Первые 200 строк.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- گلخونه پرتقال؟ - نه.
ایزابل دیر نمیکنه. نگران نباش.
اومد.
چه ابهتی. چه جذابیتی.
خودم این افتخارو داشتم که عروسیمو با ژاک ارو جشن بگیرم.
یه روز قشنگ تو ماه مِی، و واقعا یه برکت بود.
خب، امیدوارم مارکو زود برگرده پیشمون.
بیاید عروسی رو زودتر راه بندازیم.
دلم میخواست مادام مارکیز اینجا بود و با هم حرف میزدیم، ولی...
چرا همینجا منتظر نمیمونیم؟
خانوم ها نشون دادید که این جا جای شادی و...
جشنه.
مادام...
ممکن نیست.
صورتت انگار ماسکی از درده.
خب چرا نمیذاری اون بشنوه؟
هیچ بدبختی ای در دنیا براش غریبه نیست.
و هیچ روحی از عشقش دور نیست.
ایزابل؟
«بعد کلام خداوند به من رسید که...»
«قبل از اینکه در شکم شکلت بدم، شناختمت.»
«و قبل از اینکه به دنیا بیای، تقدیست کردم.»
فکر میکردم چاره دیگه ای ندارم.
گم شدم.
کامل گم شدم.
با یه مرد ازدواج کردم که...
یه مرد وحشی که عشق یه زن براش
فقط یه آینه شوم و کثیفه.
آینه اون عظمتی که در قدرت متوسطش تصور میکنه.
مرد نیست، یه هیولاست.
هیچی ازش نمیخوام. هیچی.
نه بچه پسر، نه دختر.
وقتی این بچه تصمیم گرفت تو من بمونه، من...
تمومش کردم.
پس هر کاری لازم بود کردم.
آیا اجازه دادی اون بچه بیگناه، تا وقتی نفس میکشید تعمید بگیره؟
نه. مگه چطور میتونستم؟
گناهت اونقدر سنگینه که از دست من خارجه،
من فقط یه شبان ساده مسیح هستم، مادام.
نمیتونم برات بخشش بیارم.
نه نه، خواهش میکنم پدر.
اسمتون چیه مادام؟
و اسم شوهرتون، اگه محبت کنید.
اسمتون، مادام.
کجا بودی؟
ایزابل.
- خودتو جمع کن. - دیگه بهم گفتی.
یه مرده دیگه مرده هست، دیگه نباید بهش فکرش باشم.
ولی نمیتونم.
الان بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم.
میدونی که باید امشب برگردم پاریس.
بگو چیکار کنم، لطفاً.
ژرکور میخواد عروسیشو در همین خونه قشنگت برگزار کنه.
مادام دو ولانژ خیلی خوشحاله، یعنی
تو هیچ جوره نمیتونی مخالفت کنی.
خب، مهمونی دیشبت که خیلی موفق بود، نه؟
- همه پاریس دارن دربارش حرفش میزنن. - مهمونی ما؟
کنت دو ژرکور با سسیل ازدواج میکنه، با رضایت تو یا بی رضایت.
ولی همین ازدواج میتونه باعث بشه یه سری چیزا، کینه ها رو فراموش کنه
و قراردادهای جدید بسته بشه.
و قلمروشو محکم کنه.
باید بهش یه فرصت بدی آبروش حفظ بشه.
چجوری؟ برم جلوی پاش زانو بزنم؟
چاره ای نداریم.
ایزابل.
میبینم داری خودتو گم میکنی.
و چیزی که من میبینم، خیلی زود همه میبینن.
ژرکور جمعه برای ناهار میاد اینجا.
منم برمیگردم کنارت باشم.
نترس.
اینو باید شخصاً به ویکونت دو والمون برسونم.
- خودم میرسونم. - قربان، لطفاً.
باید شخصاً بهش بدم.
بفرمایید تو.
برو جلو.
دوستم قسم میخوره میخونتش.
تو این دنیای غمگین هنوز یکی به یادمه.
- اوه. - فقط شیطون یادش مونده.
از عمه ات هست.
خب لطفا بخون چی نوشته.
ایزابل بهت نیاز داره
ما رو ببخش چنان که ما هم
اونایی رو که به ما بدی کردن میبخشیم
ما رو به وسوسه نکشان، بلکه از شر نجاتمون بده...
- آمین. - سلام مارکیز.
نقشت حتما راحته.
نقشم؟
همونی که طبیعت بهت داده
و باعث میشه از یه سری جرم خاص در امان باشی.
کدوم جرم ها، مادام؟
تو فقط از خودت دفاع کردی.
زندگی میخواستی، پس انتخاب کردی زنده بمونی.
زود زندگی به خاطر اعتقادت بهش بهت جایزه میده.
- اوه خفه شو. - نظم و انضباط، ایزابل جون.
باید محکم بمونی.
عمه نتونست درسشو بهت یاد بده؟
- یه بار خفه نمیشی؟ - آره، وقتی تصمیم بگیری خوب بشی.
چون دیگه وقتش داره تموم میشه.
شنیدم ژرکور میخواد همین جا ازدواج کنه.
تحریک حال به هم زن.
