Первые 200 строк.
آنچه گذشت در مجموعهی او.سی. به محض اینکه پول برسه دستمون
پولتو پس میدم، من و جولی هم تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی میکنیم
با من ازدواج میکنی جولی؟
سندی، من نمیام خونه. دارم با یکی از دوستام میرم دریاچهی اَروهد
وقتی رفتی من باید چیکار کنم؟
بدون تو نمیتونم از پسش بربیام
از هیچچیزی بیشتر از این بلوندهای پُرافاده متنفر نیستم
که میخوان دنیا رو مال خودشون کنن
تیلور تاونسند؟
جک هس هستم. از دیدنت خوشبختم
دارن اخراجم میکنن
نه، ولی ماریسا رو دارن اخراج میکنن
همین الان برو بیرون
دستتو از روش بردار
یه کلمهی دیگه حرف بزنی، از این مدرسه بیرونی
بهش دست نزن
رایان
اگه پاتون رو دور و بر این مدرسه بذارین
زنگ میزنم پلیس
سامر: این خیلی ظالمانهست
درست مثل پایان دنیا، یه فاجعهی تمامعیار
یه چیزی تو مایههای هجوم ملخها و هیولاهای شاخدار
ای بابا، طوری نیست. بچهها، اونقدرها هم بد نیست
آره. منظورم اینه که، من و رایان دیگه به «هاربر» نمیریم
ولی درست میشه
واسه من که درست نمیشه
آره. بدون رایان، واسه کوهن مثل سال اول دبیرستان میشه
از کوبیده شدن به کمدها گرفته تا شاشیدن توی کفشهاش
و مسخره کردنش با لقب «سِتِ گنددهن»
مگه خودت قبلاً اینجوری صداش نمیکردی؟
قرار بود این بهترین سال عمرمون باشه
خیلی خب، تو اصلاً با این حرفها بهمون روحیه نمیدی
چرا به روحیه نیاز دارین؟
اونی که قراره
باسنش رو با چسبزخم به هم بچسبونن منم
اوه. آره. شماها باید خیلی هم ذوق کنین
نه از ناظم بداخلاق خبریه نه از تیلور تاونسندِ رو مخ
یه سال تمام با هر کفشی که دلتون خواست میچرخین
آزادی که هر کاری دلتون میخواد بکنین
جز اینکه من دلم میخواد برم مدرسه
سامر: خب، حداقل شماها همدیگه رو دارین
اگه هوای همدیگه رو داشته باشین، همه چی درست میشه
قبوله؟
قبوله
سلام مامان
باشه. میخواد همین الان برم خونه
تا دربارهی آیندهام حرف بزنیم
خیلی خب. پس بعداً همدیگه رو میبینیم؟
اوه. سلام
آره. باشه. الان میرسم
سندی
خب...؟
اممم... روز خوبی داشته باشی
ممنون رفیق. تو هم همینطور. ببخشید
بچهها، دوتایی روز خوبی داشته باشین
فعلاً
واقعاً همهی اون حرفها رو باور داری؟
چی؟ اینکه تو مدرسه مسخرهت میکنن؟ صد در صد
دربارهی اینکه رایان و ماریسا هوای هم رو دارن
و همه چی درست میشه
خب، اگه بتونن با هم بمونن... نمیدونم
از پسِ خیلی چیزها براومدن
نمیدونم از پسِ این یکی هم برمیان یا نه
باید بغلم کنی
بغلم کن. یالا دیگه. یالا
* کالیفرنیا، ما داریم میایم
* درست همونجایی که شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا... *
سندی: ببین
من تا حالا این کار رو نکردم
نه، نه. مسئولیتش با منه
ببین، این کارِ همیشگی من نیست
پس هر وقت گروه اومدن، به من خبر بده
سلام
داری سعی میکنی «نیوپورت گروپ» رو سرپا نگه داری
اونم وقتی کریستن نیست؟
اون و کلی کار دیگه
میدونم، منم دقیقاً زندگی رو برات آسون نکردم
نگران خودم نیستم پسر، نگران توام
چرا نمیشینی؟
من همهی اون چیزهایی که
این تابستون از سر گذروندی رو درک میکنم
چه قضیهی برادرت و ماریسا، و چه الان که مدرسهست
باید از همهی اینها بگذری
دارم میگذرم. دلم میخواد بگذرم
فکر نمیکنم واقعاً بخوای
اون بچههایی
توی «هاربر»، رایان، اونا هیچ برتریای نسبت به تو ندارن
ولی دارن برای آیندهشون تلاش میکنن
و تو اینجا نشستی
خب، من نمیخوام اینجا باشم. من... فقط
نتونستی جلوی خودتو بگیری و ناظم رو نزنی
اون داشت ماریسا رو به زور میبرد
که کار غلطیه
باید فکر کردن به ماریسا کوپر رو بس کنی
و شروع کنی به خودت فکر کنی
فکر میکنم بهتره یه مدتی همدیگه رو نبینین
اوه، بیخیال سندی
