The O.C.

The O.C.

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 3

Информация о релизе

The O C S03E21 The Dawn Patrol 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 21 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-02-10
Загрузки: 18
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

قبلاً دیدید... سامر، من ازت خوشم میاد

این‌قدر

خدایا، چطور قبول نشدم؟

چرا داری دروغ می‌گی؟ من قبول شدم

اون گفت اگه من قبول نشم و اون بشه، نمی‌ره دانشگاه براون

ما برای براون اپلای کردیم که با هم باشیم

فکر کنم نظرم عوض شده. همه چیز بین ما تمومه

مریسا: همش سعی می‌کنم خودمو تو دانشگاه برکلی تصور کنم

ولی نمی‌تونم

باربیِ نیوپورت رو ببین

گریفین: نظرت درباره هفتصد میلیون دلار چیه؟

حالا داری سعی می‌کنی بهم رشوه بدی

باید مجبورش کنی این کار رو ول کنه

همین‌طوری نمی‌تونم ولش کنم

رفتم مادرت رو ببینم

تنها کاری که باید بکنی اینه که بری تولد پسرت

نمی‌دونم

سندی: اون می‌خواست خودشو برسونه اینجا ولی... نتونست

کارت کنار باربیکیو عالی بود، ست

اون ماهی‌ کبابیا عالی به نظر میان

سندی: واو، شاگرد حالا دیگه استاد شده

پادشاه جدید باربیکیو وارد می‌شود

دستکش‌های فر رو تقدیمت می‌کنم

و من فکر می‌کردم سرنوشتم اینه

که زیر سایه تو زندگی کنم. دیدی رفیق؟

آخرش لازم نشد ماهیگیر بشی

آره، اون ایده افتضاحی بود

همه‌مون از این سوتی‌ها می‌دیم

منظورت مثل دروغ گفتن توئه؟

که به سامر دروغ گفتی و برای مخفی کردنش باهاش بهم زدی؟

نه، راستش فکر کنم ایده خیلی خوبی بود

آره، چون مگه گزینه دیگه‌ای هم داشتی؟ اینکه حقیقت رو بهش بگی؟

دقیقاً. آره

شماها دارید درباره چی حرف می‌زنید؟

رایان/ست: هیچی

رایان، نمی‌دونم دیدی یا نه، بلیت‌های فارغ‌التحصیلیت اومدن

صندلی‌های کنار راهرو. عالیه

هرچند آدم فکر می‌کنه بعد از فرستادن دو تا بچه به مدرسه هاربر

می‌تونستن برای هر دانش‌آموز بیشتر از دو تا بلیت بدن

اون فقط نگران ناناست

خب، اون خیلی خوب تشویق می‌کنه

می‌تونه با دو تا انگشت سوت بزنه

تا حالا هیچ عکسی رو تار ننداخته

اون زن اصلاً برای مراسم فارغ‌التحصیلی ساخته شده

خب، بزار بلیت‌های منو اون ببره

منظورم اینه که ست بلیت برای شماها داره

دوست ندارم بلیت‌های من هدر برن

چرا یکی از اعضای خونواده‌ت رو دعوت نمی‌کنی؟

مامانت حتماً خوشحال می‌شه

من می‌رم دست و صورتمو بشورم

ظرفشویی که همین‌جاست، اه

عزیزم فکر نمی‌کنم ایده جالبی باشه

من قبلاً امتحانش کردم

اون توی انجمن الکلی‌های گمنام اسم‌نویسی کرده

داره زندگیشو از اول می‌سازه

آره، بعد از کشیدن چک‌های بی‌محل و دستگیر شدن

و غیب شدنش

سابقه درخشانی نداره

منم فکر کنم برم دست و صورتمو بشورم

این برای اون مهمه

فقط نمی‌خوام ببینم دوباره صدمه می‌بینه

تصمیم خودشه. خب، اون هنوز یه بچه‌ست

درسته

چون لابد وقتی بزرگتر می‌شیم تصمیم‌های خیلی بهتری می‌گیریم

واقعاً متاسفم

منظور بدی نداشتم

نه، مشکلی نیست، طوری نیست

یه مدتی هست دارم بهش فکر می‌کنم

خیلی وقته ندیدمش

اگه برای فارغ‌التحصیلی دعوتش نکنم

دیگه اصلاً می‌بینمش؟

ببین، می‌دونم آخرین باری که اینجا بود، شرایط سخت بود

وقتی سندی دیدش، حالش چطور بود؟

راستش، خوب نبود

ولی داره تلاش می‌کنه

شاید دیدن دوباره تو دقیقاً همون چیزی باشه

که هردوتون بهش نیاز دارید

اگه حالش بدتر شده باشه چی؟

فقط یه راه برای فهمیدنش هست

و اگه بخوای، منم باهات تا آلبوکرکی میام

اگه بخوام این کار رو بکنم، باید تنهایی برم

اما حق با توئه

حق با توئه. اون مادرمه

یه فرصت بهش بدهکارم

مگه چقدر می‌تونه بد باشه؟ نه؟

درسته

* کالیفرنیا، ما داریم میایم

* درست برمی‌گردیم همون‌جایی که ازش شروع کردیم *

* کالیفرنیا

* کالیفرنیا... *

هولا، سنیوریتا

اینجا چیکار می‌کنی؟

تازه از سفر کوچیکم به سمت مکزیک برگشتم

با چند کلمه محلی، مخِ خدمتکارت رو زدم تا راهم بده

اوه، جدی؟ آخه «میما» اهل فیلیپینه

حتماً یه چیز درستی بهش گفتم

امیدوارم بدون من خیلی بهت سخت نگذشته باشه

زنده موندم

