Первые 200 строк.
زيرنويس از مهدي shine021
پیتر، کاغذ.
حالا آدرس رو داری.
میخوام مستقیم بری اونجا.
توقف نکن.
و دیمیتری...
گند نزن بهش. میفهمی؟
بله، مشکلی نیست.
مشکلی نیست؟ باشه.
پیتر.
برو.
هی، دیو، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
آره.
آم، یه مشکل کوچیک توی پروندهات پیش اومده.
منظورت چیه؟
ببین، بچهها توی دفتر مرکزی،
متوجه شدن که بلیتهات، با اسمت مطابقت نداره.
اوه آره، فکر کردم باید یه تی میذاشتم جایی که باید وای میذاشتم.
آره، اونا یه بررسی کامل پلیس فدرال انجام دادن
و، آم، اونا سوابق نظامی تو رو پیدا کردن.
آیا تو...
واقعاً افسر ارشدت رو کتک زدی؟
ببین رفیق، تو کارگر فوقالعادهای هستی،
همیشه سر وقتی، بچهها دوستت دارن.
فقط دفتر مرکزی، اونا...
اونا سیاست تحمل صفر مزخرف رو دارن و میدونی،
نمیتونن کسی رو که سابقه حمله جنایی داره تو محل کار نگه دارن.
خیلی وقت پیش بود.
آره، میدونم رفیق، فقط-- دست من نیست.
منظورت چیه که دست تو نیست؟
میگم که اونا قصد دارن اخراجت کنن.
خب این خیلی مزخرفه، مگه نه؟
میدونم رفیق.
من نزدیک به سه ماه اینجا بودم.
دست و بالم بستهست.
آره، میفهمم.
همینی که هست.
لعنتی.
- سلام عزیزم. - سلام.
سلام عزیزم، من، آم...
- کارم تموم شد. - واقعاً تموم شد؟
ما کار رو زودتر از موعد تموم کردیم
و میتونستم کار اضافه رو هم انجام بدم ولی...
هی، دارم میام خونه پس همه چیز هم بد نیست.
این عالیه. اوه، ما خیلی دلمون برات تنگ شده... آم.
میدونی هنوز یه کم نگران این قبضها هستم.
بن مدام زنگ میزنه در مورد وام مزرعه.
یه، آم، یارویی دیروز اومد اینجا،
داشت در رو میکوبید.
- طوری با من حرف زد که انگار آشغالم. - جدی میگی؟
از بانک؟
این یارو کی بود؟ اسمش رو فهمیدی؟
خوبه. حلش کردم.
من... من یه کاریش میکنم.
همه چیز درست میشه، قول میدم.
بهت اعتماد دارم.
پس امشب راه میافتی؟
شاید سعی کنم یکسره تا اونجا برونم.
فقط باید ببینم حالم چطوره.
دیو، باید دست از تلاش برداری
که همه کارها رو یکجا انجام بدی.
دو نیمه هنوز یه کل رو میسازن، درسته؟
- لطفاً وسط راه توقف کن. - آره، من... من...
فقط میخوام ببینمتون، همین.
میدونم. منم دلم برات تنگ شده.
هر وقت تونستم بهت زنگ میزنم.
دوستت دارم.
خداحافظ.
پول رو بده به ما، دیمیتری!
ارزشش رو نداره که بخاطرش بمیری.
لعنت به تو!
لیام، سگها رو گاز بزن!
- هی! - لعنتی!
سوار شو!
لعنتی.
لعنتی!
- جوابی نداد؟ - نه.
لعنتی!
لیام باید یه چیزی گرفته باشه، رفیق.
- لیام فرار نمیکنه. - صبر کن، صبر کن، صبر-
- هی، صبر کن، صبر کن، صبر کن. - چی؟ اون لیامه؟
- آره، یه پیامکه. - آره.
- من تو رویال یاردز هستم. - آره؟
مورگان میفهمه. این یعنی چی لعنتی؟
میدونم.
میدونم.
رفیق، اگه این رو گرفتی، یه زنگ به ما بزن،
ولی ما داریم میایم. بسیار خب، ما تو راهیم.
عقب برو.
دارم ماشین لعنتیت رو میبرم.
لعنتی تکون نخور.
سوییچ کجاست؟ سوییچ کجاست؟
بزن بریم رفیق. عجله کن. بجنب، احمق.
- اوه، اوه، اوه، اوه. - مرد سرسخت.
حالا داری چیکار میکنی؟ ها؟
تصمیم گرفتی که یه قهرمان لعنتی باشی، مگه نه؟
کجا داری میری؟ ها؟
رسیدیم.
شاید بتونیم صدای زنگ یا چیزی رو بشنویم.
