Первые 200 строк.
!بایستید
!عقب نشینی نکنین
!خط دفاعی رو حفظ کنین !خط دفاعی رو حفظ کنین
!عقب نشینی نکنین
!عقب نشینی نکنین
!مردان دلیر گردان یازدهم
!جمع بشین کنار هم، لعنتیها
!آنها نباید پاسخی دهند
!آنها نباید جویای علتش شوند
!صرفاً باید از دستورات پیروی کنند و بمیرند
دنبالم میکنی،
.و شلیک میکنی
!حــمــلــه
!آتش
!به پیش
:مـتـرجـمـیـن .:: عرفان طبرسی و زرتشت ::. .:: Zartosht & Erfan Tabarsi ::.
.تو آدمهای سمت اشتباهی رو کشتی
.ترجیح میدم تو صورتم تیر بخوره، تا پشت سرم
ما 200 نفر زندانی تحت کنترل گرفتیم
...و یه آتشبار توپ صحرایی
در حالی که لشکر مککالوک... متحمل 325 نفر تلفات شد،
با 788 نفر حساب نشده،
تصور میشه کشتهشدن، ترد شدن
.یا فراریان
چالش دیگهای که باید توی این لشکرکشی لعنتی
.بر اون غلبه کنیم
هیچکاری نیست که نتونیم بکنیم یا دست به انجامش نزنیم،
.چرا که خداوند پشتیبان همپیمانانـه
.بذارین اینـو موکول کنیم، آقایان
تابحال کسی با شکم خالی .پیروز جنگ نشده
قبل از خوردن شام، قربان، ...اگه اشکالی نداره
.بهمون بگین کاروان آذوقهها کِی میرسه
مگه هنوز نرسیده؟
.من اطلاعی ندارم، ژنرال
علیرغم تدبیر مردان بسیار شریفی که اینجا هستن،
شما تصمیم گرفتین واگنهامونـو پشت سر رها کنین
تا یک گریز ناگهانی و غافلگیرانه .به نفع خودمون بدست بیارین
ما به سرعت رژه رفتیم، تا صرفاً از جناح بهمون حمله بشه،
.رو دست بخوریم و حالا، آذوقه کم بیاریم
سرگرد، شاید این واقعاً .ناشی از یک نظارت تأسفبار بود
.که قطعاً نظارت من بوده
.بله، ژنرال، تحت نظر شما بوده
حرفهات تموم شد؟
شنیدم از شعر خوشتون میاد، درسته؟
.یه شاعر معمولاً از شعر خوشش میاد دیگه، سرگرد
.ممنون
...ارزیابی فعلیات چیـه
.دیدمت
اسمت چیه، سرباز؟
.سرباز نیستم، قربان
.بسِ خالیام
.خب، پس یه گرگی، بس
.ما یک نژاد از هم جداییم
.همنوعمون رو میشناسیم
شاعران پرهای زیبای پرندهای را..."
که هرگز فرود نمیآید
به زبان آوردهاند،
".من دم را جشن میگیرم
.من هم همینطور، آقایان
.خودت رو مرخص بدون، سرگرد
.بس
.این همپیمانی لعنتیِ جاهلانـه، بس
قابل بحث نیست، هست؟
.نه، قربان
.صد البته که نه
.چادرم رو جمع کن و وسائلم رو بردار
.اسبهام رو زین کن
فکر کردی داری کجا میری، آقای شب هنگام؟
.میرم برای اسبها از اونطرف علف بیارم
شاید اسلحهام تو دستت بهت خوب خدمت کرده باشه،
.ولی دیگه هوا برت نداره که اینکاره شدی
پسرجون، فکر نکنم از .نحوه نگاه کردنت خوشم بیاد
.جوابمـو درست بده
منـو با یه فراریِ بزدل اشتباه گرفتی؟
.نه، قربان
.شما ارباب ریوز هستین، تمام و کمال
.من از وان دورن تقدیرنامه گرفتم
.البته بیشتر میخوره لعنتزاده باشه
.اسمشـو گذاشته تسکین موقت
میبخشید اینطور میگم، قربان،
.ولی شما مثل آدمهای مریض فرار نکردین
خب، گمون میکنم از .همراهی با من خسته شده بود، بس
.راستشـو بخوای همعقیده بودم باهاش
نمیفهمم چطور به نظر ژنرال
.شما به شیرینی عسل نبودین
آخه یهخرده بهش زخم زبون زدم دیگه، نه؟
.من که میگم شدید هم بود
.برو علفتـو بیار
.چشم قربان
یهوقت فکر نکنی وقتی من اینجا .دراز کشیدم و بیدارم، تو بگیری بخوابی
.اوه، نه، قربان
.فقط دارم خلقت خدا رو تحسین میکنم