یه توهین واضح از یه مردی که همیشه دشمناشو له کرده.
- مادام دو روزموند چیز دیگهای میگه. - منم شوکه شدم.
شماها که با هم نیستید؟
دوستش دارم، ولی برای تو میترسم، مادام.
تو نمیبخشی. شاید هیچوقت نبخشیدی.
حتی خودتم، ولی ژرکور رو باید ببخشی.
فقط چاپلوسی میکنه که نزدیکت بشه و بزنتت و وقتی سسیل رو گرفت
از قدرت جدیدش سو استفاده میکنه که کاملا تحقیرت کنه.
پس مادام دو روزموند یهو اینقدر سادهلوح شده؟
سادهلوح نه، ولی محتاط. مراقب.
عمه ام دیگه فکر نمیکنه.
مهارت قدیمی رو داره که مردا رو کنترل کنه
تو دنیای شکارچی ما، کوچکترین ضعف بو میده، ندیدی؟
اگه به ژرکور کمک کنی، خیلی خطرناکه، مادام.
- چی پیشنهاد میدی؟ - ازدواج رو بگیریم و خرابش کنیم.
سسیل و شوالیه عاشق همن.
هر دو اونقدر خنگن که به پاکی یه عشق غیرممکن اعتقاد دارن.
ایده آل عشقشون تسلیمه، یه وفاداری مسخره به دنیایی که
عشق رو قی میکنه.
جوونن و پر از ولعن، همینو باید فشار بدیم.
میگی پاکی عزیز سسیل بیچاره رو ازش بگیریم؟
عجب ابتکاری.
فکر میکنی ویکونت، کار بهتری نداری؟
جز اینکه نقشه بکشی دوشیزه ها رو از باکرگی بندازی؟
نه، ولی تو این موقعیت و با این ولع واضحش
- به شوالیه... - ادامه بده.
این مأموریت منه. اعتماد سسیل رو جلب کنم.
باهاش از موسیقی حرف بزنم، بعد آروم آروم...
معلم موسیقیش بشم.
نشونش بدم که احساسش منو تکون میده،
و اونم حرفشو میزنه.
تو خودت بهتر میدونی که عشق. همیشه با حرف شروع میشه
هر چی به عشق صدا بدیم، بیشتر رشد میکنه.
عالیه. ماموریت تو...
من اعتماد دانسنی رو از راه موسیقی به دست میارم.
و اینکه چقدر خوبه
شاگرد داشتن...
از سردرگمیش تحت تأثیر قرار بگیر.
عشق بالاخره یه زبونه.
هر چی بیشتر بهش صدا بدیم، بیشتر رشد میکنه.
- و آخرش میریزه بیرون. - شب بخیر، مادام.
منم شب خوشی براتون آرزو میکنم.
بیا.
آه...
آه...
- مادام. - تازه شوالیه دانسنی رو دیدم
که از اینجا در رفت
مادمازل.
میتونی باهام حرف بزنی. من دوستتم.
کنت دو ژرکور میگه نیستی.
- خب چرا؟ - نمیتونم جواب بدم، مادام.
محرمانه بود.
میفهمم.
بذار حدس بزنم.
فکر میکنه من حسودم.
مادمازل، دوستی بین زن ها برام از همه چیز مهم تره.
حتی از هر مردی.
اینجا چی شده؟
مهمونی، نوکر داریم برای این کارا.
خوبم، مرسی.
خیلی بانمکی مادمازل.
واقعا کی میتونه به یه آقا ایراد بگیره که نتونسته
شهوتشو کنترل کنه.
ما هم که پشیمونیم...
میرم بخوابم فرشته کوچولو.
دوست من، کجا بودی؟
- باید تنها باشم. - سباستین، نگرانتم.
منتظر خبر بودم، ولی هیچی نفرستادی.
حق داری، باید معذرت بخوام.
خیلی بداخلاق بودم باهات.
تو باغ تویلری با چند تا باواریایی بودم.
بگو ببینم.
سه تا دخترعمه. وحشتناک.
کاملاً طعمه.
میخواستمشون، ولی جادوگرن.
با مارکیز دو مرتوی بودم.
چی؟
الان بیشتر از همیشه عاشقشم.
- زیادی به خودم مطمئن بودم. - هیچوقت کافی نیستیم.
- میترسم دیگه نتونم برگردونمش. - ویکونت، بسه!
- چیه؟ - اون زن سمه.
تو رو وادار میکنه دروغ بگی و بد بگی.
بهت دروغ میگم چون فقط
همین لیاقت داری، احمق
بگو ببینم، چون خیلی برات مهمه.
وقتی از این دخترای هرزه حرف میزنم چی باعث میشه میلرزی؟
ما رو تصور میکنی؟
- یا فقط منو؟ - متوجه نمیشم چی میگی
- منظورم اینه - بسه
دیوونه شدی.
تو زیادی مالکیت میخوای عزیزم.
پس شوالیه دانسنی هم میاد؟
مادام دو ولانژ اصرار داره سسیل.
بعد غذا برای ژرکور کنسرت بذاره
دانسنی باید تا حالا رسیده باشه.
چه چیزت فرق کرده؟
برادرزادم خوب همراهت بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.