Первые 166 строк.
بروس: زمانی، در اوج بودیم
زمانی پیش از این
زمانی که چیزهای بینقص وجود داشتند
حقایقِ مطلق و درخشان
و اما سقوطِ پدیدهها
پدیدههای روی زمین
و آنچه سقوط میکند... (وزش باد)
آلفرد: (به آرامی) ارباب وین
... سقوط کرده است. بروس
بروس، آرام باش
بروس، خواهش میکنم
مارتا
بروس: در رویا، آنها مرا به سوی نور بردند
دروغی زیبا
جک. بروس
جک، به من گوش کن
از تو میخواهم همین حالا همه را از ساختمان خارج کنی
متوجه شدی؟ اوه، خدای من
زن: از پنجرهها فاصله بگیرید! (فریاد)
یالا. بجنبید. حرکت کنید مردم. یالا
رئیس میخواهد ساختمان را تخلیه کنیم، پس زود انجامش دهید
جک. جک
(نفسنفس زدن)
اپراتور: پوزش میطلبیم
تمامی خطوط در حال حاضر اشغال میباشند. لطفاً بعداً تماس بگیرید
خدای آسمانی
آفریدگار آسمان و زمین
بر روح من رحم کن
(نفس عمیق بروس)
جک
دست هم را بگیرید! همه به من نشان دهید! آفرین
یالا بچهها
محکم بگیرید
یالا بچهها
برو
والاس: آقای وین
آقای وین! پاهایم را حس نمیکنم
پاهایم را حس نمیکنم
ما اینجا به کمک نیاز داریم! (نفس سنگین)
کمکم کنید. پاهایم را حس نمیکنم
حالت خوب میشود. میشنوی چه میگویم؟
والاس؟ تو را چه صدا میزنند، والی؟ هوم؟
هر چه شما بگویید، رئیس
بسیار خب. حالت خوب میشود
آرام، آرام. بیا
اوه خدای من. نمیتوانم پایم را تکان دهم
خدای من. پاهایم را حس نمیکنم
مشکلی نیست. حالت خوب میشود
حالت خوب است. باشه؟ هوم؟ (صدای آژیر)
میدانی چیست؟ ما مادرت را پیدا میکنیم
او کجاست؟
این همه باد شگون ندارد. آسمان بوی خون میدهد
اوه، خودش است
دوشیزه لِین
دوشیزه لِین. جیمی اولسن
عکاس. طبق معمول
هرون کجاست؟
اوه، لب مرز مشکلی پیش آمد
خب، چطور ترتیبش را دادی؟ این یک کار پیشگامانه است
آماجاق تا به حال مصاحبه نکرده بود
میدانی هرون همیشه وقتی با هم در مأموریت هستیم چه میگوید؟
هیچ چیزِ لعنتیای
از هرون خوشم میآید
بیا بریم
مترجم: پاسپورتها. وسایل الکترونیکی. گوشیها. دوربین
واسطهی شما گفت که ژنرال با عکاسی موافقت کرده است
ژنرال، آیا شما یک تروریست هستید؟
به من نگفته بودند که مصاحبه با یک بانوست
من بانو نیستم. روزنامهنگارم
ژنرال آماجاق: من مردی هستم که هیچ چیز ندارد
جز عشق به مردمم
ژنرال، هزینهی این پیمانکاران امنیتی را چه کسی پرداخت میکند؟
چه کسی پول پهپادهایی را میدهد که شبها از بالای سرمان رد میشوند؟
ژنرال آماجاق: هر پرسشی، پرسش دیگری را به دنبال دارد
بله؟
حرفت را بزن، ژنرال
این فقط یک دوربین است
ایالات متحده بیطرفی خود را اعلام کرده است
در جنگ داخلی کشور شما
چه در سیاست و چه در اصول
بازش نکن... همهاش سوخت
این افسانههای پارسایانهی آمریکایی
که همچون حقیقت بیان میشوند
خیلی خب. آن فیلمِ من است
دوشیزه لِین، مردانِ صاحبقدرت نه از سیاست پیروی میکنند و نه از اصول
هیچکس متفاوت نیست
