Первые 181 строк.
متاسفم. که خوشحالی تجدید دیدار رو خرابش کردم
به خاطر تو پیداش میکنم
بخاطر هممون
ما میخوایم همه رو پیش هم برگردونیم ...
... و انجمن فیری تیل رو بازسازی کنیم!
هی، ناتسو، مطمئنی گری اینجاست؟
آره، هیچ شکلی توش نیست
باید اونو سالم به جوویا برگردونیم
پسر، این مکان چقدر افسرده ست
چرا یه همچین جایی اینو ساختنش؟
این آدما یکی از یکی مرموزترن
-- خیله خب! به پیش! --بله قربون!
صبرکنین!
این درد داشت، لوسی ...
فکر بهتری داری!؟
ما واقعا نمیدونیم الان با کیا مواجه میشیم
صلاح نیست عجله کنیم
اما گری ممکنه اونجا باشه!
دقیقا. ما باید محتاط باشیم و اول اطلاعات جمع کنیم
متوجه شدم
واروگو میتونه با کندن زمین ما رو دزدکی داخل کلیسا ببره
اوه!
واروگو، بیا بیرون!
بازشو، دروازه ی خدمتکار!
وایر ...
... گو؟
مهم نیست که چقدر، چقدر از همدیگه دوریم
باید باور داشته باشی
...پس،خواهش میکنم،بسه،گریه نکن،نگاه کن
و بیا باهم به جلو پیش بریم....
چرا پایینو نگاه میکنی
وبه اشکهایی که ریختی نگاه میکنی؟
حتی اگه امروزت بد بود
همیشه میتونیم به فردا ایمان داشته باشیم
کسی هست که میتونه بهم برسه
و باهام بخنده
قدرت جدیدی بهم بده
همونی که میدونیم میتونه دنیا رو عوض کنه
مهم نیست که چقدر، چقدر از همدیگه دوریم
باید باور داشته باشی
همه چی برای توئه ،برای تو
نور خوشید پس از شب بهمون میتابه
دیگه از هیچی نمیترسم
میخوام رویاهامو به واقعیت تبدیل کنم
...پس،خواهش میکنم،بسه،گریه نکن،نگاه کن
و بیا باهم به جلو پیش بریم....
واروگو کمک لازمه
چـ - چه اتفاقی افتاده!؟ حالت خوبه!؟
کی اینکارو باهات کرده!؟
اوه، منو بیخیال
ها؟
وقتم آزاد بود، بنابراین تصمیم گرفتم که خودمو تنبیه کنم
واقعا جدی میگی؟
خیلی چیزا مونده که درمورد ارواح آسمانی یادبگیری!
اوم ...
مشتاق دیدار، ناتسو-ساما، هاپی-ساما
خب بیخیال
حالا! برو که اومدم!
لباس ستاره: فُرم واروگو!
اون تبدیل شد!
منو یاد یه نفر خاص که زره ی ترسناک داره میندازه!
لباسی که تنشه یه سری قدرتهای منو بهش میده و قدرت جادوییشم افزایش پیدا میکنه
بریم تو کارش، واروگو!
به روی چشم، پرنسس!
"برخورد زیرزمینی"
نفوذ کامل شد
اینجا سردابه؟
هی!
یالا کونتو حرکت بده!
ناتسو، لوسی تمام مدت داره لباس زیرشو نشون میده
درتعجبم آدمای آواتار اینجا چیکار میکنن
کی میدونه
فکنم، اینورا میگوزن
باید بدون گیر افتادن درمورد گری اطلاعات جمع کنیم
گری!
اگه اینجایی، خودتو نشون بده!
این فریاد ...
این صدا برام آشنا نیست
از داخل کلسیا داره میاد که این یعنی ...؟
آدمای مزاحم؟ جالب بنظر میرسه!
ناتسو؟
تو الان چه غلطی کردی!؟
کار دزدکی وارد شدنمونو به فنا دادی که!
