Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
دلم نمی خواد باور کنم که شماها تو این ماجرا دست دارید،
ولی باید دنبال حقیقت باشم،
که یعنی یه اعلان قرمز صادر می کنم.
اوه، بچه ها. اینا دوستاتونن؟
یه کم پیچیده هست.
هی، اون کاناپه طبقه پایین
- کمر آدمو داغون میکنه. - میتونیم شریکی استفاده کنیم.
چیزی نیست که قبلاً ندیده باشم.
کارش روی ۹.۴
یه بدافزار برای سیستم هدایت پهپاد بود.
یه شرکت به اسم راه حل های صلح آمیز آتش حاکم.
- این آرون گریووزه. - یه سرنخه.
عزیزان،
اینجا جمع شدیم
تا شاهد و ازدواج
بوریس پسکوف و فروزسی گورتوا جشن بگیریم
در پیوند مقدس.
یه تشکر ویژه از همه شما که از راه دور و نزدیک اومدید
تا شاهد قولی باشید
که این دوتا قراره به هم بدن.
اون بالاخره می فهمه.
اونایی که خدا به هم پیوندشون داده،
هیچ کس نباید جداشون کنه.
تمرکز کن.
این ازدواج متحد میکنه
نه فقط بوریس و فروزسی،
بلکه همه خانواده هایی که امروز اینجا نشستن
چون بوریس و فروزسی با هم رضایت دادن
به پیوند مقدس و نوشتن...
تو موقعیتم
یه خبرایی هست
سلام. من آرون گریووز هستم
مدیرعامل راه حل های صلح آمیز آتش حاکم
به تأسیسات پیشرفته مون خوش اومدید
- جایی که نابغه های صنعت - بگیر.
در حال شکل دادن به پیشرفت های تکنولوژیک هستن مرسی.
در بخش های مختلف
از شروع ساده مون در خدمات نظامی خصوصی
ما گسترش پیدا کردیم به - - فکر می کنی گریووز
زمینه های تکنولوژی پیشرفته - - به ما وقت بده؟
جایی که مرزها رو جابه جا می کنیم - - خب، دوتا مامور فدرال
با یه تهدید امنیتی باید هرکسی رو
مجبور کنه گوش بده.
تا به مشتری هامون قدرت بدیم
ما می فهمیم که مسئولیتی که به دوش داریم
اگه بتونیم یه کلمه بگیم،
فکر کنم از هشدارمون ممنون میشه.
افتخار می کنیم که نوآوری هامون
به امن تر کردن دنیا کمک میکنه
آتش حاکم: راهی درخشان
در تکنولوژی دفاعی
ما هنوز حتی ماهیت تهدید رو نمیدونیم.
میدونیم ۹.۴
یه بانک و یه بیمارستان رو از کار انداخته،
و یه سری ماشین قاتل درست کرده.
آدما مُردن.
از جمله دوست بوریس، اون برنامه نویس لکو،
و به گفته اون،
پهپادهای آتش حاکم هدف بعدی هستن.
این عجیبه. انگار دوباره برگشتیم سر کار.
مثل اینکه باید به مک گی زنگ بزنیم و بگیم: هی، اینو درست کن.
آره، اون چطور پیش میره؟
هی، تازه کار،
حالت چطوره؟ ببخشید که این کارو باهات می کنم،
ولی، میدونی اون اعلان قرمز؟
بی خیالش شو
این فقط یه سوءتفاهمه
قهوه.
- مطمئنین؟ چیزی نمی خواین؟ - نه، مرسی.
تازه، اون تو دی سی چکار می تونه بکنه؟
وقت داره میگذره.
باید مطمئن بشیم که این ماجرا رو متوقف می کنیم
قبل از اینکه آدمای بیشتری بکشه
مأمور موئن. مأمور پارنو.
من رایلی ام، از روابط عمومی.
میدونم که می خواین با آقای گریووز ملاقات کنید.
متأسفانه، اون وقت نداره.
ما اطلاعات حساسی داریم که باید باهاش به اشتراک بذاریم.
می فهمم، ولی ما وسط آماده سازی
برای نمایشگاه سالانه مون هستیم،
و برنامه مدیرعامل مون کاملاً پره.
اطلاعات ما نشون میده اینجا
ممکنه هدف یه حمله سایبری هماهنگ شده باشه.
ما دیدیم این دستگاه چه خرابی هایی می تونه به بار بیاره.
یه تهدید بزرگه.
فقط چند دقیقه از وقتش کافیه
بهتون اطمینان میدم، اینجا به اندازه کافی ایمنه.
