Первые 200 строк.
خب؟ یکم استرس داری؟
از دیدن تو. اوه، بیخیال
استرس داری یا نه؟
برات یه نوشیدنی میریزم
یه ضرب برو بالا. بزن روشن شی
کمک میکنه
ممم
اوه
درمان جایگزین
همینه
نه، اون با منه
بیشتر شبیه بز زل زده
شنیدم چی گفتی
داشتم در مورد تو حرف نمیزدم
پنج، چهار، سه، دو
سکوت مطلق توی استودیو حکمفرماست
و خب، قابل درکه
دارین خودتونو نیشگون میگیرین؟
«عزیزم، نیشگونم بگیر. انگار دارم خواب میبینم.»
نه، خواب نمیبینین. نه
من اینجام و دقیقاً کنارم
سلوا پرز نشسته
عصر بخیر، سلوا
عصر بخیر، گریس
مسیح... بالای صلیب
گفت:
«پدر، اینها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.»
میخوام یه چیزی بگم و اون رو به پدر بگم
پدر
ببخشش
چون نمیدونست داره چیکار میکنه
میتونی یه دستمال بهم بدی، عزیزم؟
بفرما
مرسی گلم
خیلی ممنونم. ببخشید. واقعاً ممنونم
خواهش میکنم. خیلی ممنون
خب، اینم از ما
و بذارین یه چیزی بهتون بگم
سلوا واقعاً زجر کشید و امروز اینجاست
رستاخیز کرده
امروز
تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه: «ممنونم»
مردم میگن برای ما که تو چشم هستیم همهچی راحته
ولی اشتباه میکنن
برای ما اونقدرها هم راحت نیست
سخته که ببینی یه تراپیست داره دورانی از
ضعف و آسیبپذیری رو میگذرونه
اما میخوام درباره چیزی حرف بزنم که نمیتونم با مریضهام در میون بذارم
و همینجا این کار رو میکنم
میخوام درباره خودم حرف بزنم
۷ قسمت
«یا الان حرف بزن یا برای همیشه سکوت کن»
یکی دیگه؟
نه، خب، ولی این یکی به افتخار بازگشتت به تلویزیونه، سلوا
دیشب با مامانم دیدیمش. عالی بودی
و ملت مدام زنگ میزنن که باهات مصاحبه کنن یا تبریک بگن
نمیدونم چطوری میخوای از پسش بربیای
این بوی شاش میده
منظورت چیه بوی شاش میده؟
با گیزل حرف زدی؟
آره، حرف زدیم
ممم. خب؟
یادته گفتم مار دل پلاتا؟ اره
خب، گیزل توی یه آژانس مسافرتی یه آفر پیدا کرده
برای
برای؟
اون ریو رو ترجیح میده
ولی مگه نگفتی تا حالا دریا نرفتی؟
دژانیرو
آهان
آه، ریو دژانیرو؟
نه خب، اگه زیادیه، مار دل پلاتا هم خوبه
صدای دره؟
برو در رو باز کن
سرنا و داریو هستن
بگو بیان تو
بیاین بالا
صبر کن، چی؟ هنوزم باید بیان؟
فکر کردم دیگه نمیان و
مگه آمادئو ولشون نکرد؟
یه مرحله دیگه مونده
آهان، نمیدونستم
لطفاً همزمان حرف نزنین
آخرین باری که همدیگه رو دیدیم
دلخور بودین، یکم عصبانی
خب سلوا، تو با توپ تنیس زدی تو سر من
مم-هم. میخوای در موردش حرف بزنیم؟
نه
سرنا
چی؟ چیه؟
حال تو هم زیاد خوب نبود
آره، و الانم بدتر شدم
وقتی شما دو تا برای اولین بار اومدین به آپارتمان من... آپارتمانِ شما
گفتین مثل دو تا پایه از یه میز سه پایه هستین
خب؟ آره. که چی؟
سلوا، میتونم یه ویسکی بخورم، لطفاً؟
دیگه ویسکی خبری نیست
باشه
بیاین یه بازی بکنیم، چطوره؟
میشه روبروی هم بایستین، لطفاً؟
حتماً
خوبه. به من نگاه نکن. به اون نگاه کن
میخوام زل بزنین تو چشمای همدیگه
و بدون تکرار جوابها یا راهنمایی کردن
به من نگاه نکن
میخوام رابطهتون رو توی یه کلمه تعریف کنین
اول یکی، بعد اون یکی. آماده؟ شروع
کی اول بگه؟ کی اهمیت میده؟ فرقی نمیکنه. بجنبین
اوم، همراهی
احترام
ادامه بدین
اوم، مراقبت
صداقت
