The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 1

Информация о релизе

The Seduction S01E03 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
Комментарий от NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-11-28
Загрузки: 49
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫- گلخونه پرتقال؟ ‫- نه.

‫ایزابل دیر نمیکنه. نگران نباش.

‫اومد.

‫چه ابهتی. چه جذابیتی.

‫خودم این افتخارو داشتم ‫که عروسیمو با ژاک ارو جشن بگیرم.

‫یه روز قشنگ تو ماه مِی، ‫و واقعا یه برکت بود.

‫خب، امیدوارم مارکو زود برگرده پیشمون.

‫بیاید عروسی رو زودتر راه بندازیم.

‫دلم میخواست مادام مارکیز ‫اینجا بود و با هم حرف میزدیم، ولی...

‫چرا همین‌جا منتظر نمیمونیم؟

‫خانوم ‌ها نشون دادید که این‌ جا جای شادی و...

‫جشنه.

‫مادام...

‫ممکن نیست.

‫صورتت انگار ماسکی از درده.

‫خب چرا نمیذاری اون بشنوه؟

‫هیچ بدبختی‌ ای در دنیا براش غریبه نیست.

‫و هیچ روحی از عشقش دور نیست.

‫ایزابل؟

‫«بعد کلام خداوند به من رسید که...»

‫«قبل از اینکه در شکم شکلت بدم، شناختمت.»

‫«و قبل از اینکه به دنیا بیای، تقدیست کردم.»

‫فکر میکردم چاره دیگه ‌ای ندارم.

‫گم شدم.

‫کامل گم شدم.

‫با یه مرد ازدواج کردم که...

‫یه مرد وحشی که عشق یه زن براش

‫فقط یه آینه شوم و کثیفه.

‫آینه اون عظمتی که در قدرت متوسطش ‫تصور میکنه.

‫مرد نیست، یه هیولاست.

‫هیچی ازش نمیخوام. هیچی.

‫نه بچه پسر، نه دختر.

‫وقتی این بچه تصمیم گرفت تو من بمونه، من...

‫تمومش کردم.

‫پس هر کاری لازم بود کردم.

‫آیا اجازه دادی اون بچه بیگناه، ‫تا وقتی نفس میکشید تعمید بگیره؟

‫نه. مگه چطور میتونستم؟

‫گناهت اونقدر سنگینه که از دست من خارجه،

‫من فقط یه شبان ساده مسیح هستم، مادام.

‫نمیتونم برات بخشش بیارم.

‫نه نه، خواهش میکنم پدر.

‫اسمتون چیه مادام؟

‫و اسم شوهرتون، اگه محبت کنید.

‫اسمتون، مادام.

‫کجا بودی؟

‫ایزابل.

‫- خودتو جمع کن. ‫- دیگه بهم گفتی.

‫یه مرده دیگه مرده هست، ‫دیگه نباید بهش فکرش باشم.

‫ولی نمیتونم.

‫الان بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم.

‫میدونی که باید امشب برگردم پاریس.

‫بگو چیکار کنم، لطفاً.

‫ژرکور میخواد عروسیشو ‫در همین خونه قشنگت برگزار کنه.

‫مادام دو ولانژ خیلی خوشحاله، یعنی

‫تو هیچ جوره نمیتونی مخالفت کنی.

‫خب، مهمونی دیشبت که ‫خیلی موفق بود، نه؟

‫- همه پاریس دارن دربارش حرفش میزنن. ‫- مهمونی ما؟

‫کنت دو ژرکور با سسیل ازدواج میکنه، ‫با رضایت تو یا بی رضایت.

‫ولی همین ازدواج میتونه باعث بشه ‫یه سری چیزا، کینه ‌ها رو فراموش کنه

‫و قراردادهای جدید بسته بشه.

‫و قلمروشو محکم کنه.

‫باید بهش یه فرصت بدی آبروش حفظ بشه.

‫چجوری؟ برم جلوی پاش زانو بزنم؟

‫چاره ‌ای نداریم.

