Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
برو. برو بیرون.
آروم باش.
مامان!
سوار ماشین شو.
زود باش!
- مامان! - استارت بزن!
لئو!
لعنتی…
موجودی 681.28 یورو
مامان، تشنمه.
بگیر.
حالت خوبه؟
امیدوارم خوب خوابیده باشی.
آره. خوب بود.
میخوای چیزی بخوری؟
املاک لاسر یادآوری: کار فصلی
یادآوری: کار فصلی برداشت گل
جلسه حضوری برای مصاحبه اولیه
یه کم مسیرمونو کج میکنیم.
اوکی؟
شاید یه کار پیدا کرده باشم.
زیر آفتاب تیره
خب، ببینید، خانم مازیه.
ببخشید، ولی اینجا کار براتون نیست.
- ولی شما هیچ سؤالی ازم نپرسیدید. - خب، چرا باید بپرسم؟
چون لازم دارم که بپرسید. ببینید، من به این کار نیاز دارم، اوکی؟
زود باش. من این همه راه اومدم برای شما، پس… میخوام مصاحبه بشم.
من هیچوقت ازت نخواستم بیای اینجا، آلبا.
ولی… شما حتی یه یادآوری فرستادید.
آرنو لاسر، درسته؟ خودتونید؟
اسمتون همینه، نه؟
یه مصاحبه دارید. لطفاً با آرنو تو خونه ملاقات کنید.
اینو از خودم درنیاوردم.
توروخدا. من الان واقعاً به کار نیاز دارم.
آه، چه خوب! نیروی کمکی از کجا پیداش شد؟
ما از برنامه عقبیم،
و میخوام قبل از اینکه گشتیا برسن یه استخراج راه بندازم.
والنتین، راه و چاه رو بهش نشون بده، بعد بذارش رو قطعه شماره دو.
امشب میتونه با بقیه تو کمپ بمونه. متیو.
صبر کن. میخوای همین الان شروع کنم؟
فکر کنم آره.
سلام. والنتین.
آلبا.
- به املاک خوش اومدی. - اوم…
- دنبالم بیا. - میشه یه لحظه صبر کنید؟
الان برمیگردم.
جور شد.
- گفتی همهفنحریفی؟ - آره.
یه کلبه مخصوص خودمون داریم.
سه هفته، بعدش فقط من و تو.
بعد از سه هفته کار… بارسلونا، عزیزم!
ولی ممکنه قبلش پیدامون کنه؟
نه، هیچوقت.
ساقه رو بگیر، با ناخن ببُرش.
آفرین!
- اینجا؟ - آره، تو پیشبند.
و باید… کل مزرعه رو انجام بدیم؟
خب، آره. فردا همشون دوباره درمیان.
آه، باشه.
تماس ورودی
خب، تماس عاشقتو جواب نمیدی؟
نمیفهمه. فرانسویه.
فرانسویه؟
منم ملکه انگلیسم.
- آه. - بفرما، رئیس.
مرسی، والنتین…
تماس ورودی
- کجایی؟ - اگه یه بار دیگه زنگ بزنی…
- کجایی؟! هان؟ - چی توقع داشتی؟
فکر کردی میذارم گند بزنی بهم؟
دوباره بهت اعتماد کردم اونوقت تو رفتی به قاضی زنگ زدی.
فکر میکنی این یعنی مادر خوب بودن؟ فرار کردن؟
پسرتو از مدرسه کشیدی بیرون؟
تو هیچ حقی رو پسرم نداری.
- آره، اینو قاضی تصمیم میگیره. - آره، میبینیم.
تا اون موقع، گمشو برو به خودت برس، آشغال.
مشکلی هست؟
نه. نه، نه. ببخشید، آرنو.
تا کی میخوای این ادا رو دربیاری؟
چی؟
واقعاً چرا اینجایی؟
بابا؟
اومدن. میای؟
دارم میام.
فردا قبل از اینکه بقیه برسن باید تو مزرعه باهام ملاقات کنی.
و یه نصیحت.
آروم باش. اوکی؟
عمر!
- خوبی؟ - خیلی خوبم.
عالی! عالی، عالی!
خوبی؟ چته؟
هیچی.
باشه. دوباره بگو.
"دنبال کار میگردم."
دنبال کار میگردم.
- چی؟ من اسپانیایی خوب حرف میزنم. - ولی اونا کاتالان حرف میزنن. درسته، مامان؟
دانشمندبازی درنیار.
باشه. نوبت تو.
"من…
یه پسر خیلی باهوش… و خوبم."
