Первые 200 строк.
آنچه در "وایلد کارتس" گذشت
شروع کردم به کار داوطلبانه توی زندان همزورث
قراره بنویسیم
مرسی که کار رو راحت کردی
من و جسیکا
یعنی ما اینیم؟ یه خانواده؟
ببین ویو، هنوز دارم هضمش میکنم
تو قراره برامون یه الماس بدزدی
میدونم چطوری الماس رو بیاریم بیرون
چطوری؟ با جادو
طبق معمول
چی اینقدر خندهداره؟
آره، اون یکی عالیه
چی باعث شده شماها ریزریز بخندین؟
اوه
آره، اینو دیدم
الیس، باید اینو ببینی
هوم؟
الان دارم به چی نگاه میکنم؟ جدی؟
تا حالا ویدیوی "والتر"، اون کاپیبارا رو ندیدی
که داره یه هندونه کامل رو میخوره؟
نه، انگار این موردِ
فرهنگیِ مهم رو از دست دادم
زندگی توی غار خوش میگذره؟
آره، میدونی چیه؟ اتفاقاً آره
خوب و سایهست
چی؟ هندونه به این بزرگی ولی اون یه وجب بچهست
هی، همگی
دارم واسه بیمارستان کودکان پول جمع میکنم
کسی چند غاز داره که کمک کنه؟
واسه بچهها؟
کسی هست؟
چه مرگتونه؟
خب، والتر یه کاپیبارای دلرباست
توی آمریکای جنوبی زندگی میکنه
کلی هم طرفدار توی اینترنت داره و عاشق هندونهست
دارم درباره همهتون حرف میزنم
مثل زامبیها توی گوشیهاتون غرق شدین؟
همین الان حتی به افسر تونی محل هم نذاشتین
هی تونی
سلام تونی. ببخشید تونی
من فقط اینو میذارم اینجا
مرسی تونی. ظرفِ کمکهای مردمی
ببین رئیس، یه ذره وقت آزاد پیدا کردیم
من و ییتس هنوز منتظر جواب بالستیک هستیم
در مورد یکی از پروندههامون
سیمونز، مسئله اینه که با وقت آزادت چیکار میکنی
چی به سرِ ارتباط برقرار کردن و حرف زدن اومد؟
ارتباط چشمی گرفتن چی؟
جسارت نباشه قربان، ولی خیلی پیرمردی حرف میزنین
یعنی وضع خرابه
کسی نظر نخواست. حرف نزن
مکس، الیس، برین سمتِ ساحل
یه جنازه همین الان از آب کشیدن بیرون
ییتس، سیمونز، یه کار مفیدی انجام بدین
با این وقت آزادتون
بله. حتماً قربان. مفهومه
همین الان
هی، اون راسو ژاپنیه، آلفرد رو دیدی؟
اوه، عاشق اون راسوی کوچولوام
تا حالا توی لباس رسمی دیدیش؟
همین الان
توی ظرفهای پلاستیکی
سکوت تخمیر میشه
شورشِ تند و تیز
نیتهای پنهان
جرعهای از آزادی
خشن و خام
طعم شب
فراتر از قانون
مرسی که خوندی، رالف
کی فکرشو میکرد عرقِ سگیِ زندان اینقدر شاعرانه باشه؟
خب، کس دیگهای هست که بخواد چیزی بگه؟
بگه چی نوشته
یا بخواد باهامون درد و دل کنه؟
پاول یه چیزی واسه گفتن داره
بیخیال پسر
داره آزاد میشه و حسابی ترسیده
میخوای دربارش حرف بزنی پاول؟
دیروز بهم گفتن هفته دیگه آزاد میشم
حتی قرار نبود تا چند سالِ دیگه آزاد بشم
بچهها، فکر نکنین که قدرنشناسم
میدونم شانس آوردم
فقط فکر میکردم وقت بیشتری دارم که... میدونین
آماده بشم تا با مسائل روبرو بشم
ولی الان باید برم
جا پیدا کنم، کار پیدا کنم
از تمامِ بدیهای زندگیِ گذشتهم دوری کنم
دوباره با خوبیها آشتی کنم
آخه آدم چطوری میتونه این کارا رو بکنه؟
تو انجامش دادی، جورج
تو آزادی. اوضاع چطوره؟
من؟ خب
اولین باری که از خواب بیدار میشی و میفهمی
روز مالِ خودته، حس برنده شدن توی لاتاری رو داره
منظورم اینه که خب، سخته
پیدا کردنِ خونه، پیدا کردنِ کار
ولی همزمان آزادیه
آزادیِ واقعی
و چی میتونه بهتر از این باشه؟
پس میپرسی اوضاع چطوره؟
عالیام
و تو هم عالی میشی
امروز صبح زود از آب کشیدنش بیرون
یه مرد حدوداً ۳۰ ساله
چند وقته مُرده؟
سخته بشه گفت، چون یه مدتی توی آب بوده
شاید یه هفته؟
غرق شده؟
نه. بهش شلیک شده
یه تیر از بدنش رد شده، اون یکی هنوز توی بدنشه
کبودیها نشون میده که جنازه رو انداختن توی آب
اما قسمتِ عجیبش؟
انگشت اشاره نداره
جای زخم تازهست. راهی هست
که این انگشت توی همین هفته گذشته قطع شده باشه؟
