The Plea

The Plea (ვედრება)

Скачать Farsi/persian субтитры

Информация о релизе

The Plea 1968 1080p WEB-DL AAC 2 0 x264-KG fa
Комментарий от OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم‌های مهجور @oldman505

Теги

bluray
Опубликовано: 2026-08-06
Загрузки: 1
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi/persian)

Первые 200 строк.

‫ نیایش ‫

‫ کارگردان: ‫تنگیز آبولادزه ‫

‫ سال ۱۹۶۷

‫ با تلاش مشترک:

‫ وزارت فرهنگ، ورزش و جوانان گرجستان ‫مرکز ملی فیلم‌سازی گرجستان

‫ و آرشیو ملی گرجستان ‫در قالب پروژهٔ «بازگشت میراث سینمایی گرجستان به میهن»

‫ و با استفاده از مواد اولیهٔ حفظ‌ شده در «گاسفیلموفوند» روسیه ‫یک نسخهٔ اینترپوزیتیو ۳۵ میلی‌متری آماده شد.

‫ بر اساس منابع آرشیو ملی گرجستان،

‫نسخهٔ دیجیتال 4K این فیلم ساخته ‫و مرمت آن انجام گرفت.

‫گوهر مردانگی از میان نمی‌رود. ‫واژا پشاولا‬

‫وازا-پشاولا (۱۸۶۱–۱۹۱۵)، نام ادبی لوکا رازیکاشویلی، از بزرگ‌ترین شاعران گرجستان

‫است. آثار او که بر پایه افسانه‌ها و فرهنگ کوه‌نشینان قفقاز نوشته شده‌اند، به

‫موضوعاتی چون شرافت، مهمان‌نوازی، وجدان، ایمان و انسانیت می‌پردازند. این فیلم

‫اقتباسی آزاد از چند منظومه مشهور اوست و به همین دلیل ساختاری شاعرانه و نمادین دارد.

