Первые 200 строк.
هنر برای توده ها
چیه اونجا؟
کجا میری؟
!هی
راهنمای آپارتمان ها
لاتونسکی
!هی
ترجــــمه کــــاری مــشـــترک از مـــزدُشـــــت و 2&46
انتـــخـــاب فیــــــلــم، معرفی و ویرایــــش MAZDOSHT / مـــزدُشـــــت
چرا هنوز واستادی؟
!تاواریش لاتونسکی، درو باز کن
!یه کاری بکن
...برو کنار
!چیزیو نشکنید
اینجا داره چه اتفاقی میفته؟
!داری خفه مون می کنی، اینه اتفاقی که داره میفته
آخه کِی تو این ساختمون آرامش و سکوت برقرار میشه؟
!به پلیس زنگ بزن
مامان
هیس
نترس
نترس کوچولو
چند تا پسرن، دارن پنجره ها رو میشکنن
خانم
آه؟
کجائی؟
من جایی نیستم
من رویای تو هستم
حالا دراز بکش! دستتو بذار زیر گونه ت
منم یه قصه برات تعریف می کنم
یه روز یه خانومی بود
که بچه ای نداشت
و کلن هیچ دلخوشی ِ دیگه ای هم نداشت
و در ابتدا تا مدتها گریه می کرد
و بعدش تبدیل به یه موجود بدجنس شد
مارگاریتا بی سر و صدا چکش را گذاشت روی تاقچه و از پنجره بیرون پرید
کنار ساختمان غوغائی به پا بود
روی آسفالت پر از شیشه خرده بود
مردم میدویدند و به فریاد چیزی می گفتند
به فریاد چیزی می گفتند
در ساختمان ِ آن دست ِ خیابان
پشت همه ی پنجره ها، نیمرخ تاریک ِ مستاجرها ظاهر شد
...سعی داشتند بفهمند
هنوز داری به نوشتن ادامه میدی، ها؟
لااقل این یکی درباره ی عشقه دیگه؟
فقط در اون باره نیست
دراز بکش
اوه خوبه، درباره ی عشقه
تو هم توش هستی، پراسکویا فیودورونا
چیزی ازش نمی گی؟
دکتر استراوینسکی هم توش هست؟
البته! بدون اون قرار بود چیکار کنیم؟
اون یه خط داستانی کامل با بیمارها داره
کدوم بیمارها؟ خودت؟
با یه شاعر پرولتر
این اواخر اینجا، یه شاعر دیگه رو هم آورده بودن
...دیگه تیمارستان نیست، یه
چی بهش میگن تو رادیو؟
اتحادیه ی نویسندگان
آروم، آروم
بده بخونمش
کنجکاوم بدونم درباره ی ما، چی خط خطی کردی اونجا
البته! فقط باید تمومش کنم، زیاد نمونده
تموم شد
!سرجات بمون
اوه من چقدر دست و پا چلفتی هستم
همینجور نوشته و نوشته
ایرادی نداره، ما همه چی می خونیم
چیزی نمانده بود که خواب به سراغ شاعر بیاید
وقتی که ناگهان، توری، بی سر و صدا به کناری رفت
و چهره ای مرموز در بالکن ظاهر شد
استحمام در نور مهتاب
و انگشتش را برای ایوان تکان داد
!هیس
تـنظیـم و هـماهـنـگی زیرنویس از .: Aren Zohrabi :.
