Первые 200 строк.
مانوئل، مانوئل، مانوئل
اگه جای تو بودم، حرف زدنو شروع میکردم
نمیدونم کجاست. به خدا قسم
گلن هولتن به سه تا کارآگاه جنایی شلیک کرده
میدونیم که دوستشی و میدونیم دیشب تو اتاق سرایداری تو بوده
تو ایستگاه پِن. نمیدونم کجا رفت
تو دیگه گرگ باروندیدهای مانوئل
آزادی مشروط داری
لازم نیست بهت بگم که اوضاع اینجا خرابه
درسته، بهش پناه دادی
و میدونی این یعنی چی؟
این تو رو میکنه همدستش
پناه دادن به فراری جرم سنگینیه
راستش، ما اصلاً مجبور نیستیم الان باهات حرف بزنیم
درسته، میتونیم همین الان بازداشتت کنیم. - بیخیال دیگه رفقا
مانوئل، باید همین کارو بکنیم؟ ها؟
دلت میخواد برگردی به جسآپ؟
من نمیتونم برگردم اونجا. - آهان؟
من خانواده دارم. - باشه
بیا به هم کمک کنیم. نظرت چیه؟
میدونیم که آدم بدی نیستی مانوئل
میدونیم که هولتن تو کارای کثیفی بوده
ولی میدونیم که تو الان پاکی، مگه نه؟
فقط یه جایی میخواست که شبو سر کنه
اصلاً نمیدونستم چیکار کرده، به خدا قسم
هولتن دوست تو نیست
اگه بود، سراغ تو نمیاومد
تو رو تو این دردسر نمیانداخت
میخوای خانوادهت رو فدا کنی؟
کل زندگیت رو، به خاطر اون؟
اون همچین کاری واسه تو نمیکرد. تو یه پلک زدن میفروختت
فکر کنم خودت هم اینو میدونی
اگه بگم کجاست، تمومه؟
میذارید برم؟
به ما کمک کن این پلیسکش رو بگیریم
اونوقت واسه خودت قهرمان میشی مرد
احتمالاً شهردار هم خودش میخواد ازت تشکر کنه
ما که قهرمانها رو نمیندازیم پشت میلهها، مگه نه فرانک؟
نه، نمیندازیم
ما قهرمانها رو حبس نمیکنیم
مانوئل گفت که هولتن تو متل خیابون شمالی میمونه
شاید بهتره از سمت کالورت بریم
شاید باید یه زنگی بزنیم بیمارستان
میدونی، دوباره یه خبری بگیریم
من زنگ نمیزنم
خب، شاید یه چیزی عوض شده باشه
خب، اگه اوضاع وخیم شده باشه
خودشون خبرمون میکنن
منظورت اینه که اگه مُرده باشن؟
همچین اتفاقی نمیافته
چطوری اینقدر مطمئنی؟
ها؟
استن ممکنه بمیره. کِی ممکنه بمیره
به همین ترتیب، بو هم ممکنه بمیره
جای زخم گلوله ممکنه عفونت کنه
عفونت خون. ممکنه تو ۲۴ ساعت تموم کنه
ببین، اگه میخوای اینطوری فکر کنی، بکن، خب؟
ولی من ترجیح میدم مثبت فکر کنم
هیچکس قرار نیست بمیره
به هر حال کاری از دستم بر نمیآد، پس
زنگ نمیزنم
من تنها کاری رو میکنم که الان از دستم برمیآد
یعنی اون تیرانداز رو بگیرم
باشه، اگه، اگه دیدیش به من یه زنگ بزن، باشه؟
کارآگاه تیم بیلیس. خب؟ مراقب خودت باش
خب، هولتن حدود یک ساعت پیش تسویه کرد و رفت
ولی پذیرش هتل اینقدر نشئه است
که نمیدونه با تاکسی رفته
پیاده رفته، یا با کاروان قطاری
شایدم با بالهای ایکاروس پرواز کرده رفته
چه فرقی میکنه؟
اون رفته
