The Sensuous Teenager

The Sensuous Teenager (Je suis une nymphomane)

Скачать Farsi/persian субтитры

Информация о релизе

I Am a Nymphomaniac AKA The Sensuous Teenager 1971 BluRay 1080p DUAL DDP 2 0 x265-SM737
Комментарий от OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @oldman505

Теги

bluray
Опубликовано: 2026-07-10
Загрузки: 6
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi/persian)

Первые 200 строк.

‫دانشجوها شکایت می‌کنن ‫که کارشون خیلی زیاده.‬

‫یه سطل آشغال انداختن ‫رو سر رئیس دانشکده.‬

‫زمان ما، وقتی من دریانوردی می‌خوندم،‬

‫اگه کسی جرئت می‌کرد چنین کاری بکنه،‬

‫پرت‌مون می‌کردن ‫کف خیابون.‬

‫اون زمان انضباط وجود داشت.‬

‫همچین بد هم نبود.‬

‫تو زمان خودش...‬

‫پدرم با خاطرات جوونیش ‫زندگی می‌کرد.‬

‫و اصلاً نگران جوونیِ من نبود.‬

‫همه‌مون تو گذشته‌ی اون زندگی می‌کردیم.‬

‫و نمی‌تونستیم خودمون رو ‫از داستان‌هاش بکشیم بیرون.‬

‫مادرم، توی بیست سال گذشته، ‫فقط برای این باهاش حرف می‌زد که بپرسه:‬

‫وقتی کارت تموم شد ‫قهوه می‌خوری؟‬

‫انگار خودش نمی‌دونست. ‫عادت قدیمی یه ناخدای ارشد.‬

‫قهوه، سه بار در روز، ‫بدون شکر.‬

‫چرا می‌خواست بیدار بمونه؟‬

‫کل زندگیش رو طوری در خواب گذروند که انگار ‫تو مراسم موعظه‌ی کلیسا نشسته.‬

‫دوباره اومدی دخترمون رو بدزدی؟ ‫دارین میرین سینما؟‬

‫البته. من تو کل زندگیم فقط ‫دو تا فیلم دیدم،‬

‫ولی اینا باید هر هفته برن. ‫زمان ما...‬

‫زیاد دیر نیارش خونه.‬

‫نگران نباش مادر. ‫شب خوبی داشته باشین.‬

‫و به محض اینکه ازشون جدا شدیم،‬

‫می‌دونستم که دارن درباره‌ی برادر بزرگترم ‫که تو هندوچین مرد حرف می‌زنن.‬

‫«اگه اون اینجا بود، این دختره ‫نیازی به دوست‌پسر نداشت.»‬

‫بیا، می‌خوام برم خونه.‬

‫زندگی بدون عشق...‬

‫پدر و مادرم بهم یاد داده بودن ‫که از عشق متنفر باشم.‬

‫حتی طاقت نداشتم دست‌های اریک ‫بهم بخوره.‬

‫نمی‌تونستم دیدن عشق‌بازیِ ‫بقیه رو تحمل کنم.‬

‫چون لذت رو نمی‌شناختم، نمی‌تونستم ‫لذتی که این دختر می‌برد رو درک کنم.‬

‫نگاه کن.‬

‫صبر کن.‬

‫خب، جوونا؟ ‫می‌خواین با ما همراه بشین؟‬

‫شاید یه شب دیگه، الآن ‫باید بریم.‬

‫بیا، این رو قبل از ظهر تایپ کن.‬

‫این گزارش بیمه‌ی آقای...‬

‫برگرد به دفترت.‬

‫وقتی کارمندها وقت تلف می‌کنن، ‫رئیس‌ها پول از دست میدن.‬

‫کارول کوچولوی من چشه؟ ‫هنوزم دوستم داری؟‬