بیخیال، اینا که شبیه تبلیغات شرکت بیمه شد
خب سلوا، از دهن ما هر چی دربیاد کلیشهای به نظر میرسه
واقعاً سخته. ما سالهای زیادیه که با همیم
خلاصه کردن این همه سال توی کلمات سخته. خیلی سال، سلوا
باشه، قبول
پس یه جور دیگه برام توضیحش بدین
چطوری؟
میخوایم بریم بیرون
نه، ببخشید، اصلاً تو حال و هوای بیرون رفتن نیستم
نه، نه همین الان
میریم یه جای خیلی خاص. میریم مهمونی
باشه. کجا؟
خودت میبینی کجا میریم
کی؟
میگل آنخل باهات تماس میگیره و جزئیات رو میگه
چرا داریم میریم؟ اونجا که برسی میفهمی
وقت تمومه؟ بله، بله، بله
فقط یه چیزی ازتون میخوام
میخوام حسابی به خودتون برسین، خب؟
حسابی شیک کنین. کت و شلوار، پیراهن مجلسی. آبرومو نبرین
میگل آنخل تا دم در راهنماییتون میکنه
گوش کن. قضیه اینطوری شد
جسی، که دستیار تولید برنامه است، باهام تماس گرفت
یه ایمیل برام فرستاد که گریس میخواد منو ببینه
اوه. ممم
داشتم میلرزیدم. فشارم افتاده بود
حتماً همینطوره
برنامه «دزد عشق» رو شروع کرده بود؟
آره
تازه شروعش کرده بود. اوه، ببخشید سلوا
نمیخواستم ناراحتت کنم
نگران نباش. ناراحت نشدم. اوه، خب پس خوبه
خب، به هر حال بخش «دزد عشق» پربینندهترین بخش بود
خیانت بزرگی کردی، نه؟
آره، آره. خب... نه، بحث بیزینس بود
شغلمه دیگه. آهان
گریس مقالهای رو که در مورد کتابش نوشته بودم خونده بود
اسم مقاله «مجازاتِ یک جامعهی ریاکار» بود
ولی خب، بعدش که دیدمش به نظرم آدم جالبی اومد
اون مقاله رو خوندم. ممم
سلوا یه شخصیت پرشور ولی در عین حال ترسناک به نظر میرسید
خلاصه، گریس رو دیدم. خیلی استرس داشتم ولی اون مدام ازم تعریف میکرد
گفت یه نقشهای داره و به کمک من نیاز داره
گفت: «آموزشش بده و برش گردون به برنامه.»
اوه، کار کوچیکی نیست. تو اینطوری فکر میکنی
برای منم همین اتفاق افتاد. وقتی که
اون باهام تماس گرفت و خواست که باهاش کار کنم
اون موقع یه برنامه رادیویی داشتم که هیچکس گوش نمیداد
وقت آنتنم هم خیلی کم بود
زنگ زد چون میخواست با من کار کنه
موفقیت گریس فقط از روی شانس نیست
نه بابا، طرف خیلی تیزه
متأسفم سلوا. کاری که باهات کردم خیلی نامردی بود
یه اعتراف دیگه هم دارم
آهان. یکی دیگه؟
آره
همون شبی که با فاکوندو آشنا شدی، من بهش گفتم که توی اون بار هستیم
آره
میخواستم ببینمت. هی
میدونستم
نه. آره، میدونستم
میدونستی؟ واقعاً؟ داری دروغ میگی. بوس، بو
بیام بالا یه سر بزنم و بعد برم؟
نه. نه، نه. ترجیح میدم نیای
واقعاً بهت بر خورد؟
نه، نه. اصلاً
فردا باید خیلی زود بیدار شم
اون شیشه رو بکش پایین، لطفاً
میشه اینو برام باز کنی؟ آره، بده من
اووه میگلو، میخواستم چیزی رو که بهش فکر میکردم بهت بگم
نمیخوام مامانت رو ببری مسافرت
اگه این کار رو بکنی، زنگ میزم به بانک
و میگم که از کارتها غیرقانونی استفاده شده، خب؟
بفرما
ممنون
سلام مامان
اوم، گوش کن
انگار اون قضیهی برزیل که بهت گفتم، جور نمیشه
میدونی؟ فکر کنم این دفعه فقط با گیزل برم سفر، باشه؟
سلام. درود. بفرما تو
چه خبر؟ چطوری؟ خوبم
جا زیاده
سلام
بیا تو. سلام. بفرما، لطفاً
اوه. بیا تو
خوش اومدین. سلام
راحت باشین. خوش بگذرونین
No comments yet. Be the first to leave one.