Первые 200 строк.
بیمارستان روانی
صبح بخیر دکتر
صبح بخیر چارلز. عالی به نظر میرسی
حس عالیای دارم. هر روز و از هر جهت
داری بهتر و بهتر میشی. بهتر و بهتر
قطعاً. خب، نمیخوای اینجا بشینی؟
مگه دلتون نمیخواد بشینم؟
نه، مگر اینکه خودت بخوای
نه، همینجا خیلی راحتم. ممنون
دکتر، تعجب کردم
اوه، البته. سیگار رو ترک کردی
سه ماه پیش
میدونی، یه زمانی این فراموشکاریت
باعث میشد حس کنم بهم بیتوجهی شده. الان نه؟
خب، شاید یه ذره. عمداً این کار رو کردی؟
چرا باید همچین کاری بکنم؟
خب، من مریضی هستم که تو فکر میکنی کاملاً خوب شده
و قراره به توصیه تو بهزودی برم جلوی کمیسیون سلامت روان
اعتبار تو در میونه
شاید یه جور امتحان کوچولوئه؟
تا همین چند وقت پیش، یه کلک ضایع مثل این
میتونست حسابی از کوره درت ببره
و کلوزوی پیر و بیچاره هم بیصدا و تسلیم
تن به یه قتلعام دیگه میداد
یه معجزهست که یه جوری تونستی دوباره سرپا نگهش داری
کلوزوی پیر بیچاره
یه زمانی بود که حتی نمیتونستم اسمش رو بیارم
یه زمانی هم بود که با لذت تمام میکشتیش
بله
آدم مریضی بودم، مگه نه؟
راه درازی رو اومدیم، نه؟
و وقتی به کلوزو فکر میکنی اصلاً حتی یه ذره هم اذیت نمیشی؟
حتی یه ذره
حرفم رو باور میکنی؟ اگه تو اینطور میگی
خب، ممکنه داشته باشم دروغ میگم
تو روانپزشک خوبی هستی، اما ممکنه من دروغگوی بهتری باشم
به خاطر خودت هم که شده، امیدوارم نباشی
دیر یا زود گذرت به کلوزو میخوره و اونوقت تا آخر عمر برمیگردی اینجا
دیگه هم خبری از جلسه تجدیدنظر نیست
روز از نو، روزی از نو اومدن به اینجا
و تماشای تو که با پشتسر هم سیگار کشیدن، داری قبر خودت رو میکنی
و دونستن اینکه بعضی صبحها بهشدت بدقلق و زودرنجی
چون دوباره با زنت دعوا کردی
مثل امروز صبح
از کجا میدونی؟
این تنها زمانیه که خطخطی میکنی
هی یادم میره که تو قبلاً سربازرس «سورته» بودی
و دوباره هم میشم. اما الان کلوزو سربازرسه
تا وقتی که یه آدم حسابیتر پیدا بشه
خب، با این حساب
فکر کنم بازرس کلوزو بهتره حواسش به افتخاراتش باشه
چی؟
منظورت اینه که
کمیسیون امروز بعدازظهر ساعت ۲ تشکیل جلسه میده
امروز بعدازظهر؟
اگه همهچی همونطور که انتظار دارم پیش بره، امروز بعدازظهر از اینجا میری بیرون
ممنونم، ممنونم، ممنونم. ساعت ۲ میبینمت
کلوزو
خب، خب، دکتر
بعضیها ممکنه روشهای تو رو خیلی غیرمتعارف بدونن
داشتم مطمئن میشدم که تو دروغگوی بهتری نیستی
تا من یه روانپزشک
۲ ساعت
کمک! کمک! کمک
اینو بگیر
بکش. اینو بکش
کمک
کمک! کمک
هوای بد بیرون، هوای خوب تو
هوای بد بیرون، هوای خوب تو
بازدم، دم. نگاه نکن فیونا
بازدم. بازدم
و حالا بوسه حیات
منحرف
پیرمردهای هیز
کلوزو؟ خواهش میکنم، نیازی به تشکر نیست
تشکر؟ برای نجات جونت
یه نفری
زدن تو سرم
بله، یه قلمبه رو سرتون دراومده
چی؟
گفتی «قلمبه». بله، خودم میدونم
یه قلمبهی بزرگه
آدم از همچین قلمبهای ممکنه ضربه مغزی بشه
اجازه بدید کمکتون کنم. نه
حالم خوبه. روبهراهم، بهتر از این نمیشم
فقط یه ذره... یه ذره لرز دارم
احتمالاً شوکِ
منظورم غافلگیریِ دیدن دوبارهی تو در اینجا بود
خب، من یه گزارش از کمیسیون سلامت روان دریافت کردم
که قرار بود امروز پروندهت رو بررسی کنن
واسه همین فکر کردم چند کلمهای از طرف خودم به نفعت بگم
اوه، خدای من. منظورم اینه که چقدر سخاوتمندی، اما
خب، میدونی که منم بیپارتی نیستم
بله، میدونم
بله، من تبدیل شدم به
یه مقام نسبتاً مهم توی اداره