‫می‌دونی چی شنیدم؟ ‫میگن دلت برام تنگ شده بود.‬

‫فقط اومدی اینجا که این ‫مزخرفات رو بهم بگی؟‬

‫چی دارم می‌شنوم؟ حالا دیگه داری برادرزاده‌ی ‫رئیس رو دعوا می‌کنی؟‬

‫نمی‌بینی دارم کار می‌کنم؟‬

‫چه ناامیدکننده. ‫من برنامه داشتم برم به سیتر‬

‫و حالا یه کارمند نمونه رو جلو خودم می‌بینم.‬

‫من قربانیِ اخلاقیاتِ ‫کارگرهای طبقه‌ی متوسط شدم.‬

‫برمی‌گردم.‬

‫دفعه‌ی بعد بهش بگو که یه احمقه.‬

‫حالا که می‌دونستی، چرا خودت ‫بهش نگفتی؟‬

‫این‌طوری زندگی می‌کردم، ‫بین بی‌حوصلگی و کسالت پدر و مادرم،‬

‫تحقیرهای دوست‌پسرم...‬

‫و یکنواختیِ کسل‌کننده‌ی ‫کارم.‬

‫خانم فرانسوا لباس مادرم رو دوخته بود،‬

‫پس قرار شد که ‫خانم فرانسوا برای منم لباس بدوزه.‬

‫اینم از اتحاد خانوادگیِ ما.‬

‫تو... خیلی شبیه جوونی‌های ‫مادرت هستی.‬

‫راستی، این عروسی با ‫آقای اریک،‬

‫به این زودیاست؟‬

‫وقتی داشتم از خونه‌ی ‫خانم فرانسوا خارج می‌شدم...‬

‫دیدمش.‬

‫یه دلباختگیِ شدید بود.‬

‫عکس‌های رادیولوژیش رو دیدین، دکتر؟‬

‫بله، معجزه‌ست که با چنین ‫سقوطی، این‌قدر آسیبِ کمی دیده.‬

‫بله، حتی یه شکستگی هم نداره، باورنکردنیه. ‫درباره‌ی آسیب‌های روحی چطور؟‬

‫فکر می‌کنید نرماله؟ ‫هیچ ضربه‌ی روحیِ آشکاری نداره؟‬

‫فعلاً سخته بشه گفت، ‫هنوز حرفی نزده.‬

‫امیدوارم تا چند روز دیگه مشخص بشه.‬

‫- فردا دوباره می‌بینیمتون؟ ‫- متأسفانه نه.‬

‫تعطیلاتم تموم شده. ‫امروز بعدازظهر میرم.‬

‫سفر خوبی داشته باشین، دکتر.‬

‫اما چی دارم می‌بینم، دوشیزه؟ ‫عاقلانه نیست این‌قدر زود بلند شی.‬

‫کمی صبور باش، باید ‫عجله نکنی و استراحت کنی.‬

‫بیا. دراز بکش.‬

‫سعی کن یکم بخوابی، ‫خواهی دید، همه‌چیز خوب پیش میره.‬

‫دوره‌ی نقاهتم توی ‫خونه‌ی پدری ادامه پیدا کرد.‬

‫و همین‌جا بود که برای اولین بار‬

‫اولین علائم اون بیماریِ شرم‌آور رو ‫حس کردم‬

‫که قرار بود زندگیم رو تغییر بده.‬

‫قبل از اون هیچ‌وقت به بدنم ‫فکر نکرده بودم‬

‫و یهو به خودم اومدم و دیدم ‫که فقط دارم به اون فکر می‌کنم.‬

‫حضورش مدام توی ذهنم بود.‬

‫هر لحظه دلم می‌خواست لمسش کنم.‬

‫هر لحظه باید خودم رو نگاه می‌کردم.‬

‫شگفت‌زده از این بدن که ‫حالا این‌همه لذت بهم می‌داد.‬

‫می‌تونی بیای پایین، عزیزم؟‬

‫- دوست‌پسرت منتظرته. ‫- بذار بیاد بالا، مادر.‬

‫درست نیست که بیاد ‫توی اتاقت.‬

‫بهش میگم فردا بیاد.‬

‫می‌تونی به اریک اعتماد کنی.‬