مثلاً توسطِ جریان آب یا یه چیزی توی آب؟
تروتمیز قطع شده
احتمالاً با قیچی باغبونی یا شاید هم قیچیِ آهنبر
پس یعنی میگی انگشتش رو عمدی قطع کردن؟
دقیقاً منظورم همینه
واسه شوخیِ "انگشتمو بکش" هنوز زوده؟
مقتولمون، کورنلیوس کوپر
جنازه رو با یه گزارشِ مفقودی مطابقت دادیم
که خواهرش حدود یه ماه پیش پر کرده بود
خواهرش سرنخی چیزی نداره؟
نه. اون خارج از شهر زندگی میکنه
وقتی فهمید موبایلش غیرفعال شده
زنگ زد محل کارش. معلوم شد هفتهها پیش استعفا داده
آره، طرف نه شریکی داشته و نه دوستی
توی یه استارتاپ تکنولوژی به اسم "سوشااسکوپ" کار میکرد
خب، تو و الیس رئیس رو بیارین اینجا
ببینین چی دستگیرتون میشه. حله
سیمونز، ییتس، گذشتهی کورنلیوس رو زیر و رو کنین
یه سری هم به بخشِ جرائم سازمانیافته بزنین
ببینین قطع کردنِ انگشت، با شگردِ مافیای خاصی جور درمیاد یا نه
باشه، حله
هی رونان. مرسی که اومدی
هی. باعث افتخاره
خب، شما توی "سوشااسکوپ" رئیس کورنلیوس بودین، درسته؟
آره. پسر، اصلاً باورم نمیشه کورنلیوس کشته شده
چند وقته مدیرعامل "سوشااسکوپ" هستین؟
اوه، ایدهش سال دوم دانشگاه به ذهنم رسید
یه سال بعد با ۱۰۰ میلیون سرمایهگذاریِ خطرپذیر
"سوشااسکوپ" متولد شد
خب حالا این "سوشااسکوپ" اصلاً چی هست؟
سوشااسکوپ شبکههای اجتماعیتون رو یکپارچه میکنه
تا پیامها رو با لحنِ خودتون واسه دوستاتون خودکار بفرسته
تا دیگه لازم نباشه پیگیرِ مکالمهها باشین
یا دیگه هرگز تبریکِ تولد بفرستین
با لمس یه دکمه، رابطههاتون رو حفظ میکنه
خب، این که خودِ آدم نیست. یه اپلیکیشنه
خب، اون اپلیکیشن خودِ شمایین
میتونین بیشتر درباره کورنلیوس بگین؟
چجور آدمی بود؟ یه نابغهی واقعیِ تکنولوژی
اون الگوریتمی رو تکمیل کرد که باعث میشد مردم
درصد بیشتر توی اپلیکیشن بمونن ۳۳
کلاً بازی رو عوض کرد
اگه کورنلیوس اون کارو نمیکرد
میدونین، از اون ورِ بوم نمیافتاد، نونش توی روغن بود
منظورتون از "از اون ور بوم افتادن" چیه؟
خب، اولش دیگه نیومد دفتر
بیشتر دورکاری میکرد
و توی چند تا ارائه مهم گند زد
یه روز هم به کل شرکت یه ایمیل زد
یه بیانیهی ماموریتِ ۵۰ صفحهای
توش چی بود؟ راستش، یه چیزی مایه هایِ
"سوشااسکوپ شیطانیه" و فلان و بهمان
"داره آدما رو از هم دور میکنه" و از این حرفا
این کلاً واسه همه فرستاد
خب، انگار زده بود به سرش و شده بود مثل "جری مگوایر"
اون کیه؟ جدی میگی؟
"کی با من میاد؟" "تو منو کامل میکنی."
"از همون لحظهی سلام، منو مال خودت کردی."
بیخیال. کسی یادتون میاد
که دلش بخواد کورنلیوس رو بکشه؟
اصلاً
خیلی آدمِ آرومی بود
البته به جز اون سندِ گنده و عجیبش
حالا که حرفش شد، ما یه نسخه از اون رو میخوایم
"دنیای دیجیتال
به بهانهی ارتباط، ما رو از هم جدا کرده
غولهای تکنولوژی ما رو تنهاتر و منزویتر از همیشه کردن."
من مخالف نیستم
همهمون بدجوری چسبیدیم به گوشیهامون
اوه. اینجا یه چیزی هست
از یه زنی به اسم "سلست رینیر" هم اسم برده
انگار یه گروه به اسم "کِندوی عسل" راه انداخته
کندو یعنی مجموعهای از لونههای زنبور
که منابعشون رو به اشتراک میذارن و با هم همکاری میکنن
و اون ملکه زنبورِ بزرگ هم به همهشون حکومت میکنه
واسه زنبورا ارتباط کلیدِ کاره، ولی ما انسانها
از هم جدا شدیم
به خاطر تکنولوژی منزوی شدیم
من سلست رینیر هستم و قبلاً دقیقاً مثل شما بودم
تنها. افسرده. مردد
من توی بخش تکنولوژی کار میکردم
داشتم به انحطاطِ جامعه کمک میکردم
ولی تشنهی ارتباط بودم
واسه همین بود که "کندوی عسل" رو راه انداختم
No comments yet. Be the first to leave one.