پرنسس، واسه تنبیه این چطوره؟
اینو پیدا کردم. برا استفاده کردن روی من رودربایستی نکن
تو ساکت باش!
-- این مجازاته --چرا من!؟
اینکارو بس کن!
-- اون اینجاست --ها؟
گری اینجاست. میتونم بوشو بشنوم
اون اینجاست؟
پس لازم نیست بخاطر ما مخفی بشه!
هی!
چجوری داخل مخفیگاه ما شدین؟
خوش میگذره؟ خوش میگذره؟
دشمن!؟
صبرکن، اون عروسک ...!
این نورو-سانه! پ.ن: عروسک نفرین یک آیتم جادویی
وای! حالا یادم اومد!
"نفرین"
این متعلق به مردیه که توی جزیره ی تنرو باهاش جنگیدیم!
آره، تو کلی باهاش خوش گذروندی
هیچم خوش گذرونی نبود!
"نفرین"
اوه، تو درمورد نورو-سان میدونی؟ چقدر جالب!
اون آدم خپلو از گریمور هارت اینو به من داد
واقعا از جادوی سیاه وحشتناکی استفاده میکنه
خاطرات خیلی بدین ...
مراقب باشین، لطفا
این شخص خیلی قویتر از این حرفاست
متاسفم، اما من فقط با گری کار دارم
!آبل
دمنوش افتضاحیه!
لعنت به شما مزاحما! چطور جرأت کردی آبل رو کلّه پا کنی!
واست متاسفم، تو اتاق تمرین منو خراب کردی!
اتاق تمرین؟
قیافه شُل و ولشو نگاه کن
آماده ی شکنجه باشین!
اوه، وقت تنبیه رسیده!؟
اینطوری واکنش نشون نده!
چا-چا-چا-چا-چا-چا-چای!
میدونی، وقت هیپنوتیزم شدن نیست الان
از قصد اینکارو کردی!
!اژدهای عروسکیه سه گوش
چطور به این چیز زشت میگی اژدها؟
حالا با این حمله میکنم ...
"خدمتکار آهنی"
... خدمتکار آهنی!
ناتسو!
این چیز تیغ تیغی چیه دیگه!؟
محکم فرو برو
ناتسو!
نه!
مجازات کامل شد ...
آ-آهن! داره ذوب میشه --!
یه پایان تلخ ...
این شد دوتا
ذهن بازی داری
اینم سومی
بـ - باورنکردنیه
ایول ناتسومی خودمی!
سه تاییشونو زد!
ا-امکان نداره ... ما جادوگرای تاریک سطح بالا ...
چطور این بچه تونست شکستشمون بده؟
اون زیادی به شماها آسون گرفت
خودم باهاش میجنگم
سام!
چطوری؟
گری-ساما ...
من ...
من ...
جوویا، میخوام خشکت کنم، باشه؟
خیلی لرزون ...
... و بزرگه ...
اینا متعلق به گری-سامای منه ...
اینا ماهیای اونه ...
چـ - چجور رویایی داره میبینه؟
میگم، وندی،
چیه؟
فکر میکنی تا حالا گری رو پیدا کردن؟
آره، من که خیلی امیدوارم
امیدارم که دعوا نکنن
اوه، اما ناتسو و گری همیشه دارن دعوا میکنن
این براشون طبیعیه
راست میگی
نه ... دعوا نکنین ...
ارِزا-سان عصبانی میشه ... و ... با خاک یکیتون میکنه
ا-این واقع بینیش چقدر ترسناکه
به واقع درست میگه
یه لحظه!
تمومش کنین، با هردوتونم!
این همه مدت چیکار میکردی!؟
تو هم همینطور ...
اینجا چه غلطی میکنی!؟
هرکار عشقم باشه میکنم
اشتباه میکنی!
جوویا منتظرته!
منم همینطور!
ما فیری تیل رو بازسازی میکنیم!
و بهت نیاز داریم!
احمق نباش
No comments yet. Be the first to leave one.