‫خدایا، لطفا این التماس رو قبول کن‬

‫که پیش روت می‌ذارم:‬

‫کاش هیچ‌وقت فراموش نکنم‬

‫وجودت رو!‬

‫بذار فکرها ذهنمو درگیر کنن،‬

‫و قلبم تو آتیش بسوزه.‬

‫بذار گشنه باشم،‬

‫و هیچ‌وقت پناهگاهی پیدا نکنم،‬

‫بذار همیشه آشفته باشم،‬

‫چون تنها زمانی خوشحالم‬

‫که روحم آشفته‌ست،‬

‫وقتی قلبم تو شعله‌ها می‌سوزه،‬

‫اون‌وقته که مغزم روشن فکر می‌کنه،‬

‫این همون وقتیه که آزادی رو پیدا می‌کنم،‬

‫و بی‌خیال و رها می‌شم.‬

‫بذار دستت ازم محافظت کنه،‬

‫بذار همیشه زیر سایت پناه بگیرم،‬

‫تا روزی که آخرین روزم سر برسه،‬

‫و آخرین نفسم رو بکشم.‬

‫روحم پیش تو، جسمم تو خاک،‬

‫دیگه غصه نمی‌خورم؛‬

‫ماهی به آب، و ستاره‌ها به آسمون‬

‫بچه به پدر و مادرش.‬

‫نیایش

‫این فیلم بر اساس مضامین و شعرهای مختلفی ‫از واژا پشاولا ساخته شده‬

‫فیلمنامه‌نویسان: آنزور سالوکوادزه، ‫رزو کوسلاوا، تنگیز ابولادزه‬

‫کارگردان اجرایی: تنگیز ابولادزه‬

‫مدیر فیلمبرداری: الکساندر آنتیپنکو‬

‫طراح صحنه اصلی: رواز میرزاشویلی ‫طراح لباس: تنگیز میرزاشویلی‬

‫آهنگساز: نودار گابونیا‬

‫کارگردان: تاماز گوملائوری ‫فیلمبردار: لومر آخولدیانی‬

‫صدابردار: میخائیل نیژارادزه‬

‫دستیاران کارگردان: خوتا گوگیلادزه، ‫نلی روسیاشویلی، روستوم لورتکیپانیدزه‬

‫دستیار مدیر فیلمبرداری: ‫گیوی کورلی‬

‫دستیار طراح صحنه اصلی: مدیا جابوا‬

‫چهره‌پرداز: بساریون کبادزه‬

‫تدوین‌گر: لوسیا وارتیکیانی‬

‫بازیگران: ‫قوتیسیا - اسپارتاک باگاشویلی‬

‫دختر (آسولی) - روسودان کیکنادزه ‫سم (ماتسیلی) - راماز چخیکوادزه‬

‫جوکولا - اوتار مگوینی‌توخوتسی ‫زویاادائوری - زوراب کاپیانیدزه‬

‫آغازا - نانا کاوتارادزه ‫موسی - ایراکلی اوچانیشویلی‬

‫آلودا - تنگیز آرچوادزه ‫موتسالی - گیدار فالواندیشویلی‬

‫مشاور مردم‌شناسی: تیناتین اوچیائوری ‫ویراستار متن: ایراکلی گوتسیریدزه‬

‫ارکستر سمفونیک سینمایی دولتی گرجستان ‫به رهبری آرنولد رویتمن‬

‫تهیه‌کننده: الکساندر جاگاربگوف‬

‫استودیو فیلم‌سازی «گرجستان فیلم»، ۱۹۶۷‬

‫ای صاحب این خونه، بهم پناه بده!‬

‫من یه مسافر بی‌خانمانم،‬

‫نه دوستی دارم و نه قوم و خویشی.‬

‫بیا تو عزیزم، خوش اومدی!‬

‫خدا بهت برکت بده!‬

‫مهمون بیچاره من، معلومه که بهت پناه می‌دم!‬

‫خدای من، تو کی هستی؟ چی هستی؟‬

‫تو یه خدایی یا فرشته؟!‬

‫انگار قبلاً یه جایی دیدمت، ‫نه فقط یه بار، بلکه هزاران بار،‬

‫انگار حتی اسمت رو هم می‌دونم...‬

‫انگار بارها با قلبم حرف زدی‬

‫اما هیچ‌وقت تو رو این‌قدر از نزدیک ندیده بودم!‬

‫خدای زمینی من!‬

‫من لایق میزبانی از تو نیستم!...‬

‫من شایسته توجهت، عشقت نیستم...‬

‫من لایقش نیستم و این حتی خوشحال‌ترم می‌کنه...‬

‫چی می‌خوای، موجود نفرین‌شده؟‬

‫از من چی می‌خوای؟‬

‫چرا خواب شیرینم رو زهرآلود می‌کنی؟‬

‫از پیشم برو، برو!‬

‫نمی‌خوام ببینمت!..‬

‫تو کثیفی، ای سم...‬

‫من نمی‌رم و تو هم نمی‌تونی منو بیرون کنی.‬

‫هر چی می‌خوای بگو،‬

‫نمی‌تونی منو بترسونی و دورم کنی،‬

‫چون ذات من کامله.‬

‫چرا می‌ذاری قلبت عذاب بکشه،‬

‫نمی‌تونی بفهمی که من شکست‌ناپذیرم؟‬

