The O.C.

The O.C.

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 3

Информация о релизе

The O C S03E23 The Party Favor 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 23 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-02-09
Загрузки: 12
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

آنچه گذشت... خب برکلی چطور بود؟ معرکه بود؟

مریسا: می‌تونست باشه، اگه آمادگی‌ش رو داشتم

دیگه من مراقبش نیستم، درست باهاش رفتار کن

کرستن: ترزا رو تو فرودگاه دیدم

یه بچه همراه‌ش بود

بگو سلام، دنیل

سلام، دنیل

اون بچه‌ی تو نیست، رایان

ادی پدرشه

می‌خوای یه چیزی بخوریم؟ می‌تونی در موردش برام بگی

آره، خوشحال می‌شم

به افتخار سندی کوئن، کسی که بارها بهم گفته

که این بیمارستان چقدر براش مهمه

آخ

کرستن: می‌گن وقتی بزرگ می‌شی، با کسی مثل پدرت ازدواج می‌کنی

فکر می‌کردم از دست این قضیه قسر در رفتم

تمام گناهام، با جزئیات کامل

اگه دوباره گند زدم، اینو بده به پدر و مادرم

کوئن؟ آنا؟

سامر: خب، پس داری می‌ری دانشگاه براون

فقط نمی‌خواستی با من بیای

احتمالا الان حسابی گیج شدی

نه، همه‌ی کارایی که تا الان کردی بالاخره معنا پیدا کرد

دانشکده طراحی رود آیلند؟

تو همون ایالتی می‌افتی که سامر هست

مریسا: ست داره می‌ره براون و با آنا هم دوسته؟

جشن فارغ‌التحصیلیه، یه چیز افسانه‌ایه

آره خب، همه‌ش کراوات و لباس مجلسی و عکس گرفتن با مامان باباست

به نظر من که مثل بقیه‌ی مهمونی‌هاست. خب، این‌طور نیست

این یه نقطه اوج رمانتیکه

برای کل دوران نوجوونی‌ت

و اگه من و سامر با هم نریم

همه‌چی تمومه

خب، ازش بپرس

اوه، هنوز باهام حرف نمی‌زنه

خب، بهش گفتی که

هیچ خبری بین تو و آنا نیست؟

سعی کردم، اما هر بار که نزدیکش می‌شم

سوت خطر تجاوزش رو می‌زنه

*تجاوز

خب، می‌دونی که من نمی‌آم

پس اگه... اگه می‌خوای با هم باشیم، یه فیلم کرایه کنیم

رایان، دوستت دارم، ولی اگه مجبور باشم شب فارغ‌التحصیلی رو

با تو ویدیو گیم بازی کنم، خودمو می‌کشم

در ضمن، برای سامر پیغام گذاشتم و گفتم که قراره

فردا صبح تو رستوران ببینمش

فکر می‌کنی بیاد؟ یه جورایی وانمود کردم مسئول پذیرش دانشگاه براونم

جشن فارغ‌التحصیلیه، هر کاری ممکنه. سلام

سلام. چی میل دارین؟

مرغ، لطفا. منم گوشت می‌خورم

باشه

پسر، چرا از یکی درخواست نمی‌کنی؟

"تینا وو" چطوره؟ این اواخر خیلی جذاب شده

ترزا چی؟

اه، نه، فکر نکنم

چرا؟ خودت گفتی داری وقت زیادی باهاش می‌گذرونی

همین‌طوره. راستش فردا داره می‌آد پیشمون خونه

خب عالیه، حالا که قضیه بچه حل شده

دیگه فشاری روت نیست. عالیه، برو تو کارش

ولی آخه هنوز بچه داره. نمی‌تونه همین‌جوری، می‌دونی که

فقط یه شبه. یه چیزای جدید و باحالی اومده

به اسم پرستار بچه

فقط می‌گم جشن فارغ‌التحصیلیه

اون عشق دوران بچگیته

باید به این تقارن رمانتیک احترام بذاری

می‌دونی چیه؟

بهش فکر می‌کنم و ممنونم که

قضیه اینکه من و مریسا به عنوان دوست بریم رو وسط نکشیدی

نه، درکت می‌کنم. اون دیگه مربوط به گذشته‌ست

تازه، حدس می‌زنم اون قراره

با همون موج‌سوارِ نچسب بره

مگه اینکه الان در حال فروختن کراک به بچه‌های نابینا باشه

یا ته اسکله داشته باشه با یه دختری ور می‌ره

آه، شاید اون پسرعموشه

یه پسرعموی... واقعا کثیف

*کالیفرنیا، ما داریم می‌آیم

*درست به همون جایی که ازش شروع کردیم*

*کالیفرنیا

*کالیفرنیا...*

سلام. برو بیرون

باشه، سامر

نه، من اینجا با یکی قرار دارم. باید بری

همون یارو از دانشگاه براون؟

تو از کجا می‌دونستی؟

متاسفم

این تنها راهی بود که می‌تونستم بکشونمت اینجا تا ببینمت

تو مریضی، می‌دونی؟ دیوونه‌ای

نه. آره

نه. آره

نه، اولین بوسه‌مون تو هالووین بود

باور کن، تولد شش سالگیم بود و مامانم اجازه داد رقص داشته باشیم

و مامانم اجازه داد رقص داشته باشیم

ولی تو بلد نبودی، واسه همین تو دستشویی قایم شدی

و تو پیدام کردی و بوسیدم

چطور تونستم اینو از یاد ببرم؟

نمی‌دونم

این دیوونگیه

می‌خوای با من بیای جشن فارغ‌التحصیلی؟

چی؟

باشه

صبر کن، من واسه این اینجا نیستم

خب، احتمالا فکر می‌کنی که من

خیلی ضایعم، ولی

می‌شه احیاناً با من بیای جشن فارغ‌التحصیلی؟

جدی می‌گی؟

فقط دو دقیقه بهم وقت بده

برات پنکیک سفارش دادم، شکلاتی

باشه، دو دقیقه، ولی فقط همین

باشه

هی، یکی روی پنکیک من نوشته "جشن"

