Первые 200 строк.
آنچه در قسمتهای قبل در "اوسی" گذشت
شایعاتی سر زبانها افتاده
درباره یک سری بیانضباطیها
در رابطه با تو و گریفین
و قراره که یک بازرسی جنایی درخواست بشه
همه چی روبهراهه؟ آره
کرستن، من قرار نیست از الکلی بودنم استفاده کنم
به عنوان باجخواهی برای نجات دادن زندگیمون
داری علف میکشی؟ تو هم میخوای؟
کمک میکنه آدم آروم بشه
و میتونم بگم که تو هم بهش نیاز داری
اعتراف سث روی دستمال که توش با تمام جزئیات
دروغها و کلکهاش رو نوشته. بهم گفت اگه گند زد
میتونم این رو به پدر و مادرش نشون بدم
وقتی اون نامه رو بهت دادم، قول دادم دیگه هیچ وقت دروغ نگم
وای خدای من، اون نامه
فکر کردی میتونی به این "پسرِ بد" تیپ بزنی
تا دوستات ببینن چقدر باحالی؟
رایانی که من میشناختم، دعوا راه میانداخت
با اون یارو توی جشن فارغالتحصیلی
پولها غیب شده
من پولها رو توی کیفم قایم کردم
هزار دلار توی کیفم بود ۵
یکی بیاد اینجا کمک کنه
با چوب بیسبال زدن تو سرش یا چی؟ نه، نه
چند وقته بیهوشه؟
در اولین فرصت آوردمش اینجا
میشناسیشون؟
اونایی که این کار رو کردن... میدونی کی هستن؟
بهم پاتک زدن
ندیدمشون
ببین، من خوبم. بیخیال رفیق
خوشحالم که زندهای، ولی باز باید معاینهت کنیم
پلیس هم یه چندتا سوال ازت داره
آره، باشه
فردا بیا خونهی من
این قضیه تموم نشده
دوستت کجاست؟
اون دوست من نیست
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم
* درست همونجا که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *
کیت... کیتلین؟
سلام، آبجی
سلام
فقط زنگ زدی حال و احوال کنی؟
دقیقاً
خب زندگیت چطوره؟ رایان چطوره؟
دیشب چیکار کردی؟ سیر تا پیازش رو برام بگو
خب، من و رایان با هم به هم زدیم
و پارتنر جشنم هم رفت با یه دختر دیگه
اوه، جدی؟ عالیه
گوش کن، راستش زنگ زدم ازت یه خواهشی بکنم
چی شده، دوستت مگان باز میخواد سقط جنین کنه؟
کاشکی. ولی خب، در واقع
مدرسهام یه نامه برای مامان فرستاده
و یه جورایی لازم دارم تو اونو برام بگیری
و منظورت از "گرفتن" اینه که نذاری به دستش برسه؟
ببین، من کاملاً اوضاع رو تحت کنترل دارم
فقط یه کم زمان بیشتر لازم دارم
آخ، کیتلین
ببین مریسا، خواهش میکنم
اگه ذرهای حس خواهری توی وجودت هست
این کار رو برام میکنی
لطفاً؟
باشه، میبینم اگه اونجا بود برمیدارم
ولی باید قول بدی بهم بگی چرا
وای ممنون. دوستت دارم
باشه، منم دوستت دارم
همچنین
سلام
سلام، چیکار میکنی؟
کار خاصی نمیکنم. تو چی؟
همین الان تماسم با اون یارو تموم شد
اوه
همون... یارو همکاره
چطور پیش رفت؟
اوه، نه چندان خوب. یه جورایی سخته
برای یه آدم ۲۸ ساله که درک کنه جشن فارغالتحصیلی چیه
درکش میکنم
پشیمون نیستی که رفتی، هستی؟
نه، اصلاً. خوش گذشت
و بعد از اینکه تو رفتی، توی لیموزین اوضاع خیلی جالب شد
با تیلور و پارتنرها... و نمیدونم
معادل کرهای "رابطه سه نفره" چی میشه
ولی مطمئنم که از این کلمه استفاده شد
رایان؟
بله
اون موضوعی که دیشب باید بهش رسیدگی میکردی
حل شد
باشه
میخوای امروز بریم بیرون؟
امروز بعد از ظهر یه کاری دارم
مطمئن نیستم چقدر طول بکشه
خب، نظرت چیه دیرتر برای شام ببینمت؟
میتونم شام از بیرون بگیرم بیارم
آره، خوبه
باشه
آره، حله
سلام رفیق
امروز برای من روز خوبیه، رایان
بالاخره همه چی رو اعتراف کردم