‫و این یکم حواسم رو پرت می‌کنه...‬

‫حالت خوبه؟‬

‫باید می‌دیدمت.‬

‫نه، تشکر نکن.‬

‫تو... من می‌خوام... آرزو دارم...‬

‫چی؟‬

‫ولی اینجا؟ این‌طوری؟‬

‫خواهش می‌کنم، این همون چیزیه که ‫می‌خواستی وقتی که...‬

‫خیلی خجالت می‌کشیدم که این‌طوری ازش بخوام، ‫و دلم براش سوخت.‬

‫مرد بیچاره‌ای که جرئتش رو ‫این‌قدر ذلیلانه از دست داده بود.‬

‫در عین حال، شهوتم اون‌قدر ‫شدید بود که نمی‌تونستم صبر کنم.‬

‫بعد همه‌چیز با عجله گذشت.‬

‫اریک، خواهش می‌کنم.‬

‫اگه مادرت بیاد تو چی؟‬

‫دیوونه شدی؟‬

‫- از دستم عصبانی هستی؟ ‫- نه، ولی...‬

‫ناگهان ترسیدم ‫و خیلی خجالت کشیدم.‬

‫برای اینکه تحریکش کنم، گفتم:‬

‫منو جنده فرض کردی؟‬

‫نه، یه عصبیِ روانی. یه هیستریک.‬

‫یه نیمفومانیاک.‬

‫خودشه. تو یه نیمفومانیاکی.‬

‫اون‌قدر داغون به نظر می‌رسید ‫که خنده‌م گرفت.‬

‫از رو عصبی بودن بود. نیمفومانیاک. ‫حتی معنی‌ش رو هم نمی‌دونستم،‬

‫شاید خودشم نمی‌دونست.‬

‫این اولین رابطه‌ی عاشقانه ‫ارضام نکرده بود.‬

‫لذتی رو حس کرده بودم که برام ناشناخته بود - ‫بسیار شدید.‬

‫اما بیشتر می‌خواستم.‬

‫جرئت نمی‌کردم به صورتِ ‫اریک نگاه کنم.‬

‫ازش خجالت می‌کشیدم.‬

‫و همچنین شک داشتم ‫که بتونه از پسش بربیاد.‬

‫داری گریه می‌کنی، عزیزم. چی شده؟ ‫با اریک دعوات شده؟‬

‫- نه، مادر، نه. ‫- جوابم رو بده فرزندم.‬

‫نترس.‬

‫بین خودمون می‌مونه. چیزی به ‫پدرت نمیگم.‬

‫قضیه چیه؟‬

‫نمی‌خوای جوابم رو بدی؟‬

‫نگرانم.‬

‫از وقتی تصادف کردی، ‫دیگه مثل قبل نیستی.‬

‫قبلاً بهم اعتماد داشتی، ‫باهام حرف می‌زدی.‬

‫مادر بیچاره.‬

‫نمی‌تونستم بهش بگم که از بعد از حادثه‌ام‬

‫گرفتار یه جنون جنسی شدم ‫که مدام داشت شدیدتر می‌شد.‬

‫اون هیچ‌وقت درک نمی‌کرد.‬

‫اون، که فقط شهوتی رو می‌شناخت ‫که پدرم در وجودش بیدار می‌کرد.‬

‫اون از عشق چی می‌دونست؟ ‫هیچی.‬

‫چون هیچ‌وقت به شوهرش ‫خیانت نکرده بود.‬

‫نمی‌تونستم چیزی به مادرم ‫یا اریک بگم.‬

‫چرا به جینا اعتراف کردم؟‬

‫چون این دوست قدیمیِ دوران مدرسه‬

‫توی دوران جوونیم تجربه‌ای داشت ‫که منو مجذوب خودش کرده بود.‬

‫پس دهن باز کردم. همه‌چیز رو بهش گفتم.‬

‫اون فکر کرد طبیعیه. ‫من پافشاری کردم.‬

‫باید بفهمی. قبل از این، من حتی ‫نمی‌دونستم حشری بودن یعنی چی.‬

‫تو یه جورایی عقب‌مانده بودی.‬

‫وحشتناکه.‬

‫ولی حالا باید مقاومت کنم، وگرنه ‫همش باید سکس کنم.‬

