Первые 200 строк.
17سال قبل
حالت خوبه ، مامان ؟
فقط یه کم دلم درد میکنه
میشه وقتی میرم بخوابم حواست به بچه باشه ؟
آره
چیزی نیست
همه چیز روبراه میشه
شب بخیر داداش کوچولو
خدایا به من قدرت بده
بنجامین ؟ - بله -
یه چیزی درست نیست . باید برم بیمارستان
تو نمیتونی بیری بیمارستان عزیزم
چرا ؟
وقتشه قدم نهائی رو برداریم
درباره چی داری حرف میزنی ؟
الیزابت ؟
دانیل ؟
چی شده ؟
اینجا 911 ، مورد اضطراریتون چیه ؟
دانیل
. متاسفم برایان
. بچه رو بده به من دانیل
. باید تموم بشه
دانیل
دانیل این تنها راه ـه
. اینکار به صلاح همه مونه
تو درک نمیکنی
اون کجاست دانیل ؟
کسی هست ؟
کسی خونه ست ؟
آقای کانروی
خدای من
من اشتباه میکردم
یکی دیگه مونده
والدینم وقتی فهمیدن من خارج از ایالت قبول شدم . عصبانی شدن
اما مهم نیست ، اونا که نمیتونن بهم بگن . باید چیکار کنم
رفیق تو خیلی خوش شانسی
حاضرم هر چی دارم بدم تا بتونم از اینجا برم بیرون
چی شده ، نکنه بازم مریم مقدس صدات میکنه ؟
اون فکر میکنه دانشگاه از لحاظ اخلاقی جای فاسدی ـه
خوب آره هست
لعنتی
هنوز خبری نیست
هدیه تولد
اوه ... حسودیم شد
هی
چیه ؟
مادرم بالاخره قضیه رو میفهمه
بیخیال اون عمرا متوجه نمیشه
هر لحظه ممکنه برسه خونه . پس تو باید بزنی به چاک
چرا ؟
. چون میدونی که من قرار نیست دوستامو بیارم اینجا
. مخصوصا تو رو
بریم
هم نوع
چی؟
. تا حالا به فکرت رسیده که دختره لقمه تو نیست
البته
بزار به تلفنت یه نگاه سریع بندازم
تو که میدونی من تلفن ندارم
درسته ، برای چی ؟
چون امواج موبایل باعث تومور مغزی میشه
باشه
دیدی ... انگار تو در کره ماه متولد شدی
خدافظ اسکات
... من برمیگردم و تو و دختره رو
تو یه متل تخمی بین ایالتی پیدا میکنم , نه ؟
یه تلویزیون بخر
آندره جادسون هستم
سلام آقای جادسون من "جانی پتری" هستم
. بله ، بله منتظر تماست بودم
فکر میکنم یه اشتباهی پیش اومده
. من هیچ بنجامین کانروئی نمیشناسم
... اشتباه نشده ، املاک آقای کانروی
از زمانی که به سن 18 سالگی رسیدید . به شما تعلق داره
که چند روز پیش بود , درست گفتم ؟
... بله ، ولی
دارائی ها شامل مقداری پول هم میشه
میخوام شخصا براتون ترتیب کارها رو بدم
کی میتونید خودتونو به " ویل فیلد " برسونید ؟
مسئله همینجاست . من نمیتونم همینجوری اینجارو ترک کنم
آقای جادسون باهاتون تماس میگیرم - ... باشه ، البته ...ولی -
سلام مامان
یه دکتر دیگه ؟
من امروز رفتم پیش هلن سامپسون
و اون راجب داروی جدیدی که برای دخترش تجویز کردن صحبت میکرد
برای اضطراب عمومی و افسردگی خفیف
دکتر وبستر گفت استفاده از والیوم و کلونوپین خیلی خطرناک ـه
... پس منم رفتم پیش دکترِ هلن و
. اونم با کمال میل برام یه نسخه جدید نوشت
عالیه
دکتر وبستر خیلی شارلاتان ـه
هی مامان میشه راجب یه موضوعی باهات صحبت کنم ؟
اگه ربطی به رفتن دوباره به دانشگاه داره . نمیخوام چیزی بشنوم
حموم عمومی دانشگاه طبق فتوای کلیسا نیست
و همجنس گرایانه ست
.... نه , میخواستم بدونم میشه برم
به کلیسا ؟
یادم نیست از آخرین باری که رفتی اعتراف چقدر گذشته
... نه , مامان یه شهری
" بنام " ویل فیلد
در ایالت " مین " ـه
چی گفتی ؟
... من امروز یه نامه دریافت کردم