خب

مـ-ما نمی‌تونیم این کار رو بکنیم، باشه؟

داری درباره چی حرف می‌زنی؟

من چند روز رفتم مسافرت و تو فراموشم کردی؟

نه، موضوع این نیست. فقط

ممکنه مامانش بفهمه

می‌دونی، به نیل گفتم این خونه موش داره

حالت چطوره؟

از آشناییت خوشوقتم

اون دست‌های کثیفت رو از من دور نگه دار

مگه اینکه بخوای ببینی ده سال ورزش هوازی

چه بلایی می‌تونه سر صورتت بیاره

در هر صورت داشتم می‌رفتم

آره، فکر کنم دخترتون دیگه بیخیال من شده

حدس می‌زنم فقط یه هوس زودگذر بودم

نصیحت کردنو بزار کنار

اوه، نصیحتی در کار نیست. درکت می‌کنم

اون باحاله، هیکلش ردیفه

و مظهر تمام چیزاییه که برات ضرر داره، مریسا

اوه، پس لابد تو می‌خوای جای من باهاش باشی؟

مریسا، انتخاب‌هایی که الان می‌کنی

روی آینده‌ت تاثیر می‌ذارن

اون‌قدرها هم بد نیست

ببین، درباره رایان اشتباه کردی

شاید درباره اونم داری اشتباه می‌کنی

خب، قرار نیست این نظریه رو امتحان کنیم

چون من اجازه نمی‌دم

من دیگه خیلی زیاده‌روی کردم

و برات یه ساندویچ به طرز مسخره‌ای گنده برای توی هواپیما درست کردم

ممنون. مشتاقشم

یه ماشین هم رزرو کردم که هر جا خواستی ببرتت

نه، نیازی نیست. با تاکسی می‌رم

بزار به حرفم گوش کنم. من همین‌طوری هم کلی نگرانم

باشه

راستش، منم یه کم نگرانم

من، اه... دیشب زیاد نخوابیدم

وقتی رسیدی اونجا نقشه خاصی داری؟

آره... گمانم

اه، توی کارت تبریک تولدش اشاره کرده بود

به یه رستورانی که توش کار می‌کنه

با خودم گفتم یهو اونجا ظاهر شم و

یه سلامی بکنم و منتظر جنجال بمونم

خب، هر اتفاقی بیفته، حداقل یه مادر داری که بهت افتخار می‌کنه

و موقع فارغ‌التحصیلیت تماشات می‌کنه

آره، ممنون

هی، سام

اگه باعث می‌شه حالت بهتر بشه

همین الان ست رو دیدم و اونم به اندازه

تو داغون به نظر می‌رسه

تنها چیزی که حالمو خوب می‌کنه

اینه که پوستِ اون بزدلِ بی‌عرضه رو بکنم

و گوشتش رو تکه‌تکه کنم و به عنوان دسر بدم بقیه بخورن

اوه، عجب توصیف دقیقی بود، سامر

باشه، ببین، حقیقتِ محض

می‌دونم تو خیلی با زندگی حال می‌کنی و با خدا رفیقی

و دید خیلی مثبت و خوش‌بینانه‌ای به دنیا داری

ولی من فعلاً توی این فازها نیستم

سامر، من نمی‌خوام چیزی بهت تحمیل کنم

به جز دوستی خودم

ولی می‌دونی، منظورم اینه که اگه می‌خوای تنها باشی

منم باهاش کاملاً مشکلی ندارم

چطور تونست منو امیدوار کنه و قبول کنه

که برای آینده‌مون طوری برنامه‌ریزی کنیم که با هم باشیم

و بعد یهو تصمیم بگیره که: «اوه، می‌دونی چیه؟

«آره، شاید نباید این کار رو بکنیم

ما برای همدیگه ساخته نشدیم.»

که من باید تک و تنها برم «رود آیلند»؟

رسماً توی یه جزیره متروکه گیر می‌افتم

خب، از نظر فنی، رود آیلند فقط از سه طرف

با آب محاصره شده، پس

کار خیلی بدی کرد

فکرشو بکن... همین دو سال پیش بود

که روی همون دکه قهوه‌فروشی ایستاد

و عشقش رو به من ابراز کرد

اوه... چقدر رمانتیک بود

تو منو ندیدی ولی من اونجا بودم

و یادمه اون بچه مثبتِ عجیب‌وغریب بدجور عاشقت بود

و منم از اون موقع به بعد فقط جذاب‌تر شدم

یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ست

آدمی مثل کوهن از لحاظ فیزیکی غیرممکنه

بتونه از دختری مثل من بگذره

مگه اینکه داشته باشه چیزی رو قایم می‌کنه

و هیچ‌کس هم نمی‌تونه چیزی رو از من مخفی کنه

من ته و توی این قضیه رو درمیارم

و هیچ‌کس هم نمی‌تونه جلومو بگیره

خیلی ممنون بابت روحیه دادنت

یه نوشیدنیِ ستاره و زنجبیل دیگه

چرا توی لیوانِ بیرون‌بر نمی‌گیریش؟

چیه، مردِ شنی؟

از دیدنم خوشحال نشدی؟

تو نمی‌دونی کی باید دست بکشی، نه؟

این چیه؟

تخمینی از درآمدهای آینده‌م

در صورت کار با گروه نیوپورت

به اضافه غرامتِ درد و رنجی که کشیدم، که اونم مبلغ قابل‌توجهیه

می‌خوای بهت پول بدم؟ راستش، گریفین

اون کسیه که من ازش مدرک دارم

وگرنه، فکر کنم دادستان

خیلی به اسنادی که دارم علاقمند باشه

هنوز ظهر نشده داری حرف از اخاذی می‌زنی

به رفیقت گریفین بگو فردا پول رو نقد بده

وگرنه همه جا جار می‌زنم

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left