Первые 200 строк.
آچو!
روزی که رفتم حوزه علمیه فقط برادرم بدرقهام کرد.
برادرم تکفرزند است.
اولیسس، دیومدس، تسّاندر
آشاییها میخواستند تروآ رو فتح کنن.
اپیوس یه اسب چوبی ساخت.
بعد توش منلائوس و اولیسس رو قایم کرد.
عالی!
مانریکو گاهی سر میزد، ولی اون تنها کسی بود!
یه عکس از دوستدخترم.
شاید معجزه کنه! چه معجزهای؟
معجزهای که تو رو عادی کنه.
دین؟ همهاش دروغه.
عیسی یه انقلابی بود که رومیها رو عصبانی کرد.
انجیل؟ آدم از گل ساخته شده؟
نه؟ مزخرف میگن، ما از میمونها اومدیم!
تا وقتی میتونی از اینجا برو.
این چیزیه که من فکر میکنم ولی به خودت بستگی داره.
اون یه عکس از دوستدخترش بهم داد.
و باعث شد یه گناه انجام بدم.
این یه بازیگره.
ماریسا آللاسيو
گناه کبیره کردم، باید چی کار کنم؟
این اولین عمل ناپاکته؟
شش تا آوه ماریا و شش تا سالوه رِجینا.
منو میبخشید؟
دوباره تکرار میشه. اه، بس کن دیگه!
معلوم نیست.
هست! من نمیخوام بخشیده بشم.
یکم آشفتهای، فردا در موردش حرف میزنیم.
پاکی برای یه کشیش همه چیزه، مجازاتم کنید!
گناه کردن ممکنه اتفاق بیفته.
چند روز دیگه در موردش حرف میزنیم.
در کوبا، اون طرف اقیانوس...
شوروی داره کشتی میفرسته...
با موشکهای اتمی.
تا آمریکا رو هدف بگیرن.
جنگ جهانی سوم ممکنه در بگیره. بیایید دعا کنیم.
چطور ممکنه کمونیست باشن؟ بناسی، تو هم دعا کن.
نمیفهمن؟ سوال نکن، دعا کن.
خدایا، بذار از ذاتالریه بمیرم...
ولی خروشچف رو هدایت کن.
کمونیستها رو هدایت کن.
به خودت دست زدی؟
خب؟
دفعه بعد بذار من برات انجامش بدم.
اگه پرسیدن کی دماغت رو شکسته...
بگو آنتونیو بناسی، معروف به آچو.
بحران وجدان گرفتم، چی کار کنم؟
اینجوری در رو به غریبهها باز میکنی؟ لختِ لخت!
تو غریبهای؟ نمیدونستی منم؟
چقدر کسلکنندهای! مامان؟
فقط همین تصمیم عالی تو رو کم داشتیم.
یه بوس بده.
این چی چیه؟
برای اینه که گلیم خودمونو از آب بکشیم بیرون.
با حقوق بابات از نصف ماه به بعد...
تنها چیزی که میتونم بهت بدم نون و آب و شکره!
ماریسا آللاسيو معجزه کرد.
مامان اینو برات خریده؟ قرض گرفتم، امتحانش کن.
میدونی اون چوبها رو کجا میتونی فرو کنی؟
رو تخت من چی کار میکنی؟ من الان اینجا میخوابم.
و من؟ فعلاً توی سالن.
روی کاناپه تختخوابشو.
آره حتماً! مگه من جوجه اردک زشتم؟
میخوام تو اتاق مانریکو بخوابم. میشنوی بابا؟
این هم از این! حالا با تو چی کار کنیم؟
سلام بابا.
یه کشیش تو خانواده میتونست مفید باشه.
امتحان میدم و میرم دبیرستان علوم انسانی.
تو لاتین عالی بودم. برو فنی تا کار پیدا کنی.
نمیخوام. چرا؟
عدد و رقم تو کلهام نمیره.
اگه معدلت هفده بشه میتونی بری علوم انسانی.
وگرنه فنی.
بذار لباس عوض کنم.
اگه مدرسه رو بیخیال شم و بیام با تو کار کنم چی؟
کارخونه؟ دیوونه شدی؟
اینجوری من طرف تو میشم. طرف کی؟
تودههای بدبخت. گمشو، برو پیش مامان!
چه استقبالی!
آروم باش!
تو خونه اوضاع اینجوری بود، خوشبختانه ماریو بود.
اون چی بود؟ قبرستان نظامی آمریکاییها.
سربازهایی که تو آنتزیو مردن. بیچارهها!
بیچارهها؟ باید تو خونهشون میموندن.
نه اینکه مایه دردسر فاشیسم بشن!
تا دویست سال پیش وحشی بودن، حالا به ما دموکراسی یاد میدن؟
جز آسمانخراش چی بلدن؟ هیچی.
فاشیسم وسط بیابون اسمره و طرابلس رو ساخت.
اگه تو اسمره میگشتی انگار رم بود.
دلم میخواد برم. اسمره؟
رم، چون یه شهر ابدیه و من چیزهای ابدی رو دوست دارم.
هی خوشگله، یه لحظه بیا اینجا!
اونا ابدی نیستن. آره، متوجهام.
با معدل هفده قبول شدم.
خوبه، این پنجاه درصد وظیفه توئه.
حالا منو تو علوم انسانی ثبتنام کن.
پدرت اون قول رو داد.
