Первые 85 строк.
آروم باش، فدولا
قدم به قدم
باید به بقیه علامت بدم که خوبم وگرنه حسابی نگران میشن
چطور تونستیم یز رو جا بذاریم؟
من... من ندیدمش
باید برگردیم دنبالش!
آره
باید قایقها رو برگردونیم و... نه
قایقها رو بکشید سمت ساحل
سمی، این منطقهای که توش هستیم برای سفر زمینی امن نیست
خشکی، آب، هوا... همهجا خطرناکه، زینا
همهمون نگران یز هستیم
ولی نمیتونیم ایدههامون رو بلند بگیم وقتی دایناسورها و اسب آبیها همهجا هستن
فقط اونا نیستن. چیزای دیگهای هم هستن...
جریان آب برای اینکه تو آب بمونیم خیلی قویه
و خیلی طول میکشه. زمانی که شاید یز نداشته باشه
پس فقط قایق رو ببر سمت ساحل
قایق رو بچرخون، بن!
سمی، کی این منطقه رو بهتر از زینا میشناسه؟
اگه اون میگه خشکی راه خوبی نیست، نباید بهش گوش بدیم؟
باشه
نمیتونه تندتر بره این؟
هی، هی، سمی
حرفتو میفهمم، ولی اگه خیلی بهش فشار بیاریم، دیگه هیچ قایقی نخواهیم داشت
تو خشکی این مشکل رو نداشتیم
هی. ها؟
جامو باهام عوض کن
میخوام با... حرف بزنم
زینا
چی؟ با زینا حرف بزنی؟
آره، میخوام با زینا حرف بزنم
اِم... فکر ک...
باشه، عالیه. آخ. هی
ممنون، رفیق. داریوش، وایستا!
خب، ببین کی اینجاست. کنژینیتور
رفیق گلم، بنی
هی
چطوری قهرمان؟
قهرمان؟ این چیه؟ چیکار میکنی؟
میدونی، بعضی وقتا آدما رفتارهای عجیبی از خودشون نشون میدن
وقتی غرق احساساتشون میشن
مثلاً، اِم...
اونا مثل...
یه رودخونه. آره
یه رودخونه طغیان کرده که داره شهر رو آب میبره
همه اینطورین که...
"چرا این رودخونه داره با من این کارو میکنه؟"
"جورابام خیس شدن."
و سمی جوراباتو خیس کرد
کنایهآمیز
ولی فقط به این خاطر که اون یه رودخونه خشمگینه که بارون پشت بارون اومده روش
ولی تو و اون، هر دو خورشیدین، میدونی؟
آره. من به دل نمیگرفتم
چیزی هست که بخوای در میون بذاری؟
دوستدختر سمی گم شده و تنهاست، محاصره شده با حیوونای قاتل
پس چرا باید حرفای الانشو به دل بگیرم؟
اوه
درسته، درسته. من... فکر کنم نباید
رودخونه. واقعاً؟
باشه
عملیات "علامت دادن به دوستدخترم" رفتیم!
ها؟
بیا
هی!
اونجا
ولش کن
کنجی؟
نباید اون کارو میکردم
چی کار؟
دویدم درست سمت سوکو
داشت ما رو تنها میذاشت
ولی من با این حال انجامش دادم و الان یز رفته، و...
تقصیر منه
چرا کسایی که من بهشون اهمیت میدم هی...
نمیدونم دیگه چقدر میتونم تحمل کنم
تو خیلی سختی کشیدی. آسون نیست
میفهمم
منم یه چیزایی دارم که نمیدونم چطور راجع بهشون حرف بزنم
و مطمئنم به هر حال ترجیح میدی با یز حرف بزنی
اون تو این کارا خیلی از من بهتره
میدونی، تو برعکس تصورم اونقدرام بد نیستی
برش میگردونیم
مطمئنی نمیخوای راجع به چیزای خودت حرف بزنی؟
مطمئناً به سنگینی حرفای کنژینیتور که الان زد، نمیتونه باشه
اوه. تعجب میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.