The Eyes of Others

The Eyes of Others (Gli occhi degli altri)

Скачать Farsi/persian субтитры

Информация о релизе

The Eyes of Others 2025 ITA 1080p WEB-DL x264 AAC-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-08-03
Загрузки: 58
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi/persian)

Первые 200 строк.

‫داستان روایت‌شده، هرچند به‌طور آزاد ‫از وقایع واقعی الهام گرفته شده است،

‫اما محصول تخیل نویسندگان است.

‫هرگونه شباهت به افراد یا ‫رویدادهای واقعی کاملاً تصادفی است.

‫یالا!

‫اوه، تندتر! یالا، اوه!

‫- بیا این طرف! ‫- یالا، سریع برو!

‫با این یخ میتونی از پسش بربیای؟

‫برو، سریع!

‫یالا، پاشو! بیا اینجا.

‫یالا این جعبه هارو ببر، بجنب!

‫یالا سبزیجات تازهست! زود باش! ‫تو با یخ، سریع برو!

‫تکون بخور، یالا! سریع باش! ‫کجا میری؟

‫سریع باش، مواظب باش!

‫سلام، عمه لینا.

‫بیا!

‫آروم!

‫- صدفها شوره شون رفته؟ ‫- امیدوارم.

‫ببین شوره شون رفته یا نه. ‫بجنب، یالا، دیر شده.

‫با این یخ چیکار کنیم؟ ‫بجنب، یالا! داره آب میشه!

‫معذرت میخوایم، آقای مارکیز.

‫لازم نیست معذرت بخوای. ‫پیش میاد.

‫لِلیو، هزار بار بهت گفتم ‫که ترتیب کارها با خودمه.

‫تو باید وقتی همه چی آمادهست، نشون بدی.

‫تو هستی که خدمه رو عصبی میکنی، ‫خودت میدونی.

‫- ازت میترسن. ‫- من که ترسناک نیستم.

‫خودت رو دست کم نگیر.

‫اینا رو نگاه کن، ‫دو تا کبوتر عاشق، همیشه لاس میزنن.

‫چقدر پله! ‫بدتر از پله های مقدسه!

‫- حتی بخشش کامل هم بهمون نمیدن! ‫- چرا که نه، ریکی.

‫به شرطی که تنبیه هایی که ‫بهت میدن رو قبول کنی.

‫آه، نه. من فقط تنبیه های ‫ماریتای خوشگل رو قبول میکنم.

‫عزیزم، من از تو هر چیزی رو قبول میکنم، ‫خودت میدونی.

‫ولی نمیبخشمت که من رو با این

‫ناپولیِ چاق که تو کجاوه جا نمیشه گذاشتی.

‫اوه! حالا میفهمم کلئوپاترا چه حسی داشته.

‫معذب و شرمنده.

‫- مارکیز، تو یه برده داری. ‫- خب چرا قبولش کردی؟

‫حس طغیانت مثل همیشه فقط تو حرفه.

‫ویلای پامفیلی رو ما دو نصف کردیم.

‫جاده المپیک، شاهرگ بزرگ پایتخت میشه.

‫اگه دیگه به رم نیای، ‫شاید دل یکی برات تنگ بشه.

‫عالیه!

‫ریکی جونم، این موجودات ‫فوقالعاده رو از کجا پیدا میکنی؟

‫اون یه شاهزاده واقعیه.

‫یه شاهزادهست!

‫تو رم چیکارا میکنن؟

‫مد، یه کم هم سینما.

‫اون یه نقش کوچیک هم ‫تو «شیرین زندگی» بازی کرده.

‫کار جاکش خونه داراست: ‫سینمای ایتالیا به این روز افتاده.

‫- به کن کِی میاد؟ ‫- لِلیو فیلم دوست نداره.

‫دو ساعت که از زندگی واقعی میدزدن.

‫- خیلی منتظر موندیم... ‫- بیصبرانه منتظرم!

‫- موتانداری دیر کرده. ‫- معلومه که دیر میکنه.

‫با اون خسیسی و بدگمانیش،

‫اگه خودش شخصاً مغازه هاش رو نبنده، ‫آروم نمیگیره.

