Первые 190 строк.
سرهنگ فاکنر
دیر کردید. معذرت میخوام
فکر کردیم بهتره که ورودتون
به این کشور توی اداره مهاجرت ثبت نشه
یکم دنگ و فنگ داشت. فرض رو بر این میذارم که چیزی همراتون نیست
همینطوره. در ضمن سردمه و خستهام
پس میشه یکم سریعتر راه بیفتیم؟
از این طرف، قربان
سرهنگ فاکنر، من توماس بالفور هستم
خوشوقتم
بفرمایید تا با سر ادوارد مِیترسون آشناتون کنم
مِیترسون؟ همون که توی کار بانکداری تجاریه؟
درسته
فاکنر
چی صداتون کنم؟ «سِر ادوارد»؟
بله. فکر کنم ویسکی میخورید
با سودا یا آب؟
یه لیوانِ پر و خالص، ممنون
لطف کردید که با این فرصت کم تشریف آوردید
بستگی داره «لطف» رو چی تعریف کنید
یه بلیط هواپیمای درجه یک و یه چک امضا نشده
به مبلغ ۲۰۰۰ پوند، وسیلهی ترغیب نسبتاً خوبیه
فرض میکنم این بابت وقت و زحمتمه
و اون غذای هولهولکیِ توی هواپیما
ممکنه لطف کنید و همین الان امضاش کنید؟
ممنون
یکی دیگه
بفرمایید، با ویسکیِ من راحت باشید
حتماً
ممنون. موقع کار دهنم خشک میشه
بله، اینطور شنیدم
یه بندِ ویژه توی قراردادم هست
که میگه کَبِدم باید جداگانه
و با تشریفات دفن بشه
من آدمِ خیلی شوخطبعی نیستم
متوجه شدم
حالا برام بگو جریانِ قراردادت با
جولیوس لیمبانی چی بود
خودت خوب میدونی چی شد
همینطوری و از رویِ شانس اسمِ من رو انتخاب نکردی
اون یه شکستِ فضاحتبار بود
شکستِ من نبود. اون نیومد
سرِ جاتون بمونید و ساکت باشید. تکون نخورید
آقای لیمبانی، متأسفم که چُرتتون رو پاره میکنم
قراره مسیرِ هواپیما رو تغییر بدیم
یه دوستِ قدیمی منتظرِ دیدنته
فقط آروم بشین
ببین، اون مالِ دو سال پیش بود
من امضایِ شما رو دارم، سِر ادوارد. چرا؟
مس
مس؟
خب، بذار ببینم میتونم صرفاً برای تمرین هم که شده
همهیِ تیکهها رو کنارِ هم بچینم
ژنرال ندوفا، یکی از فاسدترین دیکتاتورهایِ
آفریقا، لیمبانی رو از ریاستِ دولت برکنار میکنه
ناراحت نمیشی اگه برم سرِ اصلِ مطلب؟
اوگاندا موافقت کرد لیمبانی رو براش نگه داره و بعد
از پس دادنش خودداری کرد
اونا اعلام کردن که اون بر اثرِ سکتهی قلبی مرده
و بعد ندوفا رو تهدید کردن که آزادش میکنن
پستفطرتها
ندوفا نمیتونه این احتمال رو تاب بیاره که
لیمبانی دوباره برگرده و کشورش رو پس بگیره
برای همین در ازایِ تحویلِ محرمانهیِ
لیمبانی به دستش، پیشنهادِ واگذاریِ
بخشی از امتیازِ مسِ ما رو داده
و شما میخواید من برم سراغش و اون رو تحویلِ شما بدم؟
درسته
کجا پیداش کنم؟
قراره از مرز ردش کنن
و ببرنش به یه پادگانِ ارتش توی زمبالا
حالا، ندوفا همون روز از کوروندی راه میافته
تا شخصاً لیمبانی رو اعدام کنه و خاکسترش رو به باد بده
سوالی هست؟
فعلاً فقط دوتا
اول اینکه، کِی میتونی تاریخِ دقیق رو تأیید کنی؟
از رسیدنِ لیمبانی به زمبالا؟
دقیقاً هفت روز قبل، این تضمینیه
خوبه
و دوم اینکه، میتونی
ژنرال اندوفا رو توی کوروندی زمینگیر کنی، تا من لیمبانی رو از اونجا بکشم بیرون؟
میشه ردیفش کرد
عالیه. فعلاً همین
نمیخوای درباره دستمزد و مخارجت حرف بزنی؟
خب، اول از همه باید بفهمم
که اصلاً این پروژه عملی هست یا نه
اگه بود، صورتحساب رو برات میفرستم
من سرِ پول چونه نمیزنم، چیزی رو که میخوام میگیرم
میدونم که واسه به خطر انداختنِ جونت پول میگیری
فقط امیدوارم زیاد برای زندگیت ارزش قائل نباشی
خداحافظ، فالکنر
