The O.C.

The O.C.

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 4

Информация о релизе

The O C S04E01 The Avengers 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 1 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-02-09
Загрузки: 19
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

آنچه در مجموعه «او. سی» گذشت

سامر: باورم نمیشه تا چند ساعت دیگه

با لباس و کلاه فارغ‌التحصیلی روی اون سن میریم

سندی: برگشتم به دفتر قبلیم

اوضاعش از همیشه داغون‌تر بود

می‌خوای برگردی؟

اوه! وای خدای من، خودشه

کیتلین. دکتر رابرتز

همه بزرگترها فارغ‌التحصیل شدن

حالا دیگه من حاکمِ «هاربر» میشم

وای خدای من، خیلی خب

مجبورش می‌کنم ماشین رو بزنه کنار

تا بالاخره این قائله رو ختم کنیم

«خوشحالیم به اطلاعتون برسونیم که با درخواست شما

موافقت شده.»

از ژانویه شروع می‌کنم

فکر کردم دانشگاه «براون» یه کم زیادی با کلاس و پُزِ عالیه واسه سلیقه‌م

حالا دارم به «سوربن» فکر می‌کنم

یه بغل خانوادگیِ کوپریِ دیگه

ماریسا

نه

تو اولین کسی بودی که اینجا دیدم

دوست دارم یه جورایی آخرین نفری هم باشم که

ازش خداحافظی می‌کنی

الو؟

سلام

الان نه. راستش

آره

آره، باشه

الان میام اونجا

اونجاست؟

ممنون. خیلی کمک کردی

هی، رایان، اونجایی؟

فقط می‌خوام یه دقیقه باهات حرف بزنم

بیخیال. دلمون برات تنگ شده

نگرانتیم

هی کیتلین، چرا مدرسه نیستی؟

چون ساعت ۸ شبه و شنبه‌ست

اوه، که اینطور

خب، دیگه کم‌کم باید برم

کجا میری؟

میدونی که دیگه نباید

شب‌ها رانندگی کنی

بوت‌های قشنگیه عزیزم

مامان، شاید بهتر باشه منم باهات بیام

سلام، رایان

بیا تو

* کالیفرنیا، داریم میایم *

* درست به همون‌جایی که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *

ست: خب صبح جمعه‌ست، یه آمارگیری کوچیک قبل از آخر هفته

من هنوز اینجام و دارم به سبکِ «نیوپورت» حال می‌کنم

باورم نمیشه الان اینو گفتم

ولی خب، آره، اوضاع روبراهه

تصمیم رایان واسه عقب انداختن دانشگاه انگار جواب داده

یه خونه جدید پیدا کرده، یه کار جدید و چندتا رفیق جدید

سندی کوهن هم داره کاری رو می‌کنه که توش استاده؛ جنگیدن با کله‌گنده‌ها

و حمایت از آدم‌های ضعیف

برام مهم نیست که اعترافِ متهم به نفعِ وقتِ گلفِ قاضی باشه یا نه

گوش کن، گوش کن، باید برم. پسرم اومده. فعلاً

ست: خبر داغ این که اون روز من کالباس گوشت خوردم، اون بوقلمون

گوشت کالباس اون‌قدری که دوست داشتم آبدار نبود

ولی اون حسابی منو مشتریِ سس خردل تند کرد

مامانم هم که اهل سس خردل عسلیه

که اینو اون روز فهمیدم

وقتی دعوتم کرد که تو ناهارِ زن‌های اشرافیِ نیوپورت همراهیش کنم

راستش اون‌قدرها هم بد نیستن

اگه وقت بذاری و بشناسیشون

و اون تِران، یکی از اوناییه که طنزِ تلخ و خیلی باحالی داره

و من گفتم: «عزیزم، اون خمیردندون نیست.»

ست: «خمیردندون نیست.»

یکی دیگه برامون بگو

البته اون طرفدار تن‌ماهی نیست، ولی میدونی کی هست؟

بفرما، اینم عکسش

من و بابات حسابی با هم جور شدیم

تازگی‌ها همش دارم با بزرگترها بُر می‌خورم

نه! اوه

چطور اونو نزد؟

هرچند کیتلین رو گهگاهی می‌بینم

عمراً حدس بزنی با کی رفیق شده

برد و اریک وارد، برادرهای دوقلوی لوک

انگار مو نزدن با خودِ لوک؛ از همون قماشن

تیلور چندتا عکس از پاریس برام فرستاد؛ واسه تو هم اومد؟

ایمیلش به زبون فرانسوی بود

درست نفهمیدم چی نوشته بود

شاید فرانسویِ تو از من بهتر باشه

در هر صورت، خوب بود که ازت باخبر شدم

فقط چند ماه دیگه مونده تا بیام دانشکده طراحی و دوباره پیش هم باشیم

سامر، باید بریم توی محوطه

قضیه داره همین الان جدی میشه

چِیف، هی، امم... داریم به چی اعتراض می‌کنیم؟

مرغ‌ها پسر. قضیه مرغ‌هاست

آهان، باشه، فقط یه لحظه بهم وقت بده

هر ثانیه‌ای که می‌گذره، یه مرغ دیگه می‌ره توی قفس

پس زود باش بریم اونجا

آره

ست: چی؟

ببخشید، شاید من درست متوجه نشدم

جداً الان پرسیدی که

کتاب کمیکی بر اساس فیلم «مردان ایکس» وجود داره یا نه؟

هی عزیزم

کار چطوره؟

اه، نگرانم مامان

نگران آینده آمریکام. لئون

کل دنیا داره به فنا میره

هی لئون

یه کم چیز میز آوردم

بازم یه بسته حمایتی واسه رایان؟

خب، فقط چندتا تیکه وسیله‌ست

قهوه، نون بیگل، غلات... و امیدوار بودم

بتونی چندتا کتاب کمیک هم بذاری توش

اما نه از اون مدل‌های دارک. مطمئنم «آرچی و جاگ‌هد»

