Первые 200 строк.
.دنيا در هرج و مرج بسر مي برد
،در پي پديدار شدن بحران نفتي .بحران اقتصادي همچنان ادامه دارد
.جنگ بر سرتاسر جهان سايه افکنده است
.دوران،دوران انقلاب، ترور و عمليات هاي سري است
.سال 1980 سررسيده است
هي بچه جون داري چکار مي کني؟
غذاي به اين باکلاسي برات خريدم اونوقت تو داري ميديش به سگ!؟
!آره واقعا باکلاسه
اصلا ميدوني اين چيه؟
چيه؟ - مرغ مجاني -
چي؟ - .اسميه که اهالي اينجا روش گذاشتند -
...سرماخوردگي، سردرد .هر دردي رو دوا مي کنه
بهش ميگن سوسمار کوچولو
سوء هاضمه رو هم خوب ميکنه؟
اين هم حتما عضو بدن سوسمار کوچولوئه
غذايي که توي " السالوادور" خورديم يادته؟
!آره،آشغال بود
آنگولا چطور؟ غذاي اونجا که خوب بود مگه نه؟
آشغال
آهان، پس لوتيژا چي؟
آشغال
هامبورگ؟ - آشغال -
...آهان پس هرجايي غير از نيويورک باشه
!آره درست فهميدي آشغاله
.همين کارها رو ميکني انقدر لاغر شدي
.بايد يه کاري توي نيويورک پيدا کني
با اون همه آشغال کله اي که توي نيويورک وجود داره .مثل آب خوردن ميتونيم اونجا کار بدست بياريم
وقت رفتنه بچه جون
لاهويتا,مكسيك
!باشه، باشه، باشه
بوم
لعنتي
!بلند نشو
!روي زمين بمون بچه
چه اتفاقي افتاد؟ - .يه بچه توي ماشين بود -
چي؟ - .يه بچه توي ماشين بود -
برو، برو برو
...ديگه کافيه
.من ديگه نيستم
.ديگه نمي تونم اينکار رو انجام بدم
.ديگه نمي تونم
برگرفته شده از يک داستان واقعي
يک سال بعد دره ي يارا، استراليا
لعنتي
لعنتي
دو روز بعد عمان, شبه جزيرة العرب
،"سوار شو "دني ...اين حيوونا بيماريهايي دارند
.که نميتونم حتي تصورش رو بکنم
کجاست؟
.هنوز دست مشتريمونه
کدوم مشتري؟
.الان داريم ميريم پيششون
.خيلي خوب...بريم
...مشتريمون يک شيخ پيره
قبلا بزرگ يکي از طوايف بوده و بر اراضي .وسيعي حکومت مي کرده، تا اينکه طايفه اش طردش کردند
.از اون به بعد به تنهايي زندگي ميکنه
...خلاصه
اين شيخ آدم ثروتمنديه و .ميخواست که کار انجام داده بشه
.هانتر" قرارداد رو قبول کرد و بعدش زد به چاک"
.اما توي فرودگاه گرفتنش
بعدش چي؟
،بقيه اش رو خودت ميدوني .توي بسته اي که گرفتي همه چي نوشته شده بود
.آره فهميدم
ماموريت چيه؟
يه آدم با پول قلمبه روي کله اش بدون .هيچ اطلاعات قابل ذکري،هانتر هم قبول کرد
چرا بايد همچنين کاري کرده باشه؟
!شش ميليون دلار
!رقم خيلي بزرگيه دني
براي آدمي مثل هانتر رقم خيلي بزرگيه - آره -
پس چرا بهش اين ماموريت رو دادي؟
.اون به پولش احتياج داشت
