Первые 200 строк.
ها ها ها ها ها
وای خدای من! تا حالا با این سرعت حرکت کرده بودیم؟
بیا دفعهی بعد از بالای آبشارها بپریم پایین
اوه، نه تارزان عزیزم
فکر کنم این دفعه رو بیخیال بشم
واقعاً؟ بهت خوش نمیگذره؟
اوه چرا، معلومه! خیلی دلم میخواد کل بعدازظهر رو
از این درخت به اون درخت تاب بخورم
و از بالای آبشارها بپرم پایین
ولی یه سری... کار دارم که باید انجام بدم. بله
مثلاً چه کاری؟
ام، خب، مثلاً... رختشستن
آره. نگاه کن این دامنم چقدر کثیف شده
واقعاً لکوپیس شده
بله، کلی رخت دارم که باید بشورم
انقدر زیادن که نمیتونم برم بازی
و از آبشار بپرم پایین
و کارهای هیجانانگیز دیگه
پس تو خودت برو و اون آبشارها رو ببین
خب، اگه تو اینطوری میخوای
آره، همینطوره
دقیقاً همینو میخوام
حالا دیگه برو به کارت برس
اوه
قضیه چی بود؟
چرا داری سعی میکنی تارزان رو از سر خودت باز کنی؟
ای بابا، تِرک. ها ها ها
اوه، من اصلاً روحمم خبر نداره
داری دربارهی چی حرف میزنی
خیلی خب
مچم رو گرفتی
ببین، امروز اولین سالگرد
ازدواج من و تارزانه
شوخی میکنی
مگه شما بچهها
یه ساله که ازدواج کردین؟
بله، دقیقاً امروز میشه یک سال
میدونی، توی انگلستان
زوجها کارهای خاصی برای هم انجام میدن
توی سالگرد ازدواجشون
واسه همین فکر کردم شاید یه مهمونی
یا یه چیزی شبیه این بگیرم. ها ها
اوه، تارزان خیلی غافلگیر میشه
وقتی وارد کلبهی درختی بشه
و ببینه که
ام، جین، مطمئنی فکر خوبیه؟
منظورت چیه تِرک؟
خب، تارزان یه جورایی سخته براش که
با مراسمهای اجتماعی انگلیسی تو کنار بیاد
مثلاً یادت میاد وقتی اون ۳ تا دوستت اومدن دیدنت؟
اوه، من یادمه
همه چیز خیلی عادی شروع شد
فقط یه بعدازظهر دلچسب توی جنگل بود
آآآه
گرفتمت! ها ها ها
بله
ولی باید قبول کنی
که دارم توی گرگمبههوا روی درختا بهتر میشم
آره. هر روز داری بیشتر شبیه میمونها میشی
شبیه میمون؟ اوه! خب، تا حالا
جملهای به این قشنگی نشنیده بودم
فرار کن
دارن میان
کی؟
ولش کن ای مرد وحشیِ جانی
النور؟
هی! آخ
جین: النور! گرینلی! هیزل
دارید چیکار میکنید؟
اومدیم نجاتت بدیم
نجات؟
عقب بمون! نزدیک نشو
بیا جین! عجله کن
آآآه! گرینلی
عقب! عقب! کاپیتان جرولد
کمکمون کنید
روز بخیر دوشیزه پورتر
تارزان
کاپیتان جرولد
خانمها، من دیگه دارم
برمیگردم سمت کشتی
از دیدارتون لذت ببرید
چی؟ نه! ما رو اینجا تنها نذار
نگران نباش جین
ما ازت محافظت میکنیم
در مقابل این مرد وحشیِ جانی
نه، نه. شما متوجه نیستید
نه، ولم کن. ولم کنید! ولم کنید
من نیازی به نجات دادن ندارم
سعی کردم بهشون بگم
که تو با میل خودت اینجا موندی
و اینکه جات کاملاً امنه و خوشحالی
اینجا توی جنگل، ولی اونا گوش نمیدادن
و بعد، وقتی دربارهی اون مرد وحشی بهشون گفتم
مرد وحشیِ جانی
ها ها! تارزان یه مرد وحشیِ جانی نیست
ببینید، اون از نوزادی پیش گوریلها بزرگ شده
البته. بله
یکی از پروژههای علمی پدرت بوده دیگه