بیا پیازداغش رو زیاد نکنیم
نمیگم به هم بزنین
میگم یه مدت از هم دور باشین
تا وقتی که از این چاهی که واسه خودت کندی بیای بیرون
سلام عزیزم
سلام
یه خبر خیلی خوب دارم
میخواستم حضوری بهت بگم
به یه خبر خوب نیاز دارم
تمام صبح داشتم تلفنی
با مدرسهی شبانهروزیِ «کیتلین» حرف میزدم
موافقت کردن که تو رو هم بپذیرن
مدرسهی شبانهروزی؟
ظاهراً هرچی موسسه باکلاستر باشه
راحتتر آدمهای خلافکار رو قبول میکنن
نه اینکه تو واقعاً خلافکار باشی
عمراً! من نمیرم
ولی عزیزم، اونجا میتونی یه شروع تازه داشته باشی، جایی که کسی نمیشناستت
یعنی به جز خواهرت هیشکی نیست
و منم قبول کردم پول توجیبیشو زیاد کنم تا دهنشو ببنده
واسم مهم نیست کی میدونه
خب باید مهم باشه. باید برگردی به مسیر اصلی زندگیت
یا فکر کردی قراره یه سال تمام
با ولگردی با رایان، زندگیت رو نابود کنی؟
نه. فکر میکردم قراره اینجا پیش تو و بابا باشم
تا خونوادهمون رو دوباره دور هم جمع کنیم
اوه، عزیزم
خیلی خب، مجبورت نمیکنم بری مدرسهی شبانهروزی
ولی باید یه قولی بهم بدی
چی؟
باید از رایان دوری کنی
مامان، این تقصیر اون نیست
ماریسا، من بهت استقلال دادم
و ببین آخرش به کجا رسیدی
لب مرزِ زندان رفتن بودی
و از مدرسه هم اخراج شدی
باید به حرفم گوش کنی
اجازه بده من و پدرت این قضیه رو حل کنیم
جیمی: بهت گفتم که
خودم ردیفش میکنم
پولتو میگیری
همه چی تحت کنترله
جیمی
سلام سندی
خب، این دو هفتهی اخیر
خیلی اوضاع قاطیپاتی بود
هیشکی درست فکر نمیکرد
میدونم... میدونم که خودِ من هم همینطور
و فقط میخواستم بگم که
از طرف کلِ خونوادهام
متاسفم
ممنونم ازت
مرسی
بیا تو
راستش، اه... یکم معذبکنندهست
چون این تنها دلیلی نبود که اومدم اینجا
من و جولی این چند ماه اخیر
توی بلاتکلیفی زندگی کردیم
منظورم این نیست که، میدونی، به پول نیاز داریم
میخوای بدونی وکیلها کی قراره وصیتنامهی «کِیلب» رو بخونن
اگه... اگه زحمتی نیست یه زنگی بزن
چیزی هست که... لازم باشه بدونم؟
اوه، خب، نه، نه. منظورم اینه که نه
شوخی میکنی؟ نه. عالیه
فقط میخوام خیالم نامزدم رو
یکم راحت کنم. همین
خب، هر کاری از دستم بربیاد واسه «خانم کوپر-نیکول-کوپرِ» آینده انجام میدم
سامر: میدونی
یکم واسه سالآخریها بچگانه نیست
که شورتِ بقیه رو بکشن بالا؟
سالدومی بودن
سالدومیهای غولپیکر و عقدهای
اوه عزیزم
وای خدای من. نگاه نکن. چی؟
فقط نگاه نکن
سلام. خوشحالم شما دوتا رو پیدا کردم
نظرتون چیه که کمک کنین
تا نمایشِ «اقیانوس آرام جنوبی» مدرسه رو اجرا کنیم؟
اوه! من که پایهام
آهان، منظورتون این بود که ما کمک کنیم؟
خب، با توجه به اینکه من کاملاً در جریانم
که شما دوتا مسئولِ
به هم ریختن کارناوال توسط ماریسا کوپر بودین
کمترین کاری که میتونین بکنین اینه که داوطلب بشین
تا دستیارِ صحنهی گروه تئاتر بشین
عمراً. باشه؟ من عضو تیم شنای موزون میشم
ژیمناستیک ریتمیک و پرتاب وزنه انجام میدم، تمبر جمع میکنم
واسه حقوق زنان راهپیمایی میکنم، حیوانات رو از آزمایشگاهها آزاد میکنم
حتی حاضرم با کوهن و اون اکیپِ
عجیب و غریبش که از اجتماع طرد شدن، کمیک بخونم
ولی گروه تئاتر؟
نه. ببین، تیلور تاونسند رئیسشه و
حالا همه چی روشن شد
آره، ما میشیم کارگر صحنه و تیلور هم میشه
کارگردان؛ دقیقاً؛ و نویسنده
مطمئنم که «راجرز و همرستاین» نمایشِ اقیانوس آرام جنوبی رو نوشتن
خب، من چندتا از متنها رو عوض کردم و یه شخصیت رو هم حذف کردم
آخه واقعاً
موزیکالِ خوبی بود، دلم خواست که بهتر بشه
عالی به نظر میرسه. واقعاً همینطوره. آره. ولی میدونی چیه؟
فکر کنم ما خیلی سرمون شلوغه، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.