‫نانی.

‫بالاخره تصمیم گرفتی دعوت من رو قبول کنی.

‫و ازت ممنونم.

‫رسیدن خیلی زحمت داشت، ‫قایق موتوری داغونم کرد.

‫سرما خوردم. ‫بذار همسرم، النا رو بهت معرفی کنم.

‫اینا مهمونهای ما هستن، ‫لِلیو، و همسرش ماریتا.

‫خیلی دربارت شنیدیم.

‫ولی شهرتش خیلی کمتر از واقعیتشه.

‫خوش اومدی.

‫زن قشنگیه، نه؟

‫یه دهاتیِ خرده بورژوا.

‫چه برسه به پرولتاریا، چه برسه ‫به کسی که داره از پله های اجتماعی بالا میره.

‫فروشنده، بازیگر درجه سه، مانکن، زن.

‫هنوز موقعیت اجتماعی اینقدر اهمیت داره؟

‫برای کمونیستی مثل تو که نه.

‫- ریکی، تو چی هستی؟ ‫- یه آشغال!

‫چی شده؟

‫چیکار میکنی؟

‫صبح بخیر، خانم.

‫- شما که نمیترسین، درسته؟ ‫- ترس از چی؟

‫- از پشیمون شدن. ‫- پشیمون بشم؟

‫منظورتون از بودن اینجاست؟

‫از شلیک کردن.

‫ولی من بلد نیستم شلیک کنم.

‫- در ضمن چرا باید بلد باشم؟ ‫- شما چی؟

‫چرا باید بلد باشین؟

‫اول از همه، یه اسلحه برمیدارین.

‫و باید شروع کنین به شناختنش.

‫شونه هاتون رو شل کنین.

‫تفنگ لوله صاف.

‫فقط دو تا فشنگ.

‫باید با تفنگ یکی بشین.

‫یه چیز واحد بشین.

‫این ضامنشه.

‫جایی که همه مکانیزم های شلیک هستن.

‫و این...

‫- این رو میدونم چیه. ‫- شیش.

‫آروم حرف بزنین.

‫نمیتونین بخوابین؟

‫نانی هنوز تب داره.

‫منم نمیتونم بخوابم.

‫وقتی خونه مهمون داره،

‫هیچوقت آروم نمیشم.

‫خوشبختانه همه موفق شدن ‫سحر راه بیفتن. سلام رسوندن.

‫تب نانی قطع شده، الان داره راه میافته.

‫ولی شب بدی رو گذروند.

‫شبِ تو چطور بود؟

‫کنار فانوس دریایی، مثل همیشه.

‫من نمیگم دقیقاً مثل همیشه.

‫تو روزنامه امروز هیچ چیز جالبی نیست.

‫همه اش چیزای بی اهمیته.

‫دیشب یه خواب دیدم، تو یه ‫طویله بودی و داشتی گاو میدوشیدی.

‫دستات پر از شیر بود ‫که از لای انگشتات میچکید.

‫چه خواب مسخره ای!

‫یه لحظه یهو از خواب پریدم.

‫حس کردم انگار نبودی.

‫ولی تو همونجا بودی، کنارم.

‫آروم خوابیده بودی ‫مثل یه فرشته کوچولو، خوش به حالت.

‫تو کلیسا چطور کارتون رو راست و ریس کردین؟

‫که نمیشه، دو تا آدم طلاق گرفته! ‫بعدشم چرا من دعوت نشدم؟

‫مامانم هم خیلی ناراحت شد.

‫همجنسبازها تو کلیسا خوشآمد نیستن.

‫چقدر محدود و روستایی ای.

‫نمیدونی که منم نزدیک بود ‫تو کلیسا ازدواج کنم؟

‫خب چی شد؟ ‫تو فرار کردی یا اون فرار کرد؟

‫کشیش فرار کرد!

‫راستش رو بگو، مارکیز، چطوری تونستی ‫تو کلیسا دوباره ازدواج کنی؟

‫مگه لِلیو چیزی هست که نتونه! ‫مثل شکار تو این فصل، نه؟

‫مارکیز همیشه کار درست رو انجام میده.