هیچکس بیطرف نیست
سیآیاِی
آنها دارند ما را ردیابی میکنند
تو! (صحبت به زبانی دیگر)
تو عضو سیآیاِی هستی؟
چی؟ نه. نه
تو او را اینجا آوردی! نه، او عکاس است
نه! (صحبت به زبانی دیگر)
مشکلی نیست، لوئیس
تالون کشته شد، قربان
پایتون، مهرهمان روی زمین را از دست دادیم
تکرار میکنم، مهرهمان روی زمین را از دست دادیم
پایتون: هنوز یک غیرنظامی در محوطه است. خارجش میکنیم
منفی. پهپاد وارد عمل میشود. عقبنشینی کنید و مخفی شوید
نیروهای خودی در منطقهی انفجار هستند، پس
آن پهپاد لعنتی را متوقف کنید
عقبنشینی یک دستور است. پایتون؟
حرکت کنید
من
من نمیدانستم
نادانی همان بیگناهی نیست
دوشیزه لِین
بلند شو! بایست! (نفسنفس زدن)
سریع. او دارد میآید
تا دو دقیقهی دیگر میرسد
الان از پایتون گذشت
بروید بیرون
خلبان: هدف قفل شد. مجاز به درگیری هستید
خلبان: مجهز و در محدوده
سه
دو. یک
ارتباط قطع شد
توسط چی؟
یک قدم دیگر برداری، مغزش را روی زمین میپاشم
کاهینا: زنان در روستا صدایی شنیدند
گویی آسمان شکافته شد
او پایین آمد. سپس آتش آمد
حتی بدتر از آن هم در راه بود
دولت حمله کرد
در روستاها هیچ رحمی وجود نداشت
والدینم سعی کردند فرار کنند
جهان چنان درگیر کارهایی شده که سوپرمن میتواند انجام دهد
که هیچکس نپرسیده است او چه باید بکند
بگذارید در سوابق ثبت شود که این کمیته او را مسئول میداند
کاهینا: او هرگز به شما پاسخ نخواهد داد
او به هیچکس پاسخگو نیست. فکر میکنم حتی به خدا هم نه
گوینده ۱: ۵۸ به صفر
متروپولیس، دوباره گاتهام سیتی را در هم کوبید
گوینده ۲: واقعاً فقط هواداران سرسخت در سکوها ماندهاند
دیسپچر: دلتا چارلی ۲۷. گزارشهایی از شنیده شدن فریاد در خانهای متروکه
۱۹۳۹ در هاربوروی
گوینده ۱: تام، کار کردن با تو عالی بود
میخواهم از تهیهکننده و کارگردانمان تشکر کنم
حالا یک لحظه صبر کن. من حتی نمیخواهم حدس بزنم
دیسپچر: دلتا چارلی ۲۷، پاسخ دهید
فقط زانو بزن
گوینده ۱: آنها جوری صف کشیدهاند که انگار کلارکسون میخواهد پاس بلند بدهد
گوینده ۲: به من نگو دیو. دارند به منطقهی امتیاز میروند
۲۷ گوینده ۲: این کار لازم نیست. دیسپچر: دلتا چارلی
گوینده ۱: زیک بیکر آزاد است. بیکر با یک دریافت و تاچداون
باورم نمیشود همین الان چه دیدم
دیسپچر: دلتا چارلی ۲۷. پیام را دریافت کردید؟
مفهومه. داریم میرویم
گوینده ۲: و حالا درگیری شروع میشود
گاتهام سیتی، میدانید آنها نسبت به تیم فوتبالشان چطور هستند
اوضاع شهر ممکن است امشب حسابی به هم بریزد
برو
افسر روکا: مشکلی نیست
مشکلی نیست
ما کمک میکنیم. برای کمک اینجاییم
شما را از اینجا خارج میکنیم. باشه؟
متوجه نمیشوم
(نفس عمیق زنان)
سزار: لطفاً نکن. لطفاً نکن
خواهش میکنم. نمیدانم او کیست
نمیدانم او کیست
نه
او، لعنتی
یا مسیح
دیدمش
No comments yet. Be the first to leave one.