Первые 200 строк.
روز بخیر. یک ماه پیش به سختی میتونستم از پسِ
دفتر حضور و غیاب بربیام
ببینید. نامهنگاریها: انجام شد
برنامهریزی: ردیف شد
انگار جنزده شدم
انتخاب کلماتت چندان خوشایند نبود
بیصبرانه منتظرم خانم «اس» از مرخصی برگردن
تا سیستم بایگانی جدیدم رو بهشون نشون بدم
بدون حضور ایشون هم واقعاً به نحو احسن کارها رو پیش بردید
دوشیزه پالمر، چطوره بقیهی امروز رو مرخصی بگیرید؟
اوه، ممنونم پدر
باعث افتخارمه. اما مطمئناً شرکت در مراسم عشای ربانی راحتتر میبود
اون هم توی واتیکان؟
تحمل موعظههای ایتالیایی واقعاً سخته
یا حداقل اینطور شنیدم
هرکول، از دیدنت خوشحالم
هرچند فکر میکنم این ورودهای مخفیانه دیگه ضرورتی نداشته باشن
چطور میتونستم این هیجان رو ازتون دریغ کنم، پدر؟
تازه، باید چک میکردم ببینم هنوز حواستون جمع هست یا نه
آه. پس برای یک دیدارِ دوستانه نیومدید؟
همونطور که میدونید، مراسم شبزندهداریِ عروج در پیشه
هزاران نفر به واتیکان سرازیر میشن
و انتظار دارن تندیسی بسیار مقدس رو ببینن
مریمِ قدیسهیِ غمها؟
برای مأموریتی از طرف «ادارهی استرداد» اینجایید؟
سالِ پیش دزدیده شد
خبر خوب اینه که فردِ خاطی اعتراف کرده
و میدونه تندیس کجا نگه داشته میشه
و خبرِ بد چیه؟
همین چند وقت پیش بود که اون مرد قصد جونتون رو کرد
درست در همینجا
لازاروس
و اون فقط با شما صحبت میکنه
Forgive the precautions, Father
I don't normally permit visitors to my most dangerous inmate
حالا که دیدمش، کاملاً درک میکنم
پس میدونید که ذهن فوقالعادهای داره
بله، همینطوره
ماه گذشته، ایشون به کتابدار مشاوره دادن
یک ساعت بعد، شورش تمامعیاری به راه افتاد
تا مریض جدید توی بهداری داریم ۱۲
اصلاً دستکم نگیریدش
همیشه به اندازه یک دست از میلهها فاصله داشته باشید
هیچ اطلاعاتی، چه شخصی و چه غیر از آن، به او ندهید
و اگر کار غیرمنتظرهای از او سر زد
دعا کنید
پدر براون
میدونستم یک دوست قدیمی رو منتظر نمیذاری
من و تو با هم دوست نیستیم
مادونای غمها کجاست؟
حتی نمیپرسی حالم چطوره؟
زخم بدیه
کارِ یکی از همبندیاته؟
فکر میکنی میذارن من اصلاً نزدیک بقیهی زندانیها بشم؟
دادگاهت نزدیکه
پس دادنِ عتیقههای دزدی میتونه نشونهی پشیمانیت باشه
دادگاه رو بیخیال
من بیشتر مشتاقِ دیدنِ رقیب محبوبم هستم
با مجسمه چیکار کردی؟
فروختمش. توی یه حراجی ناشناس
اما میدونی آخرش کجا سر درآورده؟
طبیعتاً
یه راهنمایی بهت میکنم
البته در ازای یه چیزی
من پولی ندارم
پس یه چیز دیگه
هر چی توی اون جیبته رو برمیدارم
شالِ مذهبیِ سفریِ من به دردِ تو نمیخوره
خطرش از ملافههای تختش بیشتر نیست
لطفاً عقب بایستید
راهنمایی چی بود؟
لوقا، ۱۵:۴
«کدامیک از شماست که صد گوسفند داشته باشد
و اگر یکی از آنها را گم کند
آن نود و نه تای دیگر را در بیابان نمیگذارد
و به دنبال آن گمشده نمیرود تا پیدایش کند؟»
این چه فایدهای برای من داره؟
تو آدم باهوشی هستی
خودت بقیهاش رو کشف کن
سه تا قطار شلوغ و یه اتوبوس که بیشتر به دردِ جابهجایی گاو و گوسفند میخورد
باید با ماشین میاومدی
آخه تو بدون من راه افتادی و رفتی
دوشیزه پالمر، مهمونمون کیه؟
رئیسِ فلامبو
شریکش
مونسینیور روسو
خوش اومدید
ببخشید که ناخوانده مزاحم شدیم
اون لازاروسِ بزدل دیروز حتی یک کلمه هم به من نگفت
اما امروز با شما حرف زد
فکر کنم فقط به چشمِ راهی برای تلف کردن وقتم بهش نگاه میکرد
هیچ سرنخی بهت نداد که بشه روش حساب کرد؟
تقریباً هیچی
لوقا، ۱۵:۴
حکایتِ گوسفند گمشده؟
احتمالاً منظورش همون مجسمهی گمشده است
چرا؟ مگه شبیه گوسفنده؟
مادونای غمها یک اثر نفیس
و بینقص از مجسمهی مریم مقدس، متعلق به قرن هفدهمه
خیلی خب! خودت گفتی یه گوسفنده
منظور از اون گوسفندِ گمشده، مجسمه نیست
اون کسیه که خریدتش
متأسفم که نتونستیم بیشتر بمونیم