‫زندگی یه ضیافته، بیا تا وقتی که هستیم ‫ازش لذت ببریم و زندگی کنیم،‬

‫وگرنه خودت می‌دونی که هر چیزی پایانی داره.‬

‫اما‬

‫یه تلاش،‬

‫یه فکر،‬

‫یه احساس،‬

‫عشق،‬

‫دشمنی،‬

‫و هر چیزی که زندگی رو می‌سازه،‬

‫تمام اون افکار درباره بیهودگی رو به خواب می‌بره،‬

‫افکاری درباره پایان دادن به همه‌چیز؛‬

‫ذات تو این رو نمی‌فهمه، ‫چون خودش یه سمه،‬

‫یه زهر هلاهله!..‬

‫بله، وقتی حقیقت رو بهت می‌گم، ‫بهش می‌گی سم، زهر!‬

‫اما تو مال منی!‬

‫مال من!‬

‫نمی‌تونی خودت رو از بازوهای قوی من آزاد کنی!..‬

‫تا وقتی زنده باشی،‬

‫هیچ‌کس نمی‌تونه بهم صدمه بزنه.‬

‫اگه می‌گی این حقیقت داره،‬

‫چطور می‌تونیم به زندگی ادامه بدیم؟!‬

‫کی گفته که کشتن حیوونا، ‫یا قطع کردن یه درخت گناهه...‬

‫چرا باید چیزی رو گناه بدونیم ‫که خدا اون رو گناه نمی‌دونه؟‬

‫اگه باید به درخت، علف و حیوونا رحم کنیم‬

‫آیا کشتن یه انسان از اون هم بدتر نیست؟‬

‫حتی اگه یه دشمن باشه...‬

‫کسی که زمینمون رو می‌گیره،‬

‫زنامون رو با خودش می‌بره،‬

‫به ایمانمون توهین می‌کنه - ‫باید باهاش چکار کنیم؟!‬

‫قاصدی به شاتیلی اومد:‬

‫چچنی‌ها به ما ضربه زدن،‬

‫این مردان بدسرشت با راه‌های پلیدشون‬

‫چوپان‌هامون رو تارومار کردن.‬

‫آلودا کتلائوری مردیه که سرنوشت بهش لبخند زده،‬

‫تو مجالس روستا اون صدرنشینه،‬

‫حرف‌هاش وقتی سخن میگه، سنجیده و بجاست؛‬

‫اون تیز بودن شمشیرش رو ثابت کرده‬

‫و دست راست خیلی از چچنی‌ها رو قطع کرده.‬

‫آدمِ بد نیازی به جنگیدن نداره،‬

‫آدمِ خوب همیشه می‌تونه با دشمن روبرو بشه!‬

‫حالا تیر نخوردی، سگ کافر؟‬

‫قلبم تیر خورده، قلبم، سگ کافر،‬

‫وای بر دلاوری موتسالی تو میدون جنگ!‬

‫تو برادرم رو کشتی، منم کشتی:‬

‫از لطف خدا چی می‌تونم بگم؟‬

‫حالا بذار مال تو باشه، سگ کافر،‬

‫مبادا بیفته دست کس دیگه‌ای.‬

‫آلودا تفنگ رو نمی‌خواد.‬

‫اون مثل یه زن زد زیر گریه.‬

‫چشمش دنبال سلاح‌های دشمنش نیست،‬

‫زرهش رو از تنش درنمی‌آره.‬

‫آلودا دست راست موتسالی رو قطع نمی‌کنه.‬

‫در عوض می‌گه: «این کار غلطه».‬

‫ای مردی که من کشتمت،‬

‫خدا تنت رو در آرامش نگه داره.‬

‫هر کسی که تشنه دشمنیه،‬

‫بذار درِ خونش چهارتاق باز باشه،‬

‫بذار قلبش سدی از خون باشه،‬

‫بذار پاهاش توی برکه باشه،‬

‫بذار به جای شراب، خون بنوشه،‬

‫بذار اون نون روزانه‌ش باشه،‬

‫بذار طوری صلیب بکشه‬

‫که انگار تو خانه خدا ایستاده.‬

‫بذار عروسیش توی خون باشه،‬

‫بذار پیمانش توی خون بسته بشه،‬

‫بذار مهمونای عروسی رو دعوت کنه،‬

‫بذار جمعیتی رو دور خودش جمع کنه،‬

‫بذار بسترش توی خون باشه،‬

‫بذار زنش رو کنار خودش بخوابونه،‬

‫خدا بهش بچه‌های زیادی بده،‬

‫پسرهای زیاد و دخترهای زیاد،‬

‫اینجا هم بذار یه قبر بکنه،‬

‫بذار جنازه‌ها رو همین‌جا دفن کنه.‬

‫تو هم که کشتی، نوبت خودت می‌رسه که کشته بشی،‬

‫قوم و خویش از قاتل نمی‌گذرن.‬

‫وقتی از اینجا رفتم، اوشیشا،‬

‫توی کوهستان به ردپاش برخورد کردم.‬

‫راهش رو سد کردم،‬

‫و ردپای خودم رو روی ردپای اون گذاشتم.‬

‫اونا دو نفر بودن، من شلیک کردم، ‫نمی‌تونستم اون‌قدر نزدیک بشم که با شمشیر بجنگم.‬

