Первые 173 строк.
"تورامارو"
.خوشحالم میبینم برگشتی
.تعارفو بزار کنار .بمن نگاه کن
.سرحال بنظر میای
"شما هم همچنین, استاد "گنسای
.بنظر میاد شما خیلی تعلیم دیدین
تمرینات ریاضتی شما کامل شده؟
.یک سال صرف تکاپو در سراسر سرزمین کردم
.سفر من بپایان رسید
.زیاد عجول نباش, تورامارو
.بزار این پیرمرد حکایت رو بفهمه
.عجله نکن .همه چیزو بهم بگو
اولین مبارزه تو چه کسی بود وقتی اینجارو ترک کردی؟
.بله, قربان
من کسی رو بمبارزه طلبیدم که .با مهارتهای من تطابق کامل داشت
.رقیبت رو با چیزی که میخوره بشناس
.بنظر میاد که از تعالیم من پیروی کردی
رشته و تهچین؟ صورت غذای مخصوص بود؟
یک ترکیب کلاسیک بود, نه؟
کی بهت یاد داده که روغن فلفل رو مستقیم روی تهچین بریزی؟
.ایده خودمه, قربان
.عالیه .تو بحقیقت شاگرد من هستی
غذای چینی, میگی؟ .بزار حدس بزنم کی میتونه باشه
.بدیهیه که یک طرفدار کونگفو هستش
استاد کونگفو, "یونجنگ"؟
.درسته
.براستی, یک مسابقه خوب
مبارزه در شرایط یکسان .روح "بوشیدو"ی تورو نشون میده
-احکام کونگفو--
.تو خوب عمل کردی
صاحب طومار اصلی .رزمیکار حقیقی هستش
.هرچند, یک چیزی هست
آیا طومار رو خوندی؟
.نه, قربان .من آوردم که شما بخونید
.من لایق این کار نیستم
.تورامارو, تو حقیقتاً یک مبارز اصیل هستی
.ادامه بده بعد با چه کسی مبارزه کردی؟
,یا ترجیحاً بعد چی خوردی؟
چوب پنیری و آب سبزیجات؟
پنیر و سبزیجات؟
اون چه کسی میتونه باشه؟
میتونی یک راهنمایی بکنی؟
چی؟ یک سوپ با طعم ذرت؟
به چی اشاره داره؟
.درباره طعم نیست
.میدونم !مسئله چوب پنیری هستش
.یک چوب و یک مایع
.چوب مایع
.مایع
مبارزه با چوب؟
.یک مبارزه تایلندی
!مبارزه
!تسلیم
پس با استاد "موکونن" مبارزه کردی؟
.برای سلیقه من کمی گستاخ بود
.اون ارزش خونسردی در مبارزه رو میدونه
.تو در یادگیری و اجرای اون درس خوب عمل کردی
.فکر میکنم, استاد
.اون طومار مبارزه با چوب رو بمن تسلیم کرد
-احکام مبارزه با چوب--
.عالی بود, پسرم
وبعد چی خوردی؟
!سر به سرم نزار
.یک سرنخ یده
.یک نوعی از برنج کاسهای
گوجه و چرخکرده روی برنج؟
!کافیه, از خوردن دست نگهدار
رشته گندمی؟
.یک آبگوشت خوشمزه, همچنین
.مطمئناً رشته زودپز نبوده
یک لحظه از خوردن دست بردار, میشه؟
!یک سرنخ بمن بده, مرد
.من مهمترین نشانه رو جا انداختم
!نوشیدنی برنج
.غذای "اوکیناوا", بوضوح
.بله, "تاکوسالسا" روی برنج
.و رشته گندمی
.بزار حدس بزنم .رقیب بعدی تو از "نانچکو" استفاده میکرد
"نانچکو رینریو"
.چیز مهمی نیست
.چیز مهمی نیست
.چیز مهمی نیست
.تا حدودی نومیدکننده بود
.بنظر میاد تمام کاری که کردی خوب خوردی
.یک نمونه کلاسیک از اعتماد بنفس زیادی
.مراقب تله باش
-احکام نانچکو--
.چیزی که جالبه مبارزه واقعی هستش
مبارزات خشنتر و جالبتری نبود؟
.ماهی تن قرمز, متعارفترین غذا
