Первые 200 строк.
،اشتباه متوجه شدید .من درواقع دنبالتون میگشتم
آره، تا ما رو بکشی - نه، میخوام کمک کنم -
« آنچه گذشت »
،نمیدونم تو یا از طرف هر آژانسی که هستی ...فکر کردی کی هستی که اومدی اینجا، ولی
،خب، منم نمیدونم معاون فرماندار دقیقا کیه
پس با هم برابر شدیم، مگه نه، خوآن؟
اصلا و ابدا هیچکدوم اینها نباید
،توی یه انبار توی بروکلین باشه اینها قرار بود الان توی راه
.گینه بیسائو باشن
.محمولهات وقتی زمانش برسه، تحویل داده میشه
!و درخواست دارم روی صبرت کار کنی
.مجبور نیستی این کار رو بکنی، پسر
،حتی نمیدونم چیکار کردم ،ولی هرکاری که کردم
احتمالا لایق این مجازاتم - از ماشین پیاده شو، دنیل -
ما برای مردی کار میکنیم که .میتونه زندگیت رو تغییر بده
و در عوضش اون تنها چیزی .که میخواد وفاداریه
.تصمیم بگیر
.خاوی، میخوام یه کاری برام انجام بدی
.هی، تو بیبی هستی
یه عکس بگیریم؟ - آره، حتما، بیا -
،اول سعی کردی من رو بکشی
.بعد سعی میکنی نجاتم بدی
.سعی دارم نجاتت بدم چون سعی کردم بکشمت
کمک نمیدی؟
ونسا؟
!پرستار
«مارول ریپورتر، ارائهای کامل از دنیای بیپایان مارول» .::: @MarvellReporter :::.
کسانی که عشقی فراتر از این دنیا داشتند"
،نمیتوان از آن جدا شد
"دست مرگ هرگز به یک چیز نامیرا نخواهد خورد
.از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم، آقای فیسک
،حتی در آخرین لحظاتش .اون درخشانترین نور بود
...در آرامش باشید، چرا که اونهایی که رفتن
.حالا در آرامش ابدی هستن
به تاریکی زیبایی رفت که .همه ما یه روزی بهش میرسیم
...برای من افتخار غمانگیزی بود
.که در این سفر کنارتون بودم، آقای فیسک
.آقای فیسک
...آقای فیسک
.آقای فیسک
پروردگارا، به او آرامشی عطا کن"
،و نور جاودانگی را بتابان
"تا روحش در آرامش باشد
.آمین
ای خدای مهربان و عیسی مسیح"
پادشاه شکوه و جلال
به روح مومنان رفته از این دنیا
...از درد و رنج دوزخ
...رهایی ببخش
.چیزی اینجا نیست
...و از یک تهی بیپایان
.خیلیخب
رهایی ببخش
،از دهان شیر
.ممنون، شهردار فیسک
...مگذار دوزخ آنها را ببلعند
"و مگذار گرفتار تاریکی شوند
.آمین
Bist :ترجمهای از @BistThunder :در تلگرام
« تولدی دوباره : دردویل »
.سرجای خود
.آماده
!بچرخون
.اوه، تلاش خوبی بود
.دوباره بپرخون
.دوباره برو
.آماده
!حاضر، و بچرخون
!آفرین
!هی، اونجاست
.عزیزم
.این اسباببازی نیست
،خون زیادی از دست داده .ولی گلوله رو در آوردم
،اگه زخم رو تمیز نگه داریم و عفونت نکنه
،که همین حرف هم باز حدس و گمانه
.حالش خوب میشه اونوقت
،آنجلا
.لطفا اون بانداژ رو بده بهم
.ممنون، سولداد، خوبه که گفتی
،من بهترین کاری که میتونستم رو انجام دادم .ولی واقعا بیمارستان نیازه
.نه
.حکم مرگش میشه
.شاید بهتره حکمش رو بدیم
کارن - چیه؟ من که باعث این اتفاقات نیستم -
باید مرده باشه، یا توی .یکی از زندانهای فیسک باشه
فهمیدم - حق با اونه -
.به خاطر کاری که کرد شهر کلا زیر و رو شده
.یه تصادف بود
.فقط این بار
هی، بیرون چخبره؟
،خیلیها دارن گریه میکنن
.و برای همسر شهردار دعا میکنن
.همه نه
.اینطوری نیست
،مردم عصبانی شدن .و به خاطر فیسک نیست
پلیسها دارن یورش میکنن و آدمهای .بیشتری ناپدید میشن، بدتر از همیشه شده
خیلیها دارن درباره مراسم دعا .توی شهرداری حرف میزنن
،منظورم مردمه
.مردم خودمون
.بنظر دردسر میاد
.آره، عمه
،گوش کن
.بهم قول بده که توی دید نمیمونی
و دردسر درست نمیکنی، باشه؟
خبری از کریستوفی شد؟ - نه -
