Первые 95 строк.
کی هستی؟
یاساکا از مشت دب اکبر مهتابی غربی
برای درست کردن سبک مشت الهی ستاره ی شمال
اون سبک مورد خیانت قرار گرفت و حذف شد
کسی که بار این همه خون ریخته شده رو شونه ش داره
قبل از اینکه مشت آسمانی ستاره شمالی ظاهر بشه ...
خدای یوئه به کسی که خودشو ستاره شمالی میدونه اجازه زندگی کردن نمیده
از حالا به بعد، تو باید فی-ین رو بابا صدا بزنی
بابا!
مشت آسمان آبی
مشت آسمان آبی
کینه ی گرگ گرسنه
کاری از تیم ترجمه انیم کینگدام - جهت تماشای ترجمه های قسمت های قبلی به صفحه ساب سین ما مراجعه کنید
خدای یوئه چی ...
هرگز کسانی رو که از مشت ستاره ی شمال پیروی میکنند، نخواهد بخشید
هی
مطمئنی که این یارو عضو باند گرینه؟
آره
اما این یارو تو لیست نبود
درسته
یه چیزی مشکوکه
تو در مورد خدایان و بخشش صحبت میکنی
لعنتی، به چی فکر میکنی؟
خفه شو و تماشا کن
منحرف لعنتی
چرا همین الان منو نمیکشی دقیقا همون کاری که با گیز کردی؟
خب فهمیدم که این به اندازه کافی خوب نبود
تا زمانیکه مشت دوهزار ساله ی دردآور دب اکبر غربی منو نچشیدی،
راضی نخواهم شد
ای دیوونه ی حرومزاده!
دهنتو ببند
یو-لینک-سان!
ارتش تموم توافقات رو زیر پا گذاشت
پس بالاخره جنگ شروع شد
اون چیه؟
ها؟ ها؟ چی؟
اون چیه؟
وای، وای، و ـــ
هی، وایسا!
ممنونم، کن-سان، تو نجاتم دادی
چه خبر شده؟
اونا سعی دارن از این اوضاع آشفته برای از بین بردن باند گرین استفاده کنن
سگای دولتی لعنتی!
برادر کجاس؟
وضعیت اضطراری!
گوانگ-لین ...
گوانگ-لین ...
رئیس ...
تقصیر من بود ...
رئیس ...
اون از شی-ئینگ محافظت کرده بود
و ...
رئیس ؟
یو-لینگ ... متاسفم
من جز باعث دردو رنجت نشدم
نه تو اینکارو نکردی
بقیش به خودت مربوطه
ب_ برادر ...
متاسفم ...
متاسفم!
اونا با اینکار از بین نمیرن!
من این حرومزاده های دولتی رو نابود میکنم!
یه لحظه وایسا!
چی؟
ما نمیتونیم همینجوری گوانگ-لین رو تنها بزاریم
د- درسته ...
یو-لینگ- سان ...
هی، فی-ین-سان کجاس؟
اون از دیروز تا حالا رفته
چی؟
فکر کردم که اون پیش تو بود
یه-سان، همه به همراه خانواده هاشون اینجا رو تخلیه کردن؟
کارمونو تقریبا تموم کردیم
از بین کسایی که سرشون خلوته افرادی رو بفرستین دنبال فی-ین بگردن، لطفا
اما ...
خواهش میکنم!
فهمیدم. بزن بریم، شی-ئینگ
ها؟
اونچه که از دستت برمیاد بکن
بابا ...
باشه
فی-ین کجا رفته؟
دیگه همه چی خوبه
منو ببخش، اریکا
نمی تونم ...
بیشتر از این نمیتونم ازت محافظت کنم
من باورش ندارم
انتظار نداشتم تو رو تو آخرین لحظاتم ببینم
اگر تو میتونی، به اریکا بگی ...
روح من همیشه با تو خواهد بود
تو از پسش بر نمیای
یعنی واقعا حرفای منو فهمیدی؟
اگه میخوای منو بکشی، فقط انجامش بده
تصمیمتو درک میکنم
اون احمقانه بود. کاری مثل این ...
No comments yet. Be the first to leave one.