‫ایزابل.

‫میبینم داری خودتو گم میکنی.

‫و چیزی که من میبینم، خیلی زود همه میبینن.

‫ژرکور جمعه برای ناهار میاد اینجا.

‫منم برمیگردم کنارت باشم.

‫نترس.

‫اینو باید شخصاً به ویکونت دو والمون برسونم.

‫- خودم میرسونم. ‫- قربان، لطفاً.

‫باید شخصاً بهش بدم.

‫بفرمایید تو.

‫برو جلو.

‫دوستم قسم میخوره میخونتش.

‫تو این دنیای غمگین هنوز یکی به یادمه.

‫- اوه. ‫- فقط شیطون یادش مونده.

‫از عمه ات هست.

‫خب لطفا بخون چی نوشته.

‫ایزابل بهت نیاز داره

‫ما رو ببخش چنان که ما هم

‫اونایی رو که به ما بدی کردن میبخشیم

‫ما رو به وسوسه نکشان، ‫بلکه از شر نجاتمون بده...

‫- آمین. ‫- سلام مارکیز.

‫نقشت حتما راحته.

‫نقشم؟

‫همونی که طبیعت بهت داده

‫و باعث میشه از یه سری ‫جرم خاص در امان باشی.

‫کدوم جرم ‌ها، مادام؟

‫تو فقط از خودت دفاع کردی.

‫زندگی میخواستی، پس انتخاب کردی زنده بمونی.

‫زود زندگی به خاطر ‫اعتقادت بهش بهت جایزه میده.

‫- اوه خفه شو. ‫- نظم و انضباط، ایزابل جون.

‫باید محکم بمونی.

‫عمه نتونست درسشو بهت یاد بده؟

‫- یه بار خفه نمیشی؟ ‫- آره، وقتی تصمیم بگیری خوب بشی.

‫چون دیگه وقتش داره تموم میشه.

‫شنیدم ژرکور میخواد همین ‌جا ازدواج کنه.

‫تحریک حال به ‌هم ‌زن.

‫یه توهین واضح از یه مردی که ‫همیشه دشمناشو له کرده.

‫- مادام دو روزموند چیز دیگه‌ای میگه. ‫- منم شوکه شدم.

‫شماها که با هم نیستید؟

‫دوستش دارم، ولی برای تو میترسم، مادام.

‫تو نمیبخشی. شاید هیچوقت نبخشیدی.

‫حتی خودتم، ولی ژرکور رو باید ببخشی.

‫فقط چاپلوسی میکنه که نزدیکت بشه ‫و بزنتت و وقتی سسیل رو گرفت

‫از قدرت جدیدش سو استفاده میکنه ‫که کاملا تحقیرت کنه.

‫پس مادام دو روزموند ‫یهو اینقدر ساده‌لوح شده؟

‫ساده‌لوح نه، ولی محتاط. مراقب.

‫عمه ام دیگه فکر نمیکنه.

‫مهارت قدیمی رو داره که مردا رو کنترل کنه

‫تو دنیای شکارچی ما، ‫کوچکترین ضعف بو میده، ندیدی؟

‫اگه به ژرکور کمک کنی، خیلی خطرناکه، مادام.

‫- چی پیشنهاد میدی؟ ‫- ازدواج رو بگیریم و خرابش کنیم.

‫سسیل و شوالیه عاشق همن.

‫هر دو اونقدر خنگن که به پاکی ‫یه عشق غیرممکن اعتقاد دارن.

‫ایده ‌آل عشقشون تسلیمه، ‫یه وفاداری مسخره به دنیایی که

‫عشق رو قی میکنه.

‫جوونن و پر از ولعن، همینو باید فشار بدیم.

‫میگی پاکی عزیز سسیل بیچاره رو ازش بگیریم؟

‫عجب ابتکاری.

‫فکر میکنی ویکونت، کار بهتری نداری؟

‫جز اینکه نقشه بکشی ‫دوشیزه ‌ها رو از باکرگی بندازی؟

‫نه، ولی تو این موقعیت و با این ولع واضحش

‫- به شوالیه... ‫- ادامه بده.