خب حالا این کثافت رو کجا پیدا کنیم؟
خب اونقدری باهوش هست که بدونه پلیس دنبالشه
و اونقدری هم باهوش هست که گیر نیفته
اما اونقدری باهوش نیست که
بتونه جلوی هوسهاش رو بگیره
میره دنبال یه قربانی دیگه
ویژگی اصلی بچهبازهای قهار
وابستگیشون به کلکسیون پورنوگرافیشونه
بچهبازها هیچوقت عکسها، مجلهها و فیلمها رو دور نمیاندازن
اونا رو با هم طاق میزنن
تو وصیتنامهشون واسه بقیه بچهبازها به ارث میذارن
اما اون کلکسیون، مهمترین داراییشونه
آره، ما فقط چند تا مجله پیدا کردیم
تو اون آپارتمانِ کثافتش با چند تا عکس
حس من میگه اون باید یه کلکسیونِ مفصلتر داشته باشه
که یه جای دیگه قایمش کرده
چون ۱۵ ساله که تو این کاره
پس، اگه بفهمیم این کلکسیون کجاست، هولتن رو هم پیدا میکنیم
همین الان هیگبی از آپارتمان هولتن زنگ زد
یه دسته کلید پیدا کردن. چرا نمیری اونجا؟
به هیگبی اعتماد ندارم. نمیخوام گند زده بشه. حله «جی»
دراموند، تو هم باهاش برو. - چی؟
میخوام دراموند باهات بیاد
میدونم همهمون احساس خوششانسی میکنیم
که میچِ کبیر در کنارمونه
ولی فکر کنم تنهایی از پسش بربیام
میدونم میتونی، ولی به هر حال دراموند رو ببر
این کلیدها ممکنه ما رو به هولتن برسونه. به این سرنخ نیاز داریم
باشه. بیا بریم، مانچ
خیلی خب. باشه. واکر
قربان، خبری از حال استن و بقیه دارید؟
جمجمه استن شکسته، هنوز بیهوشه
«بو» به هوش اومده
تیر به ران و گردنش خورده
ولی به هیچ عصب یا شاهرگی آسیب نرسیده
حال «کی» هنوز وخیمه. تیر به قلبش خورده
فکر میکنی چیز بیشتری دستگیرت میشه
اگه از مادر هولتن بازجویی کنی؟
از دیشب تا حالا دو بار باهاش حرف زدم
فکر نمیکنم چیزی بدونه
بیا یه بار دیگه هم امتحان کنیم
دنبال هتتریکی؟ - دقیقاً
نیروی کمکی میخوای؟ - آره، حتماً
اگه با رانندگی من مشکلی نداری
اوم، جان، اوم
نمیخوام... نمیخوام فکر کنی خیلی پیلهم یا یه همچین چیزی، ولی، خب
من همیشه راننده بودم. - البته
اوه، چِمه من؟ چطور فراموش کردم؟
تو بهترین راننده ادارهای
استن اینو میگه. - اوه، نه
خب، استن پیازداغشو زیاد میکنه
برعکس، استن استادِ دستکم گرفتنِ همهچیزه
هی، تا حالا باهاش رفتی مسافرت؟
هیچوقت وقتهامون با هم جور نمیشه
بهترین خاطرهای که با هم داریم، سه روز تو مکزیک بود
فقط به خاطر اینکه با هم کلکل کردیم رفتیم اونجا. اومهوم
ببین، میدونستیم که زنهامون قراره المشنگه راه بندازن، نه؟
ولی ما همونجا بودیم
تو سواحل آکاپولکو لنگر انداخته بودیم
سوار یه کشتی اجارهای ۶۵ فوتی
و بعد استنلی
یه نیزهماهیِ باورنکردنی صید کرد
میگم، قدِ یه خونه بود
اون یه دمزرد بود. - چی؟ نه بابا
من اونجا بودم. نیزهماهی بود
استن عکسهاش رو بهم نشون داد. یه دمزرد بود