‫- شیش! ‫- اینم خودش!

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر، عشقم.

‫عشقم.

‫ببخشید دیر کردم.

‫- النا، خواهش میکنم، یه کم حیا داشته باش. ‫- بازم این حیا؟

‫حیا فقط یه اختراعه ب ‫رای ذهنهای کوچیک بورژوایی.

‫خیلی ادای خوشگذرون های بزرگ رو درمیارین، ‫ولی فقط اخلاقگرا هستن

‫من نه. اگه بخواین، همین الان لخت میشم!

‫رحم کن، بیخیالمون شو.

‫تو این جزیره، هر کس باید احساس آزادی کنه

‫که هر چی میخواد باشه و انجام بده.

‫یه اخلاق واحد یا یه راه واحد ‫برای عشق ورزیدن وجود نداره.

‫فقط کافیه بفهمی مال خودت کدومه.

‫و یکی رو پیدا کنی که بتونه باهات شریک بشه.

‫این عشق واقعیه.

‫این قهرمان یونانی کیه؟ ‫از کجا پیداش کردی؟

‫میشل؟ باستانشناس فرانسویه.

‫- تو تخت خوبه؟ ‫- بس کن، اون کلاً تو فکره.

‫اوه!

‫- برو! ‫- میرم، میرم! باشه، میرم!

‫مواظب عروس دریایی ها باش!

‫اوه!

‫- چرا شیرجه نمیزنین؟ ‫- همه مون از پا افتادیم.

‫- از چی از پا افتادین؟ ‫- هیچکاری نکردن آدم رو خسته میکنه.

‫دیدی! خوبه که گفتی کلاً تو فکره!

‫آقای مارکیز، منتظر مهمون دیگه ای بودین؟

‫- نه. ‫- یه قایق داره نزدیک میشه.

‫گردشگرن.

‫تفنگ رو بده من.

‫تفنگ همونجاست!

‫سیلوریو.

‫فهمیدن.

‫واسه آخر هفته کسی رو دعوت کردی؟

‫هنوز نه، به جز افراد همیشگی.

‫بگو کی رو میخوای، دعوتش میکنم.

‫هیچکس.

‫حتی همیشگی ها هم نه.

‫حالت خوبه؟

‫آره.

‫کاریت کردن؟

‫نه.

‫برعکس، سرگرمم میکنن.

‫فقط اینکه...

‫اگه یه کم تنها بمونیم چی؟

‫جوون!

‫آهای جوون!

‫واسه یه دلیل خاص عجله دارین؟

‫مارکیز اینجوری دوست داره.

‫مارکیز چی دوست داره؟ مردن؟

‫مارکیز!

‫یه کاری بکنین.

‫این بهترین کاپرزه محله ی منه.

‫خیلی دوست داشتم امتحانش کنین.

‫کاپرزه دوست دارین، نه؟

‫خوب میشه که النا هم بخورتش.

‫آروم آروم. ‫آروم آروم دوباره شروع میکنه.

‫یه غم سنگینه، ‫از اونا که نمیذاره از تخت بلند بشی.

‫و اولین چیزی که ازت میگیره اشتهاست.

‫مهم اینه که چشم زخم نداشته باشه.

‫حالش داره بهتر میشه.

‫به نظر من که شبیه یه روحه.

‫قبلاً خودش رو تا اتاق کشوند، ‫هیچوقت اینجوری راه رفتنش رو ندیده بودم.

‫از نظر جسمی حالش خوبه.

‫اگه ذهنش هنوز یه کم گریه میکنه، طبیعیه.

‫زمان میبره، بذارین زمان کارش رو بکنه.

‫این یه پیاده روی ساده نیست، فهمیدین؟

‫شما واقعاً مطمئنین که روشهاتون کافیه؟

‫بله، آقای مارکیز، بهم اعتماد کنین.

‫در ضمن، شما شخصاً براش شیرینی ببرین.

‫خوشحال میشه.

‫سیلوریو.

‫لطفاً یه تیکه واسه مارکیز ببر.

‫نه، روشن بذارش.

‫پاسکوالینا؟

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left