جین، شاید بهتر باشه بذاریش
دوباره توی قفسش
قفس؟ اون قفس داره؟
نه، نه، نه، نه، نه. شما متوجه نیستید
تارزان یه پروژهی علمی نیست
اون شوهر منه
اوه! اوه
ببینید پروفسور
وقتی طبق برنامه با جین
به انگلستان برنگشتید
مطمئن شدیم که یه اتفاقی
یه اتفاق وحشتناکی افتاده
که باعث شده اینجا بمونید
بله، و بعدش شایعاتی شنیدیم
شایعه؟ اوه، خدای من
ما اصلاً نمیخواستیم باعث این همه نگرانی بشیم
خب، همونطور که میبینید، حالمون از این بهتر نمیشه
چای میل دارید؟
چه طعم عجیبی داره
یه ذره مزهی
خاک میده؟
اوه، خب شاید فقط یه ذره
ببخشید
این بهترین چیزیه که میشه با انجیر خشک
و برگ موز درست کرد
اوه، کارتون حرف نداشته
با توجه به، خب خودتون که میدونید
شرایط
بله. خونهی کوچیک و
خوشساخت و باصفایی دارید
بله، جذابیتهای خاص خودش رو داره، مگه نه؟
در واقع، اینجا رو اول
پدر و مادر تارزان ساخته بودن
واقعاً؟ تارزان، لطفاً
بیشتر از خانوادهات برامون بگو
من... من هیچوقت ندیدمشون
طفلکی. خیلی ناراحتکننده است
اونا توسط سابور، اون پلنگ، کشته شدن
اوه! اوه
توی همین اتاق
اوه! اوه
دقیقاً همونجا
اوه، تارزان
اگه زحمتی نیست
میتونی بری و
یکم میوه برامون جمع کنی عزیزم؟
الان برمیگردم
جین: اوه، نه. اصلاً عجله نکن. واقعاً، راحت باش
خب، اوضاع با این دردسرسازها چطوره؟
اونا دردسرساز نیستن
اونا دوستای جین هستن
هه، فرقی نمیکنه
من شخصاً به کسی که
لباس میپوشه اعتماد ندارم
اصلاً چی رو دارن مخفی میکنن؟
اومم. من از دوستای جین خوشم میاد
بوی خوبی میدن
آره خب، هر چقدر میخوان بو بدن
فقط دارم میگم بهتره
حواست رو جمع کنی تارزان. به زودی
جین ازت میخواد که مثل آدمهای
متمدن رفتار کنی
اون وقت باید بگی: «خداحافظ درختها و شاخهها...»
«سلام شلوار.»
جین همچین چیزی نمیخواد
آآآه
نورو و شیتا
هه! فکر کنم حسابشون رو رسیدیم
النور: ها ها! اوه عزیزم، جین
تارزان اصلاً اون مردی نیست که
انتظار داشتیم باهاش سر و سامون بگیری
نه اینکه نفهمیم چرا انتخابش کردی
کاملاً واضحه
اون هیکلش... خیلی ورزیده و درشته
بله. خب من خیلی خوشحالم که
اینجا توی جنگل با تارزان زندگی میکنم
خوشحالی؟ توی جنگل؟ ها ها ها ها
واه، تو واقعاً عوض شدی
عوض شدم؟ از چه نظر؟
خب، منظور النور اینه که
اون جین پورتری که با ما مدرسه میاومد
یه خانمِ تمامعیار بود و حالا، خب
با اینکه اینجا خیلی قشنگه
ولی تو عملاً داری
توی درخت زندگی میکنی. تو روی درخت زندگی میکنی
ولی من هنوزم همون خانمِ باکلاسم
من هنوزم همون جین پورتری هستم
که باهاش میرفتی مدرسه
یعنی، با کسی که
باهاش میرفتی مدرسه
بله
در واقع، اگه بدونید خیلی تعجب میکنید
که من از قبل برای فردا
یه پیکنیک ترتیب دادم
اوه! من عاشق پیکنیکم
پس خانمها، بهترین لباسهاتون رو بپوشید
خواهید دید که اینجا توی جنگل هم
میتونیم کاملاً متمدن باشیم
میوه آوردم
اومم
اوه، تارزان
No comments yet. Be the first to leave one.