Первые 200 строк.
میلیون دلار ۶
"جو"، لطفاً با باغبان صحبت کن. چند روزه ندیدمش
چون اون کار رو ول کرده
اوه، باز هم یکی دیگه؟ چرا؟
بهش گفتم یه آدمِ تنبل و از زیرِ کار درروئه
"بندیکت"، باید اینطوری رفتار کردن با کارکنان رو تموم کنی
هر کاری دلم بخواد میکنم، "اسکوئیک"
"جوزفین"، شام رو برای نه نفر آماده میکنی؟
مطمئن شو که همهی اعضای خانواده باشن
و اینکه کلی هم شامپاین باشه. قراره جشن بگیریم
چشم، قربان
"بندیکت"، صبر کن
فکر نمیکنی هر تصمیمی دربارهی آیندهی مزرعه
باید با کل خانواده در میون گذاشته بشه؟
گذاشته میشه. سرِ شام
بابا افتخار میکرد که رؤیاش رو این همه مدت زنده نگه داشتم
و اینکه قهوهی "پارادایس اسکایز" هنوز توی دریای کارائیب اسم و رسمی داره
ولی الان وقتِ خوبیه که باهاش خداحافظی کنیم
خب، پس لیوانهاتون رو به افتخار "پارادایس اسکایز" بالا ببرین
به افتخار "پارادایس اسکایز"
"پارادایس اسکایز". "پارادایس اسکایز"
عزیزم
من میرم بخوابم. حس میکنم یه میگرن وحشتناک داره سراغم میاد
زیاد بیدار نمون
شب بخیر، مامان
"بندیکت"! نه
بدو! بدو "کالین"
میتونی از پسش بربیای! حتماً موفق میشه
زود باش. کلِ شب ما رو ناامید نکردی
تمرکز کن! زود باش "کالین"
آره، بیا، آره، آره، آره
بدو! آره، آره، آره! ایول
قربان؟
نگران نباش "فلورنس". واقعاً اونطوری که به نظر میاد نیست
به نظر میاد به شما دو تا حسابی خوش گذشته
اوه، مسابقهی خرچنگها ورزش پادشاهانه، "فلورنس". فوقالعاده بود
"پاتریس" من رو به همه معرفی کرد
یه انجمنِ محلیِ واقعی اونجا راه انداختن
بیشتر میموندم، ولی خب وظیفه حکم میکنه
خب، اینجا چی داریم، "جیپی"؟
یه مردِ حدوداً ۵۰ و چند ساله که توی استخرش مرده پیدا شده
سرنخی دارین که چه اتفاقی افتاده؟
یه گلوله توی قلبش خورده، قربان. فقط یک شلیک
همم، کارش تمومه. اون بالا یه جاسوسِ همسایهی مهربون داریم
"جیپی"، توی گشتزنیهات بازم از اینا دیدی؟
بله، در کل سه تا دوربین توی ملک هست، قربان
فقط منتظر بازبینی فیلمها هستیم
قربانی کیه؟ "بندیکت دِیکِر"، قربان
پادشاهِ قهوه
حتماً آهنگِ تبلیغاتیش رو شنیدین
# وا، وا، با "پارادایس اسکایز" بیدار شو
# یه روزِ جدید و روشنه، درخشش خورشیده
# وقتشه یه داستانِ متفاوت بنویسی. #
جدی میگی؟
من خودم بیشتر اهلِ چای هستم
خب، چه ساعتی کشته شده؟
خب، مهمونهای خونه میگن حدود نیمهشب صدای شلیک شنیدن، قربان
اثری از سلاحِ قتل هست؟
نه، ولی مقتول توی اتاقِ کارش یه اسلحه نگه میداشته
یه جور ارثیهی خانوادگیه
بذار حدس بزنم، گم شده. بله
این یه زخمِ خروجیه. از پشت بهش شلیک شده
گلوله مستقیم از بدنش رد شده
خب
اون حدوداً اینجا، کنار استخر ایستاده بوده