تو هیچ جا نمیری ، شنیدی چی گفتم ؟
من مادرت هستم و من میگم باید چیکار بکنی
. پس دیگه هیچی نگو
... ولی - دیگه هیچی نگو -
بنجامین کونرای کیه ؟
تو پسر ماری هستی ؟ - بله -
من میخوام چند روزی اینجا بستریش کنم
برای انجام یه سری ارزیابی های روانی
. باور کن ممکنه از اینم بدتر بشه
چند روز ؟ - آره -
آقای جادسون ؟
سلام ، رفیق
سلام
. داغون بنظر میرسی
نه ، خوبم
مطمئنی ؟
یجور مربوط به دفتر این وکیل ـه
خوب ، جان پتری
. باید همین نزدیکی ها باشه
عالیه ، ممنون
اگه میخوای نصیحت منو بشنوی
همین الان برمیگردی و سوار قطار میشی . و از اینجا میری
چرا باید اینکارو بکنم ؟
گوش کن چی میگم
. هیچکس دلش نمیخواد تو اینجا باشی
.الان 17 سال ـه که همه چی اینجا آرومه
. تو حق نداری برگردی و گذشته رو زنده کنی
ببین ، من نمیدونم داری درباره چی صحبت میکنی
هی
ولش کن بره ، مک
بزار برات روشن کنم تو به این شهر تعلق نداری
شیرفهم شدی ؟
می بینمت
خوشحالم که انقدر زود تونستی خودتو برسونی اینجا
هر چی زودتر اقدام کنیم
. زودتر میتونیم به پولمون برسیم
آهان
مادرت با اومدنت به اینجا مشکلی نداشت ؟
خوب به این معنی نیست که هر چی اون میگه من . باید گوش بدم
. آقای جادسون من چند تا سوال ازتون دارم
آه .... رسیدیم
نگاش کن
ردیفه
اینجا خونه ست و اون پشت انبار
املاکت تا اون جنگل ها ادامه داره
حدود 125 جریب رو پوشش میده
.... آقای جادسون - من قبلا همه کارها رو ردیف کردم -
و سالهاست منتظر بودم که این املاک رو . به دست صاحبش برسونم
و سر یه قیمت مناسب هم مذاکره کردم
. که منتظر تایید شما هستم
... میشه یه لحظه صبر کنی
آره ، موضوع چیه ؟
بنجامین کانروی کیه ؟
. ببخشید ، فکر کردم ... تو میدونی
نه
. باید راجب این موضوع با مادرت حرف بزنی
باور کن ، اینجا جای من نیست
. ببین ازش پرسیدم ... ولی به من نمیگه
. من دلایل زیادی دارم که درگیر این قضیه نشم
. خواهش میکنم ، فقط میخوام بدونم برای چی اینجام
. چون تو آخرین بازمانده خاندان کانروی هستی
آخرین بازمانده ؟
مثلا بنجامین پسر عمو ی من بوده ؟
نه ، پسر عمو نبوده
خوب پس چی ؟
.... بنجامین کانروی
. بنجامین کانروی پدرت بوده
دیدی ؟ میدونستم یه اشتباهی پیش اومده
. پدر من " اد پتری " بوده و سالها پیش مرده
. مادرت خواهر بنجامین بود
. اون تو رو به فرزند خوندگی قبول کرد
امکان نداره ، من چیزی یادم نمیاد
. اون موقع تو فقط یک سالت بود
متاسفم که اینجوری قضیه رو فهمیدی
هی
نمیدونم این سگ اهلی ـه یا نه
از اینجا برو
برو ، برو ، برو
خوبی ؟ بهت که صدمه نزد ؟
نه ، خوبم
بیا بریم خونه رو ببینیم
باشه
باید وقتی به خریدارها اینجا رو نشون میدم برق رو وصل کنم
در ضمن باید یه سری خریدار عتیقه هم بیارم
گفتم شاید بخوای اثاثیه رو بفروشی
البته یه مبلغ ناچیزی بابت حق دلال خرج میشه
اینا خونواده من هستن ؟
آره , گمونم
چه اتفاقی براشون افتاد ؟
آقای جادسون ؟
. حقیقتش من زیاد دربارش نمیدونم
. یجور حادثه بوده
من تا ساعت 4 وقت دارم پس بهتره دیگه بریم ؟
الان ؟ - آره -
این املاک در تاریخ 1816 ساخته شدن
من از طرف دفترکارم برات تو یه هتل اتاق . رزرو کردم
No comments yet. Be the first to leave one.