و تو هم که خودت رو کنار کشيده بودي، يادته؟
.آره، هنوز هم خارج از بازي هستم
.من کشتن آدما رو رها کردم - !اما شايد کشتن تو رو رها نکرده باشه -
هانتر" الان به "دني" سابق نياز داره" !کسي که توي کارش بهترين بود
،کسي که از هيچ چيز نمي ترسيد تو که اون رو يادت مياد درسته؟
،بذار خلاصه بهت بگم !اگر اين ماموريت رو قبول نکني، هانتر ميميره
.منتظرت هستند
از اين طرف
به اين خاطر ايستاده تا چشمهاش .به نور کم اتاق عادت کنند
.خيلي مراقب اين يکي باش فرزندم
.پسر من راه رو روش زندگي توي صحرا رو فراموش کرده
،از زمان جنگ ما با سلطان ...تنها چيزي که از سرزمينش ديده
.همين نقاشي بوده
.جنسش از گچ است
.پسر بزرگم حسين، اينجا به قتل رسيد
.جلوي ديدگان فرزندانش بهش شليک کردند
و اينجا در نبرد ميربات .برادر بزرگترش سليم زخمي شد و جونش رو از دست داد
.به قتل رسيد
.بعدش سومين پسرم رو ازم گرفتند
"علي"
.تعقيبش کردند و به قتل رسوندنش
...قانون صحرا اينه که
.خون قرباني بايد توسط خون قاتلش پاک بشه
اما من از انتقام صرفنظر کردم .و جون آخرين فرزندم"بخيت" رو از آتش جنگ نجات دادم
.به همين خاطر من رو به اينجا تبعيد کردند
...من داراي ثروت زياد
.و قدرت هستم
.اما ثروتمند ها هم مي ميرند
وقتي من بميرم
.ميخوام بخيت به زادگاهاش و نزد قبيله ام برگرده
،اما براي اينکه اين اتفاق به واقعيت بپيونده .قاتلان فرزندانم بايد مجازات بشن
.براي انجام اين کار به من و يا هانتر احتياجي نداري
.هرکسي رو که احتياج داشته باشي رو داري
افراد من توي انگليس چکار ميتونند انجام بدن؟
انگليس؟
انگليسي ها وحشت آورترين آدمکش هاشون رو براي .کشتارهاي نفتي سلطان فرستادند
(اس.اي.اس؟(نيروي ويژه ارتش انگليس - بله -
نيروي ويژه پرافتخار کشورشون
.اون زمان جنگ بود - .اما اين جنگ ربطي به انگليس نداشت -
اونها توي سرزمين من اومدند، فرزندانم رو به قتل رسوندند .حالا بايد با قوانين من رو به رو بشن
.دکترها گفتند که شش ماه بيشتر از عمرم باقي نمونده
بايد قبل از اينکه بميرم انتقام فرزندانم رو بگيري .و الا دوستت با من خواهد مرد
براي من مهم نيست که .چطور ميخواي اون آدمکشها رو بکشي
اما بايد قبل از مرگشون به گناهشون اعتراف کنند .و تو بايد اعترافشون رو بر روي نوار ضبط کني
.و مرگشون هم بايد اتفاقي بنظر برسه
.کشتن اونها نبايد پاي پسر من رو وسط بکشه
.پس برو
...به انگليس نشون بده که جنگ ما هنوز تمام نشده
.مگر اينکه هر دو طرف بگن تموم شده...