‫اون موتسالی، خدا روحش رو شاد کنه، ‫انگار قلبش از آهن بود.‬

‫داری چی می‌گی؟‬

‫دارم شجاعتش رو تحسین می‌کنم، ‫شجاعت رو که نمی‌شه با پول خرید...‬

‫من سه بار شلیک کردم و اونم سه بار شلیک کرد، ‫با تیر سوم کارش رو ساختم:‬

‫یه گلوله خورد به سینه‌ش ‫و قلبش رو تیکه‌پاره کرد؛‬

‫اون با نیِ نازک جلوی زخمش رو گرفت ‫و همون‌جا جون داد.‬

‫اون تا آخرین نفس برای زنده موندن جنگید، ‫و یه بار دیگه به خاطر ایمانم بهم لعنت فرستاد.‬

‫آیا باید بگیم فقط ما مردیم، ‫که فقط ما رو مادر بزرگ کرده،‬

‫که روح ما به آرامش می‌رسه، در حالی که کافرا ‫باید تا ابد توی قیر دست‌وپا بزنن؟‬

‫اگه این حرف رو بزنیم، داریم اراجیف می‌گیم. ‫خدایان معبد بهتر از ما این چیزا رو می‌دونن.‬

‫مگه هر کسی قسم می‌خوره راست می‌گه؟!‬

‫دلم نیومد چاقو رو بردارم ‫و دست راست موتسالی رو قطع کنم،‬

‫قلبم شورش کرد و نخواست کاری به این سختی رو ‫انجام بده.‬

‫بهم گفت: ‫«بذار این‌طور باشه، بذار شهرتت کم بشه،‬

‫ترجیح می‌دی من بهت فرمان بدم.»‬

‫بمیری، اگه مرده بودی بهتر بود، ‫چرا این دروغ‌ها رو تحویل ما می‌دی؟‬

‫شمشیر تیزت رو باز کن، ‫پرتش کن جلوی زنا تا ازش به عنوان ماسوره استفاده کنن؛‬

‫سپر تو می‌تونه شونه بافندگی‌شون باشه، ‫تفنگ چخماقی‌ت رو بده بهشون تا باهاش نخ بریسند؛‬

‫تپانچه‌ت رو پرت کن جلوی زنا، ‫می‌تونن مثل دوک بچرخوننش!‬

‫یه چچنی باعث شده از ایمانت دست بکشی، ‫یه چچنی ازت یه زن ساخته.‬

‫تو کشتیش ولی دست راستش رو قطع نکردی، ‫پس اصلا چرا ردش رو گرفتی؟‬

‫اونا با چهره‌های خشمگین، ‫به آلودا پشت کردن،‬

‫همه‌شون رفتن خونه، ‫یکسره رفتن به طبقه بالا.‬

‫با دل‌های پر از کینه، ‫کتلائوری رو تنها گذاشتن.‬

‫اسم آلودا رو گذاشتن ‫مایه تاسف و حروم‌زاده.‬

‫«من مرگ رو می‌خوام، اما نمی‌تونم بمیرم، ‫تو منو کشتی»، این رو با التماس بهم گفت.‬

‫تو این زندگی فانی رو نگه داشتی، ‫در حالی که من از این زمین جدا شدم.‬

‫خودتون رو سیراب کنید، پسران خوسور، ‫با چرخوندن و تکون دادن شمشیرهاتون...‬

‫چرا چیزی نمی‌خوری، آلودا؟ ‫چرا این‌طور زل زدی؟‬

‫یه کم دیگه گوشت داغ و سوپ برای آلودا بکش.‬

‫کشتن دشمن درست نیست، ‫مگر اینکه دست راستش رو با چاقو قطع کنی!‬

‫چرا خوسورها این‌قدر خشمگینن، ‫چرا دارن از عصبانیت منفجر می‌شن؟‬

More Farsi/persian subtitles for The Plea

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left