اینجوری قراره خودمو به کلاس جدیدم معرفی کنم؟
میدونم چند روز اخیر واسه هر دومون سخت بوده.
ولی درست میشه، قسم میخورم.
مطمئنم.
میتونیم تو بارسلونا یه شروع تازه داشته باشیم.
و میتونیم با روزهای بد خداحافظی کنیم.
آفرین، مامان.
مامانی.
- آب؟ - آره.
«آب» به اسپانیایی چی میشه؟
- گواپو؟ - آگوا.
- مثل «آلبا». - نه.
نه. «آلبا» یعنی چی، هان؟
امم… «منظره قشنگ».
اوف! ده بار بهت گفتم.
- «سپیدهدم». - آهان.
- قشنگه، نه؟ - آره.
آقای لاسر؟
کسی اونجاست؟
وای، نه!
چی شده؟
- لعنتی. - آلبا.
- آلبا... - چی؟
- من... - چیه؟ چی شده؟
آمبولانس خبر کن!
بزن!
سمت راسته.
دارن میان.
نه. نه.
آه!
اینجاست. این طرف.
نه.
توروخدا، بابا.
لئو!
وسایلتو جمع کن، داریم میریم.
یه پانسمان آماده کن.
باشه.
کتامین. سریع.
خانوما، صبح بخیر.
شما ازشون بازجویی میکنید، درسته؟
نه، من چیزی ندیدم. هیچی.
صبر کن.
میشه باهاتون حرف بزنم؟
چی شده؟ بابابزرگ میدونه ما اینجاییم؟
مامان، چیزی شده؟
سروصدا نکن، باشه؟ جایی پیدات نشه.
میتونم کمکتون کنم؟
آلبا مزیه؟ شما برای لاسرها کار میکنید؟
آره، چرا؟
یه اتفاقی افتاده. داریم با همه کارمندا صحبت میکنیم.
لطفاً باهام بیاید.
چرا سؤالاتونو همینجا نمیپرسید؟
ترجیح میدیم تو پاسگاه ازتون بازجویی کنیم.
فقط یه تشریفاته. زیاد طول نمیکشه.
- صبر کنید، کلید ماشینمو بردارم. - لازم نیست. من میبرمتون.
پلیس علمی
ردپاها رو تو محل جمع میکنیم.
- چه خبر؟ - همهچیز روبراهه. آوردمش.
- خوبه، هر اطلاعاتی که میتونی پیدا کن. - باشه، حتماً.
ممنون از همکاریتون.
یکی از کارمنداتون دیده که اون فرار کرده.
ما سوابقشو چک کردیم، یه سابقه کیفری داره.
باشه.
خب، به چی متهم شده؟
خشونت، دزدی، مصرف مواد.
هیچکدومتون سابقهشو چک نکردید؟
نه، اوم... بابا همیشه خودش استخدامهای فصلی رو مدیریت میکرد.
تقریباً همهچیز دست خودش بود.
صبر کن. میتونی عکسی که ازش داری نشونم بدی؟
آره، دیروز دیدمش که داشت با بابا حرف میزد.
من... حرفشونو قطع کردم.
- فقط اونا دوتا باهم حرف میزدن. - اوضاع چطور بود؟ دوستانه؟ خصمانه؟
گفتنش یه کم سخته، اوم...
لوسی، لطفاً سعی کن یادت بیاد.
شاید... داشت سرش داد میزد؟
یا، اوم... شاید داشت سعی میکرد مخشو بزنه؟
شوهرتون معمولاً سعی میکرد کارمنداشو مخ بزنه، خانم لاسر؟
آرنو میدونست آدم جذابی بود.
ولی آرنو آدم محترمی بود.
شما به شوهرتون اعتماد داشتید.
تو ازدواج، عشق فقط نقطه شروعه.
چیزی که باعث میشه دووم بیاره، قطعاً اعتماد به همدیگهست.
خب، غیر از این، چیزی...
دیروز چیزی عجیب حس کردید؟
حتی یه چیز کوچیک؟
دیروز؟ اوم، دیروز چی بود؟
- بفرما. - اوه، مرسی.
مرسی!
خونه اوریس
نه، هیچچیز غیرعادی نبود.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
همهچیز روبراهه؟ چون من کل صبح اینجا منتظر بودم.
بهتره به انتظار عادت کنی، خانوم،
چون سیستم قضایی تو فرانسه خیلی کنده.
اولش باید اینجا بمونی.
- بعد زندان، تا وقتی محاکمهت شروع شه. - زندان؟
آره، به جرم قتل رئیست.
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.