ما هرگز اونو ندیدیم.
ما داشتیم محله رز رو زیر نظر میگرفتیم.
دنبالشون کردیم، ولی با پیکشون فرار کردن.
تا وقتی که ما اومدیم، اون مُرده بود.
همه موافقید؟
اوکی.
باید امنیتو تأمین میکردم.
- چطوری اومدن تو؟ - گیمنز.
- خانوادشو تهدید کردن. - اونا کیا بودن؟
موریو دنبال اینه که دخلتو بیاره.
میخوان تو رو بفرستن نیم.
تو نیم چی کار کنم؟ من همینجا میمونم.
چاره ای ندارن، آقای بنعمر. دستور دادگاهه.
از کِی تا حالا دادگاه یک ساعت طول میکشه؟
دخترم نباید ساعتها تو راه باشه.
همین الانشم سخته.
این برای امنیت خودتونه.
امنیت من؟ پس موریو چی؟
اون میره انفرادی، تو یه بخش با امنیت بالا.
وای. چه خوب.
الان احساس امنیت بیشتری میکنم.
واسه همینه که جا به جا میشید.
برای اینکه از اتفاقات ناخوشایند جلوگیری بشه.
یه پلیس تو زندان، محکوم به مرگه.
اگه همکاری کنید، شاید بشه یه جوری درستش کرد.
برو بابا.
چی گفتی؟
اینجوری به قضیه نگاه نکنید.
منو اینجا نگه داشتین به این امید که اطلاعاتی رو بهتون بدم که ندارم.
و حتی اگه داشتمم، نمیگفتم.
میدونید چرا؟
من لو نمیدم.
هیچوقت. یالا ماریو، بریم.
میدونید اون کی بود؟
ما فقط یه شرح ظاهری ازشون داریم.
چطوری اتفاق افتاد؟
ما تو محله رز باهاشون روبرو شدیم.
اونا داشتن یه خبرچین رو میذاشتن تو صندوق عقب.
ما سریع دنبالشون کردیم. و اونا ما رو آوردن اینجا.
چرا اینقدر طول کشید؟
باید منتظر این قتل عام میموندید؟
شما محله رز رو میشناسید؟
آره، میشناسم.
پس چرا میپرسین؟ ما بدون نیروی کمکی، شانس نداشتیم.
و شما دو نفر؟ چطوری اومدین اینجا؟
این بازجوییه؟
نه، ولی ممکنه بشه.
- من فقط میخوام بفهمم. - چیرو؟
اینکه چرا تا شماها پیداتون میشه، همه چی خراب میشه.
گزارشم رو امشب به دستتون میرسونم.
- خوبه. - مشکلی نیست.
خیلی خب، ممنون.
این مرکز بود.
امروز یکی خواسته لی رو تو حمام زندان بکشه.
- حالش چطوره؟ - تونسته خودشو برسونه به سلولش.
بیاین تو دفتر همدیگه رو ببینیم.
مدیر قبول کرد. پنج دقیقه وقت داری.
برو تو.
امروز بیرون نمیای؟
یعنی قاضی رأیش عوض شده؟
نه، نگران نباش.
اومدم فقط خداحافظی کنم.
خب، خداحافظی کردی. مادرت خوب تربیتت کرده.
میتونی بری.
مجرم میره، پلیس میمونه.
این سیستم شکست خورده.
این حرفا رو بذار واسه مهمونی امشب با دوستات.
مگه هنوزم دوست داری؟
اینو که میگن:
اونی که دیگه دوست نیست، از اولشم دوست نبوده.
این جمله های قصار بابات به تو نمیاد.
چی میخوای؟
میخوام در مورد آیندت حرف بزنم.
- تو طالع بینی میخونی. - آره، بعضی وقتا.
چقدر دیگه میخوای اینجا دوام بیاری؟
اکثر کسایی که اینجا هستن میخوان بکشنت.
این کمتر از نصف مارسی هست.
یه پیشنهاد دارم.
تو یه کاری برای من انجام میدی
و من امنیت تو و خانوادتو تأمین میکنم.
خانواده منو از نقشه هات بذار کنار.
ما یه سری آدم مسلح رو دم خونشون دیدیم.
آدمهای من حسابشونو رسیدن
و اونا اسم موریو رو بهمون دادن.
اون فرستاده بودشون.
کارشونو تموم کردیم. ولی بازم میان.
باید اینو بدونی.
باید چی کار کنم؟
موریو رو میفرستن یه بخش امنیتی با حفاظت بالا.
ماریو شب ها میذارت بیای بیرون. کارشو تموم کن.
صبر کن. چی داری میگی؟
- من باید موریو رو بکشم؟ - آره.
تو انتقام خانوادهی منو میگیری و خانواده خودتو محافظت میکنی.
تو دیوونه ای.
من یه پلیسم.
- قاتل اجارهای نیستم. - بودی.
سالها فکر میکردی مارسی مال توئه...
حالا تو یه سلول کوچیک نشستی
و روزی دو بار مثل سگ میبرنت بیرون.
مگه نه؟
خب؟
من از خانوادم محافظت میکنم.
اگه دنبال انتقامی، خودت برو.
هر جوجه ای که اینجا تازه اومده این کارو برات انجام میده.
وقت تو زندان خیلی کند میگذره.
مخصوصا بعد از شنیدن خبرهای بد.
- یادت باشه... - وقت تمومه.
یه جون در برابر یه جون.
یالا.
فراموش نکن، رفیق.
No comments yet. Be the first to leave one.