خیلی عجیبه

عجیبه! وای خدای من

آره، فردا شبه

واسه همین یه کم دیر خبر دادم، ولی خب

یا نه، ولش کن. می‌دونی چیه؟ احتمالا فکر بدیه

نه رایان، مسئله اینه که

یه پسری هست که باهاش کار می‌کنم

و واقعا با هم قرار نمی‌ذاریم یا همچین چیزی

ولی با هم صمیمی شدیم

آره، نه، می‌فهمم

اه، احتمالا باید برای مدرسه آماده شم

باشه

خب که چی، تو کلاً... از جشن فارغ‌التحصیلی متنفری؟

تقریباً

چرا؟

خاطره بدی از جشن داری؟

چون، ببین، شنیدم گروه‌های حمایتی واسه

این‌جور چیزا هست و واقعاً فکر کنم بتونی به حالت عادی برگردی

من چهار روزه باهات حرف نزدم

فکر کردی پنکیک و شکلات باعث می‌شه یادم بره

که تو و آنا پشت سر من چیکار کردین؟

ما نکردیم... یا اینکه شماها رو تو فرودگاه دیدم

و اون خداحافظی طولانی و پر از اشکتون؟

می‌دونی

چی؟

هیچ‌وقت بهت گفتم مامانم چقدر عاشق نگه داشتن بچه‌ست؟

من، راستش... هیچ‌وقت به جشن فارغ‌التحصیلی نرسیدم

من

حتی به فارغ‌التحصیلی نزدیک هم نشدم

خب، این خودش یه دلیل اضافه‌ست

که الان بری

چون من اونجا کنارتم تا هواتو داشته باشم

باشه؟

خیلی خب

نه تنها باهات به جشن نمی‌آم

بلکه اگه من و تو تو یه جزیره‌ی متروکه گیر افتاده بودیم

از بدن نحیفت به عنوان آذوقه استفاده می‌کردم

و بعدش استخونات رو می‌انداختم جلوی کوسه‌ها

(نفس در سینه حبس شده)

خب، از پنکیک خوشش اومد؟

آره، خوشش اومد و بعدش گفت

اگه تو یه جزیره‌ی متروکه گیر افتاده بودیم

استخونام رو می‌انداخت جلوی کوسه‌ها

فکر کنم دیگه امیدی نیست

اوه. صبر کن، اون که واقعا فکر نمی‌کنه ما

اون ما رو تو فرودگاه در حال بغل کردن دید

وای خدای من، همه‌ش تقصیر منه

نه، تقصیر تو نیست

چرا هست. اگه من اونجا نبودم، شما آشتی می‌کردین

و الان داشتین با هم می‌رفتین جشن

باید حقیقت رو بهش بگی

آره، سعی کردم، اما

نه، نه، نه، نه در مورد خودمون. باید بهش بگی که در مورد قبولی تو براون دروغ گفتی

فکر نکنم بتونم این کار رو بکنم

ولی مجبوری ست. راه دیگه‌ای نداری

هر کار دیگه‌ای که می‌شد رو کردی

آره می‌دونم، ولی آخرین باری که دروغ گفتم

مجبور شدم یه اعتراف‌نامه‌ی مفصل بنویسم

از تمام کارای اشتباهی که تا حالا کرده بودم

و کل اون دورانی که تو فاز مواد بودم و اینا

تو... تو فاز مواد داشتی؟

یکی دو بار ماری‌جوانا کشیدم

ولی قول دادم دیگه هیچ‌وقت دروغ نگم

فکر نکنم منو ببخشه

ست، اون می‌خواد استخونات رو بده به کوسه‌ها

دیگه چیزی برای از دست دادن نداری

گوش کن آنا، از کمکت ممنونم، ولی خب

نمی‌دونم

تمومه. من تسلیمم

به هر حال

بعداً باهات حرف می‌زنم

ای بابا

داری می‌ری؟

اه، برای شام برمی‌گردم خونه

هی، مگه این آخر هفته جشن فارغ‌التحصیلی نیست؟

تو و جولی داشتین در مورد این حرف نمی‌زدین

که همه رو برای عکس گرفتن دعوت کنین اینجا؟

همین‌طور بود... ولی رایان همراه نداره

و به نظر می‌رسه ست و سامر هم با هم دعوا کردن

اوه، چه بد

جشن فارغ‌التحصیلیه. یه اتفاق مهمه

شاید باید سعی کنیم متقاعدشون کنیم که به هر حال برن

باشه

کی قراره در مورد خودمون حرف بزنیم؟

دوباره جلوی همه، یا داشتی به

یه جای خصوصی‌تر برای این بار فکر می‌کردی؟

متاسفم که بهت پریدم

ولی حداقل باعث شد به حرفم گوش بدی

خب، منم متاسفم که انقدر کارت رو سخت کردم

خب حالا چیکار کنیم؟

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left