Первые 200 строк.
وای پسر
دوباره روز اول فصل مزایدهی سهام شروع شده؟
...هرسال یک روز یکسانه، میچل
چهارده روز بعد از اولین گوجه فرنگیای که میرسه
و واقعا این روزا اسم اینو گذاشتن سخنران مزایده؟
یکم بیرحمانه نظر نمیدی؟
...میدونی، وقتی توی کار خودت بهترین بوده باشی
به عنوان قهرمان سخنران مزایده در بخش گریتر باگ
...در طول سه سال
فقط کاستیها به چشمت میان
برای همینم «باریشنیکوف» نتونست رقصیدن بقیه رو ببینه
...چی؟ اون کارگردانِ هنریِ
!چند وقته توی این خونه زندگی میکنین؟
آخرش میشه یه خوکی به اسم باریشنیکوف
.یا همچین چیز مسخرهای
خب، کلاس ترومپتت چجوری بود؟
محشر. آره
این کلاسا واقعا زندگیمو تغییر دادن
درواقع، دروغ نگفتم
دوسال پیش شروع کردم به کلاس ترومپت رفتن
ولی بعد فهمیدم که مغازه بغلیش
...با همون قیمت، ماساژ انجام میده، پس
میدونین دیگه
و احساس بدی داشتم ...که من مشغول ریلکس شدن بودم و کم
تنهایی از لیلی مراقبت میکرد
...ولی... ولی جفتمون کنار یک زن آسیایی بودیم
که ردپاش روی تمام بدنمونه
همیشه وقتی از اونجا میای
.بوی اسطوخودوس میدی
...آره، بوی روغن
،اون چیزه، میدونی
روی دکمهها - آه -
احتمالا بهتره زودتر راه بیوفتیم
فارغ التحصیلی دبیرستان تا یه ساعت دیگهست
خیلی خجالتآوره
که توی این چیزا معاون مدرسه باشی
فقط یه مقام تشریفاتیه
که باید پشت مدیر براون بشینی
آروم کف بزنی
درحالی که اون مسیر تاریخ رو تعیین میکنه
خب، شاید اینبار چون بابام سخنرانی
رو شروع میکنه جالب باشه
یه نگاه به متنش انداختم
،و نمیخوام چیزی رو لو بدم
...ولی جوونکی که سوار اتوبوس شد
،با موهای ژل زده
،و یک چمدون مقوایی پر از رویاهاش
.خودش بوده
.باید جواب بدم ناظم پیرسـه
.سلام جناب این افتخار را مدیون چه چیز هستم؟
وای، نه
وحشتناکه
مدیر براون با ماشین تصادف کرده
،که یعنی ،به عنوان نفر بعدی در صف موفقیت
من امروز رییس مراسم هستم
میدونین، برای همینه که مقامات ارشد
هیچوقت باهم سفر نمیکنن
خوشحالیِ تو از مصیبت یه آدم دیگه باید نگرانم کنه
ولی یه جورایی یه حس سکسی هم بهم میده
خب، قدرت نوعی محرک جنسیه
شاید بعدا تو آقای مدیر بشی
و منم بشم دانشآموزی که تکالیفشو انجام نداده
یه پسر خیلی خیلی بد
که باید درست رو از غلط یاد بگیره
چون من توی خونهی ناامنی بزرگ شدم
خونهای که مددکاران ...و دعوا سر پول همیشه
...داشتن
خیلهخب، الان دیگه فقط ناراحتی حس میکنم
میشه جامونو عوض کنیم؟
زیر دریچه کولر نشستم
برای صدام خوب نیست
خیلی خوبه که این سخنرانی رو جدی گرفتی
...وقتی توی عروسی میچ و کم میخواستی سخنرانی کنی
دهنت پر از بادوم هندی بود
هی، به برادرت توجه کن
تو به کاراته علاقهمندش کردی
از قصد نبود
فقط چندتا از فیلمای «پلنگ صورتی» رو نشونش دادم
جو؟
جو؟
دیگه نمیخوام بازیِ
بازرس کلوزو و کِیتو» رو ادامه بدم»
نه اینکه ترسیده باشما
...فقط اینکه من یکم
اون روانیه
که هیچوقت نباید فیلم «روانی» رو نشونش بدیم
و ببخشید حواسم پرته
توی کَلآرتز روز حذفه
نصف کلاس دیگه برنمیگردن
...منی، بصیرت مادرم بهم الهام کرده که
تو لازم نیست نگران چیزی باشی
خیلی بیرحمانهست
من نصف راه مدرک نویسندگی رو رفتم
و همزمان ساخت ماسک هم خوندهام
و میخوان منو ول کنن توی خیابون
بدون اینکه بتونم از پس خودم بربیام؟
...همونجور که مرد دانایی تا دو ساعت دیگه میگه
بابت سنگهایی که زندگی" ،در مسیرتون قرار میده ممنون باشید
چون روزی خواهید دید ".که اونها پلهای برای بالا رفتن شما بودند
«اینو گذاشته بودم توی دستهی «شاید
به خودت اعتماد کن، جی
اوه خدایا، یه ایمیل از طرف دانشگاهه