.ولی منبعم باید بزودی برای ردهوک شهادت بده
خوبه، بهمون کمک میکنه تا .قلب و ذهنها رو به دست بیاریم
.اوه، آوردیم
.مقاومت هروز داره بیشتر میشه
.هروقت که یکی زندانی یا ناپدید میشه
کافی نیست، باید بیشتر بشن - منظورت چیه؟ -
...خیلیخب، آه
اون روز خیابون کلینتون، توی اون کلیسا یادته؟
اون پدر لنتوم رو کشت و بعدش بدجوری بهت آسیب رسوند، و من
اون لحظه فکر کردم که از دستت دادم - آره، آره، یادمه -
تو هم گفتی که میخوای .فیسک رو بکشی و منم گفتم نکن
...یجوری بود که میدونستم - آره، آره، آره، یادمه -
اگه اون زمان حرفم اشتباه بود چی؟
.کارن، لطفا بس کن
نمیتونی ببینی چی بینمون فاصله انداخته؟
فکر میکنی دیگه نزدیک نیستیم؟ - آره، نیستیم! بینمون فاصله افتاده -
.ما هیچ حقی نداریم که جون یک نفر رو بگیریم
!میدونم، میدونم
خیلیخب، به خاطر کاری که با .وزلی کردم هر روز تاوان میدم
!هنوز سرش کابوس دارم
.ولی فرقش اینه که سرش پشیمونی ندارم
.یا من زنده میموندم یا اون
و اگه جریان تو و فیسک همین باشه چی؟ تو زنده میمونی یا اون؟
اگه تا وقتی که یکی از شما دوتا نمیره و این جریان تموم نشه چی؟
.نمیتونم اینجوری بهش فکر کنم
.خب، باید بکنی
!فیسک ثابت کرده که تردید نمیکنه
.این... تو... تو خودت نیستی
.اینجوری نیستی
پیام از اونه - کجا؟ -
.خیابون گارنت، 310
.خیلیخب
با این چیکار کنیم؟
.انتقام عدالت نیست، کارن
.آره
.کارم طول نمیکشه
...هی
...شهردار فیسک، میخواستم بگم که از صمیم
وقتی ونسا بود، حداقل حس میکردم ،به حرف یه نفر گوش میده
.یه نفر که افسارش دستشه
اگه من به جای تو بودم، خیلی روی .این موضوع حساب نمیکردم
.خیلی روی دفترم فشار آوردن
،از همه جا فشار رومه .از یورش پلیس، از گروه ضربت
.خب، گمون نکنم که سرش کوتاهی کنه
.بعد از این دیگه نه
.خب، ممکنه چارهای هم نداشته باشه
و منظورتون چیه دقیقا؟
.اون گفت که قراره این دوره آخرش باشه
و بعدش تو تایید میشی؟
.آره، قول داده که از نامزدی من حمایت کنه، آره
،میدونی، از جایی که میام
خانمها تا زمانی که شوالیه با .اسب سفیدش نیاد، تاج رو نگه میدارن
آره؟
،خب، جایی که تو ازش میای .اسپاتد دیک" دسر به حساب میاد"
.اینجا سلطنت نداریم، کشمن
دربارهاش مطمئنی؟
خیلی براش صبر کردی، نه؟
.خدمتکار وفاداری بودی
آره، کاملا درست میگی - همم -
خب، چرا باید اصلا منتظر شوالیه باشی؟
یه بار بهم گفتی اصلا برای .مقام بالاتر نامزد نمیشی
.میدونی که نمیتونم کمپینها رو تحمل کنم
اگه بهت بگم نیازی به این کار نداری چی؟
خب، کی قراره بهم بگی؟
چی رو بگم؟
.تولدت مبارک
فکر کنم امسال دل و دماغ تولد نداشته باشم، میدونی؟
.باید پیش فیسک باشم
.فکر نکنم بتونی
بیخیال، امشب کجا قراره بریم؟ برنامه چیه؟
.آم، برنامهای نداریم، هیچ جا نمیریم
چرا داری بهم دروغ میگی؟
چرا داری به زندگی شخصیام سرک میکشی؟
،دنیل، امروز تولدته .توی تقویم گوشیم علامتش زدم، روانی
.فهمیدم
مهمونی پسرونهست، نه؟
توی بار لوگر؟ با رقاصهای لخت؟
.توی خونه مادرمه
خدایی؟
.آره
.نه وایسا، خیلی بامزهست
.اوه، خب، خوشحالم که اینطور فکر میکنی
اگه بیام چی؟
خونه مادرم؟
میخوای این همه راه بیای استیتن آیلند؟
.آره
.میام
...آه - خانم یوریک -
.خوشحالم میبینمتون
همه چی خوبه؟
همیشه هرجا که حاشیه هست سر و کلهتون پیدا میشه، نه؟
.خب، کار خبرنگارها همینه، آقای کشمن
.خبرنگار، آره
اشکالی نداره یه دقیقه با دنیل خصوصی حرف بزنم؟
.زودی تموم میشه
No comments yet. Be the first to leave one.