حقیقت رو گفتم که توی دانشگاه "براون" قبول نشدم
و همه چی عالیه
زندگی وقتی صادق باشی خیلی بهتره
فقط حرفی رو میزنی که بهش اعتقاد داری
حرف دلت رو میزنی. الان حس میکنم مثل تو شدم
خب حالا که افتادی رو غلتک
میخوای به سندی و کرستن هم در مورد "براون" بگی؟
آره، فکر نکنم
سر اون یکی میخوام یه کم صبر کنم
فکر کنم هضمش راحتتر باشه
اگه نامه قبولی دانشگاه RISD توی دستم باشه
اگه اونا زودتر بفهمن چی؟ نمیفهمن
بالاخره اوضاع بین من و سامر خوب شده
این خانواده نمیتونه یه آخر هفته بدون یه بحران بزرگ داشته باشه؟
سلام سامر. (ناله میکند)
چطوری؟
کاش میتونستم چشمام رو با چنگال در بیارم
و توی یه لیوان بلند آب یخ بشورمشون
آره، این اثرات مستیه
دیشب حسابی مست بودی
بودم، نه؟
حتی یادم نمیاد چطوری رسیدم خونه
امروز صبح بیدار شدم و گوشام زنگ میزد
و بعد فهمیدم صدای گوشیت بود
آره، کیتلین داشت زنگ میزد
چون یه نامه از طرف مدرسهش اومده
که ازم میخواد اونو کش برم
وای خدای من
وای خدای من، نامه
چی؟ تو از کجا میدونی چیه؟
نه، نه، اعترافنامه کوهن
توی یه پاکت گذاشتمش روی میز سندی
خب، پس به سث زنگ بزن. بگو اونو برداره
نمیتونم. بالاخره اوضاع بینمون عادی شده
وای، اگه بفهمه چیکار کردم
باید برم
وای خدای من، سونامی تهوع
خب، یه کم غیرمنتظرهست
منظورم اینه که، این پروژه بیمارستان، خب
پیچیده بوده
اوه، خب... از شنیدنش خوشحالم
مشتاقانه منتظر فردا شبم
ممنونم
باورت نمیشه
مجله "ریویرا" من رو به عنوان مرد سال انتخاب کرده
سعی کن غش نکنی
ببخشید، آخه با توجه به تمام اتفاقاتی که افتاده
اونا دارن به این بیمارستان میگن
فاز اول رنسانس اورنج کانتی
فکر میکنن میتونه مدلی برای توسعه مسئولانه باشه
برای کل کشور
توسعه مسئولانه؟
سندی، تنها چیزی که مسئولشه
کلی بیخوابی شبانهست
و چشمِ کبود مت رمزی
میدونی که پدر من هم مرد سال بود
باور کن طنزش رو کاملاً حس میکنم
ولی ببین، این یعنی شاید روزهای سخت تموم شدن
و از دلِ این همه اتفاق، یه چیز خوبی بیرون میاد
منم دلم میخواد اینطوری فکر کنم
ولی راستش شک دارم
خب، انتظار تاییدت رو نداشتم
ولی تا وقتی دلیلی برای خلافش نداریم
بیا سعی کنیم خوشبین باشیم
سلام
چرا صبح بخیر نمیگی
به مرد سال "نیوپورت"؟
میدونستم دیر یا زود این شهر بالاخره
ارزش کارهایی که برای جامعه کردم رو میفهمه
اول باید مرد باشی. تبریک میگم سندی
ممنون. فردا شب یه مهمونی بزرگه
همه باید شیک بپوشن و حسابی بدرخشن
فکرش رو بکن، من حتی نمیتونستم مجبورت کنم
توی مجلس رقص کراوات بزنی
نامههای دانشگاه، جشن فارغالتحصیلی
این خونواده افتاده رو دورِ موفقیت
بیا سعی کنیم ازش لذت ببریم
من باید برم
منم همینطور
هیجانزدهای؟
برای آینده شغلی پدرت خوبه
وای خدای من، آقای کوهن، حسابی منو ترسوندی
گاهی خودم هم از خودم میترسم، سامر
سث توی آشپزخونهست
من میرم پیشش
داری چیکار میکنی؟ هیچی
دنبال تمبر میگردم
داری نامه پست میکنی؟
بدون تمبر که نمیشه
بیا بریم بالا یکم با هم باشیم
هی، همه چی ردیفه؟
پشت تلفن صدات عجیب بود
میتونی اینو بدی به تیلور
چیه، پول مهمونی بعد از جشنشه؟
آره، توی جشن فارغالتحصیلی دزدیده شده بود
کوین
باورم نمیشه اونو دزدیده باشه
باید برم سراغش و حسابی بزنمش
No comments yet. Be the first to leave one.