حسابی حالش رو جا میاره

ست. نمی‌دونم چه انتظاری داری مامان

اون آدم عوض شده

من این بسته رو براش می‌برم

تا بره بشینه کنارِ بقیه بسته‌هایی که تو این پنج ماه گذشته

حتی درشون رو هم باز نکرده

چرا برای شام دعوتش نمی‌کنی؟

اون حتی سر خاکسپاریِ ماریسا هم نیومد

جداً فکر می‌کنی دلش بخواد بیاد

شامِ خانوادگی پیشِ خانواده کوهن؟

جولی

جولی

جولی، روی این زمینِ خدا که قدیما سبز بود، داری چه غلطی می‌کنی؟

اوه، سلام

صدای زیادی راه انداختم؟

واسه اونایی که تو سن‌دیگو زندگی می‌کنن، نه

ولی واسه بقیه ما، آره

امروز صبح داشتم حیاط رو چک می‌کردم

فکر کنم ارنستو توی هرس کردن این بوته‌ها شلخته‌بازی درآورده

جولی، تمومش کن

جولی، بس کن. اون رو خاموش کن

بذارش زمین

اون عینک رو بردار و با من حرف بزن

این کار مستلزم اینه که اون دستمال رو هم

از دور دهنت باز کنی. ممنون

می‌خوای باغبان‌های جدید استخدام کنی؟

خوشحال میشم خودم مصاحبه‌هاشون رو انجام بدم

فکر خوبیه عزیزم

به من گوش کن

می‌دونم که این همه خودتو مشغول کردن، راهِ توئه

واسه کنار آمدن با یه غمِ وصف‌ناپذیر

اما تو یا داری با سرعتِ ۱۰۰ مایل بر ساعت

به جونِ بوته‌ها می‌افتی، یا روی تخت مثلِ مرده‌ها می‌افتی

اوه، فقط از این همه کارِ توی حیاط خسته‌م

جولی، نمی‌گم فراموشش کن

نمی‌گم ازش بگذر

می‌خوام هر چقدر که لازم داری وقت بذاری

ولی خواهش می‌کنم بذار منم کنارت باشم

فقط بذار کمکت کنم

باشه... تو باغبان‌ها رو استخدام کن

منم میرم تفنگِ چسبم رو بزنم به برق

و اون رومیزی‌های حصیری که دیشب شروع کردم رو تموم کنم

ممنون عزیزم

هی کیتلین، می‌خوای برسونمت مدرسه؟

ممنون

می‌دونی، چیزِ شخصی‌ای نیست

منو هم نادیده می‌گیره

کم‌کم دارم فکر می‌کنم این اتفاق خوبیه

ست: رایان

رایان

ست، برو پی کارت. خوابم

خوابی؟

و داری حرف می‌زنی؟

رایان، اصلاً نمی‌فهمم چطور ممکنه

مگه اینکه داشته باشی توی خواب حرف می‌زنی

هی، ببین، بیداری که

یه بسته از طرفِ مامانت. دستت درد نکنه

آره. اِ اِ اِ

نمی‌خوای دعوتم کنی تو؟

خب، پس این انباری شده جایگزینِ اون ویلای استخردار

اوضاع عوض میشه

مهم اینه که وقتمون رو با هم بگذرونیم؛ تایمِ ست و رایان

خسته‌م ست. شب‌کارم

درسته، ولی امشب که سر کار نیستی

از رئیست آمار گرفتم

واسه همین دارم واسه شام دعوتت می‌کنم پیشِ ما

نه نه. فقط بیا

یه چیزی بخور

بذار پدر و مادرم ببینن هنوز زنده‌ای

این واسه اونا خیلی معنی داره، واسه منم همین‌طور

باشه، حله، شب می‌بینمت

عالیه. هی، داری چیکار می‌کنی؟

داشتم می‌رفتم یه بستنی یا یه چیزی بگیرم

باشه

اونا نمی‌تونن از خودشون دفاع کنن

می‌خوان چیکار کنن؟ صنف تشکیل بدن؟

واسه شرایط بهترِ زندگی اعتصاب کنن؟

وظیفه ماست که به جاشون حرف بزنیم

صدایِ طیور باشیم

عاشقانِ مرغ در سراسر جهان، متحد شوید

من عاشقِ مرغم

ناگت‌ها خیلی خوشمزه‌ن

آدم‌هایی مثل تو هستن که اجازه نمیدن مرغ‌ها آزادانه پرواز کنن

مرغ‌ها که نمی‌تونن پرواز کنن

اوه، تو کی باشی که بگی مرغ‌ها نمی‌تونن پرواز کنن؟

فقط یه مرغِ شجاع لازمه

که بال‌هاش رو باز کنه و به دلِ ناشناخته‌ها پرواز کنه

آره. ممنون چِیف

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left