Первые 200 строк.
این برنامه دارای ردهبندی عمومی است
و برای تمامی مخاطبان مناسب میباشد
زود باش تیلور، وسایلمون تقریباً جمع شده
تیلور؟
وقت رفتنه
مامان، اگه اینبار بابا نوئل پیدامون نکنه چی؟
یادت میاد قبل از جابهجایی قبلیمون چی بهت گفتم؟
هر جا که جورابت رو آویزون کنی
بابا نوئل همونجا پیدات میکنه
و پیدا کرد، مگه نه؟
بیا ببینیم امروز چی ساختی
عزیزم، فکر کنم این بهترین کارته
بچهها، ماشینِ فرودگاه رسید
خب
برای ماجراجویی بعدیمون آمادهای؟
معلومه که هستم
سلام
سلام، پارسال دوست امسال آشنا
کریسمس مبارک
توسان چطور بود؟
یا شایدم سیاتل بود؟
ببخشید تیلور
آمارِ همهی سفرهات از دستم در رفته
اینبار لسآنجلس بود
فکر کنم
خب، برای کریسمس تو شهری؟
حتماً باید یه سری بهمون بزنی
هنوز مطمئن نیستم ولی به زودی معلوم میشه
ممنون وندی، کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
سلام مامان
تیلور، عزیزم
امیدوارم خیلی دیر نشده باشه
ولی میخواستم قبل از اینکه بریم صبحانه باهات حرف بزنم
اوه نگران نباش، همین الان رسیدم خونه
سلام عزیزم، کریسمس مبارک
سلام بابا
کریسمس تو هم مبارک
خب، کریسمس توی سنگاپور چطوره؟
گرم و شرجی
حالا که پلیور کریسمسیم رو دیدی
دیگه درش میارم
خب، اوضاع توی لسآنجلس چطور پیش رفت؟
دو ماهِ آفتابی
و مجتمع آپارتمانیِ جدید هم تقریباً تموم شده
میبینم تقویم کریسمسی که برات فرستادم به دستت رسیده
ولی اون شکلاتِ فردا نیست که
داری امروز میخوری؟
مگه اونجا هنوز ۹ دسامبر نیست؟
هی، توی سنگاپور الان فرداست، مگه نه؟
این مال توئه
راه داره کریسمس امسال بیای پیش ما؟
خب، خیلی دوست دارم بیام
اما ممکنه باز مشغول جمع کردن کارتنهای اسبابکشی باشم
فردا با رئیسم قرار دارم
تا درباره مأموریت بعدیم باهاش صحبت کنم
خب عزیزم
اگه برای کریسمس نمیای اینجا
چیکار میخوای بکنی؟
خب، وندی دعوتم کرده خونشون
میتونم جورابم رو اونجا آویزون کنم. خوبه؟
از طرف من بابا رو محکم بغل کن
حتماً. دوستت دارم
منم دوستت دارم
و خبرِ صحبتهای فردا با رئیسم رو بهت میدم
تیلور! سلام جوزفین
از دیدنت خوشحالم
خوش اومدی
میخواستم بگم به خونه خوش اومدی
ولی تو بیشترِ وقتت رو بیرون از اینجا میگذرونی تا اینجا
خب، ممکنه دوباره راهیِ سفر بشم
قرار بود همین الان با لیندا صحبت کنم
ظاهرم چطوره؟
خیلی شاد و پرانرژی
موفق باشی
ممنون
بله، ما هم خیلی هیجانزدهایم
و قول میدیم که ناامیدتون نکنیم
ممنونم جناب شهردار
خدانگهدار
واو، شهردار بود؟
قضیه چی بود؟
در واقع یه جورایی به تو مربوط میشد
به من؟
تیلور، تو دیدِ فوقالعادهای داری
کارهات همیشه خلاقانه و مدرنه
و پروژههات همیشه آماده میشن
سرِ وقت و طبق بودجه
ممنونم
و به همین خاطره که هیئتمدیره داره روی تو فکر میکنه
تا مدیریتِ دفتر جدیدمون توی پاریس رو به عهده بگیری
واو، عالی میشه
ببینیم چی پیش میاد
اما فعلاً
یه پروژهای هست که به کمکت توش نیاز دارم
کاملاً آماده و مشتاقم
پروژه چی هست؟
خب، میدونی که ما یه طرح پیشنهادی فرستاده بودیم
برای پروژه بازسازی مرکز شهر
بله، اما فکر میکردم کرستفورد با شهرداری به توافق رسیده باشه
طبق گفتهی شهردار
در حال حاضر ما انتخاب اولش هستیم
عالیه
در این فاصله
باید هر کاری از دستمون برمیآد انجام بدیم