اصلاً اینطور نیست. ادی نمیخواد مادرش بیش از حد مزاحم بشه
علاوه بر اون، مشتاقم از تمام هیجاناتی که تو نبودم بوده باخبر بشم
آره. ولی من ترجیح میدم بشنوم که هیچ خبری نبوده
اما با شناختی که از پدر براون دارم
خواهش میکنم، من دست و پا گیر نمیشم
فلامبو؟! چقدر جرئت داری که وقتی من نبودم آفتابی شدی
من هم از دیدنت خوشحالم سربازرس
الان دیگه... فقط بازرسم
متأسفانه وقتی برای گپ زدن نداریم
مأموریت محرمانه واتیکانه
مدارک مصونیت من
ادی چطوره؟ اوه، خیلی خوبه
حاضری ببینی چقدر تند میره؟ ابداً
به کاردینال پاپیون درباره اون شیرینکاریت گفتم
از این به بعد، من رانندگی میکنم
ببین، کلی جا برای من هست
چرا به خانم سالیوان نشون نمیدی با کاغذبازیهاش چیکار کردی؟
چـ... چی گفتی درباره کاغذبازیهای من؟
این دیگه نوبار بود
یه عابر پیاده ازمون جلو زد
هر سفری که مسابقه نیست
یادت رفته، تو الان برای واتیکان کار میکنی
من به خاطر نتایجی که میگیرم استخدام شدم
گاهی لازمه چراغ قرمز رو رد کنی
قفل باز کنی، مشت بزنی
من مردِ خدام
تا حالا تو عمرم به کسی مشت نزدم
مونسینیور، بهتره شما اینجا بمونید و دیدهبانی بدید
وقتی پای ایلعازر در میان باشه
باید منتظر دردسر باشیم
دقیقاً سر وقت رسیدید آقایان
نمایشگاه رو به اتمامه
نوشیدنی؟
من چیزی نمیگم، شما هم نگید پدر
من پرهیز میکنم. ممنونم، دوشیزه...؟
مری جکمن. متأسفانه مری، من هیچوقت
خودم اهل پرهیز نبودم
خیلی لطف دارید آقا، اما اینها همهاش برای خیریهست
فقط دارم به لیدی ورونیکا کمک میکنم
در این صورت، بهشون بگید که خوشحال میشیم کمکی بکنیم
امیدوارم جیبتون به اندازه اون چشمها عمیق باشه
افسر فرانسیس؟
تصادف عجیبیه
حتماً مشیت الهیه، پدر
همینطوره
اعتراف میکنم، زیاد با سلیقهام جور نیست
اما شنیدم که کلکسیون خانواده شپرد رو نباید از دست داد
بعدازظهر بخیر
افسر زندانِ لازاروس
یه جاسوس؟
بیا عجولانه قضاوت نکنیم
البته حق با اونه
واقعاً خونهی چشمگیریه
خانواده شپرد از ستونهای اشرافیتِ پرمدعا بودن
تا اینکه اون دختر سرکش همه چیز رو به ارث برد
ورونیکا تشنهی هیجان بود
تمام چیزهای خوبی که با پول نمیشه خرید
بچهی کجرفتارِ خانواده شپرد
همون «گوسفند گمشده»؟ هوم
یه زمانی من و اون رابطهی خیلی نزدیکی داشتیم
ورونیکا
این بابت اون پیشخدمت توی بوداپست بود
از دیدنت خوشحالم، هرکول
هنوز هم ظرافت عملت رو از دست ندادی
تو هم همینطور، هنوز هم جذابی
پدر براون. از دوستان فلامبو
پس حقیقت داره! استادِ دزدها داره برای دشمن قدیمی کار میکنه
هیچچیز از زیر دستت در نمیرفت. دقیقاً
شنیدم واتیکان قصد داره مجسمهای رو به نمایش بذاره که دیگه صاحبش نیست
مجسمهای که یه زمانی قول داده بودی برای من بدزدیش
جزئیاتی که شاید بهتره از مونسینیور روسو پنهان کنیم
از سخاوتمندی شما بسیار سپاسگزاریم
ماری مشخصات شما رو بیرون توی دفتر اهداکنندگان یادداشت میکنه
تمام اینها رو از راههای غیرمتعارف به دست آوردین؟
اوه، خدای من، دربارهم چی فکر میکنین؟
مگه ممکنه ارزشمندترین قطعاتم رو در معرض دید بذارم؟
آه
گاوصندوق محکمیه
طوری ساخته شده که آدمهایی مثل من رو فراری بده
با وجود شهرتت، تو نسبت به من همیشه شریف بودی
در بیشتر موارد
بفرمایید
مریمِ سوگوار
تمثال غمانگیزیه
خیلیها شهادت دادن که اشک ریختنش رو دیدن
شاید بعضیها بگن قیمتی نداره
من میگم هر چیزی یه قیمتی داره
آیا این پاداش کافی نیست که نذارید هزاران زائر
ناامید بشن؟
فکر کنم جوابش رو میدونی
اجازه بده... اِ، از کی تا حالا من شدم اون زن بینوایی که باید نجاتش بدی؟
خیلی خب. من نمایندهی واتیکان هستم
بیا دربارهی جبران خسارت مالی صحبت کنیم
بقیهی مهمونها هم دیگه رفتن
اگه مایل باشید، میتونم توی اتاق نشیمن چای سرو کنم
ممنون، مری
بهتره یه قوری چای دبش دم کنی
No comments yet. Be the first to leave one.