شنیدم. تو سربازرس جدیدی
بله. بله، بله
بله. بله
بله، بله
بله، از وقتی تو دیوونه شدی تغییرات زیادی دادیم
حتماً برای بهتر شدنش بوده، مطمئنم
راستی، گروهبان شوالیه بهت سلام میرسونه
اوه، گروهبان شوالیه
گروهبان شوالیه پیر و دوستداشتنی. حالا چطوره؟
خب، میدونی که یه عده رهبرن و یه عده دنبالهرو
و متأسفانه گروهبان شوالیه همیشه یه دنبالهرو باقی میمونه، نه؟
اوه، بله
و تو دوست من، کلوزو، یه رهبری؟
خب... همیشه یه رهبر؟
رو به جلو و به سمت قله؟
این کارمای منه. چی؟
سرنوشت منه. اوه، بله
بله، چند سال دیگه توی نظام
و شاید حتی راضی بشم کاندیدای یه پست دولتی بشم
میتونی روی رأی من حساب کنی
و تو دوست من
میتونی روی من حساب کنی که هر کاری از دستم برمیآد بکنم تا از اینجا بیارمت بیرون
اوه، بله، میدونم چه حسی داری
کلاهم. خب
حالت خوبه سربازرس سابق؟
بله
چرا که نه، حالم کاملاً خوبه
ببین؟
یه لحظه صبر کن، الان میکشمت بیرون
حالم خوبه. عالیام
هر روز و از هر جهت
دارم بهتر و بهتر میشم
یه جایی اونورِ رنگینکمان
متأسفانه امروز اصلاً روز تو نیست دوست من
اما امروز روزِ منه
دقیقاً همینه، دوست من
بعد از سه سال طولانی و وحشتناک، بالاخره امروز روزِ منه
من اجازه نخواهم داد، تکرار میکنم، اجازه نمیدم هیچچیزی
تکرار میکنم، هیچچیزی خرابش کنه
حالا، تا دم در بدرقهت میکنم
و با یه بوسه ازت خداحافظی میکنم
و تو با ماشین جدیدت که حق من بود از اینجا میری
و بعد من مصاحبهم رو با کمیسیون سلامت روان انجام میدم
و اونا منو آزاد میکنن و اونوقت میکشمت
میکشمت
فرانسوا
میکشمت! ماشینو روشن کن
بکش! بکش! بکش
میکشمت! میکشمت
فرانسوا
میکشمش! میکشمش
میخوام بکشمش
میخوام کلکش رو بکنم
اوه، اجازه بدید من
کاتو؟
کاتو؟
چرت قیلوله
تلفنه
تلفن داره زنگ میخوره
آروم باش. من جواب میدم
اینجا منزل سربازرس کلوزو است
این سربازرس کلوزوئه که داره با تلفن صحبت میکنه
چی؟ اوه، وصلش کن. وصلش کن
عصر بخیر کمیسر
چطورید؟ حال مادام و همه کمیسرهای کوچولو چطوره؟
متوجهم
خب، میتونید مطمئن باشید که من تمام اقدامات احتیاطی لازم رو انجام میدم
ممنونم کمیسر، و شب بخیر
همین الآن خبر رسید که سربازرس سابق، دریفوس
از تیمارستان فرار کرده
به یه دلیلی
معاون کمیسر فکر میکنه اون ممکنه سعی کنه منو بکشه
بدیهیه که اون بیچاره دیوونهتر از اونیه که بقیه فکر میکنن
با این حال، به من دستور داده شده که تمام اقدامات احتیاطی رو رعایت کنم
حالا، ببین در عقب و در جلو قفل باشن
تا من لباس مبدل جدید گوژپشتم رو بپوشم
هر دو تا در الان قفلن
تو کی هستی؟
با بازرس کلوزو چیکار کردی؟
«سربازرس» کلوزو
گول خوردی، نه؟
اوه، سربازرس، این فوقالعادهست
اگه فکر میکنی این فوقالعادهست
صبر کن تا با اون قوزش ببینی چه شکلی میشه
ناقوسها
ناقوسها، دارن کرم میکنن
سربازرس کلوزو؟
بله، سربازرس کلوزو هستم
کی داره صحبت میکنه؟
اسم من... اسم من دوواله
کلود دووال
من این افتخار رو دارم که رئیس
«کمیته بزرگداشت ژاک کلوزو» باشم
کمیته بزرگداشت؟ برای من؟
میتونم بپرسم به چه منظوری؟
میپرسی به چه منظوری؟
چقدر شما متواضعید
منظورش اینه مسیو
که از یکی از فداکارترین
شجاعترین و مخلصترین خدمتگزاران این شهر تجلیل بشه
شما خیلی لطف دارید مسیو. خیلی زیاد
بله، باید اعتراف کنم که همیشه برام سؤال بود
با توجه به سالهای خدمتم در نظام و موفقیتهای بیشمارم
No comments yet. Be the first to leave one.