.ميخوام هانتر رو ببينم
"واي "دني
!نه دني !نه،نه، نه، نه
!نه، تو اينجا چکار ميکني !از اينجا برو
تو خوبي؟
من خوبم؟ .آره خوبم
!بايد بري !از اينجا دور شو
!برو، برو، برو- .من هم براي نجات دادن تو نيومدم -
.بخاطر دخترهات و "سيلين" اومدم اينجا
.منم همينطور...منم همينطور
منظورت چيه؟
.ديگه نوني روي سفرمون باقي نمونده بود
اينطوري ميخواستي سيرشون کني؟ !شش ميليون دلار گرفتي بدون اينکه حتي يک سوال بپرسي
بايد ميدونستي که اين ماموريت مزخرفيه
.آره ميدونم
نيروهاي ويژه لعنتي...هيچ راه چاره اي جز .فرار نداشتم چون نميتونستم باهاشون در بيفتم
،تو ماموريت رو قبول کردي .من هم تو رو اينجا رها نمي کنم
.براش يه چيزي بياريد بنوشه
.دلم برات تنگ شده بود
،اما من اصلا دلم برات تنگ نشده بود ...از اون موقعي که تو کنار کشيدي
.هر روز من بهتر از ديروز بود
.وقتي خودت رو کنار کشيدي بهت افتخار کردم
!وارد بازي نشو - .ديگه خيلي دير شده -
...يا بايد خارج از زمين ميموندم
.يا اينکه با تمام انرژيم بازي کنم
اي حرومزاده
داري چکار ميکني؟ - .دارم ساعتم رو پس ميگيرم -
!برو برو
برو، برو !در رو باز کن
در رو باز کن
اسلحه رو بده بهم
آفرين آفرين
اگر دوست داريد کشته بشيد
.با کمال ميل اين زحمت رو به جان ميخرم
.معذرت ميخوام بچه جون
پدرم زنده ميخوادش
!تلاش خوبي بود
.ميدونستي که اگر هم فرار کني پيدات مي کنم
.گذر پوست به دباغ خونه ميفته
!تو خبر داشتي
،قلبم بهم گفته بود که تو ميدونستي هدف کيه .و ميدونستي هانتر اين ماموريت رو قبول نميکنه
ازش به عنوان طعمه استفاده کردي - داري بد به قضيه نگاه ميکني دني -
فکر ميکني من اتقدر زرنگم؟
برو بيرون
...باشه
!تو هم همينطور... بيرون
.ديشب موقع رقصيدن دلم خيلي هواتو کرده بود
.من رقاص خيلي خوبي نيستم
.بعلاوه اينکه سرگرم آماده شدن براي ساخت خونه بودم
!خوبه...ايده هاي بزرگي داري
!شايد خيلي بزرگ
تو که من رو يادت نمياد، درسته؟
.آره خوب...زمان زيادي گذشته
.من "آن فريزر" هستم
"آن فريزر"
!آن" همون دختر مو قرمز"
!که چکمه هاي پلاستيکي قرمز مي پوشيد - !که عکس دو تا چشم روشون بود، خداي من -
پاريس، فرانسه
!پسر !تو پنجاه پوند بهم بدهکاري
بهت که گفته بودم برميگرده، مگه نه؟
.دلمون برات تنگ شده بود
واقعا؟
خب حالا اينجام
که اينطور... پس دلت کتک ميخواد؟
...آفرين رفيق .خوبه هنوز مثل گذشته مهارتت رو حفظ کردي
!تو يه آدمکش واقعي هستي
.پاشو بايد صحبت کنيم
اين چند وقتي که نبودي که خدايي نکرده تشکيل خانواده ندادي؟
نه
پس هيچ کسي چشم انتظار تو نيست؟
"فقط "هانتر- "فقط "هانتر-
بخاطر اينکه اولا تو داري ميري دنبال نيروهاي ويژه اس.اي.اس
اونها انقدر نسبت به اطرافشون مشکوک هستند .که هميشه آماده دفاع از خودشونند
،ثانيا تو اطلاعاتي در رابطه با عمان ميخواي .و هيچکسي هم درباره ي عمان صحبتي نميکنه
اونا به عنوان مستشار وارد عمان شدند .بعدش بطور مخفيانه شروع به جنگ کردند
.چيزي که بيشتر شبيه سبک کار مزدورهاست
ثالثا تو ميخواي اعتراف هم بگيري
اونها افرادي هستند که مثل سنگ محکم هستند ...و هرکاري بکني يا هرچيزي بگي
.حتي يک کلمه هم حرف نمي زنند ...رابعا دني
.اونا قويترين و زبده ترين نيروي ضربت توي کل دنيا هستند
No comments yet. Be the first to leave one.