ببین، کل روز من و استن و ناخدای قایق
جون کندیم تا فقط بکشیمش بیرون از آب
حتماً رکورد جهانی بود. - جهانی؟ باید بگی کیهانی
پدرمون دراومد تا فقط بیاریمش رو عرشه
بزرگترین دمزرد نهایتاً صد و پنجاه پونده
خب، این یکی اگه یه ذره کمتر از ۵۰۰ پوند بود من اسممو عوض میکنم. ۵۰۰ پوند
داری میگی استن عکسها رو بهم نشون نداده؟
من چرا باید یادم بمونه که استن نیزهماهی گرفته؟
دمزرد بود، باشه؟
به هر حال، اصلاً خوش نگذشت
آره، تمام مدت داشتیم بحث میکردیم
اون خروپف میکرد. با پیشخدمتها بدرفتاری میکرد، اون
میدونی که استن میتونه یه عوضیِ تمامعیار باشه
قطعاً خودشه
پلیس، تکون نخور
همیشه برای ورود به ساختمون بهترینه
ساختمون رو محاصره کردید؟
متاسفم، گلن هولتن اونجاست
۲۰۱ تو واحد
برو! کد ۱۰-۱۳
۱۰-۱۳! خدای من
بیا، اینو بگیر روبروی اون سوراخ، میشه؟
این چیه، مسابقه دمگذاری تو صحنه جُرمه؟
میخوام اتفاقی که افتاده رو بازسازی کنم
اون وقت وقتی دوست عزیزمون هولتن رو پیدا کردیم
که بالاخره هم میکنیم
مدرک کافی داریم که بفرستیمش آبخنک بخوره
چی داری میگی؟ من اینجا بودم. میدونم چی شد
تو شاهدِ قابل اعتمادی نیستی
از کوره در رفتی، پیشداوری میکنی
استن دقیقاً همونجا وایساده بود
درسته. از کجا میدونی؟
چون تیر به گیجگاه سمت چپش خورد
گلوله جمجمهش رو شکافت و باعث شکستگی شد
زخمهای سر وحشتناک خونریزی میکنن
اونجا رو میبینی؟ بالا و پایین دیوار تمیزه
خون بسته به نوع اسلحه، واکنش متفاوتی نشون میده
گلوله خون رو سریعتر و دورتر از مثلاً چوب بیسبال پخش میکنه
زخم چاقو بیشتر تمایل به چکیدن داره
اینجا همونجاییه که فلتون افتاد
چرا خونِ بیشتری اینجا نیست؟
چون زخمش به عضله و چربی خورده
نسبتاً زود بسته شدن
خب معلومه که طرف همچین ورزشکار و روی فرم هم نیست
خب، شاید همین تپلی بودنش جونش رو نجات داده
هاوارد، اون از همه بیشتر خون از دست داد
اون اینجا افتاد
و اینجا احتمالاً جاییه که فلتون نرده رو گرفت
میدونی، باید بهش ایوالله گفت
لابد داشته سعی میکرده بلند بشه تا
یه جورایی تلافی کنه
این خون استنلیه
خون خونه دیگه. احساساتی نشو
من حتی یه تیر هم شلیک نکردم. اسلحه رو کشیدم. نشونه گرفتم
ولی بازم نتونستم اون وامونده رو شلیک کنم
هی، پیش میآد. خودت رو سرزنش نکن. هیگبی
هی. خب، کلیدهای هولتن رو پیدا کردیم
ببین، این یکی درِ آپارتمانش رو باز میکنه
کجا پیداشون کردی؟ - کنار سطل زباله
داری میگی هولتن از رو پشتبوم خودش پریده رو این یکی پشتبوم؟
آره، کلیدها حتماً از جیبش افتادن
گوش کن، چهار تا کلید تو این دسته کلیده. بقیه واسه چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.