علاوه بر سیستم نظارتی پیشرفته مون،
ساختمان هامون مجهز به
شیشه های ضدگلوله یه اینچی ان،
و ما تیم های اختصاصی از متخصصین داریم
که مدام شبکه های اینجا رو
نظارت و به روزرسانی میکنن.
از کدوم بخش ان سی آی اس هستید؟
ما از دفتر دی سی هستیم.
میگم باید بهشون زنگ بزنید، ولی الان اونجا ساعت ۳ صبحه...
- اوه! - وای، خیلی متأسفم.
- من... - میتونی اینو برام نگه داری؟
مرسی.
آه. یه... این داغه.
- آره، میدونم. میشه یه کم آب بیاریم؟ - دستشویی کجاست؟
آره، بذار برات آب بیارم.
- بریم. خیلی متأسفم. - الان برمیگردیم.
- این پیرهنو خیلی دوست دارم. - میدونم.
NCIS تونی و زیوا
خب، انفجار داره تو اخبار حسابی پخش میشه،
ولی هنوز چیزی که به شما ربطش بده ندیدیم،
که خوبه چون، طبق همه گزارش ها،
آرون گریووز یه جنگ سالار بی رحمه
که زمین رو زیر و رو میکنه تا شما رو پیدا کنه.
این روز داره هی بهتر و بهتر میشه.
همین طوره
طبق نقشه هایی که گیر آوردم،
ساختمانی که منفجر شد
جایی بود که پهپادهای نظامی مونتاژ می شدن.
همه اینا با اطلاعاتی
- که از برنامه نویس لکو گرفتیم جور درمیاد - آرون گریووز
به هیچ دولتی وابسته نیست
کسی نیست که بخوای چشمش بهت بیفته.
ترجیح میدم یه گربه وقتی خوابم نگام کنه، آره؟
دریافت شد. عصبانی کردن
یه دلال اسلحه کار بدیه. اوه،
پوشش دوربین های مداربسته حتی تو جاهای روستایی خیلی زیاده.
سعی کن یه جای سرپوشیده بدون دوربین پیدا کنی.
فقط یه مسأله زمانه تا تیم امنیتی گریووز
شما رو تو فیلم های نظارتی پیدا کنه.
اونا هیچ وقت نقاط ضعفایی که تو کار آشکیرا تک پیدا کردم رو
پچ نکردن.
می تونم از اون برای دسترسی به سیستم دوربین هاشون استفاده کنم
و نذارم صورتت رو به اسمت وصل کنن.
یه جای امن پیدا کن تا غائله بخوابه،
ما بهت خبر میدیم وقتی همه چیز درست شد.
مرسی، کلودت.
خب، باید یه جایی پیدا کنیم که یه مدت غیبمون بزنه.
فکری به ذهنت میرسه؟
آره، اوم...
میدونم قرار گذاشتیم
درباره روابط عاشقانه مون حرف نزنیم.
اشکالی نداره، تونی. سوفی بهم گفت که یکی رو میبینی.
- اوه. - جدیه؟
خب، نه... جدی نیست.
دوسش دارم.
اون سالوس موندیال رو برای
امنیت بوتیکش استخدام کرد
یه جورایی به هم خوردیم.
هی.
برات خوشحالم.
می ترسیدم واکنش بدی یا همچین چیزی.
بی خیال.
یه کم بهم اعتبار بده.
چهار سال گذشته.
آه.
خب، دلیلی که اینو گفتم...
اوم...
دختری که باهاشم...
اسمش نیکوله...
یه کلبه اسکی داره
که خیلی از اینجا دور نیست.
و چون حالا فصلش نیست،
اون تو پاریسه.
یه کلبه دورافتاده تو جنگل
شاید جای بدی برای قایم شدن نباشه
کمتر حرف بزن.
بریم یه جا پیدا کنیم تا ماشینو قایم کنیم
و بعد...
بریم تو خونه دوست دخترت
یه کم قایم بشیم
جدی؟
چقدر بزرگ شدی.
راست گفتی.
هیچ دوربین نظارتی تو این ملک نیست.
هی، یه قلم لکه بر اونجا کنار رختشویی هاست.
میتونی برام بیاریش؟
این لکه قهوه پاک نمیشه.
حتما.
- وای، خدا. - چیه؟
این اتاق خواب
برای علایق خاص طراحی شده
این فقط یه تاب یوگاست.
اگه تو میگی.
وای، خدای من. تونی.
نیکول.
اوم...
سلام.
تونی، این شوهرمه.
مکس.
عزیزم، این تونی دینوزوه.
اون امنیت سایبری بوتیکمو درست کرد.
آه.
و... این حتما همسر دوست داشتنیته.
زیوا.
اوم...
No comments yet. Be the first to leave one.