تو هم میدونستی.
طبق قانون، تصمیمات یکی از والدین به تنهایی اعتبار نداره.
این دیگه چه قانونیه؟ حرف دهنتو بفهم! بیا اینجا!
درست حرف بزن.
بیا اینجا. میزنیام.
حتماً میزنم! چطور اون میتونه و من نمیتونم؟
اون دختره، ازدواج میکنه و شوهرش خرجشو میده.
عمراً! آره.
دیدی؟ ازدواج نمیکنه. میشه یه نوازنده کنسرت.
من نمیتونم برم لاتین بخونم؟
مانریکو که نمیره دانشگاه، پس چرا تو بری؟
چطور وایولتا میره کلاسیک؟
بس کن! کنسرت پول داره، لاتین نداره.
نداره دیگه، فکر کن!
تموم شد؟ برو کنار!
صداتون تا هفت محل میره، کیفای مامانو بگیر!
ببین اینو!
به تو چه؟
از وقتی اومده خونه، آرام و قرار نداریم.
برو خونه. گمشو.
برو خونه تا حالت رو جا بیارم. گفتم گمشو!
حالتو جا میارم!
تو روی اون دوچرخه هیچی نیستی!
هنوز حرف میزنی؟ خفه شو.
دیگه نمیتونستم یه لحظه تو اون خونه بمونم.
آخه مادرم به "حزب خانهها" رای داده بود.
خونه ما داشت از هم میپاشید.
اون یه خونه روی برگه رای دیده بود.
و امیدوار بود که یه خونه جدید بهمون بدن.
جاده جنوا اینجا تموم میشه؟
لعنتی کجا برم؟
میخواستم از جاده ساحلی برم جنوا.
و از اونجا با کشتی برم آفریقا، یا هر جای دیگه، تا به تودهها کمک کنم.
هیچکس بهم نگفت که جاده ساحلی جنوا
تو اُستیا تموم میشه، ۵۰۰ کیلومتر قبل.
گفتم که زود آزادش میکنن.
کارابینریها منو رسوندن خونه.
سعی کنید با هم کنار بیاید.
صبر و امید زیادی دارم.
ما به تو چیکار کردیم؟
بیعدالتیها.
چه بیعدالتیهایی؟
میتونستی به مادرت بگی. اون خودش اول از همه این کارا رو میکنه.
جرئت نکن درباره مادرت اینطوری حرف بزنی.
اون جونش رو هم برات میده.
برای اونا آره، نه برای من.
تو پسر کی هستی؟
ما نباید چیزی بهش بگیم!
من میخوام بدونم ما بهش چیکار کردیم.
منم دوست دارم یه چیزایی رو بدونم... ما نباید چیزی بگیم!
بس کنید، دارید اشکش رو درمیارید.
اونم منو به گریه میندازه، مگه نه؟
داری کفریام میکنی. دست بهم نزن.
شاهزاده کوچولو برگشته. من دوباره میرم.
خب برو!
آچیو شیطان تو وجودشه. پسرمون جنزده شده.
بیاید ببینید، خانمها. رومیزیها و ملافههای زیبا.
با رنگهای ما گلدوزی شده.
که یادمون میندازه شرافت و کشور... ببینید چقدر قشنگه.
لکههایی نیستند که شسته بشن.
پسندیدید، خانم؟
من اینجام.
پارچه رو حس کنید. تریتاله، نه پنبه.
چروک نمیشن، نیاز به اتو کردن ندارن... فقط تو رختخواب سیگار نکشید.
سیگار میکشید؟ شوهرتون؟ حتی بعدش هم نه؟
اینا مال شماست.
ولی شوهرتون سیگار میکشه.
میتونم یه چیزی بپرسم؟
اگه ایتالیاییها اینقدر دوستش داشتن
چرا گذاشتن اینطور شه؟
بیخیال.
پات رو از کلاچ بردار، تو آینه نگاه کن.
اولین قانون، شرافته.
یعنی: به دوستت، کشورت یا آرمان خیانت نکن.
دنده عوض کن!
آروم کن، حالا دنده دو.
میدونی چرا هیچوقت نباید به آرمان خیانت کنی؟ چرا؟
چون آرمان، آرمانه.
واضحه؟
سلام، ماریا.
گرسنه نیستی؟
آچیو رو یادته؟ حتماً!
یه دست دادن؟ یه بوس بهم بده.
خوشتیپ!
با ما غذا میخوره. نه، ممنون.
فقط تماشا میکنه.
چه خوب که گرسنه نبودی!
خیلی خوشمزهست، واقعاً دارم لذت میبرم.
خانوادتون چند نفره؟
من، برادرم، خواهرم، همهمون به روش قدیمی بزرگ شدیم.
یعنی چی؟ کمربند، کتک.
امروزه هیچکس بچهها رو اینطوری بزرگ نمیکنه.
برای همینه که اینقدر خوب بزرگ شدیم.
ولی بهت میگن "آچیو". چون همه رو کتک میزدم.
یه فاشیست تو وجودته.
تو فاشیست به دنیا اومدی. یه اوباش واقعی.
باید به حزب بپیوندی.
ایل دوچه معماری عقلانی رو ابداع کرد، میدونی یعنی چی؟
یعنی همیشه حق با اون بود. آفرین.
اون بالا رو ببین.
چند روز طول کشید تا سابائودیا ساخته بشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.