تا وجههی عمومیمون رو بهتر کنیم
چطور میتونم کمک کنم؟
خب، جشنوارهی کریسمسِ شهر نزدیکه
و دارن یه مسابقهی ساخت خونهی زنجبیلی برگزار میکنن
تا امسال برای خیریه پول جمع کنن
ما هم توی مسابقه شرکت میکنیم
و من از تو میخوام
که به عنوان طراح، نمایندهی شرکت ما باشی
از من میخوای
که یه خونهی زنجبیلی طراحی کنم؟
از همونهایی که پاستیل و آبنباتچوبی دارن؟
در اندازهی واقعی
و منظورم یه کارِ خیلی بزرگه
لیندا، من معمار هستم
نه شیرینیپز
و برای همینه که از قبل برات یه کمکِ حرفهای پیدا کردم
تا حالا اسم «آنابل رنارد» به گوشت خورده؟
اوه... بله
مگه اون یه رستوران شیک توی مرکز شهر نداره؟
اون بهترین شیرینیپزِ این شهره
قبول کرده که باهات ملاقات کنه تا دربارهی همکاری با هم گپ بزنید
تیلور، این موضوع خیلی مهمه
نظرت چیه؟
با همون پاستیلها من رو راضی کردی
من هستم
داری شوخی میکنی؟
یه خونهی زنجبیلی؟
میدونم
فکر میکردم قراره برم اروپا
ولی مثل اینکه سر از قطب شمال درآوردم
اما لیندا ازم میخواد که انجامش بدم
و شاید اینطوری هیئتمدیره راضی بشن که کارِ پاریس رو به من بدن
صبر کن، کجا داری میری؟
جشن کریسمسِ اداره تا یه ساعت دیگه شروع میشه
اوه، خب، قرار دارم با شیرینیپزی که باهام هماهنگ کردن ملاقات کنم
مسابقه از پسفردا شروع میشه
یعنی باید از دیروز شروع میکردم
باشه. پس برنامهات اینه
به زودی باهات حرف میزنم
تیلور اسکات
بردفورد؟
چی شد گذرت به اینجا افتاد؟
شرکت «کرستفورد» تازه دفترهامون رو منتقل کرده اینجا
الان دو طبقهی بالایی مال ماست
اوه
شنیدم که من و تو قراره
با هم رقابت کنیم
یا شاید بهتره بگم نون زنجبیلی در برابر نون زنجبیلی؟
پس تو هم توی مسابقه شرکت میکنی؟
آره. قضیه این کرستفورد و اوگیلوی چیه؟
همیشه با هم رقابت دارن
نمیدونم
باید از همکارهای خودت توی کرستفورد بپرسی
چون اونا تو رو از چنگ ما درآوردن
خب، از یه جهت همین الانشم برندهای
شنیدم آنابل رنارد رو به عنوان شریکت تور کردی؟
عجب شکاری بود، زودتر از من جنبیدی
ممنون
راستش الان برای دیدنش دیرم شده
پس فعلاً میبینمت
توی میدون جنگ میبینمت
لطفاً، اول خمیر بادوم، بعد خامهزنی
مرنگ رو از توی آشپزخونه برام بیار
ببخشید، خانم آنابل؟
تیلور اسکات هستم
از دیدنتون خوشبختم
واو، این فوقالعاده به نظر میرسه
این؟ نه
این یه فاجعهست، اما درستش میکنم
خب، از این مسابقهی نون زنجبیلی برام بگو
اوه، باعث افتخارمه که باهاتون روش کار کنم
بله، خب من یه خوبی به لیندا بدهکارم
اما چقدر توی آشپزخونه تجربه داری؟
اوم... راستش هیچی
در واقع، اصلاً استعدادی ندارم
آه؟
اما من توی هنگکنگ آپارتمان طراحی کردم
و کلی مجتمع اداری توی سیاتل
تیمهای نقشهکش و مهندس رو رهبری کردم
پس نگران نباشید، میدونم چطور مدیریت کنم
هر کشتیای یه ناخدا لازم داره
و من آمادهی رهبری هستم
پس تو میخوای رئیس باشی، آره؟
اوه، صد در صد
خب، که اینطور
خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم
فقط اول باید با لیندا تماس بگیرم
باشه! مرسی
مرسی از شما
خب
آدام، بیا عجله کنیم
سه تا سفارش دیگه داریم که باید برسونیم
ری، توی هنر نمیشه عجله کرد
فقط راه بیفت بریم، آقای رامبراند
خب، با آنابل چطور پیش رفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.