‫- می‌دونم کار غلتیه. ‫- معلومه که نه.‬

‫عشق‌بازی خیلی هم خوبه.‬

‫اما اینکه همیشه دلت بخواد سکس کنی چی؟‬

‫ببین، بین سردمزاجی ‫و نیمفومانیا بودن...‬

‫چی؟‬

‫بین دو تا شر، باید ‫یاد بگیری اونی که کمتره رو انتخاب کنی.‬

‫و نیمفومانیاک بودن کمتر رایجه.‬

‫فکر می‌کنی من یه...‬

‫یه نیمفومانیاکم؟ خب که چی؟‬

‫خب که چی؟ جینا دومین نفری بود ‫که بهم گفت نیمفومانیاک.‬

‫داشتم کم‌کم باورش می‌کردم.‬

‫علاوه بر این، بدنم هم ‫روزبه‌روز بیشتر بهانه می‌گرفت و زیاده‌خواه می‌شد.‬

‫با اینکه سعی می‌کردم مراقب باشم، ‫اما بالاخره یه روز این رسوایی باید بالا می‌گرفت.‬

‫روز بعد هم مثل هر روز دیگه‌ای کسل‌کننده بود.‬

‫اما می‌ترسیدم.‬

‫از اول بعدازظهر، بدنم داشت بی‌قراری می‌کرد ‫و بدجور حشری شده بودم.‬

‫آیا توانش رو دارم که ‫بیشتر از این مقاومت کنم؟‬

‫بفرما، یه روز دیگه هم گذشت.‬

‫یکی کمتر، یکی بیشتر.‬

‫بیا، بده رئیس اینا رو امضا کنه.‬

‫می‌خوای امشب بیام خونت، عسلم؟‬

‫درک می‌کنم، کاملاً طبیعیه که ‫منو بخوای.‬

‫ولی من واسه امشب از قبل ‫سه تا قرار دارم.‬

‫واقعاً؟‬

‫با دوستت، سیلوی؟‬

‫برای منم هست؟ ‫جفتتون با هم و هم‌زمان؟‬

‫اما این که شد قوم سدوم و عموره!‬

‫حالا که تو دخترا رو میاری، ‫منم شامپاین رو میارم.‬

‫فعلاً.‬

‫خب، کارول کوچولوی من؟ ‫همیشه جوون، زیبا...‬

‫و باکره؟‬

‫چی شده؟‬

‫حالت خوب نیست؟‬

‫- کارول اینجا نیست؟ ‫- نه، توی دفتر رئیسه.‬

‫چرا لبخند می‌زنی؟ ‫چیز عجیبی وجود نداره.‬

‫البته.‬

‫اما نیم‌ساعته که اون توئه.‬

‫برادرزاده‌ی رئیس واسه امضا کردنِ ‫سه تا نامه کلی زمان لازم داره.‬

‫- مگه رئیس اون تو نیست؟ ‫- نه، دو روزه رفته پاریس.‬

‫آقای اولیویه جاش رو گرفته.‬

‫بی‌خیال اریک.‬

‫آقای اولیویه‌ست که وکالتی ‫نامه‌ها رو امضا می‌کنه.‬

‫- التماست می‌کنم، سعی کن بفهمی. ‫- چی رو بفهمم؟‬

‫اینکه دخترم یه جنده‌ست. یه جنده‌ی ‫تمام‌عیار.‬

‫یه نیمفومانیاک، یه هرزه. ‫خدای من، باید این بلا سر من میومد.‬

‫بذار حرف بزنه. ‫شاید توجیهی داشته باشه.‬

‫هیچ توجیهی برای چنین ‫پستی و ننگی وجود نداره.‬

‫اون باید از اینجا بره.‬

‫جدی که نمی‌گی؟‬

‫- اما کجا بره؟ ‫- برام مهم نیست.‬

‫اون دختر من بود. ‫من دیگه نمی‌شناسمش.‬

‫التماست می‌کنم، برتراند.‬

The Sensuous Teenager subtitles in other languages

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left