از پشت تیر خورده و افتاده تو آب
گلوله باید اون طرفا باشه
نمیتونه خیلی دور رفته باشه
همم. خب، اینجا چی داریم؟
برندی
ولی فقط یه دونه لیوان
معلومه که تنها بوده و با کسی معاشرت نمیکرده
خانوادهش گفتن هر شب تنهایی مطالعه میکرده
"ناپلئون کبیر". دقیقاً یه کتابِ سبک و سرگرمکننده نیست
همم
مشکلی با کتاب هست، قربان؟
با خود کتاب نه، "فلورنس"
بیشتر مسئله سرِ چیزیه که توش نیست
هیچ نشانگری لای کتاب نیست
حتی گوشهی هیچ کدوم از صفحهها هم تا نشده
پس آقای "دِیکِر" چطوری میفهمیده تا کجا خونده؟
شاید تازه کتاب رو شروع کرده بوده و فرصت نکرده صفحهش رو علامت بزنه
خب، شاید بهتر باشه در هر صورت بذاریمش توی کیسهی شواهد
محض احتیاط. بسیار خب، شما دو تا چرا دنبال گلوله نمیگردین؟
"فلورنس"، باید مهمونهای خونه رو جمع کنیم
فکر کنم وقتشه یه گپی با خانوادهی "دِیکِر" بزنیم
شما همسر "بندیکت" هستین؟ بله
یک هفته و نیم پیش ازدواج کردیم
چه زمانبندیِ بینقصی
خب، درسته
اوم، حالا به نظر من میاد که آقای "دِیکِر" مردِ آداب و رسوم بوده
تا جایی که فهمیدم، دوست داشته بعد از شام بیرون، کنار استخر مطالعه کنه
بله، تحت هر شرایطی
سرِ همون ساعت. همون نوشیدنی. همون سیگارِ برگ
بیشتر وقتها هم یه کتاب تاریخیِ قدیمی و کسلکننده
و ببخشید خانم "دِیکِر"، وقتی صدای شلیک رو شنیدین کجا بودین؟
توی سالن، با بقیه مشغولِ نوشیدن بودم
نه با بقیه
عمه "سیس" اونجا نبود
اوه، من... حس کردم دارم دچار میگرن میشم
برای همین رفتم بخوابم
و وقتی صدای تیر رو شنیدین، توی تخت بودین؟
سر و صدا بیدارم کرد
شما چطور، دوشیزه "پورتر"؟
من توی ویلای کوچیکم پشتِ ساختمونِ اصلی بودم
دور از همه چیز
خب، بذارین درست متوجه بشم
هیچ کدوم از شما موقع شلیک گلوله نزدیکِ "بندیکت" نبودین؟
ظاهراً نه
مطمئنم دوربینهای مداربسته هم همین رو میگن
جناب بازرس، متأسفانه دوربینهای مداربسته کار نمیکنن
نه، تعمیرشون کردیم. دیروز صبح
خوبه! عالیه. ممنون، "جوزفین"
چیزی شما رو ناراحت میکنه، خانم "دِیکِر"؟
خب، پس این همون چیزیه که بهش میگن "توداریِ سنتیِ بریتانیایی"
خب، پس من میرم سرِ اصلِ مطلب و میگمش
"سیس" دیشب سرِ شام گفت "بندیکت" رو باید به خاطر فروختنِ اینجا کشت
"پارادایس اسکایز"
بابا بهت افتخار نمیکرد
بلندتر حرف بزن، "اسکوئیک". صداتو نمیشنوم
گفتم بابا بهت افتخار نمیکرد
به خاطر این کارت میکشتت. خب، اون که اینجا نیست
این حقیقت نداره
فقط یه... یه بحثِ احمقانه بود
خب، حالا کی قراره منو بکشه؟ تو؟
اشکالی نداره عزیزم
من فقط، اوم
من... من فقط به برادرم یادآوری کردم
که حق نداره خونهی ما رو بفروشه
بدون اینکه اول با ما مشورت کنه. نه، اون کاملاً حق داشت