تا حالا فکر کردی ممکنه بجاش خدا خلقت خود ما باشه؟
.نه، قربان
خب، مسخره نیست؟
اگه سواد خوندن داشتی،
.مطمئناً از لانگ فلو لذت میبردی
کی میدونه، شاید حق با شما دو تا باشه،
.ممکنه زندگی پس از مرگ وجود داشته باشه
.یه بهشت باشکوه و پر جلال بالای سرمون
.ولی دوستدارم خوندن یاد بگیرم، ارباب
.تا بتونم انجیل بخونم
تو که فکر نمیکنی
کاکاسیاهها میرن جاهای خوب بهشت، مگه نه؟
قربان؟
اون مرز بزرگی که اون بالا هست رو میبینی؟
داری به تمام نورهای .چشمکزنِ قشنگ نگاه میکنی
ولی اگه جایی بری،
.جایی میری که هیچی توش نیست
.یهجای تهیِ مهملِ سیاه
.اونجاش که حتی بهش نگاه هم نمیکنی
جاهای خوبش فقط گیر .سفید پوستها میاد، پسرجون
.تازه اگه کسی بخواد جایی بره
.وای، وای، وای، وای
.چه حراست غیرعادیای
.همینجا منتظر باش
.چشم، قربان
ریچل؟
ریچل؟
.هیچکس اینجا نیست
نیست، قربان؟
.وقتی کارت تموم شد، بیا پیدام کن
.چشم، قربان
.نه تاج گلی، نه بوق و کرنایی
.امشب فقط خودمونیم
.چه بازگشت به خانۀ غمانگیزی
جنی؟
تویی؟
.خودمم
جنگ تموم شده؟
.برای من که شده
!بس
.خدا لعنتت کنه
!بس
.اون مرد ول کنات نیست
میخوای بهش بگم امشب مال توئم؟
.تو تا ابد مال منی
ارباب؟
ارباب ریوز؟
اونجایین؟
ارباب، اون داخلین؟
.پیدام کردی
میخواین بیام داخل؟
."گفتم "پیدام کردی
میدونی کل این مدتی که داشتی
به اسبها رسیدگی میکردی نشخوار فکریم چی بوده؟
یا هر کار لعنتی دیگهای که انقدر برات زمان برد؟
داشتم فکر میکردم،
.حالا ببین"
اون کاکاسیاه قبل از اینکه
بهش فرصت بدم بدون تنبیه و مجازات ".راهشو بکشه و بره، فرار میکنه
ارباب؟
.کل خانوادۀ لعنتی رفتن دیدن فامیلهای ریچل
عجب بدشانسی کسشریـه، نه؟
حالا، میتونیم بریم اونجا .و همهشونـو با هم از لونه بکشیم بیرون
.حسابی سر و صدا کنیم
یا میتونیم همینجا یه ضیافت آروم و ملایمتر داشته باشیم،
.و یه دست ورق بزنیم
.بله، قربان
همین؟
فقط همینـو داری که بهم بگی؟
.ممنون، ارباب
یهجور رفتار میکنی انگار باور نداری .پای حرفی که میزنم بمونم
.اوه، نه
.دارم گوش میدم .دارم گوش میدم، قربان
.گیج شدم، ولی گوش میدم
خب، از چه لحاظ دارم گیجات میکنم، پسرجون؟
.نه، قربان، نمیگم شما دارین گیجام میکنین
میگم خودم گیج شدم
از اینکه چطور میتونم بدون تنبیه و مجازات .راهمـو بکشم و از اینجا برم
.پیشنهادم اینـه
فقط یه فرصت گیرت میاد،
.ناپایدار و نهایی
جنگ همینجوریـه، .و این هم جنگـه
بعد از اعمال قهرمانانهات در نبرد،
.این کاریـه که میکنم
.امشب آزادت میکنم
یه نامۀ آزادی از بردگی مینویسم
.که بتونی همیشه همراهت داشته باشی
.این قول منـه
.از لطفتونـه
.ولی باید اربابت رو شکست بدی
.عجله کن
.چشم، قربان
.داری میشمری، پسرجون .تکون خوردن لبهاتـو دارم میبینم
.شرمنده، قربان. مجبورم
.یا خدا
.قبل از تو نمیتونم کارت بکشم - .بله، قربان -
.دارم عجله میکنم
حالا آمادهای؟
.آمادهام، ارباب
تقریباً بیعیبونقصـه، نه؟
.دست من هم بدک نیست
.اول تو ببین
.چشم، قربان
.آره
.اوه، خدای تو باهام خوش رفتار بوده
.بذار ببینیم خداوند چه اقبالی برات رقمزده
.خب، این نشدنیـه، پسرجون
متوجهی که چی داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.