همینه. این طرف. هی، هی، هی.
باید لیام باشه، خیلی خب، برو جلو. بهش بگو گرفتمش.
برو.
لعنتی.
خوبی؟
لعنتی.
منظورم اینه که اینطوری فرنی درست نمیکنن.
اون واقعاً یه افتضاح تمامعیار بود.
- یه افتضاح تمامعیار؟ - بله.
واقعاً که باهوشی، انیشتین. لعنتی!
برای لیام چه اتفاقی افتاد؟
- من همون چیزی رو دیدم که تو دیدی. - چی؟
نمیدونم.
تری تیر خورد، این رو دیدم.
افتادیم تو یه دردسر واقعی.
میان سراغمون.
به خواهرم زنگ میزنم.
ما از خانواده لیام و تری مراقبت میکنیم و...
به نقشه پایبندیم.
لعنت به ولاد.
میرم دوتا آبجو بگیرم.
آره.
لعنتی، زندگی عجیبه، نه؟
آره، خندهدار لعنتی.
اصلاً شبیه قصه پریان نیست.
بفرما.
خب...
به سلامتی تری و لیام.
لیام و تری.
به سلامتی یه مرگ بر اثر حادثه، نه؟
بهتره مثل یه شعله بسوزی تا اینکه آروم محو بشی.
به زودی میبینمت پسر خوشتیپ.
اما اول، پنکیک در بهشت. نه؟
میخوای افتخار بدی، کینگ؟
یه کیف بهتر از هیچیه. لعنت به اون روسها، نه؟
اونجا اونقدر داریم که...
بتونیم لعنتی همه چیز رو درست کنیم.
- داداش، ما باید... - چی؟
فکر کنم...
-ما یه مشکل لعنتی داریم. -داری شوخی میکنی؟
داری لعنتی شوخی میکنی!
-هی! داری لعنتی شوخی میکنی؟ -هیچ پول لعنتیای توش نیست.
این آشغال لعنتی چیه؟ پول کجاست؟
خدای من.
لعنتی!
این یه شوخیه، نه؟ نه؟
آره، خندهداره.
همه چیز الکی بود، داداش.
همه اون کارها برای هیچ بود.
لعنتی!
ما از این بدترش رو هم دیدیم، رفیق. از این بدترش رو هم دیدیم.
باید راه بیفتیم. باید اون آشغال رو بسوزونیم.
- باید بریم، رفیق. - آره.
باید لعنتی بریم.
حالت خوبه؟
خیلی خب، بیا به کارمون برسیم.
به ساو زنگ میزنم.
لعنتی.
زود باش رفیق، بریم. بریم.
سلام عزیزم.
میدونم فقط دو ساعت پیش حرف زدیم،
اما فقط میخواستم صدات رو بشنوم.
بعداً دوباره تلاش میکنم.
خداحافظ.
یوری.
بخور.
- رئیس؟ - بله؟
نیکولای هست.
کارآگاهها؟
چی داری، پل؟
چهار فرد مسلح، سه نفر تو ون مردن،
یکیشون عضو شناختهشده باندهای محلیه...
همگی به روسها وصلن.
سلاحهای استفاده شده؟
تفنگهای تهاجمی، شاتگان، کلتهای ۹ میلیمتری.
تا اینجا تعداد تیرها بیشتر از ۹۰ تاست.
لعنتیها اصلاً شوخی نداشتن.
-شنیدی چی گفتم؟ -آره.
خب اون خلافکار مرده کیه؟
امم، متوفی تری دیکسون هست.
فقط، چی، دو ماه بود که آزاد شده بود؟
- شش ماه. - فهمیدم.
اون یکی هویتش مشخص نیست.
هنوز داریم سعی میکنیم از چیزی که ازش باقی مونده بفهمیم.
چرا؟ چی ازش باقی مونده؟
امم، سه خیابان بالاتر، اون درگیر یه مشاجره شده بود.
در نهایت مقابل قطار کم آورد.
ما یه کلت ۳۵۷ از صحنه جرم پیدا کردیم.
حتماً به این ماجرا مرتبطه. پوکه فشنگ ۳۵۷ همه جا هست.
این تمام چیزیه که الان برای شروع داریم.
دیکسون یکی از همکاران شناختهشده مورگان اندروز هست.
آره، ولی اونا با روسها کار میکنن، پس...
آره.
خب اینجا چه اتفاق لعنتیای افتاده؟
مواد؟
پول نقد؟
نمیدونم.
از نظر من همش یه افتضاحه.
برام سوغاتی بیار. فهمیدی؟
مورگان.
پسرا.
No comments yet. Be the first to leave one.