تو فقط عاشقِ نقشِ قربانی بازی کردنی، مگه نه "سیس"؟
بسیار خب
فقط یه سؤالِ آخر
آیا "بندیکت" هیچوقت از نشانگر کتاب استفاده میکرد؟
اِ
من
نمی... نمیدونم، متأسفم
کارمون اینجا تموم شد، جناب بازرس؟ بله، فعلاً تمومه
ممنون
باید بگم کریسمس توی این خونه خیلی خوش میگذره
خب، "رُزی" رو برای روزِ مهمِ "فلورنس" میاری؟
آره
این کلی خاطرهی خوش رو برای شما دو تا زنده میکنه، نه؟ اوهوم
اوهوم
میتونی حدس بزنی تا حالا چند تا شغل داشتم؟
اوم، نمیدونم
اوم، سه تا؟ ۱۳ تا، با احتسابِ همین یکی
آرایشگر، مدلِ دست، نگهبان، دستیارِ عکاس
تکیلا فروش
رزومهی جالبی داری "روبی". مسئله اینه که
بعد از یه هفته توی تمامِ اون کارها
میتونستم همهچیز رو دربارهی همکارهام بهت بگم
از شجرهنامهشون گرفته تا آهنگِ موردِ علاقهشون
ولی تنها چیزی که دربارهی تو میدونم اینه که چاییت رو با یه دونه قند میخوری
پس بیا یه بازی کنیم. هر کدوم پنج تا سؤال داریم و میتونیم
هر چی دلمون خواست از هم بپرسیم. هر چیزی؟
من مثل یه کتابِ بازم. فقط صفحههام رو ورق بزن
اول تو، "جیپی"
اوم
موردِ علاقهت چیه...؟
گلوله. - "جیپی"، این دیگه چه سؤالِ عجیبیه
نه
گلوله
خب، توی استخر که چیزی نیست
بیا بقیه رو از حدودِ ساعت ۱۱:۳۰ چک کنیم
یه گلوله پیدا کردم قربان. اسلحه رو هم همینطور
اون هم توی بوتهها بود، دقیقاً کنارِ مسیرِ اصلی
و گلوله هم دقیقاً همونجایی بود که گفتین هست، قربان
اسباببازیِ خطرناکیه
تازهست
قطعاً توی ۱۲ ساعتِ گذشته شلیک شده
قربان، باید به این نگاه کنین
این دوربینِ پشتِ خونهست
این "سیس دِیکِر"ـه که اسلحه دستشه. نگاه کنین
مسیری که داره میره به استخر ختم میشه
بقیهی مهمونهای خونه
گفتن حدود نیمهشب صدای شلیک رو شنیدن. این چه ساعتی بود؟
۱۱:۵۲
اون فکر میکرده دوربینها خرابن
و کسی نمیبینتش
لطفاً تنهام بذارین
متأسفانه نمیتونیم این کار رو بکنیم، دوشیزه "دِیکِر". ببینین
ما فیلمها رو بررسی کردیم
و نشون میده که شما با یه اسلحه در دست دارین به سمتِ استخر میرین
درست قبل از اینکه به برادرتون شلیک بشه. این مسخرهست
بهتون گفتم، وقتی این اتفاق افتاد من توی تختم بودم
این ربدوشامبرِ شماست؟
بله. البته که هست. چرا؟
باید ببریمش و برای باقیماندهی اثرِ باروت آزمایشش کنیم
وقتی شلیک انجام شد، من اصلاً نزدیکِ استخر نبودم
این بیمعنیه
"سیس دِیکِر"، من شما رو به ظنِ قتل بازداشت میکنم
جناب بازرس
واقعاً فکر میکنین من برادرم رو کشتم؟
خب، پس این رو توضیح بدین
این شمایین که دارین به سمتِ استخر میرین
چند دقیقه قبل از اینکه "بندیکت" به قتل برسه
نمیتونم
خب. ما مدرکِ ویدئویی داریم که قاتل اسلحه دستشه
اون به سمتِ صحنهی جرم میره
No comments yet. Be the first to leave one.