دیگه همدیگه رو نمیبینیم
مطمئنم واسه هر دوتامون باعث خوشحالیه
رسیدیم
اینجا؟
همینه؟
آره، تو مشهورتر از اونی هستی که بخوای توی یه هتل درجه یک بمونی
خب، این تو یه پاسپورته
گواهینامه، بقیه مدارک لازم و یه شماره تلفن
که همیشه میتونی باهام تماس بگیری
تو فقط مستقیماً با من طرفی
وظیفه منه که هر چی لازم داری برات فراهم کنم
خیلی خب، به شرطی که بلافاصله دست به کار شی
یه نقشه دقیق از اطراف زمبالا میخوام
با یه ماکتِ مقیاسبندی شده از پادگان
به اضافه تمام جزئیاتی که میتونی گیر بیاری
درباره قدرت و تعداد نیروهای پادگان
دستی بهت تحویل داده میشه
خوبه. حالا، میخوام دو نفر رو برام پیدا کنی
اول، ریفر جندرز
اگه زنده باشه، همینجاها تو لندنه
ریفر جندرز؟
موهای بور، چوب سیگار، عینک میزنه؟
خودِ خودشه
ببین، این ماموریتِ سختیه
اگه ریفر جندرز نباشه، قراردادی هم در کار نیست
تا یه ساعت دیگه دربارهش بهت زنگ میزنم
و اون یکی؟
شان فین. خیلی هم خوشتیپه
اسم شان فین رو شنیدم
تلاشم رو میکنم ولی اون آدم دردسرسازیه
بهتره پیداش کنی. برای اونم همینطوره. اگه شان نباشه، معامله بی معامله
بشین
رندی، حق نداری بیای اینجا
اون مشکلاتی داره، آقای مارتینلی
خیلی شرمندهام
برو. راه بیفت
برو. منم یه دقیقه دیگه میام بیرون
در رو ببند
خب؟
بگو دیگه. چیه؟
باید بهم میگفتی دارم هروئین جابهجا میکنم
گفته بودم مواد نباشه
فکر کردی لیست تحویل واسه چی بود؟
واسه شکلات؟
فکر کردم پول نقده. من هیچوقت مواد جابهجا نمیکنم
این مرام منه
داری برای من تعیین تکلیف میکنی که چیکار میکنی و چیکار نمیکنی؟
یه جورایی
رندی، دو جای بدن این یارو رو هر جا که دوست داشتی خرد کن
بعدشم بندازش بیرون
اگه یه بار دیگه ریختت رو ببینم، مردهای
حالا، دستا روی سر. تو هم برو کنار اون
دستا رو سر
خیلی خب شان، آروم باش، این فقط یه بچه دماغوست
باباش توی آمریکا واسه خودش کسیه
حرفتون تموم شد؟
بیا اینجا پسر جون
بازش کن
بازش کن
همهی پاکتها رو ریختم توی یه کیسه
فقط واسه راحتی کار
حالا من تازه کارم رو با شما دو تا جیگر شروع کردم
اولین رابطم رو پیدا کردم
یه دختر جوون بود
تنها روی تخت افتاده بود، داشت جون میداد
همون موقع بود که بسته رو باز کردم
شما پسرا دارین جنس آشغال رد میکنین
پس حالا ازتون میخوام هر کدومتون نصفش رو بخورین
تو دیوونهای! اون دختر به زور ۱۹ سالش بود
حالا، زانو بزنین و بخورین
تو هم همینطور
اوه، خدا
خدا، خواهش میکنم
امیدوارم اشتهات خوب باشه پسر جون
چون همش مال خودته
خواهشمندم
این دقیقاً همون چیزی بود که اون میگفت
حالا، بخور
یالله، انجامش بده! زود باش
همهشو
زود باش، همهشو بریز بالا
الکی واسه شستوشوی معده دعا نکن
توش استرکنین داشت
با این حال، میگن یه ذره زجر کشیدن واسه روح خوبه
شاید ۲۰ دقیقه دووم بیاری. خوش بگذره
جاده ریوردیل، همپستد
امیل، چطوره ظرفها رو بذاریم واسه بعد؟
عالیه
غذای خیلی خوبی بود
منظورت چیه "خیلی خوب"؟
این یکی از بهترین غذاهایی بود که تا حالا پختم
لابستر سرد؟
بالاخره مجبور بودم از لفاف درش بیارم، نه؟ بیا اینجا
قول دادی درست بعد از شام بهم بگی
خب، هنوز قهوهم رو نخوردم
تو که اصلاً قهوه نمیخوری
آه، راست میگی. آمادهای؟
مطمئنی؟ باشه
خب، کی از مدرسه واسه تعطیلات کریسمس
No comments yet. Be the first to leave one.