‫این مأموریت منه. ‫اعتماد سسیل رو جلب کنم.

‫باهاش از موسیقی حرف بزنم، بعد آروم آروم...

‫معلم موسیقیش بشم.

‫نشونش بدم که احساسش منو تکون میده،

‫و اونم حرفشو میزنه.

‫ تو خودت بهتر میدونی که عشق. ‫همیشه با حرف شروع میشه

‫هر چی به عشق صدا بدیم، ‫بیشتر رشد میکنه.

‫عالیه. ماموریت تو...

‫من اعتماد دانسنی رو ‫از راه موسیقی به دست میارم.

‫و اینکه چقدر خوبه

‫شاگرد داشتن...

‫از سردرگمیش تحت تأثیر قرار بگیر.

‫عشق بالاخره یه زبونه.

‫هر چی بیشتر بهش صدا بدیم، بیشتر رشد میکنه.

‫- و آخرش میریزه بیرون. ‫- شب بخیر، مادام.

‫منم شب خوشی براتون آرزو میکنم.

‫بیا.

‫آه...

‫آه...

‫- مادام. ‫- تازه شوالیه دانسنی رو دیدم

‫که از اینجا در رفت

‫مادمازل.

‫میتونی باهام حرف بزنی. ‫من دوستتم.

‫کنت دو ژرکور میگه نیستی.

‫- خب چرا؟ ‫- نمیتونم جواب بدم، مادام.

‫محرمانه بود.

‫میفهمم.

‫بذار حدس بزنم.

‫فکر میکنه من حسودم.

‫مادمازل، دوستی بین زن‌ ها ‫برام از همه چیز مهم تره.

‫حتی از هر مردی.

‫اینجا چی شده؟

‫مهمونی، نوکر داریم برای این کارا.

‫خوبم، مرسی.

‫خیلی بانمکی مادمازل.

‫واقعا کی میتونه ‫به یه آقا ایراد بگیره که نتونسته

‫شهوتشو کنترل کنه.

‫ما هم که پشیمونیم...

‫میرم بخوابم فرشته کوچولو.

‫دوست من، کجا بودی؟

‫- باید تنها باشم. ‫- سباستین، نگرانتم.

‫منتظر خبر بودم، ولی هیچی نفرستادی.

‫حق داری، باید معذرت بخوام.

‫خیلی بداخلاق بودم باهات.

‫تو باغ تویلری با چند تا باواریایی بودم.

‫بگو ببینم.

‫سه تا دخترعمه. وحشتناک.

‫کاملاً طعمه.

‫میخواستمشون، ولی جادوگرن.

‫با مارکیز دو مرتوی بودم.

‫چی؟

‫الان بیشتر از همیشه عاشقشم.

‫- زیادی به خودم مطمئن بودم. ‫- هیچوقت کافی نیستیم.

‫- میترسم دیگه نتونم برگردونمش. ‫- ویکونت، بسه!

‫- چیه؟ ‫- اون زن سمه.

‫تو رو وادار میکنه دروغ بگی و بد بگی.

‫ بهت دروغ میگم چون فقط

‫همین لیاقت داری، احمق

‫بگو ببینم، چون خیلی برات مهمه.

‫وقتی از این دخترای هرزه حرف میزنم ‫چی باعث میشه میلرزی؟

‫ما رو تصور میکنی؟

‫- یا فقط منو؟ ‫- متوجه نمیشم چی میگی

‫- منظورم اینه ‫- بسه

‫دیوونه شدی.

‫تو زیادی مالکیت میخوای عزیزم.

‫پس شوالیه دانسنی هم میاد؟

‫مادام دو ولانژ اصرار داره سسیل.

‫بعد غذا برای ژرکور کنسرت بذاره

‫دانسنی باید تا حالا رسیده باشه.

‫چه چیزت فرق کرده؟

‫برادرزادم خوب همراهت بوده؟

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left