میتونم بشینم؟
شغلت؟
شاعر
و اسمت چیه؟
بزدومنی
اوه اوه
چی؟ یعنی از شعر من بدت میاد؟
به شدت بدم میاد
از من چی خوندی حالا؟
خب، چطور کارت به اینجا رسید؟
داستان اینه که من یه سال پیش یه رُمانی درباره ی پونتیوس پیلاطس نوشتم
تو نویسنده ای؟
من یه مرشد هستم
اینو اون زن با دستای خودش برام دوخته
اون زن؟
اسمت چیه؟
من دیگه اسمی ندارم
ازش دست کشیدم
همونجور که کلن تو زندگیم از همه چیز دست کشیدم
یک سال قبل
!اوه عصر بخیر
عصر بخیر
پیلاطس
لطفن اینو امضا می کنید؟
به درام مدرن علاقمندی؟
اوهوم
گالا
!اوه گالا
خب، این نمایش اصی ِ این فصله
منم خیلی وقته مُسکو نبودم
و در ضمن من بازیگر هستم
میخوام تو تئاتر شما بازی کنم
این که واقعن تئاتر من نیست
!روز خوبی داشته باشی
عصر بخیر
معذرت می خوام که اینقدر گستاخی می کنم
شما توی اتحادیه ی نویسندگان هستین؟
که چی؟
امشب تو رستوران اتحادیه، جاز آمریکائی ِ واقعی اجرا می کنن
سلام - سلام -
سلام
احتمالن می خوای دعوتت کنم؟
بله
سلام
!مسکو شهر توئه
سپاسگزارم
!رفیق نمایشنامه نویس! نگهبان خسته ست
سلام
ببخشید
امشب می بینمت ساعت 8 شب شروع می شه
همه منتظرتن
اِفیم رمانویچ اومده؟
او اینجا نخواهد بود
سلام
پس بدون ِ کارگردان، چطور تمرین کنیم؟ - من بعدن برمی گردم-
بازیگرها خطوط خودشونو یاد گرفتن
و تو به عنوان نویسنده اگر چیزی غلط بود، تصحیح خواهی کرد
خودت بهتر می دونی
پیلاطس الان در حال اجراست
هژمون (سرورم)
این متهم اهل جلیلیه ست
!حرکت کن متهم !حرکت کن
!پس تو بودی! یسوعا ناصری
که مردم رو به تخریب معبد اورشلیم تحریک می کردی
ای انسان نیک حرف ِ منو باور کن
به والی روم می گی: هژمون (سرورم)
حالیت شد یا باید بزنمت؟
من به زبان شما صحبت می کنم هژمون
خوبه
پس این تو بودی که می خواستی ساختمان معبد رو تخریب کنی
و برای این کار، مردم رو تحریک کردی؟
...هرگز ای انسان نیک
هرگز هژمون، من هرگز در زندگیم قصد تخریب بنای معبد رو نداشتم
و کسی رو هم به این عمل بیهوده دعوت نکردم
!تو یه دروغگویی
مردم شهادت دادن
این مردمان خوب، هژمون، هر چیز که بهشون گفتم رو تحریف کردن
ترسم از اینه که این اشتباه تا مدت زیادی ادامه پیدا کنه
از تظاهر به دیوانه بودن، دست بردار
در پرونده ت اینقدری نوشته شده که برای اعدامت کافی باشه
!نه، نه سرور من
یه مردی هست که مدام دنبالم میفته و حرفای منو روی پوست بز می نویسه
ولی یک بار به اون پوست نگاه کردم و وحشتزده شدم
قاطعانه بهش گفتم که هیچ یک از چیزهائی که اونجا نوشته شده از من نیست
پس بالاخره به جمعیت توی بازار اون حرفا رو درباره ی معبد زدی؟
سرورم من گفتم
که معبد ِ باورهای کهنه سقوط خواهد کرد
و معبد تازه ی حقیقت بنا خواهد شد
حقیقت چیه؟
حقیقت اینه که
سر شما درد می کنه
و به شدت هم درد می کنه
اونقدری که افکار ترسناکی درباره ی مرگ به ذهنتون میاره
شما ایمانتون به مردم رو از دست دادین
ولی عذاب شما بزودی به پایان خواهد رسید
سردرد شما برطرف خواهد شد
خب می بینید که تمام شد
و من از این بابت بسیار خوشحالم
دستاشو باز کنید
ببخشید
چیه؟ ببخشید چیزی شده؟
هان؟
رفقا چی شده؟
نمی بینید داریم تمرین می کنیم؟
به ما گفته شده این اجرا، انجام نخواهد شد
!چی؟ متوجه نمی شم این چطور ممکنه؟
!ای مردمان نیک، وسائلو برگردونید
شما دیوونه شدید؟
نمی بینید هنرمند ِ مردمی شوروی اینجا روی صحنه ست؟
چه خبره؟
به ما گفته شده صحنه رو جمع کنیم
چی؟
کی اینو بهتون گفته؟
بفرما تاواریش ریمسکی
اول بذار سرد شه
گریگوری دانیلویچ
مشکلی نیست
همین الان دارن صحنه رو جمع می کنن
نمایش به دستور کمیساریای خلق، تعطیل شده
ولی تمام دستمزدها رو دادیم
اینقدر نگران نباش
امروز تعطیل شد، فردا برش می گردونن
ولی دلیلش چیه؟
من فقط مسئول بخش مالی هستم
...تاواریش ریمسکی
No comments yet. Be the first to leave one.