فکر نمیکنم جلوی بقیه بتونم بخونمش
!بزن جو
!تونستم
!تونستم! آره
آیا مامانم به استاد ران رشوه داد؟
!میدونستم که از پسش بر میای، جو
بصیرت مادرم بهم الهام کرد
که لازم نیست نگران چیزی باشی
،و اگه به استاد ران رشوه داده دیگه به کی رشوه داده؟
اصلا لیاقت اینو دارم؟
یادته یه موقعی خرید از سوپر خسته کننده بود؟
واقعا یادم نیست
،به عنوان یک والد ...پیروزیهای پاک و
خوب و بدون عذاب وجدان زیادی نصیبتون نمیشه
برای همین هم احساس معرکه داشتن
درباره خودمون امروز کار سختی نیست
،چونکه امروز بعد از ظهر
...شاهد فارغ التحصیلی دخترمون الکس
!با تشریفات
!از دانشگاه مشهور کلتک خواهیم بود
باهوشهاشون رو رو برای ساخت سرود انتخاب نکرده بودن
آره
نمیتونم جلوی لبخندمو بگیرم
این عکس الکس که ردا و کلاه سرشه
...خیلی غیرواقعیه که یکی از بچههای ما
واقعا تونسته یه کار به این بزرگی بکنه
جفتتونو دوست دارم
شما دوتا گل و شامپاین برای الکس بگیرین
ما هم، ما هم چندتا سیگار برای جی میگیریم
باشه
اوه خدای من
.اسکیپ ووزنام"ـه" بعد از اینکه اخراجت کرد، دیدیش؟
یکبار، موقع ثبت مشخصات یه خونه
سعی کردم وانمود کنم یک نسخهی سهبعدی پرینتشده
از خودمم، تا باهاش حرف نزنم
ولی میدونی چیه؟ امروز میخوام باهاش حرف بزنم
فکر کنم به اسکیپ بگم که
یه دختری دارم که از کلتک داره فارغ التحصیل میشه
،نه، عزیزم ...ما از اون والدینی نیستیم که
،با پز دادن بچههامون خودمونو خوب جلوه بدیم
پس اصلا چرا بچهدار شدیم، کلر؟
وقتی که یکی از بچههامون
،بالاخره یک کار افتخارآمیز انجام داده نمیخوایم پزشو بدیم؟
جفتتونو خیلی زیاد دوست دارم
من مشکلی با بچهی خوشگل خانواده بودن ندارم
بازم رکورد ماه رو زدم؟
!خب، ممنونم
تو بهترین ناظر دنیایی
آخ، باید برم
فیل؟ - !اسکیپ -
ای حلالزاده. حالت چطوره؟
.عالی، عالی اوضاع کار از همیشه بهتره
تو چطور؟
بالاخره تونستی نسخه سهبعدی خودتو بسازی؟
نمیدونم داری چی میگی؟ نسخههایی که ساختم همه واقعی بودن
حتما به یکیشون مثل احمقا خندیدی
چقدر عجیبه که مشغول خرید بهم برخوردیم، نه؟
بچههات چطورن؟
عالین، آره
جون تازگی توی فروشگاه ظروف استخدام شده
چقدر عالی. منم یکی از بچههام به فضا علاقهمنده
راستش داره یه شغلی توی ناسا میگیره
...آره، اون، آه ظاهرا وسیلهی درستی هم سوار شده
...نه، من داشتم درباره دخترم حرف میزدم
هی بابا، بابا، حدس بزن چی شد؟
،همین که مشروب رو برداشتم دوقلوها شروع کردن به لگد زدن
معلومه به من رفتن، نه؟
اونیکی دخترمو میگم
...خب، من یه چیزایی درباره
دنبال کردن رویاها میگم
چیزی شبیه این توی متنت داری؟
"من میگم "دنبال کردن علایق
خیلهخب، آره، به اندازه کافی فرق داره
خیلهخب. یه چیزی مشکوکه اونجا
،میرم چندتا درخت تکون بدم ببینم چی پایین میوفته
امروز خیلی دوستداشتنی شدین، معاون تاکر
بلبلزبونی رو قطع کن، پیتکوسکی
آه، از لحن برخوردم باهات خوشت نمیاد؟
خب میخوای بری پیش کی شکایت کنی؟
!هیچکس
،چونکه من مدیر موقت هستم
!و قدرت کامل توی دستامه
!صبرکن، این... نخیر
من سریعتر خم میشم
!جی پریچت، جغدکُش"؟"
این دیگه چه کوفتیه؟
سال 1972 بود
یه معامله بزرگ گیرم اومد
ساخت تمام کمدهای یک کارناول کشتی کروز
...برای اینکه موفق به تولید بشم
به کلی چوب سریع و ارزون احتیاج داشتم
گویا جنگلی رو از بین بردم
که زیستگاه آخرین جغدِ خال طلایی بود
هیچکس درباره اون همه موشی که نجات دادم حرفی نمیزنه
!هیچکس
فقط جغدها
میخواین تظاهرات کنین؟
خب، توی حوزهی من از این خبرا نیست
No comments yet. Be the first to leave one.