شهر "کوشیرو" در "هوکایدو"؟ .موسو", شمشیرزن نابینا"
.موسو استاد شمشیر هستش
تویی, نه؟
داری طومار جمع میکنی, نه؟
چطور میدونی؟
,من ممکنه نابینا باشم .ولی میتونم بوی موش رو بشنوم
,تاروماروی کیهانی .استاد همه جانبه هنرهای رزمی
.از تو شنیدهام
.دوست دارم که با تو مبارزه کنم
.جودو, کاراته, بوکس و تیکواندو
آیا حقیقت داره که تو میخوای بر تمام هنرهای رزمی برتری پیدا کنی؟
.درسته
آیا تنوع زیادی, درون تورو ضعیف نمیکنه؟
.شمشیرت رو بردار و کشف کن
,برخلاف دیگر رزمها .شمشیر نمیبخشه
.کشتن یا کشته شدن ست آیا برای آن حاضری؟
.طبیعتاً
.پس نومیدت نمیکنم
.هفتاد
.هفتادوپنج
هشتاد؟
.ضربان قلبت سریع درحال افزایشه
.سریعتر از هرزمان
یک عرق سرد
.از صورتت جاری شده
بوی ترس
یک تلاش پست
.بیش از حد ناشیانه
.فوقالعاده ابلهانه
.ناسزاوار مبارزه با من
ضربه قائم
پای چپ جلو
.پهلوهایت را بیحفاظ گذاشته
.حرکات تلفشده با جامه دستوپاگیر
.زیاد تعجب نکن
.من ممکنه نابینا باشم, ولی همه چیز را میبینم
,حرکات تو, وضع قرار گرفتن تو .حتی حالت چهره تو
.من تو رو در کلیت میبینم
.این زرنگی سطحی تو کافیه
.من شمشیرو رو روی تو کثیف نمیکنم
آیا دیوانهای؟
.هرجور دوست داری
سرد
هیچ شمشیر دیگری اینقدر .به پوست من نزدیک نشده
پس تو "موسو"ی معروف رو شکست دادی؟
آیا بستن چشم امتیاز کافی به حریف نبود؟
.تو پلکهایت را میبُری تا حواسپرتی را خنثی کنی
من با زیرکی شما در یک مقابلۀ کوتاه .تحتتاثیر قرار گرفتم
تو باید ممنون باشی که .موسو رو ملاقات کردی
.مبارزه نانچکو نومیدکننده بود
.یونجنگ, استاد کونگفو
.موکونن, جنگجوی با چوب
.موسو, استاد شمشیرزنی
.همه آنها معرف جنگجویان ژاپن هستند
من افتخار میکنم که شما توانستید .همه آنها را شکست بدهید
.تو ثابت کردی که جانشین سزاواری برای من هستی
-استادی شمشیر--
.همه این منو بفکر واداشته
.حکایتهای مبارزات تو منو گرسنه کرده
."هی, "دنکو
.دنکو, چیزی آماده بکن بخوریم
.همین الان, قربان
تورمارو, میشه بمن ملحق شی؟
.نه, متشکرم, قربان
...قبل از اون
چی الان؟
.تو اشتهای منو تحریک میکنی
این داستانها برای من شکنجه ست؟
.اگه جرات داری لباتو تر کن
.رقیب بعدی تو از "اوزاکا" ست
.کافیه. چیزه دیگهای نگو
یوکوهاما"؟ شهری با هیچ محدودیتی برای" شمشیر یا اسلحه؟
.زمینلرزههای بدونوقفه همه منطقه را نابود کرده
.زمانی یک کلانشهر به بیابان تبدیل شده است
.سزاوارانه "شهر خشونت" لقب گرفته
!برادر خونی, نه
.همرزم من
.بهتر است که ماسک را برنداری
.در کار دیگران دخالت نکنید
.سلامتی برای رزمیکاران و گانگسترها همه چیز است
.برای مرد پایان همه اینها مهم نیست
.بهتر است که زمان مرگ را خودتان تعیین کنید
.من میلی برای توقف تو ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.